200 บรรทัดแรก
زمانی که من نمیتونم کارلا رو پیدا کنم
میدونم که حتماً یه اتفاق بدی براش افتاده
و از این میترسم
بیشتر از هر چیزی توی زندگیم، از این میترسم
من رو یاد زمانی میندازه که تو بچه بودی
و یه کار اشتباه انجام میدادی
حست مثل این بود که دارن تو شکمت گودال میکنن
گرچه میدونستی فقط یه زمان کوتاهه
قبل از اینکه کسی بدونه چی کار کردی
الان این حس رو دارم.
بخاطر اینکه من چیز درست رو میدونم
هیچ وقت کسی باورم نمیکنه
الان نزدیک سه روزه
از وقتی که مفقود شدن کارلا مارکس
توسط همسرش گزارش شده
نیروها دارن دنبال هر سرنخی میگردن
از جمله جاهایی که اون بوده
پلیس داره از همسرش بازجویی میکنه
ولی تا الان هیچ چیزی نگفته
که ما باور کنیم داره نقش بازی میکنه
پلیس به گشتنش ادامه میده
در تمام منطقه .حتی حاشیه های جنگلی
به دنبال هر نشانه ای از مارکس
تا بشه به مکانی که درش هست پی برد
من حدود ساعت 6:20 دقیقه صبح سر صحنه رسیدم
اولین چیزی که متوجه شدم وقتی رسیدم
این بود که اقای مارکس واقعا
نگران امنیت همسرش بود
اون مطمئن بود که یه اتفاقی برای همسرش افتاده
البته هیچوقت منظورش رو از اون حرفا نگفت
فقط یه سری حرفها رو پشت هم میگفت مثل
"هیچکس منو باور نمیکنه"
"همه فکر میکنن این چیزا رو از خودم دراوردم"
همچین چیزایی میگفت.
یکم توی اون لحظه غیر عادی بود
من نمیدونم پلیس منو باور میکنه یا نه
منظورم اینه من لعنتی حتی خودم رو باور ندارم!
فقط میدونم کارلا رفت
و من خوشبین بودم تا
یه کاری انجام بدم
اقای مارکس میگه که خونه رو ترک کرده
تا بره توی ماشین
و وقتی برمیگرده همسرش نبوده
بعد چند ساعتی دنبالش میگرده
قبل از اینکه خیلی نگران باشه تا به پلیس زنگ بزنه
من فکر میکنم همه چیز یکم مجهوله
ولی چند تا فرض هست که باید توضیح داده بشه
باید بررسی بشن
قبل از اینکه اونو متهم کنید
چجوری بقیه رو متقاعد کردی، مخصوصا پلیس رو
که همسرت قربانی یه اتفاق غیر عادیه؟
همین الان که این از دهنم خارج شد بنظرم غیر عادیه!
من همه چی رو بررسی کردم
هیچ نشانه ای از درگیری وجود نداشت
یا هر نشونه ای که وقوع یک جنایت رو ثابت کنه.
و اینکه، خورشید تقریبا طلوع کرده بود
و من مطعن نبودم چطور میتونم ادامه بدم
پس برای کمک زنگ زدم
من درباره هر چی توی اون صحنه دیدم صادقم
اینطور بنظر میرسید که کارلا ناپدید شده
من یادمه که روی تخت دراز کشیده بود وقتی تلفن زنگ خورد
حدود ساعت 7 صبح بود.
یادمه که تعجب کردم این وقت صبح
تلفن داره زنگ میخوره
فکر کردم حتما اشتباهی شده
شاید شماره اشتباهی .
نانسی گفت گوشی رو بردار
منم بلند شدم
خودم تلفن رو جواب دادم
یادمه جان جواب داد
و من مطمئن بودم یه اتفاقی افتاده
قبل از اینکه حتی یک کلمه بگه
ممکنه بعضی ها بگن حس مادرانه،
ولی من مطمئن بودم که
یه اتفاقی برای کارلا افتاده
هنوز فکر میکردم شماره اشتباهی شده
تا اینکه از اون طرف اسمم رو گفتن
و متوجه شدم برایانه
بعدش بهم گفت کارلا گم شده
جان تلفن رو جواب داد
و بهم گفت کارلا گم شده
اما همه جمع شدن تا دنبالش بگردن
بنابراین من نرفتم
یعنی فکر میکردم اونا نمیرن که دنبالش بگردن
تا زمانی که پلیس گشتن رو شروع کرد
منو در جریان نذاشتن
من میخواستم کمک کنم ولی به من چیزی نگفتن
اونا فقط منو بازجویی کردن
و یه سری سوال پرسیدن
یه سری سوال تکراری پشت هم .
اون موقع متوجه شدم حرف منو باور ندارن
خیلی اتفاقا افتاد.
منو نانسی به همه تلفن کردیم
همه رو در جریان گذاشتم
یه دورهمی ترتیب دادیم تا دنبالش بگردیم
دچار یه جنون احساسی شده بودم
تو داستانهایی درباره اینکه مردم گم شده بودن
و هیچوقت پیدا نشدن، شنیدی
وقتی که کسی که تو میشناسی این اتفاق براش افتاده
تو به خودت گفتی حتما پیدا میشه
من امیدوار بودم همه چیز
درست بشه ...میدونی؟
من...
من نمیدونستم...
نمیدونستم نظرم چقدر احمقانه است
این بعد از اونه که اونها از گشتن دست کشیدن
اون زمان شرایط واقعی رو درک کردیم
اینکه اطرافمون چه خبره.
درست به همون سرعت که من شروع کرده بودم
اینطور بنظر میرسید که همه کارلا رو فراموش کردن
من و نانسی رفتیم که با این موضوع کنار بیایم
و هر چیزی که از بقیه سوال میکردیم
بی جواب میموند.
فکر میکنم کارلا و برایان توی سال 2009 اشنا شدن
اون زمان ما داشتیم از کالج فارغ التحصیل میشدیم
زمانی که اون و برایان اشنا شدن
توی یه جشن غیر عادی در محوطه دانشگاه
برایان با چند تا از دوستاش اونجا بود
همشون جزو یک گروه مبتدی و غیر عادی بودن
بعد از اون برخورد، با هم قرار میذاشتن
خیلی طول نکشید که برایان بهش پیشنهاد ازدواج داد
مثل همیشه بطرز غیر عادی
جفتمون رو تحت تاثیر قرار داد
و من حدس میزنم میخوای بگی
این یکی از چیزایی بود که ما رو کنار هم نگه داشت
من کارلا و برایان رو کاملا حرفه ای میشناختم
من و همسرم داخل یه شبکه اینترنتی ترسناک بودیم
یک وبسایت ترسناک.
خیلی شبیه کاری بود که اونا انجام میدادن
پس توی دورهمی ها میدیدمشون
ارتباطشون خیلی ترسناک بنظر میومد .
برای همین خیلی شوکه کننده بود گمشدنش
کارلا از اول عاشق برایان بود
هر کس میدیدش اینو میگفت
و همه توی فامیل برایان رو دوست داشتن
تنها مشکل پدر کارلا بود
اون خیلی با زندگیشون موافق نبود
من میدونم که پدرش واقعا موافق زندگی اونا نبود
ولی من هیچوقت اونو مجبور به کاری نکردم
زمانی که بیشتر دخترا پولشون رو
صرف لباس و ارایش میکردن ...کارلا پولش رو
صرف ردیاب برای فایلهای تصویری
و تجهیزات صدا میکرد.
در واقع این کارلا بود که ایده ی
طراحی وبسایت رو داد
من بهش یه فرصت دادم که تواناییش
رو در همه زمینه ها نشون بده
نوشتن...عکاسی...چیزای فوق طبیعی
این بهترین شغل برای اون بود
من دوست نداشتم اون چیزای غیر طبیعی
و ترسناکی که اونا باهاش سرکار داشتن
من دوست نداشتم که اونا اطراف این چیزای غیر عادی
و مکانای غیر عادی میچرخیدن
همش کار خودشون بود
این ترسناک بود که ممکنه یک روز
همچین اتفاقی قراره بیوفته
اون به ماورا الطبیعه اعتقاد نداشت
و این دقیقا اون چیزی بود که نمیخواست دربارش حرفی بزنه
نه من باور ندارم .این امکان نداره
من فکر میکنم این یه تصوریه که از خودشون دراوردن
داستانایی که بقیه برای هم تعریف میکنن
که همدیگه رو بترسونن.
و فرانکلی، کریستین نبود.
انجیل اصلا به ارواح اشاره نکرده
البته.
من به کتاب مقدس
و فرشته ها اعتقاد دارم .خب، اونا انسان نیستن
اونا پیام اور خدا هستند, این راه ارتباطیه
بین زمین و بهشت .
و وقتی کسی میمیره روحش میره به بهشت
این به این معنیه که
هیچ چیزی تحت عنوان روح اینجا وجود نداره
ما داریم دنبال که مکان میگردیم
توی روابطشون بهش میگن چاه شیطان
بعضی ها باور دارن که
که اونجا دروازه ای به جهنمه!
هیچ کدوم از افسانه های معروف
درباره دروازه شیطان چیزی نگفته
اون یه گذشته تاریک داره
بخاطر همینه که
داستانایی تخیلی زیادی ساخته تا تاثیرشو روی مردم از دست بده
من فکر میکنم انگلستان جدید
در مقابل تاریخ و مکان این محل موظفه مسکوت بمونه
این یه فعالیت غیر طبیعیه.
ما تشویق میکنیم نویسنده ها رو که برامون بنویسن
و مکانایی رو پیشنهاد بدن که فکر میکنن
باید جستجو بشه.
یکی از خواننده هامون به ما ایمیل زده
درباره چاه شیطان و این هیجان انگیز بنظر میرسه
پس ما فکر کردیم که چکش کنیم
من هیچوقت به چاه شیطان نرفتم
فکر میکنم از اون مکانهایی هست که دوست دارم چکشون کنم
منم یکم کنجکاوم و با این خبر تحت تاثیر قرار گرفتم
بنظرم میتونه مثل یک چاه عادی باشه
عجیب ترین چیز دربارش اینه که
اون وسط زیرزمینه
اینجوری بنظر میاد که انگار متعلق به اونجا نبوده
هیچکس نمیدونه کی اون چاه رو ساخته
ولی اولین اطلاعات ضبط شده درباره ی
کسی که مالک اونجاست
No comments yet. Be the first to leave one.