200 บรรทัดแรก
قسمت پانزدهم-
بهشون بگو
زود باش بهشون بگو که حقیقت نداره
لطفا دیگه بس کنید، ملکه
دیگه بیشتر از این نمی تونم امپراطور رو فریب بدم
اگه نزدیکتر بیاین
جون خودمو میگیرم
همگی بیرون
دوربیناتونُ بکشید کنار
چه اتفاقی افتاده؟
رابطه ی بین ملکه و محافظشون چیه؟
آیا اطلاع داشتید که ملکه معشوقه دارند؟
این بین خودمونه
لطفا بهم زمان بدین تا خودم شخصا این مسئله رو حل کنم
خواهش میکنم
نه، یه اشتباهی شده
بزارین توضیح بدم
من اومدم اینحا
مطمئنم به مین یورا و من شک کردی
درسته، مین یورا زن منه
منم اون زنُ دوست دارم
از کِی؟
این چه اهمیتی داره؟
چیزی که مهمه اینه که من هیچوقت دوسِت نداشتم
پس
چرا با من ازدواج کردید؟
چون مادرم بهم گفت
مادر از هر زنی که من دوست دارم، متنفره
هرچند، این به وِجهه ی من کمک کرد
چطور تونستین این کارُ بکنین؟
همیشه همچین آدمی بودین؟
تمام این مدت
داشتین فریبم میدادین؟
شما واقعا کی هستین؟
پس چرا تو زندگی شخصیم سَرَک میکشی؟
با چیزایی که بهت دادن خوش بگذرون و خفه خون بگیر
چطور اینقدر بی شرمین؟
داری به رابطه ات افتخارم میکنی؟
امپراطور همیشه بیگناهه فرقی نمیکنه چیکار بکنه یا نکنه
چون امپراطوره
واقعا خامی یا احمقی؟
چرا انقد سِرتِقی؟
چطور ممکنه من کسی مثل تو رو دوست داشته باشم؟
کاسه ی صبرم لبریز شده بی سر و صدا از قصر برو
منم اون وقت لطف میکنم و این تهمت رو ازت پاک میکنم
این دری وریا رو تحویل من نده من به این راحتیا نمیرم
چرا من؟
فقط برای خودت سخت تر میشه
خب، الانشم سخته
بزودی می فهمی که
قصر چه جور جاییه
پست فطرت
ولم کن، ولم کن
ملکه انگار عقلشونو از دست دادن
ببرشون به اقامتگاهشون
نگران نباشید عالیجناب
خدانگهدار، ملکه
ولم کن، داری کجا میری؟
نرو، همونجا وایستا
همچین آدمی بودی؟
من بهت اعتماد کردم
چرا این کارُ با من کردی؟
پس کاری که عالیجناب بهتون میگن رو بکنین
با طلاق موافقت کنید و قصر رو ترک کنید
طلاق؟
اونی که درخواست طلاق میکنه، منم
به تو هیچ ربطی نداره
بازش کن
این وقتِ شب کباب خوردنمون چیه؟
-فکر کردم نوشیده بودیم... -بیا تو
-هی، من فقط -بیا تو
این...این دیگه چیه؟
-بردم -دارن قمار میکنن؟
نه بابا، محض سرگرمی بعد کباب زدن بر بدن بازی میکنن
-ما هم بازی کنیم؟ -من از قمار دست برداشتم، به سانی قول دادم
-من میرم -بیا تو
آیگو، مبلغ بالاییم شرط نبستن
بیا، فقط یه چند دور بازی کن
اینا دیگه چیه؟ من نمی تونم...
-برو تو -بس کن
من نباید بیام اینجا...آخه
با هزار مصیبت ولش کردم
کی بازی میکنه؟
ایول...پرنده ی سه تایی رو بُردم بریم دور سوم
همگی...تمومش کنید
جُم نخورین
شما به جرم قمار غیرقانونی بازداشتید
همشونُ ببر اداره ی پلیس
-همگی دستا بالا، تو... -پاشو
-توی پرنده سه تایی، یالا -از اینجا پاشو
-زود باش -زود باش
این چیه؟
ما کجاییم؟
چیکار داری میکنی؟
جلوتر نیا، همونجا وایستا
نکنه میخوای منو اینجا بکشی؟
اینم دستور امپراطوره؟
تو زده به سرت
واقعا نمیدونی داری چه جرمی مرتکب میشی؟
بخاطر همین باید به دستور عالیجناب گوش میکردید
هوم
من مراقبشم، عالیجناب
کارت عالی بود، تو قصر می بینمت
امپراطور هر جرمی هم که مرتکب بشه، باز هم بیگناهه
چون امپراطوره
بابا
رئیس
-هِل رو -گفته بودی دست از این کار کشیدی
همش دروغ بود؟
بازم قمار کردی؟ چرا؟
این بار دیگه واقعا بیگناهم
رفته بودم اونجا با دوستم شام بخورم، اما اوضاع یهو قاراش میش شد
داری دیوونم میکنی بابا واقعا
راس میگم هِل رو
آقای اوه گوم مو؟
دوستمو پیدا کردین؟
کسی که منو برد اونجا
پولم مال خودش بود
آخه کدوم دوستی پیدا میشه به آدم 500000 وون بده؟
-500000؟ -500000؟
پونصدهزار تا بود؟
من تو کل عمرم هیچوقت اینقد پول ندیدم
-داری میگی... -موضوع ملکه همه جا پیچیده
چه تماشاییه چه خانواده ی خوبی هستین شما
منظورت چیه؟ چرا خواهر من تیتر خبرها شده؟
ملکه با یه مرد به خونه ویلایی رفته
-چی؟ -چی داری میگی؟
فیلم الان رو نته
ملکه اس
بهشون بگو حقیقت نداره
دیگه فیلم نگیر
احمق، چند بار بهش گفتم مراقب باش
تو دامی که مین یورا براش پهن کرده بود، افتاد
ملکه الان کجاست؟
مکانشون هنوز مشخص نیست
یعنی الان امپراطور مراقبشه؟
فکر کنم دیگه وقتشه بره
کنفرانس خبری الان آماده است، عالیجناب
الان قیافمو این شکلی کنم؟
خیلی باورپذیره
راستی، پدرش الان در اداره ی پلیس یازداشت شده
خودم به این مسئله میرسم شما نگران نباشید
الان فقط باید منتظر بمونم تا جسدش بیاد روی آب؟
رابطه اش با یه مرد لو رفته بود بخاطر همینم خودشو انداخت تو آب
سناریوی قانع کننده ای نیست؟
شما فکر همه جاشو کردین، عالیجناب
حالا دیگه همه چی تموم شد
چطور ملکه رو رسوندید اینجا؟
اون چیکار کرده؟
اگه زیاد بفهمی، خودت آسیب می بینی
خوب بهش برس، باشه؟
دیگه ازت مریض قبول نمیکنم، ارباب
اگه ادامه بدم اونی که جنازش رو تخت مُرده شورخونه میره، خودم میشم
الان هوشیاریتون رو به دست آوردید؟
من زنده موندم؟
اگه مُرده بودید که نمیتونستید حرف بزنید
به ته رودخونه رفته بودید من آوردمتون اینجا
شما ملکه نیستید؟
ممنون که جون منو نجات دادید
باید بیشتر تجت مداوا قرار بگیرید
سرتون بدجوری خونریزی داشت، پاهاتونم بخیه خورده
باید برگردم به قصر
به تصورم اگه برگردید جونتون به خطر میفته
یه اتفاق ساده نبوده که افتادید داخل آب؟
بله؟
مدتها پیش، آخرین ملکه ی قصر غرق شد
آن زمان بود که ملکه سوهیون فوت کردند
ملکه سوهیون که در اثر ایست قلبی فوت کردن
این چیزیه که همه باورش دارن، ولی
این حقیقت نداره
شما کی هستین؟
من هم اون زمان ها در قصر کار میکردم
پس خوب میدونم
قصر چه جور جاییه و چه جور شیطانهایی...
توش زندگی میکنن
هی...هی ببین اینو....ببین اینو
وظیفه ی ملکه الگو بودن برای مردم بود
از صمیم قلب به خاطر حادثه ی تاسف بار شب گذشته عذرخواهی میکنم
عمیقا از این حادثه متاثر شدم
نه به عنوان همسر زنی به نام اوه سانی
بلکه به عنوان پادشاه امپراطوری کره
با این وجود، به دلیل اینکه این مسئله به زندگی شخصی ملکه مربوطه
پیش از این که ما اعلان رسمی صادر کنیم
از شما تقاضا دارم که از نوشتنِ
مقالات کِذب و اغراق شده خودداری کنید
من به طرز غیرقابل باوری
قلبم به خاطر اعتمادی که به من داشتید
به درد آمده
میدونم خواسته ی زیادیه اما خواهش میکنم یه بار دیگه کمکم کنید
همه چیز تقصیر منه
لطفا منو به قصر ببرید
واقعا مشکلی با این مسئله ندارید، ملکه؟
اگه سانحه ی دیگه ای براتون پیش بیاد چی؟
من یه بار مُردم دیگه از چیزی نمی ترسم
باید تا آخرش برم
با تمام قلبم
سنگینیِ بارِ این مسئولیت رو بر عهده میگیرم
میترسم گفته ی من برای شما سوء تفاهم ایجاد کنه
به این دلیله که من نمیتونم حالا همه چیز رو بازگو کنم
زمانش که برسه همه چی رو به اطلاع همه میرسونم
No comments yet. Be the first to leave one.