200 บรรทัดแรก
،من در مراسمختم جناب "دلینی" شرکت کردم ...و یک روح ظاهر شد
.پسری که همهمون فکر میکردیم در آفریقا مرده
."جیمز کزایا دلینی"
،یا خدای متعال اون برادر تو نیست؟
.پدرت رو مسموم کردن
نظر من اینه که مقدار سم زیاد در دورهای کوتاه
...یک چیزی رو آفریقا درمان نکرد .اینکه من هنوز دوستت دارم
حالا اون برگشته
و وصیتنامهی " دلینی" همهچی .«رو برای اون به ارث میذاره، از جمله «نوتکا
بریتانیا و ایالات متحده در حال حاضر در جنگ هستن
.این زمین رو به یه قیمتمعقول بفروشین
نوتکا سوند» فروشی نیست»
...میتونم بهت هر چیزی که دوست داشتی بدم .پسر، دختر
.دو ساعت وقت دارین از اینجا برین
.من چیزهایی درمورد مردهها میدونم
امید داشتم این مسئله رو با ،روش مدرن حل کنم
.ولی همچینچیزی امکانپذیر نیست .در اختیار شماست
این «نوتکا سوند» یه نفرینـه
شاه و امپراتور رو بر سرت نازل میکنه
ترجمه و زیرنویس از مرتضی ریواز و محمد ریواز
~ Enjoy !
Taboo » Episode Two
.برشدار
پس، تو مشکلی با قاعدهی اطاعت از من نداری
.فقط مشکلت با نحوهی اجراست
اجرا؟ - ."دلینی" -
.بهت گفتم ترتیبش رو بدی
داره یهخرده بیشتر از اون چیزی که انتظار داشتم طول میکشه
،اگه اون کاغذ مچالهشده رو باز کنی
آگهی برکناری خودت رو از «ایست اندیا» میبینی
.که تاریخش برای دو روز بعدـه
فقط مرگ "دلینی" منسوخش میکنه
این خونه رو سرمون خراب میکنه
!ماسماسک لعنتی
.ببخشید
خب، این برای چیه؟
.تا شرایط رو بیخطر نگه داریم
چه شرایطی؟
و "بریس"؟
!برو به جهنم
.تو همراه "ترمین" جنگیدی .حالا میتونی همراه من بجنگی
کجا بجنگیم؟ به چه هدف نحسی؟
در حال حاضر به هدف زنده موندن
اگه بخوای میتونی انتخاب کنی از "نوکری من در بیای، جناب "بریس
شما "دلینی"های دیوانهی لعنتی چتونه؟
.تو قفسهی گوشت آویزانش کن
فقط باروت رو دور از بخار نگه دار
!دوباره شده همون دیوانهخونه
حالا که موضوع صحبتمون کلفتیـه
میخوام یه چندکلمهای باهات درمورد غذا حرف بزنم
گرسنهای؟ - .نه -
،اون آخرهاش .گفتی که پدر من خیلیکم غذا میخورد
.آره، فقط با هوا و آبجوی عسلی زنده بود
از کجا؟ - .«از یه مردی تو «فیدر لین -
ببین، ارزانتر از میخانه میداد و
پدرت فقط بهم سکهی یکشاهی میداد - کدوم مرد؟ -
...مردی که از اونموقع تا حالا مرده
.و زنش هم از اونموقع دیگه از اینجا کرده
چرا میپرسی؟
چون من از پدرم سخاوتمندتر هستم
از الان به بعد، فقط آبجو رو از بطری و شراب رو از بطری کتابی میخوریم
.همین
.برو
آقایون، «جاردین»، «متیسون» و کمپانی
مایل هستن تا این مزایدهی شمعی رو
با لیست منتشر شدهای از 12 اقلام فروشی شروع کنن
هر قلمِ لیست در مدت زمانی
که طول میکشه تا شمع اختصاص داده شدهاش یک اینچ بسوزه برای مزایده گذاشته میشه
،وقتی شمع یک اینچ بسوزه .آخرین پیشنهاد برنده میشه
...اولین قلمِ لیست
یک کشتی دو دکلهی تجاری که توسط ناخدا "ریوز" از ناوگان اسپانیایی
در این 1 سال و 1 ماه اخیر فرماندهی میشده
درحالحاضر، کشتی دو دکله فلیس ادونچررو*» نامگذاری شده»
چه کسی مزایده رو شروع میکنه؟
610. 620.
630. 640.
650. 660.
پیشنهاد 670تا بهم میشه؟
680.
690.
700.
.800پوند
!نگاه کنین
اون کیه؟
...فلیس ادونچررو» در ازای 800 پوند فروخته شد به»
کمپانی بازرگانی «نوتکا» دلینی
.بعدش با "گریدی" پیر حرف زدم
گفت که "دلینی" بهش گفته .از کشتی برای تجارت استفاده میکنه
با کی؟ - گفت که اسم کمپانیاش بازرگانی «نوتکا» دلینیـه -
نقشهاش اینه که محوطهی تجاری رو بازگشایی کنه تا مالکیتاش رو اعلام کنه
!اون مرد لعنتی بهجرم خیانت حلقآویز میشه
قربان، من از قبل یک استراتژی در ذهن دارم
.قربان
چرا؟
چرا نباید به پیشنهاد ما حتی نگاه هم بکنه؟
چرا اون باید منطق و شاه رو به چالش بکشه؟
بهعقیدهی من اون فقط سعی داره .قیمت رو ببره بالا
چرا اون انقدر درمورد مذاکرات مرزی اطلاعات داره، هوم؟
از کجا میدونست که مذاکرت در «خنت» انجام میپذیرن؟
.مکان مذاکرات یه راز دولتیـه
!و از کجا پول گیر آورد که یه کشتی بخره؟
هوم؟
!یا عیسی مسیح
من تنها آدم این کمپانی هستم که مغز داره؟
.اونها زودتر از ما رفتن سراغش
یا توی آفریقا یا توی سفرش برای بازگشت به لندن
،یکی از مامورین اونها بهش نزدیک شده ،بهش اطلاعات لازم رو داده
بهش پول داده و .استخدامش کرده
کی، کی اینکار رو کرده، قربان؟
!آمریکاییهای لعنتی
!"اتیکوس"
!"اتیکوس"
."جیمز دلینی"
.خب، نگاهاش کنین
.بگیر بشین
.اسب من رو پس بده
بزرگترین چیزی که دیدی چی بود؟
...برای پروندههام .کتابم درمورد دنیا
بزرگترین چیزی که تو آفریقا دیدی چی بود؟
.یه فیل
چقدر بلند بود؟
.اتیکوس"، اسب من رو پس بده"
شنیدم، بعضیهاشون صدفوت قد دارن
اتیکوس"، تو اسب من رو دزدیدی" و اسم خودت رو برام گذاشتی
پس بگو ببینم چی میخوای؟
،همونطور که شاید یادت باشه
یه روز من یه کتاب درمورد تمام چیزهایی که درمورد دنیا میدونم مینویسم
.واسه من مهم نیست - ،و من بیشتر جاها رفتم -
اما نه به حیاطپشتی شیطان که تو رفتی
،بزرگترین چیزی که دیدی چی بود و کوچکترین؟
و همچنین پولی که پدرت بدهکارم بود
.آه! دیدی، همینـه دیگه
.هیچی عوض نمیشه
تو از کار بیشتر از یادگیری خوشت میاد، "جیمز"؟
.طلب من 20 پوندـه
...من میدونم تو طلا داری .همین تازگی یه کشتی خریدی...پس پول رو بده
برای چی؟ - خب، میدونی، وقتی یهنفر میخواد کسی بهقتل برسه -
.«میان سراغ «دلفین - چی، هنوزم؟ -
کتاب اطلاعات من هر چیز کوفتی
...از گهواره تا مرگ رو پوشش میده ،تولد، عشق، مرگ
همهاش تو رودخانهی کتاب من سرازیر میشه - هوم -
وقتی یه نفر میخواد کسی بهقتل "برسه، میان سراغ "اتیکوس
خب، حدود یک سال پیش، یه آقایی میاد اینجا
درست جایی که تو الان نشستی، میشینه
،و میگه هوریس دلینی پیر چی»
حرومزادهی دیوانهای که کنار رودخانه آتش روشن میکنه؟
،فرض کن بیوفته تو آب «جریانآب هم ببرتش، چطوره؟
...پس من هم به این آقا گفتم
من دورتادور دنیا رو با "هوریس" پیر سفر کردم»
:میبینی؟ پس گفتم راهت رو بکش برو وگرنه دل و رودهات رو در میارم»
و میاندازمت تو جریانآب مثل نقشهای «که برای ناخدا دلینی کشیدی
و این آقا کی بود؟
کوچکترین چیزی که دیدی چی بود؟
.مهربانی انسان
.یه مورچه
کارمند کمپانی بود؟
.از نظر من که از «ایست اندیا» نبود
بیشتر به حوالی «لیدنهال» میخورد
.میتونستم از ظاهرش تشخیص بدم
خب، چقدر بابت نکشتن پدرت به من میدی؟ - هیچی -
.اون مرده
...خب، 15 پوند - 15پوند؟ - و پس دادن اسبت... -
،من بهت 15 پوند میدم ...منهای پاشنههای چکمههام
و از الان بهبعد به چشم و گوشت هم نیاز پیدا میکنم
آره، خب، با دشمنهایی که ،"تو تحریک میکنی، "جیمز
.به چشم و گوش من نیاز پیدا میکنی، رفیق من
امروز صبح حالش چطوره؟
امروز درد به انگشت و باسناش رسیده، قربان
.وای، خدا
.مشکل انگشتاش رو میدونم چه بلایی سر باسناش اومده؟
کاری جزء حدس زدن از آدم بر نمیاد
.سالومون کوپ"، اعلیحضرت"
امروز صبح انگشتتون چطوره؟
انگشت من اولین بحث کاری ماست
از قرار معلوم اهل روزنامه خوندن نیستی
اوه، منظورتون محاصرهی دریاییـه؟
!گاییدمشون
خب حالا، ضربدرهای قرمز موقعیت کشتیهای آمریکایی هست
قصد دارن مسیرهای تجاری ما به غرب رو محاصره کنن
و ضربدرهای آبی کشتیهای ،نیرویدریایی سلطنتی هستن
.آم، که در حال آمادهسازی برای درگیری هستن
چرا رنگ آمریکاییها رو قرمز کردی؟
،رنگ اونها رو قرمز کردی .رنگ ما باید قرمز باشه
.ما لباسهامون قرمزرنگـه
.نیرویدریایی نقشه رو کشیده
خب حالا، میگن ایرلندیها
دارن با غذا و گوشتخوک ،به محاصره کمک میکنن
ولی بهزودی باروت کم میارن
به نیرویدریایی بگو تا نقشه رو دوباره بکشن
و بریتانیاییها رو قرمزرنگ کنن ...و آمریکاییها رو
،رنگ سبزی چیزی کنن .از اونجایی که خیلی جدید هستن
.صدالبته، اعلیحضرت
.دیشب یه خوابی دیدم
.توی دریای شمال دراز کشیده بودم .جسمم انگلستان بود
...من یه جزیره بودم !کوپ"، توجه کن"
کلی میگو، مثل شیاطین، با کمان و پیکان کوچک
،من رو محاصره کرده بودن .به سمت گوشت من تیراندازی میکردن
واقعاً باید سعی کنین و بیشتر از بطری سبز
.و کمتر از بطری صورتی بنوشین
.فقط یه خواب نبود
No comments yet. Be the first to leave one.