192 บรรทัดแรก
فقط تابستون !
مرغ ساتسوما
" روزی یک خواهر کوچیک میخواستم . "
چرا اویاکو - دون ؟
محدودیت زمانی داره .
فقط برای الانِ .
اگه نخوری بعداً پشیمون میشی .
هنوز این عادت قدیمیت رو داری !
باسارا ، گفتی یه خواهر کوچیک میخوای درسته ؟
نگفتم .
داری راجب چی حرف میزنی ؟
گفتی بابا .
حدود 10 سال پیش بود .
فکر کردی یادم میمونه .
خوش به حالت .
برات خواهرای کوچیک خوشکلی اوردم .
دیگه باید کم کم برسن .
جون من ، خدایی ؟
واقعاً آدم نا امید کننده ای هستی .
بهت گفتم که خیلی زود دوباره عاشق شدم .
خیلی زود ؟
میدونی برای اوّلین باره دارم اینو میشنوم .
فقط الان .
چرا اینقدر عصبی هستی ؟
یکم آروم باش .
میرم صورتم رو بشورم .
چطوری میتونم آروم باشم ؟
بابام یهو بهم میگه دوباره ازدواج کرده .
خیلی وقته داریم 2 نفری زندگی میکنیم .
یهو چطور میتونه ...
یه خواهر کوچیک ...
قفل خراب است . لطفاً مطمئن شوید که قفل میشه . - مدیر مسئول
فقل خراب میباشد ،
مطمئن شوید قفل میشه .
لطفاً قفلش کنید !؟
وای !
لطفاً یکم صبر کن .
جون من ، سر و صدا نکن و بهم گوش کن .
این قضیه عشقولانه نیست .
کلاً مترجم انگلیسی اینو چرت و پرت ترجمه کرده بود : دی
همش یه تصادف بود !
ببین ، نوشته قفل خراب شده . ولی من متوجه نشدم .
هر دوی ما اینجا قربانی هستیم .
پس جون من آروم باش .
باشه ، لطفاً .
پس فهمیدی .
چرا ؟
گفتی چرا ؟
وقتی در حمام بودم منو دید زدی ،
بعدش اومدی داخل جلوی دهنم رو گرفتی ،
و پشت سر هم بهونه اوردی .
خوب فکر کن ببین چیکار کردی .
دارید چیکار میکنید ؟
آقا ؟
بابا !
هـ ؟
سلام علیکم .
نارسه ماریا هستم .
توجو ...
باسارا بیدم .
نارسه میو هستم .
خیلی خوشبختم .
بهت گفتم که خواهرای جیگری هستن .
داری چی زر میزنی !؟
مثل گوجه سرخ شدی : دی
نه !
بهرحال ، مادرشون کجاست ؟
بعداً میاد درسته ؟
بله ، چیهایا - سان .
پس چیهایا - سان اسمشه ؟
درسته .
بخاطر کارش یه مدت رفته خارج از کشور .
برای مدتی ؟
جانم ؟
نارسه توجو
ها ، بلاخره بیدار شدی .
صبح بخیر .
اممم ... داری چیکار میکنی ؟
دارم بیدارت میکنم .
فکر کردم پسرا دوست دارن اینجوری بیدار بشن .
داری چی میگی ؟
خدمات .
خدمات ؟
تو سرت چی میگذره ؟
بیخیال ، زودباش بیدار شو ، باشه ؟
اممم ...
مـ میگم ، فکر کنم یه چیز سخت رو حس کردم .
نه ، من اصلاً ...
نـ نـه !
هوی !
این چیه ؟
هوی ، حالت خوبه ؟
من و خواهر واقعیم و از اون کارا : دی
چرا همچین چیزی تو اتاق منه !؟
تو ، میخواستی با مایی که تازه آشنا شدی از این بازی ها بکنی ؟
میدونستم .
منظورت از " میدونستم " چیه !؟
بهرحال ، من اصلاً اهل این ...
ای منحرف !
دفعه بعدی که از این کارا بکنی ،
صد بار میکُشمت .
صبر کن ، سوء تفاهم شده .
لطفاً صبر ...
خوش به حالمون که جای به این خوبی برای زندگی یافتیم .
نارسه توجو
چیه ؟
خوشحال بنظر نمیای .
این خونه خیلی ارزون بود .
مهر ازدواج جدیدت هنوز خشک نشده یه خونه جدید گرفتی : دی
مجبور میشم مدرسه ام رو عوض کنم .
خوشی نکن .
نمیتونیم به امون خدا ولشون کنیم .
توسط چیزای عجیبی مورد حمله قرار گرفتن ،
و حسابی صدمه دیدن .
ماریا - چان به همین دلیل حتی نمیخواد مدرسه بره .
در همین زمان مادرشون برای مدتی طولانی رفته به خارج از کشور .
اینو میدونم ولی ...
حتماً براش دلیلی وجود داره .
اگه میتونیم ازشون محافظت کنیم نباید اینکارو بکنیم ؟
تو این تصمیم رو گرفتی .
مطمئنم براش دلیلی داری .
برای محافظت ارشون راهی نمی مونه اگه قبلش ازم متنفر بشن !
ها ، باسارا - سان صبح ـتون بخیر .
صبح بخیر .
به زودی آماده میشه .
ممنون .
چیزی عجیبه ؟
عـ عجیب ؟
چرا اینجوری لباس پوشیدی !؟
هـه ، پس اینجوریاست ؟
خیلی بد شد .
لباس زیر پوشیدم .
ها ، نکنه تحریک شدی ؟
هر چی نباشه یه جوونکی ...
درسته ؟
نه ، خوب ...
ها درسته .
این حرکتم رو دوست داشتی ؟
حرکتـت ؟
" من و خواهر واقعیم و از اون کارا " .
پس اون ...
تو سرت چی میگذره ؟
فکر کردم میتونی ازش به عنوان یه راهنما استفاده کنی .
راهنما برای چی ؟
دلت میخواد با یه خواهر ناتنی از اون کارا بکنی ؟
این دختره چه مرگشه !؟
باسارا - سان ؟
شاید یه بازی زیاد خوب نباشه ،
میخوای در واقعیت با من اینکارو بکنی ؟
چرا اینکارو میکنی !؟
ها ، کله سحر این سر و صدا برای چیه ؟
خوب ...
حقیقتش دارم نکات اوّلیه اونکارا رو به باسارا - سان یادم میدم .
هوی !
هـه که اینطور .
اوّل منو زدی زمین ،
حالا میخوای عشق و حالت رو با ماریا ادامه بدی .
گفتم اینجوری نیست !
چی ، تا کمی قبل داشتی حسابی صفا میکردی .
وای خدا .
بابا ، یه چیزی بگو ؟
میدونم از داشتن دو تا خواهر جیگر خوشحالی ،
اما سعی کن جنایتی مرتکب نشی .
اصلاً نگرفتم .
باسارا این چه قیافیه ؟
یکم لبخند بزن .
چیه ؟
پس میتونی اینجوری هم لبخند بزنی .
فکر میکنم اینجوری بهتره .
واقعاً ؟
این اوّلین عکس خانوادگی ماست ...
پس سعی کن یکم لذت ببری .
خیلی خوب ، داره میگیره .
خانواده ، ها ؟
همینجا بمون ، میرم دوچرخه رو بیارم .
هوی ، تنهایی ؟
میخوای با هم بازی کنیم ؟
بهم دست نزنید .
اگه بهم دست بزنید صد بار میکُشمتون .
ما رو میکُشی ؟
پس میزاریم ما رو بکُشی .
اممم ، دوست من کاری کرده ؟
باسارا .
باسارا ؟
این دیگه چه اسم ضایعی ـه ؟
از قیافه تو ضایع تر نیست .
جـونم ؟
لعنتی ...
عوضی !
میو ...
سوار شو !
آچ !
No comments yet. Be the first to leave one.