200 บรรทัดแรก
خوبه، اینجایید. بریم سراغ ماجرا
جین گلوریانا ویلنووا به صورت تصادفی توسط اسپرم رافائل
باردار شد. پس آره یه جورایی مسیر زندگیشو تغییر داد
اما هنوزم میخواد که دنبال رویاهاش بره
و یه نویسنده بشه. به همین خاطر
توی یه دانشگاه ثبت نام کرد
و همچنین جینـه داستانه ما گرفتار یه مثلث عشقی
بین رافائل و مایکل شد
و یادمون نره که پدر و مادر جین کجا بودن
اونا به صورت اتفاقی رفتن کوبا
و توی راه، زو متوجه شد چی سد راه رابطشون شده
مشخصه که به خاطر همسر قبلیت یه سری
احساسات حل نشده داری - اوه، صحبت از همسر قبلیه دیوانه شد -
پترا، همسر قبلیه رافائل به آخرین
نمونهی اسپرم رافائل دست پیدا کرد
...با استفاده از قلموی غذا و
حدس بزنید چی شد؟
که رافائل تازه فهمید چی شده !میدونم، اوه پسر
یا دختر! اوه، اون سردستهی جنایتکارا
یعنی سین روسترو، معروف به رز رو یادتونه؟
خب، جین و مایکل یه تاکستان رو توی سوئیس پیدا کردن
که رز قبل از تغییر هویتش، به اونجا رفته بوده
پس جاشو حدس زدن
بالاخره، یه مکان برای گشتن داریم
اوه، این خانومه رو یادتونه؟
،نوکرشو به ماربلا فرستاد تا لوئیسا
!خواهر رافائل رو بدزده
!میدونم، چه دیوونه بازیای
خب، بریم ببینیم بعدش چی میشه
،حتی بعنوان یه زن جوان
آلبا --- در 25 سالگی آلبا گلوریانا به سنتها اعتقاد زیادی داشت
شب قبل از غسل تعمیدـه سیومارا
حالت خوبه، عزیزدلم؟
متئو --- 28 ساله همسر و تنها عشق حقیقیه آلبا
همه اینا جدیده
مادرم یه سری چیز برام نگه داشته بود
اما همشون توی ونزوئلا هستن
همینطور مادرم
اوه، اصل موضوع همینه
پس بیا سنت مخصوص خودمون رو شروع کنیم
مثلاً چی؟
راجب دلیل اومدنمون به اینجا بنویس
همه چیزایی که برای سیومارا در نظر داریم
...ما این کارو به خاطر اون کردیم
نمیخوام این کارو بکنم
زو--- 16 سالگی
شب قبل از غسل تعمیدـه جین
فکر نکنم حتی به خدا اعتقاد داشته باشم
خدایا به من صبر بده... سیومارا
غسل تعمید
جزئی از خانواده و ایمانمون هست
حالا هرچی
این چیه؟
اینو نوشتم و توی مراسم غسل تعمید خودت خوندم
و حالا میتونی اینو توی مراسم جین بخونی
اوه
زمان حال
اینا از زمان غسل تعمید خودمه؟
و غسل تعمید من
حالا انقدر احساساتی نشین ...کلی کار داریم
یه سنت دیگه که آلبا بهش احترام میذاره و باید انجام بشه
که جزو نگرانیهای کلیساست
خیلهخب، پدر و مادرخونده
لینا تایید کرد
و گفت یه چیزی میپوشه که مناسب محیط کلیسا باشه
اما احتمالاً مثل لباس مشکیای هست
که مدونا توی کلیپ "مثل یک نیایش" پوشیده بود
عالیه. با رافائل صحبت کردی؟
لینا تائید کرد، متوجه شدی، مادربزرگ؟
اوهوم - جین، باهاش صحبت کردی؟ -
چرا صحبت کنم؟ خودش از مایکل درخواست کرد
شبی که متئو دزدیده شده بود از اینکه پسرمو برگردوندی، ممنونم
ازت میخوام که پدرخوندهی بچم باشی
آره، درخواستش واسه قبل از این بود که
به جفتشون بگی، دوسشون داری
میدونم، حق با توئه بهش زنگ میزنم
و اونم میگه که خوشش نمیاد
و منم باید شرایطو درک کنم
و دنبال یکی دیگه بگردم - خب که چی؟ -
نمیتونم تصور کنم پدرخوندهی متئو
کسی جز مایکل باشه
اوه، اصل موضوع همینه
آره، واقعاً سخته
بهش زنگ بزن کلی کار داریم
باشه، باشه - که باعث میشه برسیم به -
رسم سنتیه سریالای لاتین
داری وقتمونو تلف میکنی، رافائل
من سه بار بیبی چک گذاشتم
تماس تلفنیه بدموقع
اما اسپرم منو دزدیدی و با قلموی غذا به خودت تزریق کردی
پس متوجه میشی که چرا بهت اعتماد ندارم
میخوام رودررو با دکتر حرف بزنم
آه، هی، جین
...متاسفم، میشه بعداً بهت - آه، فقط میخواستم جزئیاته -
مراسم غسل تعمید رو مرور کنیم
...اما همچنین - هیس -
بد موقع زنگ زدم؟ - به من نگو هیس -
منو تا اینجا کشوندی - ...نه، نه، تو نه. فقط -
فقط میخواستم راجب پدر و مادر خوندهی متئو حرف بزنم. میدونم که تو
داغ بودی و از مایکل درخواست کردی - دکتر پیترز با نتایج آزمایش اومدن اینجا و -
فقط میخواستم ببینم که - !تلفنو قطع کن -
هنوزم با این موضوع مشکلی نداری
آه، آره، آره، آره. مشکلی نیست
باشه. توی کلیسا میبینمت. خدافظ
پترا مطمئناً بارداره
خب، مایکل، پدرخونده میشه. رافائل
هیچ مشکلی با قضیه نداره
قسمت بیست و پنجم
پیش خودت چی فکر کردی؟
...ببین، وقتی راجب اسپرمت
بهم زنگ زدن
اما بعدش به لوئیسا برخوردم
...و اونم بهم گفت که تو
...خب، گفت که تو
عاشق منی - چی گفت؟ -
اگه بخوایم منصفانه بگیم، لوئیسا نمیدونست
که پترا، اسپرم رو داره
منم این کارو کردم
و میخواستم تورو اغوا کنم
و بعد این اتفاق معجزه آسا افتاد
مشخصاً کلینیک باروری قرار نبود تماس بگیره
و راجب هزینه صحبت کنه آخه اونا بدترین کلینیک ممکن هستن
پترا - چیه؟ -
متاسفم. خیلی افتضاحه، باشه؟
من داشتم باهات بازی میکردم
لوئیسا هم میخواسته هوامو داشته باشه
میخواستم نظرتو جلب کنم تا بتونم
سهمتو بخرم. میخواستم تورو از زندگیم بیرون کنم
تا بتونم با جین ادامه بدم
میدونم به نظر میرسه که فقط یه چشمکه
اما این اولین قدم برای شروع رابطتون هست
گروه مامانا
هیچ کدوم از بچهها جواب چشمکتون رو نداد؟
!تنر آره. آره! پسر خوب
هنوز نه
و این باعث شد بیایم سراغ
یکی از مهمترین سنتهای جین
:در خصوصـه ثابت کردن متئو
اینکه باید یه کاری رو بهتر از تواناییش انجام بده
یا حداقل، انجامش بده
مطمئن شو که به متئو توضیح میدی که دقیقاً چیکار داری میکنی، جین
...مامانی داره سعی میکنه تا چشمک بزنی چون
همهی دوستات دارن این کارو میکنن
اما به بقیه بگو
که هیچ فشاری روت نیست
میدونم یه ذره احمقانه به نظر میرسه
اما بچهها اینطوری، حرف زدنو یاد میگیرن
اینکه همه چیزو براشون شرح بدی
اما انقدر توی کارای من دخالت نکن، جین
کلی کار واسه انجام دارم
درستش میکنیم، مگه نه؟
خدافظ دینا به زودی میبینمت
متاسفم
باید زودی برم و قضیهی عکسای کوبا رو برطرف کنم
...اما فقط دو ساعت
میدونم اما یه مشکلی توی انتخاب بازیگرا
برای سریال "احساسات سانتوس" پیش اومده
چون "عشقبازی هفته" توی راهه
عشق بازی هفته هفتهی برگزاری تابستانه سریالهای لاتین
وظیفهی من اینه که این مسائل رو حل کنم
مخصوصاً حالا که تهیه کنندهی اجرایی یا
همون ای.پی هستم
این کار یکی از اون مسائل اعتباری واسه حفظ غرورم نیست
واسه بالا زدن آستینام حاضر شدم
تا ملت بتونن از بازوهای قویم لذت ببرن
و شروع به تولید سریال کنن
بدون وجود دید منحصر به فردم
نسبت به فرهنگ محلی
احساس آزادی کنید
من میرم پردهها رو میکشم
منم قهوه میارم
هی، مرد - !هی -
صبر کن، اومدی منو ببینی یا جین رو؟
آه، هردوتون رو - اوه -
حالا که دیدمت
...دیگه مجبورم
ببین، باید ازش معذرت بخوام
دفعهی آخری که باهاش حرف زدم خیلی از موضعم دفاع کردم
در صورتی که به نظرم میتونستم عاقانهتر رفتار کنم
!بس کن
بیا این طرف
باید همینطور خونسردانه رفتار کنی
جین خوشش اومده
چی؟
وقتی دیشب داشت با مامانش حرف میزد، صداشو شنیدم
و بعد مایکل با اعتماد به نفس در مقابلم وایساد
به نظرم یه جورایی سکسی بود
به نظرش سکسی بوده؟ - آره -
بذار یه کم اطلاعات روهلیویی بهت بدم
توجه کن
دفعهی بعد که احساسات تضعیفکننده اومد سراغت
به جین چیزی نگو
به جاش بنویسشون
آه، صبر کن
بذار یادداشتای ای.پی رو پاره کنم
من دیگه ای.پی شدم شاید شنیده باشی
مثل اینه که رئیس پلیس باشی
اما اعتبارت بالاتره
:یادداشتای ای.پیـه روهلیو !به چارو زنگ نزن شلوار جدید بخر
بهم اعتماد کن
No comments yet. Be the first to leave one.