Fire Country

Fire Country

ดาวน์โหลดคำบรรยายFarsi/persian

ซีซั่น 3

ข้อมูลรุ่น

Fire Country S03E14 WEB AMZN FLUX Filamingo Fa
ความคิดเห็นโดย filamingo_official
◥◣🔶 𝗙𝗶𝗹𝗮𝗺𝗶𝗻𝗴𝗼.𝗮𝗽𝗽 ● ZIMO 🔶◢◤

แท็ก

webdl
amzn
flux
web
filamingo
เผยแพร่เมื่อ: 2026-08-08
ดาวน์โหลด: 0
ผู้พิการทางการได้ยิน: No

ตัวอย่างคำบรรยาย Farsi/persian

197 บรรทัดแรก

‏حرفه‌ای‌ترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی‏ ‏«فیلامینگو»‏ ‏تقدیم می‌کند‏

‏ آنچه در «فایر کانتری» گذشت... ‏

‏نمی‌دونم چه جور رابطه‌ای با بُدی داری،‏

‏ولی واقعاً می‌فهمیش.‏

‏فکر کنم حالا یکی دیگه رو داره‏

‏ که می‌فهمتش. ‏

‏ برام گل آوردی، هان؟ ‏

‏روز اولت فقط می‌تونست از اونجا به بعد بدتر بشه،‏

‏بعد از اینکه یه آتیش کامل رو توی استخر دوام آوردیم.‏

‏سلام.‏

‏من وایولتم.‏

‏می‌تونم یه نوشیدنی مهمونت کنم؟‏

‏ دیدم قبل‌تر داشتی به زانوت می‌رسیدی. ‏

‏همون مصدومیت قدیمیه که برگشته؟‏

‏نه، فقط یه چیز جدیده.‏

‏بگیر، اینا کمک می‌کنن.‏

‏آره، هر از گاهی برای درد یکی بخور.‏

‏ولی فکر می‌کنی واقعاً مشکلی هست؟‏

‏نونّو هنوز خیلی حواس‌جمع به‌نظر میاد.‏

‏ آره، یه‌کم فراموشکار شده، ‏

‏ولی لازم نبود با یه عالمه آزمایش‏

‏ بترسونیمش. ‏

‏برچ. هی رفیق، بیدار شو.‏

‏عرق کرده ولی تب نداره.‏

‏نه... هی. یکی به کاپیتان زنگ بزنه.‏

‏ بگه با ۹۱۱ تماس بگیره. ‏

‏ برچ مرد خوبی بود. ‏

‏ داشت برنامه‌ش رو جدی دنبال می‌کرد و... ‏

‏ داشت سعی می‌کرد با شیاطین خودش بجنگه ‏

‏و تسلیمشون نشه.‏

‏و توی شیفت من مُرد.‏

‏تقصیر تو نبود.‏

‏برچ مریض بود و حاضر نشد بره درمانگاه.‏

‏آره، ولی یه چیزی رو جا انداختم.‏

‏مثلاً توی گزارش نوشته سوفل قلبی داشته،‏

‏بعد دکتر اورژانس گفت احتمالاً سرماخوردگی از پا انداختتش.‏

‏با عقل جور درنمیاد.‏

‏نه، جور درنمیاد.‏

‏حتی با یه بیماری زمینه‌ای،‏

‏یه سرماخوردگی نباید‏

‏تا اون حد مشکل شدید تنفسی پیدا کنه.‏

‏و وقتی مُرد انگشت‌هاش آبی شده بود.‏

‏آره. سرماخوردگی همچین کاری نمی‌کنه.‏

‏ولی کالبدشکافی بیشتر بهمون می‌گه، نه؟‏

‏پزشکی قانونی علت مرگ رو تعیین کرده.‏

‏ولی انگار درست درش نیاوردن.‏

‏اگه خانواده درخواست کنن، بیمارستان هنوز می‌تونه کالبدشکافی کنه، نه؟‏

‏آره، خواهر برچ فردا میاد وسایلش رو ببره.‏

‏می‌تونم ازش بپرسم.‏

‏حقته جواب بگیری.‏

‏برچ هم حقشه. نمی‌شه فقط...‏

‏فقط چون زندانی بوده‏

‏یعنی مهم نبوده.‏

‏آره. حق با توئه رفیق.‏

‏خدای من!‏ ‏آره!‏

‏همین‌طوری انجامش می‌دیم. همین‌جا.‏

‏واریورز! واریورز! واریورز!‏

‏چندتا شد؟ چهار تا پشت سر هم؟‏ ‏هوم.‏

‏اوه، عالیه.‏

‏اَه، بی‌خیال.‏

‏خیلی خب. برد عالی بود. حالا،‏

‏وقت یه خواب شب عالیه، والتر.‏

‏ساعتی چقدر بهت می‌دیم؟‏

‏که به یه مرد بالغ بگی کی باید بخوابه؟‏

‏بابا، همهٔ جذبه‌ت رو یه‌جا خرج نکن.‏

‏احتمالاً فقط یه کم کربوهیدرات لازم داره،‏

‏که الکل رو جذب کنه.‏ ‏باشه.‏

‏چطوره یه میان‌وعده برات درست کنم؟‏

‏اوه، خوب می‌شه.‏

‏چند سالته، خاوی؟‏

‏لازم نیست جواب بدی.‏

‏اشکالی نداره.‏ ‏نه، چند سالته؟‏

‏بیست‌وهفت.‏

‏بیست‌وهفت. داستان پیرترین نهنگ گوژپشت دنیا رو شنیدی؟‏

‏پیرترین نهنگ گوژپشت دنیا رو شنیدی؟‏

‏آره، بهش می‌گفتن «پیرمرد».‏

‏از برخورد با کشتی‌ها جون سالم به در برد و توی‏

‏تجهیزات ماهیگیری گیر افتاد؛ حتی از تغییرات اقلیمی هم رد شد،‏

‏و نه با وجود سنش.‏

‏دانشمندا ثابت کردن دقیقاً به‌خاطر سنش بوده.‏

‏به‌خاطر تاب‌آوریش،‏

‏خردش.‏

‏دوست دارم ببینم تو به سن من می‌رسی‏

‏و از کوره درنمی‌ری‏

‏وقتی یه بیست‌وهفت‌ساله سعی می‌کنه با‏

‏یه آبمیوه و چندتا‏

‏کوکی شکلاتی آرومت کنه.‏

‏خواب برای حافظه مهمه.‏

‏دانشمندا اون رو هم فهمیدن.‏

‏آه. بذار ببینم.‏

‏پائولا. جیسون.‏

‏ماریا. چستر.‏

‏همهٔ آدم‌های قبل از تو.‏

‏اسم هر چهار نفرشون یادمه.‏

‏و می‌دونی چرا اونا رفتن‏

‏و تو هنوز اینجایی؟‏

‏چون گفتی اگه‏

‏یه مراقب خانگی دیگه رو فراری بدم،‏

‏منو توی اتاقم حبس می‌کنی و آبجو هم خبری نیست؟‏

‏آره، خیلی بامزه بود، وینی.‏

‏نه. چون دوستت دارم. یه ذره.‏

‏و همون‌طور که می‌بینی خاوی، من کاملاً خوبم.‏

‏پس می‌خوام یه کم دیگه تلویزیون ببینم‏

‏و دیرتر بخوابم، اگه اشکالی نداره.‏

‏در نهایت تصمیم با خودته.‏

‏ولی داروی ساعت دو امروزت رو خوردی، درسته؟‏

‏نمی‌دونم. جعبهٔ قرص دست توئه.‏

‏خودت بگو چی می‌گه.‏

‏خیلی خب، درست به‌نظر میاد.‏

‏ باشه، پس پنجرهٔ کناری رو آب‌بندی کنیم و بعد ‏

‏لوله‌های آب رو برای نشتی چک کنیم.‏

‏داخلش چندتا پریز برق تازه لازم داریم.‏ ‏پریز برق‏

‏داخل، آره. و می‌تونی قیمتش رو هم دربیاری‏

‏علاوه بر دستمزد تعمیرکاریت،‏

‏برای یه یخچال شراب خیلی کوچولو؟‏

‏چون مامان شرابش رو دوست داره.‏

‏باشه رئیس، حله.‏

‏ممنون عزیزم.‏ ‏هی، جیمز.‏

‏کارولینای شمالی چطور بود؟‏ ‏هی.‏

‏خوب بود. موفقیت‌آمیز بود.‏

‏همهٔ وسایلم رو از خونهٔ سابقم گرفتم.‏

‏همه رو توی یه جعبه روی ایوون گذاشته بود.‏

‏حتی لازم نشد ببینمش.‏

‏اوه.‏ ‏تو چی؟‏

‏داری ایرستریم رو تعمیر می‌کنی؟‏

‏آره. فکر کنم بالاخره این تابستون‏

‏بریم یوسمیتی.‏

‏هوم. فقط خودتون دوتا.‏

‏جادهٔ باز.‏ ‏انگار شروع‏

‏یه رمان عاشقانهٔ داغ کنار ساحله.‏

‏جدی؟‏ ‏رمان‌های داغ ساحلیت معمولاً‏

‏یه پدرشوهر بداخلاق هم دارن؟‏

‏والتر.‏

‏حداقل توی ورق‌بازی خیلی خفنه.‏

‏آره، و اگه گوشت قرمز با بغلش بیکن دوست داشته باشی،‏

‏آشپز بدی هم نیست.‏

‏انگار همه‌چی دستته.‏

‏آره، یه جورایی هست.‏

‏بیا، بریم سر کار.‏

‏آها. هوم. هوم. هوم.‏ ‏اوه، وای، وای.‏

‏هی، چرخیدن ممنوع. گفتم چرخیدن ممنوع.‏

‏نه، نه، نه.‏

‏هی گبز.‏

‏یه سؤال جوابم بده.‏ ‏اوه نه.‏

‏فرار کن. قایم شو.‏

‏ببین، خواهر برچ بعداً میاد اردوگاه،‏

‏پس بذار فعلاً با این حواسم پرت بشه،‏

‏باشه؟‏ ‏هرچی. باشه.‏

‏سؤال چیه؟‏ ‏خب،‏

‏ترس غیرمنطقیت چیه؟‏

‏مثلاً ترس من اینه توی یه خمرهٔ شیرهٔ قند غرق بشم،‏

‏و بعد مردم اسکلت منو پیدا کنن.‏

‏خیلی عجیب و خیلی ترسناکه.‏ ‏اوه.‏

‏باشه. لعنتی.‏ ‏فقط گفتم.‏

‏اوم...‏

‏اینکه یه جایی ته دلم هنوز بُدی رو دوست داشته باشم و همه بفهمن.‏

‏یعنی لوک طوری رفتار کرد انگار‏

‏می‌تونه بوش رو ازم حس کنه، و رفت توی سرم.‏

‏اوه.‏

‏چی؟‏ ‏هان؟‏

‏خب، اگه یکی رو دوست داشته باشی،‏

‏واقعاً یه روز کامل از دوست داشتنش دست می‌کشی؟‏

‏مثل من و فرانسین. ما دوباره خیلی جدی با همیم.‏

‏آره، ولی من دیگه اون‌طوری جیک رو دوست ندارم.‏

‏همچنین. منم رد شدم و رفتم جلو.‏

‏به سمت وایولت.‏ ‏درسته، پس ترس غیرمنطقی اون‏

‏اینه که حالا که رفته اسکی،‏

‏حتماً مستقیم می‌کوبه به یه درخت.‏

‏باشه، آره، ولی چون اون بالا طوفانه،‏

‏و هنوز جواب پیامم رو نداده.‏

‏نه، اون ترس غیرمنطقی نیست.‏

‏بوم. دیدی؟‏

‏بیشتر از چیزی که لازمه نگرانش نکن.‏

‏بابات رو از دست دادی،‏

‏کارا رو هم؛ طبیعیه ذهنت بره سراغ بدترین سناریوها.‏

‏بهمن، تصادف، هیپوترمی...‏

‏ولی مطمئنم حالش خوبه.‏

‏ممنون. کمک کرد.‏

‏هی، غیر از لوک هیچ‌کس دیگه فکر نمی‌کنه‏

‏ازم حسِ «هنوز عاشق بُدی‌ام» میاد، درسته؟‏

‏فکر کنم فقط چون ما می‌شناسیمت.‏

‏فکر نمی‌کنی اونم فهمیده باشه، نه؟‏

‏نه...‏

‏فقط بدون که خیلی سرخ شدی.‏

‏نه... من...‏ ‏همین‌جا.‏

‏من خوبم. خودم به‌تنهایی قوی‌ام،‏

‏و بُدی و آدری هم...‏

‏هرچی که هستن. خداحافظ.‏

‏هی.‏

‏جیمزی.‏ ‏خوش برگشتی.‏

‏یه‌کم دلم برای مسخره‌بازی‌های همیشگیت تنگ شده بود.‏

‏یه ذره.‏

‏هی...‏

‏یه سؤال جدی،‏

‏همه توی تری راک چطورن؟‏

‏دارن...‏

‏با شرایط کنار میان،‏

More Farsi/persian subtitles for Fire Country

ความคิดเห็น

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left