200 บรรทัดแรก
هیولا
همون قاتل دوباره دست به کار شده.
این بار قربانی، همونطور که میدونید، یه پرستاره.
چی بگم؟ ۱۸ بار ما رو پیچونده.
مطمئنین همون قاتله؟
فقط کافیه یه نگاهی به قربانی بندازی، یا اون چیزی که ازش مونده.
بهش تجاوز شده؟
کلمه «تجاوز» فقط یه تعارف الکیه.
در ماجرای قتل خیابان سرواتزا پنج سال پیش،
دو تا از عضوهای بدن قربانی هیچوقت پیدا نشد.
- کدوم عضوها؟ - خودت حدس بزن.
برید عقب! بذارید رد بشه.
ببخشید.
انگیزه همیشه یکیست: سکس.
اون حریص سکسه.
سلیقهاش از ۱۵ ساله تا ۶۰ ساله رو شامل میشه.
راهبه، روسپی، زن خونهدار، ولگرد،
سالمند، دانشجو، بیکار.
هرکی رو که بتونه بهش دست بندازه، ببخشید بابت انتخاب کلماتم.
وقتی نیازهاش به جونش میافته، دیگه نمیشه جلوشو گرفت.
اما فکر نکنید که زشته یا مشمئز کننده است.
یه آدم معمولیه، مثل همه.
مشکل اینه که پشت اون نقاب نرمال بودن
یه آدم متجاوز، یه منحرف، یه دیوونه سکس قایم شده.
پشت نقاب محترمانهاش یه هیولا قایم شده!
- لوریس. تموم کردی؟ - پاسکوچی.
تزئینات رو فراموش کردی.
نه، من مانکنها رو اون ور گذاشتم.
همونی که ماشین چمنزنی داره؟ با اره برقی؟
داشتم میرفتم که از گاراژ بیارمش.
- این کاریه که میکنم. - بله.
یکی رو میذاشتم اونجا و اون یکی رو...
- کی دعوتش کرده؟ - چی؟
- پشت سرت، اون زن حشری. - اون زن حشری ؟
برنگرد لوریس.
چه زن حشریای؟
- وندا، نشناختیش؟ - وندا؟
همون زن حشری. اونی که با همه میخوابه.
با همه؟ یعنی چی؟
یعنی هرکی و هرکی؟
- آره دیگه. - به خدا!
برنگرد.
باید چیکار کنی؟
هیچی. فقط لبخند بزن و چشمک بزن.
اون همیشه سکس میخواد.
اولش یه آدم مودبیه، یه کم خودشو میگیره ولی بعد...
کدومشونه؟
پشت سرت، نشسته کنار اون گلای سرخ.
کنار گلای سرخ؟ پشت سرم.
یه زن حشری که آمادهاس؟
وای لوریس.
- مگه واقعا داری فکر میکنی... - نه!
- با اون یکی... - نه. شوخیه؟
- اون با همه این کارو میکنه. - با همه!
باید برم.
- اون دو تا مانکن رو خالی کردی؟ - توی وانت تو گاراژن.
داشتم میرفتم اونارو با اره برقی بیارم و بذارمش اینجا.
با ماشین چمنزنی. نشونت میدم. میخواستم بذارمش اینجا.
- کوکو! - سلام.
- سلام. - سلام عزیزم!
یه کم بالاتر، اینجوری. و اون یکی پایینتر...
به تو اعتماد دارم، ولی زودباش. بعد ببرشون تو انبار.
خدا نگهدار. ممنون. برو دیگه.
- کلودیا! چی شد؟ - نمیدونم.
یکی... یه چیزی... دستش رو گذاشته...
بهتره برم.
عصر بخیر خانم.
بابت اتفاقی که افتاد معذرت میخوام. یه نفر به من گفت...
اره برقی خودبخود روشن شد!
خاموش نمیشه!
چجوری خاموش میشه؟
کمک خانم!
لعنت بهش!
خانم تنهام نذار!
وای لعنت بهش! چجوری نگهش دارم؟
چشماش، افتضاح بودن.
دهنش هم. خیلی زشت بود!
این پروفسور تاکونه است، متخصص روانپزشکی جرمه.
عصر بخیر.
وحشتناک بود. ببین!
طاقت فکر کردن بهشو ندارم.
از من سوال نپرس.
فقط یکی، اگه ممکنه. یکی از این سه تا توپ رو انتخاب کن.
- کدومش؟ - هر کدوم، بدون فکر کردن.
سفید.
میتونید ادامه بدید.
سفید رو برداشت. یعنی قربانیه.
دقیقا باهاش چیکار کرده؟
تو یه مهمونی بوده که یه دفعه حس کرده یه هشت پا چسبیده بهش
و داره جاهای خصوصیش رو میماله.
همه چی تو ده ثانیه اتفاق افتاده.
- ده ثانیه کافی نیست. - نه، صبر کن ادامه داره.
رفته تو گاراژ، و اون خوک اونجا منتظرش بوده.
مثل بوقلمون عرق میریخته، و میدونی چی تو دستش بوده؟
یه اره برقی گنده، هم قد خودش.
- کلاسیکه. اصلا تعجب نمیکنم. این همون مجرم ماست. - البته که خودشه!
خانمه میخوره زمین، و متجاوز میوفته روش، با صورتی که به خاطر ارگاسم کج شده بوده،
و شروع میکنه داد زدن «بس کن جنده!»
با من بیا.
همون جا تو همون منطقه اتفاق افتاده.
هجده تا قتل. این نوزدهمیش میشد.
- باید همین الان دستگیرش کنیم. - نمیشه.
مدرک کافی نداریم. میخوام دستش رو رو کنم!
خودشه! خودشه!
خدایا، خودشه!
کابوس منه.
این مردیه که ۱۲ ساله خواب رو از چشم من گرفته.
میخوام همه چیزو دربارهاش بدونم.
چند تا دندون داره، چندتا مو تو سرشه،
چیکار میکنه، چی میخوره، چی مینوشه،
کجا زندگی میکنه، چقدر پول درمیاره.
حتی خوابایی که میبینه.
میخوام همه چیزو درباره این هیولا بدونم.
لوریس جان، بد نیست،
ولی باید بفهمی که چینی فقط یه زبون نیست،
یه جور طرز فکره.
پیچیده است.
استاد، من میخوام همه چی رو یاد بگیرم، حتی لهجههاشو.
همین که چهار پنج تا کلمه تخصصی یاد بگیری تا امتحانو بدی کافیه.
برای کارت همین قدر کافیه.
اگه این شرکت چینی منو استخدام کنه،
اولین کاری که میکنم اینه که پول کلاساتو بدم.
نه، حقته.
بعدش، اون صد هزار لیره که به من قرض دادی رو یادم نرفته.
راستش فقط پنجاه هزارتا بود.
واقعا؟ پنجاه تا قرض دادی به من؟
آره.
پس پنجاه تای دیگه داری به من قرض بدی تا برسه به صد تا؟
چون توی ذهن من صده، نمیخوام اشتباه کنم.
لوریس، ادامه بدیم.
چهار فصل رو بگو.
جدول ضرب عدد 2.
لطفا یه ذره ساکت باشید. داره تموم میشه.
شما به این بچه ادب یاد ندادین؟
به عروسکم دست زد!
لطفا ساکت!
بالاخره، نتیجه رأیگیری پنج شنبه اینجاست.
422 نفر موافق و یک نفر مخالف.
جلسه تموم شد.
حرف بزن لوریس. ما دموکراسی داریم.
هر ساکنی میتونه صحبت کنه.
بفرما لوریس.
به هر حال، اکثریت نظر دادن.
کار ظرف شش ماه آینده با همون شرکت شروع میشه. ممنون.
کوتاه حرف میزنم.
گفتم، کوتاه حرف میزنم.
من متهم شدم به رفتاری
که با همزیستی مسالمتآمیز تو این ساختمان جور درنمیاد.
الان جوابشو میدم.
ماده شماره یک.
من متهمم که روی چشمی در خانهها آدامس گذاشتم.
و نامههای توی صندوق پست ساختمون رو جابهجا کردم.
و کفشامو با پادریهای بقیه ساکنین پاک کردم،
همچنین، مستاجرای عزیز،
که لامپای ساختمون رو برای استفاده شخصی خودم دزدیدم.
و حتی بدتر،
که نامههای بینام و نشون نوشتم و فرستادم به مدیر عزیزمون اینجا.
حقیقت نداره! حقیقت نداره!
ساکنین عزیز، در پایان، از اونجایی که رأی من مخالف با
نصب مجسمه سفیدبرفی و هفت کوتوله توی باغ بود،
متهمم که یکی از کوتولهها رو دزدیدم،
همون که بهش میگن «خجالتی».
و من حتی نمیدونم کدومش «خجالتیه».
من «خجالتی» رو دزدیدم؟
همسایههای عزیزم، بیاید منطقی باشیم.
درسته. اعتراف میکنم که در اون جلسه قدیمی به
نصب سفیدبرفی و هفت کوتوله رأی مخالف دادم.
چون برآورد ۸,۱۰۰,۰۰۰ لیره
توسط مدیر ساختمون،
به نظرم یه کلاهبرداری، یه دزدی و یه حقه بود!
ساکنین عزیز و ارجمند.
ما به یه خون تازه نیاز داریم.
به طراوت، درستکاری و آرامش نیاز داریم.
به عبارت دیگه، یه مدیر جدید.
یه آدم...
مدیری که هزینههای ساختمون رو ۳۰٪ بیاره پایین،
کسی که پارکینگ جدید توی ساختمون درست کنه،
که توی بالکنها مهمونی راه بندازه تا عصرها خوش بگذرونیم.
یه آدم درستکار، پاک و باهوش،
مثل آب زلال، کسی که بشه بهش اعتماد کرد.
خانمها و آقایان، با نهایت فروتنی...
با نهایت فروتنی...
اسم خودم رو به عنوان مدیر جدیدتون مطرح میکنم!
حرومزاده! نابودش میکنم!
میندازمت زندان!
بسه. مگه چی گفتم؟
حق ندارم حرف بزنم؟
قبل از اینکه چیزی بگی، باید «خجالتی» رو پس بدی!
از رقابت میترسی؟ از رویارویی مستقیم میترسی؟
نگهش دارین! میخواد منو بکشه.
ولم کن! باید به من احترام بذارید!
من باهات مستقیم روبرو میشم!
بگیرش ! پای منو نه! کثافت!
نابودت میکنم! بیرونت میکنم!
بگیرینش!
دزد! به رأیگیری!
نه سو الن!
من اصرار دارم اسممو برای مدیر جدید کاندید کنم.
عجب احمقی!
ریدم به اکثریت!
No comments yet. Be the first to leave one.