One and Only (Love Your Bones Forever / Zhou Sheng Ru Gu / 周生如故)

One and Only (Love Your Bones Forever / Zhou Sheng Ru Gu / 周生如故)

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi Persian

ข้อมูลรุ่น

One And Only E03 DramaDL
One And Only E04 DramaDL
ความคิดเห็นโดย AHEE
ترجمه اختصاصي سايت دراما دي ال @DramaDLL

แท็ก

other
เผยแพร่เมื่อ: 2021-08-29
ดาวน์โหลด: 16
ผู้พิการทางการได้ยิน: No

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi Persian

200 บรรทัดแรก

‫= دُردانه و تک =

‫قسمت 3

‫سنتورهای اینجا همشون از دوران باستان بجا مونده

‫یکیشون رو عالیجناب

‫وقتی بچه بودن استفاده میکردن

‫بعد از مرگ امپراتور فقید

‫سازشون به چانگان در ایالت غربی فرستاده شد

‫عالیجناب گفتن

‫خودت یکی از سازها رو انتخاب کنی

‫کدومشون ساز بچگی عالیجنابه ؟

‫دنبال اونی

‫که عالیجناب ازش استفاده کردن ؟

‫این یکیـه

‫اسمش تندباده (چانگ فنگ)

‫تندباد، امواج رو خروشان میکنه

‫مثله علفهای مزارع کوهستان

‫اینو میخوام

‫چه پسریه!

‫پس دلیل اینکه حاضر نیستی بـاهام بیای پینگچین اینه

‫یه دختر خوشگل نگه داشتی تو خونه ات!!

‫ اون از دوستای اسـتـاده ؟

‫تو کی هستـ...؟

‫ولش کن

‫بهتره اول بهش سلام کنم

‫ تو صیغه ژو شنگچنــی؟

‫نه ، نه ، من شاگردشم

‫فهمیدم ، فهمیدم

‫گرفتم چی شد

‫از همون لحظه که دستتو تکون دادی فهمیدم

‫نمیتونه که در ملاء عام باهات عروسی کنه

‫کاراشو دیدی ، ترجیح میده

‫قول و قرار جدی باهات ببنده

‫چقدر ضایع

‫شـما دو نفر

‫بله قربان

‫هر چی اینجا دیدین

‫همینجا میمونه و بس!

‫مفهومه ؟

‫اطاعت

‫باید زن داداش صدات کنم ؟

‫آره دیگه

‫اسم عمارتتون چیه ؟

‫نه ، نه ، سوء تفاهم شده

‫زن داداش خوب نیست؟

‫پس چی بگم؟

‫کی ؟

‫بیرون که بری

‫از اهل عمارت بپرسی

‫میگن من کی ام

‫من ، برم بیرون ؟

‫عزیز چرا بیرونم میکنی؟

‫مگه حرف بدی زدم؟

‫به خودت نگیر

‫درسته من شاهزاده ام

‫ولی راستشو بخوای

‫بعد از جنگ ضد شورش به شاهزادگی منصوب شدم

‫عضو خونواده سلطنتی نیستم

‫زیادم درس خونده نیستم

‫لطفاً اگه چیزی توهین آمیزی گفتم ببخشید

‫ازت عذر خواهی میکنم

‫عصبانی نباش ، آروم ، آروم

‫من سوادم کمه

‫من واقعاً...

‫شاگردمو ترسوندی

‫تو بچه...

‫شاگرد ؟!!

‫خونواده سویی فرستادنش ؟

‫ولی من از همه جا بیخبر بودم

‫ببخشید زن داداش عزیزم

‫خیله خب

‫ میتونی بری

‫بازم نسنجیده حرف زدم

‫ای داد بیداد

‫مردم پینگچین

‫همراه با ارباب پینگچین اینجا اومدن

‫و کلی از محصولات امسالشونم برا قدردانی از استاد اوردن

‫بابت لطف بزرگی که سال گذشته

‫بابت اعزام ارتش و نجات شهرشون کرده

‫ایشون همسر شاهزاده ان؟

‫نه نه

‫ایشون شاگرد عالیجنابه

‫شنیده بودم شاگردای شاهزاده نانچن همشون ژنرالن

‫اون تازه وارده، تازه وارده

‫افرادی که تو قلمروت هستن

‫همشون لنگۀ خودتن

‫عاشق اینن همه رو زن و شوهر حساب کنن

‫الکی حرف نزنید وقتی چیزی نمیدونید

‫اون که صیغه نیست

‫من بد برداشت کردم

‫منظورم اینـه که...

‫یالا بیاین جلو

‫از عالیجناب و خانم سویی معذرت خواهی کنید

‫لطفاً ببخشید، ببخشید

‫مشکلی نیست ، مشکلی نیست

‫تو هم مقصری خب

‫ اگه تو ، شاهزاده نانچن یه شاگرد پذیرفتی

‫باید کل ایالت غربی و ارتش سلطنتی

‫خبردار بشن و بشناسنش

‫فردا میبرمت ارتش سلطنتی رو ببینی

‫راه و روش ابدی من در جهان: پایبندی همیشگی به صداقت

‫راه و روش ابدی من در جهان: پایبندی همیشگی به صداقت

‫راه و روش ابدی من در جهان: پایبندی همیشگی به صداقت

‫راه و روش ابدی من در جهان: پایبندی همیشگی به صداقت

‫راه و روش ابدی من در جهان: پایبندی همیشگی به صداقت

‫چه خوابی داره میبینه؟

‫که باعث لبخندش شده ؟

‫سن و سال زیادی نداره

‫ولی بچه سالم نیست

‫ممکنه خلاف عرف باشه

‫بغلش کنم ببرمش اتاقش

‫اسـتـاد معلومه چشه ؟

‫ تو همچین گرمایی

‫روی خواهر کوچیکه خز روباه انداخته

‫شاید خزو گذاشته که به بدنش دست نزنه

‫چرا شما زحمت کشیدین؟

‫بدینش به من

‫خیلی سنگینـه. نمیتونی ببریش

‫لطفا در رو باز کن

‫این خز روباه...

‫مال اتاق منـه

‫فعلاً بذار بمونه

‫ تو کتابخونه اسـتـاد نیستم؟

‫بانوی من ، چه خوب که بیدار شدین

‫ میدونستین دیشب عالیجناب

‫رو دست خودشون تا اینجا اوردنتون؟

‫تو سالن مطالعه اسـتـاد

‫خوابم برده؟

‫درسته که عالیجناب

‫از اونا نیست که ایراد الکی بگیره

‫ولی آداب اسـتـاد و شاگردی رو

‫نباید هیچوقت فراموش کنید

‫مخصوصاً چون ایشون عموی امپراطورن

‫حتی شخص امپراطور بهشون احترام میذارن

‫واجبه آداب دربار رو مقابلشون رعایت کنید

‫میدونم

‫ولی دست خودم نبود که خوابم برد

‫درک میکنم بانوی من

‫حتماً خیلی خسته بودین

‫ولی الان تو عمارت سلطنتی هستیم

‫مثل عمارت سویی خودتون نیست

‫باید همیشه مراقب باشیم

‫ اسـتـاد

‫بالاخره برگشتین

‫خواهر کوچیـکه خودشو تو حیاط حبس کرده

‫همینجوری بدون دلیل

‫نه لب به غذا میزنه نه حاضره بیرون بیاد

‫کل مدت نشسته از رو کتابا رونویسی میکنه

‫چنگشی ندیمه اش میگه

‫پشت در بسته به اشتباهاتش فکر میکنه

‫ اسـتـاد

‫چه اشتباهی مرتکب شده؟

‫بعداً بررسی میکنم

‫ اسـتـاد

‫چرا الان یه سر نمیرین اونجا ؟

‫نگرانم همینجوری ادامه بده خیلی بهش سخت بگذره

‫همه مثله تو نیستن

‫که یکم غذا بهشون نرسه از گشنگی هلاک بشن

‫من...

‫ اسـتـاد

‫تو این موقعیت درست نیست

‫همه چیو به باد تمسخر بگیرید

‫الان باید برین اونجا

‫خیله خب

‫میرم

‫ از خواهر ارشدت شنیدم

‫داری پشت در بسته به اشتباهت فکر میکنی

‫به خاطر دیشبـه

‫که تو کتابخونه خوابت گرفت؟

‫ اسـتـاد ، شی یی به اشتباهش پی برده

‫الان بخشیدمت

‫درسته که اسـتـاد منو بخشیدن

‫ولی اصلاً نمیتونم استراحت کنم

‫لازمه تا جایی که میشه یادم بمونه

‫و آموخته های خانواده رو تو ذهنم داشته باشم

‫به نظرم به جای تلف کردن وقتت با کارای تکراری

میشه چشماتو باز کنی

‫و اطرافتو ببینی

‫خواهر بزرگترت

‫الان دیوونه شده نکنه پاتو از حیاط نذاری بیرون

‫اگه زود نبیندت

‫میترسم

‫بخواد کل عمارتو بهم بریزه

‫باید شرایطو درک کنی

‫فهمیدم

‫خب من دیگه برم

‫مشاور

‫ در مورد مشکل تکلّم چیزی میدونی؟

‫تا جاییکه میدونم

‫ اگه یه مشکل ساده باشه

‫روش معمول درمانش

‫اسـتفاده همزمان از طب سوزنی

‫همراه با دارو درمانیه

‫با گذشت زمان هم تاثیر میکنه

‫ولی این بانو سویی که من میبینم

‫خیلی باهوش و تیزه

‫تو همون حالت سکوتش خوب حواسش جمعه

‫از نظر این بنده حقیر

‫میترسم علت اصلی، مشکل روحی باشه

‫مادرش میگفت

‫مشکل حرف نزدنش

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left