200 บรรทัดแรก
من انتخاب نکردم که در این مسیر باشم
یه آدم تک افتاده همیشه به دنبال هویدا شدن داستانی که حول و حوشم میگذره
تمرکز روی جزئیات
ایجاد سئوال چی شده ؟
و شرایط کی چیکار میکنه ؟
اینکه کی هستم
کسی که همیشه بودم و خواهم بود
یه نویسنده
یه نگاه بنداز
پیداش نمیکنن
مطمئنم
صبح بخیر عزیزم
صبح بخیر
این برای منه ؟
باید خوب باشه قطعا یه چیز نامرسوم
ببین چیزی نمونده دیگه
دارم روی آخرین جزئیات کار میکنم
فقط بهش بگو یه هفته ای وقت میخوام
هی
همه چی روبراهه ؟
آره
همه چی به خوبی پیش میره
آخه به نظر میومد که
. . . یه مشکل کوچیکی
حین اون تماس تلفنی وجود داره
خوشگل شدی
خودتم بد نیستی
دوستت دارم
بیا بیا از اینجا بریم
چه روزیه
امیدوارم تو مشکلی نداشته باشی عزیزم من دعوتش کردم
سالگرد کوفتی مبارک باشه ایزابل
بلیک
فکر نکنم رسما با هم آشنا شده باشیم
تو بی نظیری
اما ما قبلا با هم آشنا شدیم تو کافه
برای تو و شوهرت قهوه سرو کردم
مطمئنی میخوای اینجا باشم یا یجور شوخی ه ؟
سیسیل ، چرا برای سالگرد ازدواجمون به ما ملحق نمیشی ؟
آره سیسیل لطفا اینکارو بکن
آفتاب همینطور داره داغ تر میشه
وقتی لباستو تنت کردی ( باید خودتو بپوشونی ( با کرم ضد آفتاب
میدونی ، چیزی که جورج در مورد تو میگه حقیقت داره
تو زیباترین دختری هستی که باهاش دیدم
ممنون
از وقتی تو کافه دیدمت
بسیار شیفته تو شدم
این یه توهمِ عزیزم
دوست داره اونا ( دوست دختراش ) سرآمد باشن
البته معمولا به اندازه تو دوست داشتنی نیستن
اونا ؟ البته
فکر نمیکنی که تنها دوست دخترش بودی ، درسته ؟
جورج به نظر میاد از اون مردایی باشه
که میتونه بیش از یک زن رو مدیریت کنه
اگه اینطوری دلش میخواد
من کی باشم که بخوام قضاوتش کنم تو وقت آزادش چیکار میکنه ؟
اگه به خاطر نیازهاش نبود بی نظیر میشد
از همخوابی با اون لذت میبری ؟
من مردای مسن تر رو ترجیح میدم
بعد از ده سال زندگی زناشویی
تمایل داری تا به درکی از اینکه مردت چی دوست داره برسی
اگه این سفر طبق برنامه من پیش بره
شاید از تو هم خوشم بیاد
فکر کنم همین الانم خوشت میاد
جورج ، خیلی زوده ؟
خیلی زود برای چی ؟
همسرم میل داره نوشیدنی بنوشه
اون عبارت رو مثل کف دستم میشناسم
خب جورج به افتخار مهمون جوانمون
بیا یه شامپاین بزنیم
اوه نگرانش نباش عزیز دلم
وقتی اونجایی زمان وجود نداره
میتونی هر کاری بکنی
با هر کسی میخوای باشی
چون بدون زمان انگار که اصلا هیچ اتفاقی نیفتاده
میخوای ولشون کنی ؟
نه
مثل روز روشنه باید اطلاعات بیشتری از هر کدومشون گیر بیارم
تا تست های بیشتری انجام ندم قطعا نمیشه
درسته شال
نه فقط اون نگاش کن
معتاد جوانمون امروز صبح خونش ریخته شده
اما اون قبلا اعتراف کرده
( میخوام مطمئن بشم ( با بررسی تمام جزئیات
برام سئواله کار کدوم یکیشونه ؟
کدوم یکی ؟
من یه آدم سنتی ام
ایشون کارآگاه کنی پارک هستن ک - ن - ی پ - ا - ر - ک
با شماره نشان 817A334
در هفدهم نوامبر سال 2015
الان دارم با ایزابل بولانژه مصاحبه میکنم
چرا بهم نمیگی چه اتفاقی افتاد ؟
من فقط دوست خودمانی آخر هفته هاش هستم
معمولا پیامدهایی در پیش داره
اگه محتاط نباشید
نگران نبودی تو اقیانوس
با یه همسر حسود باشی ؟
تو موقعیت های بدتری بودم
. . . به نظرت جورج و ایزابل
و شاید حتی بلیک
قبلا از اینکارا کرده بودن
براشون مثل یجور بازی باشه ؟
واقعا بهش فکر نمیکنم کارآگاه پارک
آدما میان و میرن
من اختیاری ندارم
. . . این دو نفر
به نظر میاد خیلی خوب با هم کنار میان
و به لحاظ خلق و خو
لحنشون قیافه هاشون که خیلی به هم شباهت داره
بی خیال سیسیل و ایزابل ؟
ایزابل صادقه
یه نکته مورد اعتمادی در موردش وجود داره
و این یارو یه همسر خوشگل داره
. . . پس این اسباب بازی جنسی چیه ؟
یا هر چیزی که گفتن ؟
یالا دیگه اسمشو هر چی میخوای میزاریم
. . . یجور رفتار جنسی نامتعارف
یجورایی مثل چشمان کاملا بسته
. . . و دعوایی بین هرزه های حسود
که شاید شایدم نه به صورت مخفیانه لزبین باشن
حالا اون یا کس دیگه یا همشون
این لاشی رو از پا درمیارن همم ؟
از پهلوی قایق میفته پایین
و باقی داستان
حالا نظر شخصی منو میخوای ؟
دارن سه نفری این مسئله رو پنهان میکنن
کجا رفتی جورج ؟
چی شده ؟
با من حرف بزن
اونا کشتنش پارک
و داستانی که باهاش روبرو هستیم یجورایی شبیه خیانت میمونه
شبیه زنا ، بازی های ذهنی لعنتی سکس و پول
واقعا حقیقت داره ؟
منظورم اینه که ظاهر داستان اینطور نشون میده آره
آره
اما همیشه فراتر از این حرفاست
چرا بلیک و سیسیل باید اونجا باشن ؟ دلیلش چیه ؟
گمونم به تنها بودن عادت کردی
تو تنهایی سیسیل ؟
شاید جوون باشم . . . اما
تو زندگی یاد گرفتم تا زندگی یعنی تنهایی ، کارآگاه
الان خوشحالی جورج ؟
کی میخوای باهاش بخوابی جورج ؟
آروم باش ایزابل
همیشه موضوع تو نیستی
و اینکه فکر کنی آدما باید چیکار کنن
میفهمم
هی به من نگو آروم باش جورج
خددایا
یه احساس کوفتی بهم نشون بده ! میدونی یه چیزی ، هر چی
یه وقتایی واقعا بی اعتنا میشی
عزیزم ، باید کتابمو بنویسم میدونی که مستلزم چیه
قرار نبود این آخر هفته برای نوشتن تو باشه
! این دهمین سالگرد ازدواج ماست ! قضیه ما هستیم
و ظاهرا سیسیل
باشه ببین میفهمم ، متاسفم
یادت باشه که همین ایده ها هزینه سبک زندگی مارو میده
تو فقط دنبال کنترل کردنی
و قدردان چیزایی هستیم که تو برامون فراهم میکنی
اما در هر چیزی یه استثنایی وجود داره
. . . عزیزم
دوست داری همه بهت نیاز داشته باشن ؟ نه ؟
چرا نمیری بالا بشینی
باشه ؟
میفهمم بس میکنم
اون چیه ؟
بویه یه ماهی گیره
به ماهی گیرا کمک میکنه جایی که تورهاشون هست رو علامت بزنن
اما باید مراقب باشم بهشون برخورد نکنم
همیشه همینطوری هستن ؟
معمولا نه
. . . فکر کن شاید
من ؟
میفهمم
خب پس داره یه کتاب مینویسه ؟
اون همیشه یه کتاب برای نوشتن داره
نمیدونستم نویسندست
تا حالا کتاباشو خوندی ؟ خوب هست ؟
من همیشه بهشون علاقه دارم
به هر شکلی که باشه
جورج دوست داره آدمارو تو موقعیت هایی قرار بده
بعد ببینه چطوری رفتار میکنن
گمونم چهار نفر تو قایق بادبانی مناسب باشه
انگار موش رو آتیش زدن
همینگوی ه
همینکه به ساحل برسم میخونمش
کاکائی ها
یک کاکائی در آب
آره تا الان بهترین کتابشه
مگه نه جورج ؟
خب حالا کی مثل من نوشیدنی میخواد ؟
بیا ، یه لیوان بگیر
لاشخورا
یه چیزایی رو برمیدارن
صبر میکنن تو لحظه درست ضربشون رو میزنن
برای هر چیزی که در دسترسشون باشه مبارزه میکنن
اگه بهم میگفتی قراره روی
یه قایق بادبونی در امتداد اقیانوس ریویرا
با یه خانم خوشگل شامپاین بنوشم
فکر میکردم مردم و قراره برم به بهشت
No comments yet. Be the first to leave one.