200 บรรทัดแรก
روز اول
سلام. منم نیلز بیدارت کردم؟
فقط فکر کردم که بهتره بهت اطلاع بدم که همش روی دیسکه
فکر کردم که باید شروع به چاپ کردن بکنم
اوه نزدیکای ۴ صبحه
باشه، من انجامش میدم
باشه، همین الان شروع می کنم
پلیس و فاحشه یه فیلمنا
یه چی؟ یه "فیلمنا"؟
...گوش کن، می دونی چیه
این یه دفعه از کار ایستاد
فکر کردم که تو باید بیای اینجا
منو به استور کانگنسگید ببر
اگر اینجوری به رانندگیت ادامه بدی به زودی به من بدهکار خواهی شد
آریزونا؟ چی گفتی؟ به زحمت صداتو میشنوم
باشه، نه، نه، نگرانش نباش
چه وقتی میای خونه؟
باشه، من شنبه شام درست میکنم
درسته، عالیه، نه نه!
یه چیز مخصوص درست میکنم این برای توئه، لارس
لارس همین الان اومد تو
شنبه می بینمت
کلائس از آریزونا
همون مشاور فیلم؟ چه خوب
ما تازه تمومش کردیم حالا داریم چاپش میکنیم
ما فرض میکنیم که تو شنبه میای برشون داری
مسئله ای نیست من طبق زمان بندی تمومش میکنم
اوه، حدود ۲۰۰ صفحه. ۲۱۵ یا ۲۱۶
ما احتمالا یه کم کوتاهش میکنیم
یه جوری خلاصه میکنیم
چند تا برش اینجا و اونجا
هر چیزی ممکنه اتفاق بیفته
سفر خوبی داشته باشی و میبینمت
تا شنبه
عالیه کلائس نیلز سلام میرسونه
باشه، خداحافظ
من دیسک رو چک کردم
هیچی نمونده!
نه اونقدر زیاد برای اون که ببره
لعنتى!
- کلائس اونجا چی کار می کرد؟ اون یه بادشکن خرید -
- یکی دیگه - اون عشق بادشکن داره
پلیس و فاحشه
چطوری این داستان رو شروع می کنیم؟
...فاحشه از همون
اون تو اول فیلم بود؟
من واقعا نمیتونم به یاد بیارم چه جوری شروع میشد
من به سختی پایان رو به یاد میارم
وسطش ناآشناست
ولی شروعش...
در حقیقت...
من واقعاً "پلیس و فاحشه" رو دوست نداشتم
اون لحظه های خوبی داشت
یه دونهش رو بگو!
من دوستش داشتم اگه ما...
یه چیزی پر انرژیتر مینوشتیم
یه اتفاق با توجه به تقدیر
میتونه تو ذاتش گمراه کننده و یا خیال انگیز باشه
این یکی به شکل فریبندهای منطقی به نظر میرسید
ولی در حقیقت با نتیجه گیری بی پایه و اساس
در طول مدت ۵ روز
نسخهی "Epidemic" ساخته و نوشته شد
در داخل و حول و حوش این آپارتمان
که همهگیری واقعی داشت در طی این ۵ روز نزدیک میشد
و این فاجعهی عظیم و تکمیل فیلمنامه با هم مقارن شدند
که یکی از تقارنهای غیرقابلتوضیح هست
پدرها فرزندانشان را رها کردند
همسران شوهران را رها کردند برادرها برادرها را
برای بیماریای که به هر دوی بینایی و تنفس حمله کرده بود
بنابراین تمامشان مُردند
هیچکس به هیچ قیمتی آنها را دفن نمی کرد
اعضای خانواده مُردههایشان را به قبرهای روباز میکشاندند
بدون داشتن مزایایی مانند کشیش، مداحی و به صدا در آمدن ناقوس ها
در سینا قبرهای دسته جمعی از قربانیان لبریز شدند
من، آنگولو دی تورا که به من "خیکی" می گفتن
با دستای خودم ۵ تا بچهام رو دفن کردم
بهضی هاشون با یه لایه نازک از چرک پوشونده شده بودن
سگها اجسادشون رو پیدا کرده بودن
این حال و هوا رو توضیح میده
ته عزاداری ای بود و نه تشییع جنازه ای
کشیشها و ناقوسها فقط برای افراد پولدار به صدا در می اومدن
چنین مراسمی در خیلی جاها ممنوع شده بود همینطور ناقوسها
برای اینکه فکر میکردن که زنگ مداوم اونا
ممکنه حتی نگرانی و اضطراب بیشتری ایجاد بکنه
و شاید بیماریای بزرگتر
برای دلایلی كاملا مذهبی
مانند شکلی از محافظت در برابر شیطان
بر روی درها صلیبهایی میکشیدند تا از اونهایی که داخل هستند حافظت کنه
بعدها صلیب به این معنی شما که اهالی خونه مبتلا شدند
بنابراین مردم متوجه می شدن
در طاعون ۱۳۴۸ روشهای سختگیرانهتری به کار گرفته شد
وقتی اولین قربانی در خارج از میلان پیدا شد
اسقف اعظم برنابو ویسکونتی
دستور داد تا تمام خونههای آلوده به طاعون با آجر مسدود شوند
البته با تمام اهالی خانواده در داخل آنها
بنابراین طاعون از میلان چشم پوشی کرد
سه تا خانواده محبوس شدند و به خاطر طاعون و گرسنگی مُردند
خوب پس میلان از دست طاعون قسر در رفت
بخاطر اینکه خودش رو از شهرهای طاعونزده جدا کرده بود؟
آره ولی وقتی طاعون بعدی رسید
اون خیلی شدیدتر برخورد کرد
گواهی مرگ، مزمر، فیزیکدان
اسنادی که اینجا زیر این طاقها ذخیره شده
خاطرات دانمارک هستند
بیاین ببینیم میتونیم چیزی که برای شما جذاب باشه پیدا کنیم
شاید انتظار نداشتین این دیوارها رو اینجا پیدا کنین
اونا شوره هایی هستن که از اونا بیرون میاد
خودش از دیوارها بیرون میاد
احتمالاً به خاطر رطوبت خاکه
در روزهای قدیم، قبل از اینکه ما مشکل رو بفهمیم
بعضی از افراد از اومدن به اینجا ناراحت بودن
بخصوص توی تاریکی
بخاطر صداهای عجیب، ترکیدن ها
وقتی که شورهها از گچها جدا می شدند
این یه جور مرض برای دیواره
وقتی با شما صحبت میکنم به من نگاه کنید دکتر، مزمر
- حریص - دین گریز
ـ خائن مرتد -
- جونور دست نشونده -
من درخواست نامهی شما رو گرفتم، دکتر مزمر
شما تقاضای کردید تا به تحقیقاتتون در اینجا یعنی بیمارستان
پایان ببخشید
من میفهمم که شما می خواین
تا کارهای معالجه رو در
مناطق آلوده بیرون شهر به عهده بگیرید
به خوبی میدونید که انجمن پزشکان
به این نتیجه رسیدند که هیچ درمانی برای این بیماری وجود نداره
لعنت به تو مزمر!
من هیچوقت نمیتونم به تو اجازه بدم تا برای اون مناطق اینجا رو ترک کنی
این کاملا محاله
خودت هم اینو خوب میدونی
من ازت تقاضا دارم تا در این آخرین دفعه در رفتارت تجدیدنظر کنی
من میگم که دکتر مزمر از دکتر بودن شرمساره
بهتره آرمانخواه صداش کنیم
بیماری دکتر مزمر رو نترسونده
چه دارویی توی کیف دکتریش قایم شده؟
- چی برای تجویز تو فکرشه؟ - آسپیرین
و استراحت
دکتر، شما هیچ شانسی ندارین
تو نمیتونی اون بیرون زنده بمونی
حتی برای یه روز
هوا آلوده شده و خاک هم همینطور
و آب هم
یه روز صبح زود تو دیوارهای شهرمون رو ترک می کنی
شجاعتت به تو این قدرت رو داده، دکتر مزمر
دنیا با آغوش باز خوابیده
ولی هر چی به مناطق آلوده نزدیکتر بشی
انگار که همه چی بر ضد تو میشه
ممکنه با یه سرفهی سبک شروع بشه
ولی به سرعت و بدون ترحم
اندام های تنفسی توسط هوای آلوده از کار میفتن
باکتری های درون خاک با کمترین تماس به پوست و گوشتت نفوذ میکنن
و آبی که میخوری تو رو از درون نابود میکنه
بذار یه پیشنهاد بهت بکنم، دکتر مزمر
همونطور که میدونی
من فرمانده ستاد بحران هستم
که تو اولین روزهای همهگیری تشکیل شده
تا به دولت مشاوره بده
به طور محرمانه من میتونم بهت بگم که
دولت دیگه تصمیم گرفته تا بی خیال بشه
بخشی به خاطر شدت وخامت اوضاع
بخشی هم بخاطر آگاهی به...
سوء مدیریت خودش
خلاصه
اعلیحضرت از من درخواست کردند که یک دولت موقت شکل بدم
این پاکت، دکتر مزمر
شامل اعضای کابینهست
که همین امروز عصر به اعلیحضرت تقدیم میشه
این فهرست نامهایی رو در بر میگیره
که منحصراً به این دانشکده وابسته هستن
تمام اعضا با صلاحیتهای پزشکی بی چون و چرا
این فهرست همچنین شامل اسم شما هم میشه دکتر مزمر
نخست وزیر، پروفسور اولریش عصب شناسی
وزیر امور خارجه، دکتر اسوالد مامایی
وزیر دارایی، پروفسور گیت بیماریهای زنان
وزارت دادگستری، دکتر هورست ارتوپدی
وزارت کشور، پروفسور روزنبرگ جراحی
وزارت راه، دکتر جانیس اورولوژی
وزارت کشاورزی و ماهیگیری، دکتر مگنوس روانپزشکی
وزارت آموزش، پورفسور استندبک بیهوشی
وزارت امور مربوط به کلیسا، دکتر لیندرمن آسیب شناسی
همون طور که احتمالاً توجه کردی، مزمر
من در میان بقیه وزارت امور فرهنگی رو دارم
که به من این اجازه رو میده تا به تو بی هیچ چشم داشتی
پیشنهاد این وزارت رو بدم
شما خطر بیماری رو دست کم گرفتید
دکتر مزمر
ممکنه دکتر مگنوس رو صدا بزنین
می دونم که همهگیرشناسی تخصص شماست، دکتر مزمر
بنابراین من فرض میکنم
شما با پدیدهی مرموزی که به طور عام
بهش "شاه موش" میگن برخورد کردین
دسته ای از ۳ یا ۴ موش
که دمشون رو ناامیدانه به هم گره میزنن
در نتیجه اونا به پیشواز مرگ میرن
در سال های طاعون های عظیم
پیدا کردن شاه موشها همیشه اخطاری برای اومدن بیماری بوده
درست قبل از مرگ سیاه در لندن سال ۱۳۴۸
یک شاه موش پیدا شد که بیشتر از ۵ موش تشکیل شده بود
اگر اجازه بدین دکتر مزمر
No comments yet. Be the first to leave one.