200 บรรทัดแรก
= دُردانه و تک =
قسمت 3
سنتورهای اینجا همشون از دوران باستان بجا مونده
یکیشون رو عالیجناب
وقتی بچه بودن استفاده میکردن
بعد از مرگ امپراتور فقید
سازشون به چانگان در ایالت غربی فرستاده شد
عالیجناب گفتن
خودت یکی از سازها رو انتخاب کنی
کدومشون ساز بچگی عالیجنابه ؟
دنبال اونی
که عالیجناب ازش استفاده کردن ؟
این یکیـه
اسمش تندباده (چانگ فنگ)
تندباد، امواج رو خروشان میکنه
مثله علفهای مزارع کوهستان
اینو میخوام
چه پسریه!
پس دلیل اینکه حاضر نیستی بـاهام بیای پینگچین اینه
یه دختر خوشگل نگه داشتی تو خونه ات!!
اون از دوستای اسـتـاده ؟
تو کی هستـ...؟
ولش کن
بهتره اول بهش سلام کنم
تو صیغه ژو شنگچنــی؟
نه ، نه ، من شاگردشم
فهمیدم ، فهمیدم
گرفتم چی شد
از همون لحظه که دستتو تکون دادی فهمیدم
نمیتونه که در ملاء عام باهات عروسی کنه
کاراشو دیدی ، ترجیح میده
قول و قرار جدی باهات ببنده
چقدر ضایع
شـما دو نفر
بله قربان
هر چی اینجا دیدین
همینجا میمونه و بس!
مفهومه ؟
اطاعت
باید زن داداش صدات کنم ؟
آره دیگه
اسم عمارتتون چیه ؟
نه ، نه ، سوء تفاهم شده
زن داداش خوب نیست؟
پس چی بگم؟
کی ؟
بیرون که بری
از اهل عمارت بپرسی
میگن من کی ام
من ، برم بیرون ؟
عزیز چرا بیرونم میکنی؟
مگه حرف بدی زدم؟
به خودت نگیر
درسته من شاهزاده ام
ولی راستشو بخوای
بعد از جنگ ضد شورش به شاهزادگی منصوب شدم
عضو خونواده سلطنتی نیستم
زیادم درس خونده نیستم
لطفاً اگه چیزی توهین آمیزی گفتم ببخشید
ازت عذر خواهی میکنم
عصبانی نباش ، آروم ، آروم
من سوادم کمه
من واقعاً...
شاگردمو ترسوندی
تو بچه...
شاگرد ؟!!
خونواده سویی فرستادنش ؟
ولی من از همه جا بیخبر بودم
ببخشید زن داداش عزیزم
خیله خب
میتونی بری
بازم نسنجیده حرف زدم
ای داد بیداد
مردم پینگچین
همراه با ارباب پینگچین اینجا اومدن
و کلی از محصولات امسالشونم برا قدردانی از استاد اوردن
بابت لطف بزرگی که سال گذشته
بابت اعزام ارتش و نجات شهرشون کرده
ایشون همسر شاهزاده ان؟
نه نه
ایشون شاگرد عالیجنابه
شنیده بودم شاگردای شاهزاده نانچن همشون ژنرالن
اون تازه وارده، تازه وارده
افرادی که تو قلمروت هستن
همشون لنگۀ خودتن
عاشق اینن همه رو زن و شوهر حساب کنن
الکی حرف نزنید وقتی چیزی نمیدونید
اون که صیغه نیست
من بد برداشت کردم
منظورم اینـه که...
یالا بیاین جلو
از عالیجناب و خانم سویی معذرت خواهی کنید
لطفاً ببخشید، ببخشید
مشکلی نیست ، مشکلی نیست
تو هم مقصری خب
اگه تو ، شاهزاده نانچن یه شاگرد پذیرفتی
باید کل ایالت غربی و ارتش سلطنتی
خبردار بشن و بشناسنش
فردا میبرمت ارتش سلطنتی رو ببینی
راه و روش ابدی من در جهان: پایبندی همیشگی به صداقت
راه و روش ابدی من در جهان: پایبندی همیشگی به صداقت
راه و روش ابدی من در جهان: پایبندی همیشگی به صداقت
راه و روش ابدی من در جهان: پایبندی همیشگی به صداقت
راه و روش ابدی من در جهان: پایبندی همیشگی به صداقت
چه خوابی داره میبینه؟
که باعث لبخندش شده ؟
سن و سال زیادی نداره
ولی بچه سالم نیست
ممکنه خلاف عرف باشه
بغلش کنم ببرمش اتاقش
اسـتـاد معلومه چشه ؟
تو همچین گرمایی
روی خواهر کوچیکه خز روباه انداخته
شاید خزو گذاشته که به بدنش دست نزنه
چرا شما زحمت کشیدین؟
بدینش به من
خیلی سنگینـه. نمیتونی ببریش
لطفا در رو باز کن
این خز روباه...
مال اتاق منـه
فعلاً بذار بمونه
تو کتابخونه اسـتـاد نیستم؟
بانوی من ، چه خوب که بیدار شدین
میدونستین دیشب عالیجناب
رو دست خودشون تا اینجا اوردنتون؟
تو سالن مطالعه اسـتـاد
خوابم برده؟
درسته که عالیجناب
از اونا نیست که ایراد الکی بگیره
ولی آداب اسـتـاد و شاگردی رو
نباید هیچوقت فراموش کنید
مخصوصاً چون ایشون عموی امپراطورن
حتی شخص امپراطور بهشون احترام میذارن
واجبه آداب دربار رو مقابلشون رعایت کنید
میدونم
ولی دست خودم نبود که خوابم برد
درک میکنم بانوی من
حتماً خیلی خسته بودین
ولی الان تو عمارت سلطنتی هستیم
مثل عمارت سویی خودتون نیست
باید همیشه مراقب باشیم
اسـتـاد
بالاخره برگشتین
خواهر کوچیـکه خودشو تو حیاط حبس کرده
همینجوری بدون دلیل
نه لب به غذا میزنه نه حاضره بیرون بیاد
کل مدت نشسته از رو کتابا رونویسی میکنه
چنگشی ندیمه اش میگه
پشت در بسته به اشتباهاتش فکر میکنه
اسـتـاد
چه اشتباهی مرتکب شده؟
بعداً بررسی میکنم
اسـتـاد
چرا الان یه سر نمیرین اونجا ؟
نگرانم همینجوری ادامه بده خیلی بهش سخت بگذره
همه مثله تو نیستن
که یکم غذا بهشون نرسه از گشنگی هلاک بشن
من...
اسـتـاد
تو این موقعیت درست نیست
همه چیو به باد تمسخر بگیرید
الان باید برین اونجا
خیله خب
میرم
از خواهر ارشدت شنیدم
داری پشت در بسته به اشتباهت فکر میکنی
به خاطر دیشبـه
که تو کتابخونه خوابت گرفت؟
اسـتـاد ، شی یی به اشتباهش پی برده
الان بخشیدمت
درسته که اسـتـاد منو بخشیدن
ولی اصلاً نمیتونم استراحت کنم
لازمه تا جایی که میشه یادم بمونه
و آموخته های خانواده رو تو ذهنم داشته باشم
به نظرم به جای تلف کردن وقتت با کارای تکراری
میشه چشماتو باز کنی
و اطرافتو ببینی
خواهر بزرگترت
الان دیوونه شده نکنه پاتو از حیاط نذاری بیرون
اگه زود نبیندت
میترسم
بخواد کل عمارتو بهم بریزه
باید شرایطو درک کنی
فهمیدم
خب من دیگه برم
مشاور
در مورد مشکل تکلّم چیزی میدونی؟
تا جاییکه میدونم
اگه یه مشکل ساده باشه
روش معمول درمانش
اسـتفاده همزمان از طب سوزنی
همراه با دارو درمانیه
با گذشت زمان هم تاثیر میکنه
ولی این بانو سویی که من میبینم
خیلی باهوش و تیزه
تو همون حالت سکوتش خوب حواسش جمعه
از نظر این بنده حقیر
میترسم علت اصلی، مشکل روحی باشه
مادرش میگفت
مشکل حرف نزدنش
No comments yet. Be the first to leave one.