200 บรรทัดแรก
ترجمه و زیرنویس از مرتضی ریواز و محمد ریواز
آنی"، تو حالت خوبه؟"
."حالا نه، "اون
چی؟ چی؟ اونها بههوش اومدن؟
نمردن؟
!اونها زندهان. شما بههوش اومدین
نباید میاومدیم؟
.سلام - .تبریک میگم -
.خیلی لطف کردی اومدی - .تبریک میگم -
.از دیدنت خوشحالم. تو عالی بهنظر میای - .تبریک میگم -
.سلام، سلام. خیلی از دیدنت خوشحالم، بله
حس شادی خالص و بیشیله پیله نمیکنی؟
چرا همهشون به ما زل زدن؟
.انگار ما توی یه باغ وحش هستیم - ...نه، مثل احشام -
.توی کشتارگاه
.گوربابای زوجها
.من یه طرفدار بزرگ هستم. همهی کتابهاتون رو دارم
.اوه، ممنونم. خیلی ممنونم
...شما الان هفتاد و سومین تکرار
.یوالپی رو تکمیل کردین
.یه موفقیت کامل بود
.تبریک میگم
.شما شفا پیدا کردین
...سالها کار
...سالها تحقیقات
.صدها میلیون سرمایهگذاری
.احمقها
،تو میتونی با اونها اینطوری حرف بزنی .ولی نمیتونی با من اینطوری حرف بزنی
،شاید من رو از کتابهام .برنامهی رادیوییام بشناسی
.من در جهان شناخته شدهام
متخصصان من نمیتونن ضمیری که شما ساختین رو پیدا کنن
.اونها عقیده دارن اون ممکنه فرار کرده باشه
.این حقیقت نداره
.هوم
.اون دیگه وجود نداره
خانوادهی "موریموتو" قصد داره تا شکایت کنه
.من هم قصد دارم شکایت کنم - .خوش به حالتون -
.تو برای سود ذهن من رو ازم دزدیدی
ترکیب غرور و حماقت غیرقابل تصورـه
.من موافقم
من توصیه میکنم که هیچوقت اجازه ندین پسر من دوباره در این صنعت کار کنه
.برای صلاح خودش، همچنین صلاح بشریت
.بهتون اطمینان میدم، اینکار رو نخواهد کرد
.خیلیخب
حرفی داری تا برای خودت بگی؟
...به عقیدهام من
...تمام حرفهایی که
باید میزدم رو زدم
.خیلیخب
...خب، مادر، من - .بله -
...بهگمانم - .بله -
...تو و من بتونیم یهزمانی
.یه ناهار بسیار کوتاهی رو با هم صرف کنیم
.من دارم از کشور میرم - .اوه -
،من دارم به یه تور کتاب 47 شهری میرم .تمام هفت قاره
.اوه
پس تو و من ...همدیگه رو دوباره نمیبینیم
...برای
.زمان طولانی
.تا اونموقع
.تا اونموقع
حماقت شما در رابطه با یوالپی ...ممکنه برای من سودمند باشه
.در یک مسئله شخصی
.نگهش دار
.متأسفم که اون حرفها رو زدم
.هیچوقت کسی سوار ونی وجود نداشت .من هیچوقت به دختر تو آسیب نمیزدم
.امیدوارم ارزشش رو داشته بوده باشه
توافقنامه عدم افشاتون یادتون باشه
.ممنونم - .توافقنامه عدم افشاتون یادتون باشه -
لطفاً یادتون باشه شما یه توافقنامه عدم افشا امضا کردین
توافقنامه عدم افشاتون یادتون باشه
یادتون باشه شما یه توافقنامه عدم افشا امضا کردین
توافقنامه عدم افشاتون یادتون باشه
.سلام
.سلام
میدونم احتمالاً هنوز داری اون جریانات رو هضم میکنی
...من فقط میخواستم تا بدونی من
.من تو رو تنهات میذارم
من، مثلاً، توی زندگی عادی .تعقیبت نمیکنم
چی؟
.از این بیشتر از چیزی که بود نمیسازم
.خودم فکر نمیکردم اینکار رو بکنی
...من یه مشکلی دارم. من
.عجیب میشم
.خیلیخب
.اگه نظرت اینه
."خداحافظ، "آنی
."خداحافظ، "اون
...بابت
.همهچی متأسفم
.میدونم آسان نبود تا من رو برگردونی
.تنها راه چاره بود
محاسبات شکست خورد، ولی بهعقیدهی من .در هر صورت شکست میخورد
...من کسی بودم که یه .شرایط غیرقابل تحمل برای "گرتی" ساختم
کاری که تو با "جیآرتیای" کردی ...استثنایی بود
."آزومی"
...شاید
.گرتی" پروژهی واقعی بود"
اتاق ای، فاز سه؟
.هوم - .آره -
.کار استثنایی دارن اون بالا میکنن
،کمکم دارم فکر میکنم که بوس تو
،نه رفتار مادر من ...کاتالیزورِ
نقص موقت قشر بینایی من بود
،طی کوری هیستریایی من ...من این
...الهام رو داشتم
...یک الهام تولیده شده از درون
."اسمش خیالـه، "جیمز
.بله
.یک خیال
.تو و من در دریا بودیم
...تو اولین جفت من بودی
...و شریک زندگی فرهیخته من .و ما در یک سفر بودیم
به کجا؟
.شهر گمشدهی آتلانتیس
.اوه
چیه؟
.فقط این که من از قایق خوشم نمیاد - .اوه -
میتونم تو رو برسونم جایی؟
تو رانندگی بلدی؟
روانپزشک من بهم گفت .ممکنه کمک کنه
.بله
...این بهنظر
.خیلی عالی میرسه
.جیمز"، این یکیـه"
.البته
مصیبتی بزرگتر از نابودی یک خانواده نیست
تو میتونی کسی باشی که اونها رو کنار همدیگه نگه میداری
!بابایی - .بابایی اومد خونه -
شادی خودت رو با بقیه درمیون بذار و دوباره حس کامل بودن به خودت بده
.فکر میکردم همه میان - .فقط من -
.خوشتیپ شدی
حالت چطوره؟
.نیازی نیست نگران باشی - .من نگران نیستم -
،تو نگرانی من محاکمه "جد" رو خراب میکنم و نمیکنم، خیلیخب؟
.چیزی نیست
فکر کنم تو حقیقت رو میگی .و بهش کمک میکنی
.باعث افتخار من میشه
من نمیتونم مفتخر باشم؟
.آره، میتونی. متأسفم
...راستی
...کسی
به تو نزدیک شده و سعی کرده که مجابت کنه تا داستانت رو درمورد "جد" عوض کنی؟
منظورت چیه؟ - ...آه -
تو با غریبهای برخورد کردی که سعی بکنه فریبت بده؟
چون من شنیدم که گاهیاوقات این زنهایی
که به ثروتمندها اتهامات دروغین میزنن
گاهیاوقات آدمهایی رو استخدام میکنن .تا...شاهدین رو بترسونن و گیج کنن
.فکر کنم حتی یه سازمان وجود داشته باشه
.غریبه نه، نه
شما برادرتون رو بهعنوان یه انسان خوب توصیف میکنین؟
.بله
بله؟
تا به حال دیدین برادرتون در عمل
ادرار ارادی یا غیر ارادی دست داشته باشه؟
.مطلقاً نه - ...و تا به حال -
.یه پیشنهاد توافق جدید داریم - چه شرایطی؟ -
.رقم بزرگی
چندبار باید به شما بگم؟
.ما توافق نمیکنیم
چرا که نه؟
.چون مزخرفه. برای همین
.اونموقع من مجبور نمیشم تا زیر قسم دروغ بگم
.ببین، این فقط برای یک باره
.بزرگترین پسر من یه اشتباه کرده .هر توافقی اسم خانوادهی ما رو خراب میکنه
،و اگه این... زن
اگه اون نمیتونه این سخاوت رو پیدا کنه تا "جد" رو
،برای کاری که اون موافق بوده ببخشه
پس ما به عنوان یه خانواده این سخاوت رو از حفرهی سینهاش درمیاریم
.این یه استعارهی گیجکنندهست
در خانوادهی "میلگریم" اینطوری ترتیب .دشمنهامون رو میدیم
."نذار این اتفاق بیافته، "اون
.من آدم خیلی بدی هستم
.آدلید" من رو ترک میکنه"
.نمیدونم چطور این اتفاق افتاد
..."جد"
."این اشکهای لعنتی واقعی هستن، "اون
تو یا جزوی از این خانواده هستی یا نیستی
.من ساعت 7:05 در رو براش باز کردم
من ساعت رو میدونم ،چون اون همیشه پنج دقیقه تاخیر داره
و من ازش خواستم تا ساعت هفت اونجا باشه
و میدونم ما برای چهار ساعت اونجا بودیم
چون همینقدر طول میکشه تا توی بازی «ریسک» شکستش بدم
"پس، امکان داره تا "جد میلگریم ساعت 8:25 توی دفتر بوده باشه؟
نه مگه اینکه یه نفر بتونه همزمان دوجا باشه
.اعتراض دارم، عالیجناب .خط زمانی ثبتشدهی واقعی وجود نداره
.رد میشه - .سوأل دیگهای ندارم، عالیجناب -
،هیچکس نمیتونه به یکباره دوجا باشه
.ولی همه باید یهجایی باشن
موافقی، آقای "میلگریم"؟
.من متوجهی سوأل نمیشم
شما هیچ درگاه اطلاعاتی در آپارتمان کوچکتون ندارید
شما در ساختمانی زندگی میکنین با هیچ دربان و هیچگونه نظارت امنیتی
درسته - چرا؟ -
.ترجیح میدم تا جدا باشم
از یک لحاظ، شما نامرئی هستین، مگهنه؟
.حتماً
.پس بیاین یهچیز مرئی ببینیم
،در این لحظه، عالیجناب ما مایلیم تا
ضمیمه هشتم شاکی رو ارائه کنیم
No comments yet. Be the first to leave one.