200 บรรทัดแรก
هیچوقت لازم نبوده خودت ببندیش
لطفا یه لحظه ثابت بمون
!چطور جرات می کنی
هیون؟
جی وون؟
اینجا چیکار می کنی؟
صبرکن
شما دوتا همدیگه رو می شناسید؟
...خب
ما...دوستیم
دقیقش میشه دوست صمیمی
دوست؟
استاد جدیدتون چطور بود؟
همیشه دنبال راه های میانبرِ و خودشم حیله گره
بیشتر علاقه داره راهش رو با حرف زدن باز کنه
هرکسی که با اون دوست باشه شخصیت خودش رو نشون میده
لازم نیست بیشتر از این ببینم
چی؟ چرا زودتر نگفتی بهم؟
...من نمی دونستم، من
معذرت می خوام
نمی خواستم اذیتتون کنم پس لطفا عصبانی نشید
...ممکنه
شما دوتا پشت سر من غیبت کرده باشید؟
فقط کسی که کاری کرده باشه این سوال رو می کنه
به سختی، به نظر میاد عالیجناب بیشتر احساس گناه می کنه
چی گفتی؟
لطفا تمومش کن
ارباب جیون، جوری به نظر میومد انگار عجله داشتی
این یکی حتی یه رشته مهره ساده هم نداره
...که یعنی
باید برای کسی مثل من باشه
که هر چیزی بهش میاد
...صبرکن، اون کتاب
این همونیه که از محقق سلطنتی خواستم رونویسی کنه
چرا دست توئه؟
راستش این مال خودمه
تو که راست میگی، لطفا بدش به من
چرا باید بدم وقتی مال خودمه؟
بدش به من
لازم نیست، مال خودمه
حداقل بده چک کنم اما چیزی برای چک کردن وجود نداره
...این واقعا داری از اون برای پوشش استفاده می کنی؟
معلومه که نه، این واقعا مال منه !اعلیحضرت
این چه کوفتیه؟ خدای من
پس شما رو تنها میذارم که به کار خودتون برسید
اما...صبرکن
اینجا قایم شده بودید؟
میدونید چقدر نگرانتون بودم؟
چطوریه که کنار اعلیحضرت نبودی که ازش محافظت کنی؟
...ببخشید؟ خب
متاسفم سرورم
قسمت 5
فاصله پنج قدم
اما نمیتونم مطمئن باشم دوباره فرار می کنید یا نه
ما دم دروازه قصریم آخه کجا میتونم برم؟
واقعا از همراهی امروزتون لذت بردم
چرت نگو، به لطف تو منم برای تغییر روز خوبی داشتم
صبرکن
فکر کنم تو بیشتر به این نیاز داری
باید بدیش به بانویی که قلبت رو برده
شب بخیر
...اما
یکم پیش کجا بودید؟
میشه لطفا بیخیالش بشیم؟ ...خدای بزرگ
همه جا رو دنبالتون گشتم
اگه بدونید چقدر نگران بودم...خدایا
هیس
به نظر خوشحال میاید
بیرون دیوارهای قصر روز خوبی داشتید؟
فکر کن داشتم
چیزی شده؟
منظورت چیه؟
قرمز شدی، انگار تب خفیف داری
نخیرم
لذت قدم زدن بیرون قصر
دمای بدنم رو بالا برده
...این
باید سر درس فردا به صاحبش برگرده
پس خوب ازش مراقبت کن
چی؟
متوجهم. طبق دستور عمل می کنم اعلیحضرت
وقتی روی اسب بودی، دقیقا ذهنت کجا بود
که همچین اشتباه احمقانه ای کردی؟
من...معذرت می خوام
این روزا خودت نبودی اعلیحضرت
تو نوه عزیز منی
برای همین هم باید بی نقص باشی
متوجه میشی؟
بله پدربزرگ
متاسفم. با اسب سواری آشنایی ندارم
میدونم
حتما جلوی پدرم مضطرب بودی
از نگهبان یون می خوام خصوصی بهت درس بده
ممکنه به اندازه برادر بزرگترت خوب نشی
اما نباید بذاری بقیه بین تو و اون تفاوتی ببینن
بله اعلیحضرت
منو اینجوری صدا نکن
صدماتت شدید به نظر میاد
اولویت اینه که لباس هات رو عوض کنی
همراه ولیعهد هان
لازم نبود برش گردونید
از الان به بعد لطفا کاری که بهت نگفتن انجام نده
کاری که کردی
ممکنه از نظر تو مودبانه به نظر بیاد
ولی از دید من به نظر یه اقدام غیرضروری چاپلوسانه میاد
گفتید چاپلوسانه؟
من همچین آدمی نیستم ...چرا باید به خودم زحمت بدم
!برای همین نباید این کار رو بکنی
این همیشه اینجا بوده؟
اعلیحضرت اینو وصل کردن؟
چرا من باید این کار رو بکنم؟ !اون همیشه اونجا بوده
فقط می تونستید بگید نه لازم نبود داد بزنید
...من کِی
من کِی داد زدم؟
آها راستی
باورم نمیشه واقعا با ارباب جیون دوستی
شوکه شدم
"کبوتر با کبوتر، باز با باز"
ما مدرک این هستیم که دوستی بین کسایی که شبیه هم هستن شکل می گیره
حالا هرچی، بیا فقط به درس امروز برسیم
...اما فقط یه شوخی بود
چه بی احساس
واقعا مثل سنگ بی احساسِ
منظورت چیه ولیعهد مثل یه زنِ؟
نمی فهمی به خاطر زدن این حرف ممکنه توی چه دردسری بیوفتی؟
اینجوری نیست
فقط میگم که
اون شبیه خدمتکار سلطنتیِ که توی شکار سلطنتی دیدم
اینم همون معنی رو میده
نه چیزی که تو میگی بدتره
اعلیحضرت آدم شریفیِ
حتما هوس مردن کردی
توام این فکر رو می کنی نه؟
اینجا چه اتفاق کوفتی افتاده؟
چرا اینجا داغونِ؟
پدر
بله سو اون
شنیده بودم برای دیدن ها گیئونگ پیش وزیر نو رفتید
به این زودی برگشتی؟
بله پدر
پدر احیانا چیزی درباره یه درمانگاه به اسم سام گه بنگ میدونید؟
سام گه بنگ؟
شنیدم جدیدا توسط دفتر بازرس کل کشور خراب شده
چی شده یهو به این درمانگاه علاقمند شدی؟
خودت بهم یاد دادی
که همیشه هرجور شده سرقولم بمونم
حقیقتش، من باید از دختری که اونجا کار می کنه عذرخواهی کنم
به طبیبش قول دادم که از اون دختر عذرخواهی می کنم
پس حرفت چیه؟
لطفا کمکم کن سر قولی که دادم بمونم پدر
میشه مطمئن بشی که من اون طبیب رو ببینم؟
کل شب کتاب خوندن پارم می کنه
!اعلیحضرت مراقب باشید
خدای من
کی توپ رو شوت کرد؟
لطفا منو ببخشید اعلیحضرت گناه کبیره ای مرتکب شدم
...قابل
قابل تحسین بود
منظورم واکنش سریعت بود
به لطف شما اعلیحضرت آسیبی ندید
موافق نیستید اعلیحضرت؟
خدای من
...دیدن اون توپ
باعث شد یاد قدیما بیوفتم پایه اید؟
اعلیحضرت دوست دارن توپ بازی کنن؟
هرچقدر می خوای خوش بگذرون
پس چطوره یکم خودم رو گرم کنم؟
چرا هنوز سرتون پایینه؟
دنبالم بیاید
راست میگه برید یکم خوش بگذرونید !همین الان برید
خوش بگذره
خدای من
طبق جنگ جی"
چیموک سوشی، چیبسو سوچی، کیموک هورا .
چشم ده ها آدم روی شماست
انگشت ده ها آدم شما رو نشون میده
پس چطور ممکنه وحشتناک نباشه؟
اونم همین رو گفت
بویونکُ، دوکیون شین
ثروت باعث رفاه خانواده ها میشه
در حالی که فضیلت روح رو غنی می کنه
گوگونجا پیل سون گیئی
که برای یه انسان عاقل باید "همیشه صدق کنه
چیکار می کنی؟
"شیمگان چبان
از این قسمت رد شدی
"شیمگان چبان "
!یکم پیش عرق کردی
ترجیح میدم ازم دور بمونی
اوه بله
"شیمگان چبان "
بخشنده بودن
بدن رو راحت می کنه
میشه تمومش کنی؟
فقط نمی خواستم ناراحتتون کنم
وقتی با کارآموزای خواجه بگردی همین گیرت میاد
کی می دونست استاد سلطنتی وقت اضافه داره؟
...اما
این در واقع یه راه برای رشد قدرت ذهنی و جسمیِ
انگارحالا می دونستی
No comments yet. Be the first to leave one.