Jefferson in Paris

Jefferson in Paris

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi Persian

ข้อมูลรุ่น

Jefferson in Paris 1995 1080p BluRay FLAC x264-HANDJOB
Jefferson in Paris 1995 1080p USA Blu-ray AVC DTS-HD MA 2 0-kyRLS
JEFFERSON IN PARIS 1995 1080p BluRay AVC Untouched
Jefferson in Paris 1995 1080p REMUX AVC FLAC 2 0
Jefferson in Paris 1995 720p BluRay AAC x264-HANDJOB
ความคิดเห็นโดย SubAvaliHa
BluRay / Duration: 2h 19mn / Frame rate: 23.976 fps

แท็ก

other
เผยแพร่เมื่อ: 2022-10-12
ดาวน์โหลด: 19
ผู้พิการทางการได้ยิน: No

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi Persian

200 บรรทัดแรก

‫خانم جفرسون.

‫بنده اوون لتینگر از شهرستان جمهوری خواه پایک هستم.

‫خوش اومدید قربان.

‫البته بنده خانم همینگز هستم.

‫میرم چایی درست کنم.

‫همسرم، مری همینگز، قبلا اسمش اری مک کوی بوده.

‫ما دیگه از فامیلی جفرسون استفاده نمیکنیم. ‫همه‌ـمون همینگوی هستیم.

‫امیدوارم که راحت تونسته باشید خونه‌ـمون رو پیدا کنید.

‫آخه ما نسبتا از بقیه مردم جداییم.

‫خب، ما روزنامه نگارها همیشه مسیرمون رو پیدا میکنیم

‫به شرطی که آخر این جاده یه داستان خوب باشه.

‫خواهش میکنم بشینید.

‫مچکرم.

‫کل ماجرا از این قراره قربان.

‫وقتی پدرم فوت کرد ‫تو موقعیتی بود که بهش میگن ورشکستگی.

‫و پدرتون...

‫رئیس جمهور توماس جفرسون بود.

‫بله قربان. ‫درست می‌فرمایید.

‫اون سومین رئیس جمهور ایالات متحده بود.

‫ماشالا چقدر سریع مینویسید. - ‫ما به این روش میگیم خلاصه نویسی. -

‫نگاه.

‫مری خوندن و نوشتن بلد نیست.

‫به من هم بچه‌های سفید پوست در خفا سواد یاد دادن.

‫آقای لتینجر

‫تا حالا کسی بهتون گفته که خلاف قوانین بود که

‫تو دوران برده داری به سیاه پوست‌ها خوندن و نوشتن یاد بدن؟

‫در مورد برده دارها هم میگفتن که

‫اونا هر بار که میفهمیدن یه برده میخواد خوندن و نوشتن یاد بگیره ‫یکی از انگشت‌‌هاشو قطع میکردن.

‫اونا میترسیدن که سواد داشتن سیاه پوست‌ها

‫باعث رشد ایده‌هایی تو سرشون بشه.

‫مری، این کلید من رو بگیره و اون وسایلم رو بیار.

‫چهار نفر از ما در مونتیسلو زندگی می کردیم.

‫فرزندان توماس جفرسون ‫و سالی همینگز.

‫سه پسر: بورلی ، ‫استون، خودم و مدیسون ،

‫و همچنین یه خواهر، هریت.

‫آیا آقای جفرسون به غیر از مادر شما از برده دیگه‌ای هم فرزند داشت؟

‫نه، فقط با مادرمون بود. ‫تنها بچه‌های سیاه پوستش ما بودیم.

‫آقای جفرسون تا حالا بهتون علاقه یا

‫محبت پدرانه نشون داده بود؟

‫ما امتیازاتی به مانند بچه‌ها و نوه‌های سفید پوستش نداشتیم

‫ولی رفتارش باهامون خوب بود.

‫از کار تو مزارع و بیگاری در امون بودیم.

‫خواهرم هریت ‫تو کارخونه کوچیکی که تو مزرعه آقای جفرسون بود، بافندگی ، ریسندگی

‫و کارهایی از این دست انجام میداد.

‫و من هم نجار شدم.

‫من و برادرم استون ‫بیشتر خون آفریقایی‌ها تو رگامون بود.

‫ولی اون یکی برادرم بورلی ‫اگه کسی رنگش رو نمی‌دید، فکر میکرد سفید پوسته.

‫اونقدر دنباله روی پدرم بود که ‫یه روز یه آقای فرانسوی تعریف کرد

‫وقتی داشته با آقای جفرسون شام میخورده ‫چشمش به بورلی میفته

‫و از این که میدیده داشته عینا شبیه پدرش سوپ میخورده ‫مات و مبهوت شده بوده.

‫اینا توسط پدرم به مادرم داده شد.

‫و وقتی فوت کرد ‫دادشون به من.

‫پس اینا تنها میراث...

‫اجازه هست؟ - ‫خواهش میکنم. -

‫تنها و یگانه میراث‌های... ‫توماس جفرسون هستش؟

‫نه قربان.

‫میراث ما آزادی بود ‫اونم خیلی قبلتر از برچیده شدن برده داری.

‫تو بیست و یک سالگی ‫این اجازه رو داشتیم که شال و کلاه کنیم و بریم.

‫دیگه برده نبودیم.

‫تو وصیت نامه پدرمون

‫اون این قول رسمی رو به مادرمون داده بود: ‫"همه‌ی فرزندان ما آزاد خواهند شد.

‫"آنها رو آزاد خواهم کرد."

‫و همینطور هم شد.

‫آزاد بودن حس محشری داشت قربان. ‫داشتیم یه آهنگی هم میخوندیم

‫ سرانجام آزاد شدیم ‫ سرانجام آزاد شدیم

‫ خدای متعال ممنونم ‫ سرانجام آزادم

‫ تنها حاکم انسان‌ها تویی

‫ خدای متعال ممنونم ‫ سرانجام آزادم

‫یادش به خیر ‫عجب روزهای فوق العاده‌ای بود.

‫ خدای متعال ممنونم ‫ سرانجام آزادم

‫ روزها گذشت ‫ و من دعا کردم

‫توماس جفرسون.

‫فرستاده‌ی برگزیده آمریکا.

‫به نمایندگی از ایالات متحده‌ی آمریکا

‫من افتخار این را دارم که به اعلیحضرت ادای احترام کنم...

‫و همچنین به همه اعضای خانواده سلطنتی.

‫به دستور صریح

‫کنگره ایالات متحده آمریکا

‫من این امتیاز را دارم که به اعلیحضرت اطمینان دهم...

‫همه‌ی اعضای کنگره با اشتیاق منتظرند

‫که روابط دوستانه و غنی ‫بین رعایای اعلیحضرت...

‫و شهروندانشان برقرار شود.

‫یک ملت بزرگ دیگر در آمریکا اعلیحضرتا ‫در حال برخواستن هستند.

‫آیا جایی برای اقامت پیدا کردید؟

‫از توجه مهربانانه شما متشکرم اعلیحضرتا.

‫من به سفارش آقای گریل د شایلوت ‫در هتل د لانژک میمونم.

‫بسیار مهمه که یک اقامتگاه شایسته در پاریس داشته باشید.

‫دوباره این اعداد رو برام چک کن. ‫بعدا با چرتکه به طور دقیق بررسیشون میکنیم.

‫خوبه، خوبه.

‫میخوام اینجا قد چشم یه گاو باز بشه.

‫بهتره به کوبیده شدن سرتون به در و دیوار عادت کنید.

‫ارباب بدون این که یه چیزی رو خراب نکنه

‫و یه چیز دیگه به جاش بسازه ‫اصلا نمیتونه زندگی کنه.

‫یه قدم.

‫بیا نگاه کن.

‫یه دختر جدید اومده.

‫تیپ عجق وجقی داره، ولی خودش خوشگله. ‫حتما از یه کشور دیگه اومده.

‫روز به خیر آقای جفرسون ‫خانم...

‫لطفا دنبالم بیاید. ‫شما رو پیش راهبۀ اعظم میبرم.

‫پدرت قبل رفتنش ‫دوباره میتونه تو رو ببینه.

‫یه دختر جوون و قد بلند.

‫قدش به شما رفته، آقا.

‫بله، و قطعا یه میراث بسیار ارزشمند برای یه دختره.

‫واقعا خوشحالم که انگلیسی حرف زدن شما ‫خیلی بهتر از فرانسوی حرف زدن منه، خانم ابِش.

‫چون اون چه که میخوام به شما بگم

‫بیانش به هیچ زبونی آسون نیست.

‫شاید بتونم ذهنتون رو بخونم و بگم چی در ذهنتون دارید، آقا.

‫ما 55 دختر داریم

‫که در این صومعه درس میخونن.

‫پونزده نفرشون کاتولیک نیستن

‫و مثل دختر شما ‫از فرقه های مختلف پروتستان هستن.

‫اونا کاملا مختار هستن که دین خودشون رو انتخاب کنن

‫و ما کوچیکترین فشاری بهشون نمیاریم تا اونا رو ‫یکی از خودمون کنیم.

‫بهتون تضمین میدم.

‫اونا هنگام خروج از اینجا ‫همون پروتستان‌های خوبی میمونن که موقع ورود به اینجا بودن.

‫شما باید نگرانی‌های تا حدی اغراق آمیزه بنده رو ببخشید.

‫برای یه آمریکایی

‫آزادی در انتخاب دین، یک اصل اساسی هستش.

‫اگه اشتباه نکنم آقا

‫شما همزمان نقش پدر و مادر رو برای دخترتون ایفا می‌کنید.

‫همسرم سه سال پیش درگذشت.

‫گوش کن پتسی

‫این به معنی جدایی نیست.

‫جیمز، بعد از ظهر شنبه میاد تا تو رو بیاره خونه...

‫و هر شنبه این رویه تکرار میشه.

‫کاشکی حداقل پولی و لوسی هم باهام بودن.

‫یه روز خواهرات هم میان اینجا پیش ما

‫و خونواده کوچیکمون دوباره گرد هم جمع میشه.

‫بهت قول میدم.

‫خودت میدونی فقط برای اومدن چنین روزی زندگی میکنم.

‫و منم فقط شنبه‌ها زندگی میکنم.

‫یه چیزی رفته چشمم.

‫فقط یکم دیگه جوز هندی بهش اضافه کن. ‫یه سس محشر هم کنارش بزار.

‫یاد گرفتن هنر آشپزی کردن به این راحتیا نیست...

‫استکان‌ها رو بیار.

‫این غذا رو میتونی تو بهترین میزهای فرانسوی سرو کنی.

‫بیا امشب تو میخونه باهامون یه لبی تر کن.

‫مردم اینجا برای کارشون حقوق میگیرن.

‫از استاد مُزدتو بخواه. - ‫تو هم باید مثل ما پول بگیری. -

‫بازم چوب بریز تو آتیش.

‫استاد. - ‫می‌بینی این چطوری کار میکنه جیمز؟ -

‫وقتی چرخ میچرخه، مسافت روی این متراژ شمار ثبت میشه.

‫استاد؟ - ‫چی میخوای جیمز؟ -

‫میخواستم بگم که...

‫این قطعا برای ثبت درست و حسابی مرزها

‫در محدوده‌های خاص بسیار مفیده.

‫میخواستم بگم که... - ‫مِن و مِن نکن و حرفتو بزن. -

‫من جملاتی که تا آخر گفته بشه رو دوست دارم.

‫درسته استاد. ‫و حرفی که میخواستم تا آخر بزنم، این بود که...

‫منم میخوام حقوق بگیرم.

‫استاد، منم پول میخوام.

‫با این وضع فعلی ‫درخواستت خیلی هم غیر منطقی نیست.

‫من به آقای پتی میگم که اول هر ماه

‫بهت 24 فرانک حقوق بده.

‫ولی باید بدونی که این شرایط فقط تو پاریس مجازه

‫و تو مونتسیلو ‫برمیگردیم سر همون خونه‌ی اول.

‫بله استاد. ‫خیلی ممنونم.

‫میدونم که 24 فرانک پول خیلی خوبیه... - ‫پس متوجه شدی جیمز؟ -

‫بله قربان. - ‫خیلی خوبه. -

‫داری آبروی ملکه‌ی بیچارمون رو میبری.

‫دقیقا.

‫اون به خاطر ترس از جهنم، از کارهای بی شرمانه و رابطه‌های نامشروع پرهیز میکنه...

‫پس همش به خاطر ترس از جهنمه، نه وفاداری.

‫اگه شوهر شما هم درد جان و ناتوان جنسی میشد ‫چیکار میکردید؟

‫به غیر از خوک‌های خورطوم دراز ‫ما هنوز تو کشورمون گوزن داریم.

‫گوزن. ‫گوزن آمریکایی.

‫اونقدر درازه که گوزن‌هاش شمالی ‫میتونن با خیال راحت از زیر شکمش رد بشن.

‫دوست دارم اون لحظه رو ببینم.

‫و حتما هم می‌بینید آقای دی بوفانت.

‫خوشحال میشم که شما رو با گوزن‌هامون آشنا کنم.

‫آدرین!

‫چه ماجراجویی داشتم. ‫شانش آوردم تا اینجا رسیدم. اونا یه آتیش روشن کردن!

‫و هر چی دم دستشون باشه میندازن توش.

‫دیگه ته دلم مطمین شده بودم که الان ما رو هم از قایق بیرون میارن و ‫میندازن تو آتیش.

‫البته من بهشون گفتم که کاملا آمادم ماریا رو فدا کنم.

‫گفتم: ‫"اون خیلی بهتر از من آتیش میگیره."

‫آقای کازوی. - ‫راست میگم. میدونی که همینطوره. -

‫اجازه بدید توماس جفرسون و دخترش پتسی رو به شما معرفی کنم.

‫آقا و خانم ریچارد کازوی ، ‫یکی از بزرگترین نقاشان انگلیسی.

‫زبونم لال بشه. ‫بزرگترین نقاش انگلیسی.

‫دیگه داری اغراق میکنی لافیت عزیزم.

‫از کالسکه چی پرسیدم که ‫"دارن ماکت کیو میسوزونن؟"

‫و اونم گفت: ‫"بزرگترین شیاد روی زمین." ‫"و سوختن هنوز هم براش یه مجازاته نرمه."

‫آلونس. اسمش این بود؟ ‫وزیر دارایی بود.

‫دوست ندارم به دست یه مشت اراذل و اوباش پاریسی بیفتم.

‫مردم پاریس کافیه یه جرقه کوچیک بهشون بخوره تا بوووم. ‫منفجر میشن.

‫میزها چیده و منتظر شمان. ‫هر جا دوست دارید بشینید.

‫الان نمی‌تونیم غذا بخوریم. ‫اول میخوام اجرامون رو انجام بدیم.

‫بیاید دوستان. - ‫آخه ما ساعت‌ها براش تمرین کردیم. -

‫اتفاقا بعد شام بیشتر می‌تونید سرگرم کننده‌تر باشید.

‫فعلا بدرود عزیزم.

‫بعدا میام پیشت عزیزم.

‫آقای ترامپول ، پتسی.

‫آقای جفرسون.

‫ظاهرا دستیارتون خیلی مجو اون بانو شده.

‫باید به خاطرش خوشحال باشیم.

‫با عموش که چهل سال ازش بزرگتره ازدواج کرده.

‫دخترتون اینجاست تا آداب و اخلاق فرانسوی رو یاد بگیره؟

‫آداب تا حدی.

‫ولی از نظر اخلاقی ‫باید به کشور خودمون پایبند باشیم.

Jefferson in Paris subtitles in other languages

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left