200 บรรทัดแรก
میخوام بیشتر عاشقت بشم
میخوام بیشتر بهت عشق بورزم
فقط میخوام صدای تو رو بشنوم
MAGIKANO
MAGIKANO
MAGIKANO
MAGIKANO
وقتی دارم برشتوک میوهایم رو توی شیر خیس میکنم
با موهای ژولیده بهش فکر میکنم
جلوی تقاطع راه آهن
یهو گوشهاتو میگیری و وایمیسی
ولی گوش کن! من میخوام بیشتر عاشقت بشم
میخوام بیشتر به قلبم نزدیک بشی
میخوام بیشتر بهت بوس بدم
بخاطر یه سری دلایل تنهام
میخوام حقیقتو بهت بگم
میخوام بیشتر بهت عشق بورزم
میخوام بیشتر به قلبم نزدیک بشی
پس روحیهت رو حفظ کن
لبخندت کافیه تا منو هیجان زده کنه
شادیهامون داره بیشتر میشه.
حضور مرتبم توی مدرسه، چیزی بود که بهش افتخار میکردم.
و زندگی طولانی مدت رویایی بود که داشتم.
یه دانش آموز آروم و معمولی.
اینا خصوصیات یوشیکاوا هارو، یعنی اینجاب بود.
درسته...دقیقا تا روزی که اون دخترو توی راه برگشت دیدم،
وقتی شکوفههای گیلاس توی نسیم ملایم میرقصیدن، یهو دیدمش.
ها؟ این احساس، انگار...
یه روح؟!
قسمت اول
قسمت اول
ماگی؟ مگه جادوگره؟!
ماگی؟ مگه جادوگره؟!
یه روح دیدی؟!
گفتم که...
روح نبود.
یوشیکاوا
میشه راجب این چیزا حرف نزنید؟
شب میترسم برم دستشویی.
بزرگترین دختر خانواده
مایکا یوشیکاوا
به نظرت روحها چی میخورن؟
دومین دختر خوانواده
چیاکی یوشیکاوا
چرا نگرفتی بیاریش خونه؟
میتونستیم به مردم نمایشش بدیم و کلی پول به جیب بزنیم.
سومین دختر خانواده
فویونو یوشیکاوا
میگم دختره مثل روح ناپدید شد، همین.
کِی گفتم روح دیدم.
احتمالا وقتی نگاهمو برگردوندم رفته.
هرجور حساب کنی احتمالا خیالاتی شده بودم.
بیخیال.
ولی یه چیزی رو مطمئنم، چطوری بگم، خیلی خوشگل بود.
بحث رو با یه دلیل مسخره نپیچون.
همیشه همینجوری میکنی!
دقیقا مثل اون دفعه که مایکا جارو برقی رو خراب کرده بود.
کلاس بی-3
سلام هارو!
ها؟
هاجیمه، سورا.
این چه ریختیه به خودت گرفتی هارو؟!
هیچی، چی از جونم میخوای؟
خالی نبند هارو.
شنیدم دیروز یه تجربه باورنکردنی داشتی.
داری راجع به چی حرف میزنی؟
آره دقیقا همونطور که سورا گفت.
شنیدم دیروز روح یه دختر خوشگل دیدی.
بابا چقدر بگم اون...
آره، حق با توئه سورا.
حالا هارو هم یکی از ماست، میتونه بیاد عضو کلوپ ماوراءطبیعی بشه.
حدس میزدم...باز میخوای به زور منو عضو کنی؟
و؟
و این کتاب چیه، وقتی حواسم نبوده گذاشتی تو میزم؟
اصلا فکرشو نمیکردم بپرسی.
تا حالا شده روح ببینید ولی هیچکس حرفتونو باور نکنه؟
یا تا حالا شده تو خواب فلج بشید ولی کسی باور نکنه؟
به خاطر کم تحرکی و عدم غلط زدن در خواب گردش خون کم میشه و احساس فلجی به انسان دست میده که البته بعد از بیدار شدن در عرض چند دقیقه از بین میره.
دارم راست میگم!
امروز
در آمریکا و اروپا
دو و نیم میلیون نسخه فروخته شد.
راحت و آسان! کتاب تصرف ارواح، نسخه دِلوکس.
با این کتاب نه تنها سریع میتونید روح احضار کنید،
اوه یس، اوه!
نفرین
تصرف کردن
بلکه میتونید دیگران رو نفرین، تصرف و کنترل کنید یا بکُشید.
کنترل بدن
کشتن
برای خرید عجله کنید، کتاب تصرف ارواح: نسخه دِلوکس. بیاید از زندگی با ارواح لذت ببریم.
پشتیبانی بیست و چهار ساعته. تلفن ثبت سفارش: 00XX-2X0-X4X همین الآن تماس بگیرید.
چرا همیشه یه نگاه مرموز احمقانه دارید؟
خفه شو!
گوش کن، تو رو اون خواهرای خوشگلت دوره کردن و هر روز دیدشون میزنی،
یعنی اینکه همیشه دختر خوشگل میبینی.
ولی دیروز وقتی روح اون دختر رو دیدی، تو یه نگاه فهمیدی خوشگله.
باید یه روح خوشگل باشه که یهو دود میشه میره هوا!
هاجیمه، سورا، آروم بشید.
برا همینم میخوایم احضارش کنیم تا همدیگرو بهتر بشناسیم.
شناختن یه روح به چه دردتون میخوره؟
اصن بگو ببینم چرا اینقدر میخواری برای کارای عجیب غریب؟
یعنی صلح و آرامش اینقدر خسته کنندهس؟
رویای همهی آدما صلح نیست؟!
خب، بگیرید بشینید سر جاهاتون دیگه.
زرشک، هُنگو-سِنسه اومد.
تا بعد هارو.
هی کتابتم ببر!
خب نشستید سر جاهاتون؟
قبل از اینکه تکلیفارو ببینم،
بذارید اول دانش آموز انتقالی رو که از امروز اینجا درس میخونه معرفی کنم.
دانش آموز انتقالی؟
این باد شدید از کجا میاد؟!
همون دخترهس!
من امروز منتقل شدم اینجا.
اسمم مامیا یومیه.
خوشبختم.
همون روح دیروزی.
چه خوشگــــــله!
بدبختا الآن وقت گفتن این چیزا نیست!
پس خیالاتی نشده بودم؟
روحها معمولا مدرسه نمیرن مگه نه؟
بعدشم الآن انگار از توی باد اومد بیرون...
نکنه بخاطر اون کتاب کوفتیه هاجیمه باشه.
اوکی، مامیا-سان لطفا بشین.
سنسه صندلی من کدومه؟
آه، هنوز بهت نگفتم، درسته؟
اون صندلی خالیه ته کلاس بشین.
پشت سر من؟!
واو، نگاه کن!
ببین صورتش چقدر قلمیه!
تا حالا کسی به این خوشگلی ندیده بودم.
خیلی خوش قیافهس!
چشمای بزرگ و خوشگلی هم داره.
مثل عروسک میمونه.
چرا؟ چرا مثل وحشیا به من نگاه میکنه؟ آخه چرا؟!
فکر نمیکنم دلیلی برا تنفر از من بدبخت داشته!
نکنه میخواد بدنمو تسخیر کنه؟!
این دیگه چه جهنمیه؟!
گرسنمه!
بفرما اونی-چان، بگو "آ..."
آ...
خوش مزهس؟
امروز خرچنگ و کوفته برنجی درست کردم، غذای مورد علاقهت.
بفرمایید.
خیلی ترسناک بود...
کل کلاس زل زده بود به من، یعنی واقعا روحه؟
امکان نداره، روح وجود نداره؛ ولی چرا کل کلاس به من زل زده بود؟
مطمئنم قبلا همو ندیده بودیم.
یا نکنه کاری کردم که ازم کینه به دل گرفته؟!
اگه واقعا روح باشه میخواد منو بکُشه ببره اون دنیا!
هی!
هاجیمه-چان، سورا-چان.
نگو "چان" فویونو-چان.
هی هارو، ما یکم درباره مامیا تحقیق کردیم.
ها؟ مامیا؟
نـــــه! اونی-چان!
مامیا یومی: تک دختر یه خونواده ثروتمند.
چرا همش زل زده تو دوربین؟
احتمالا به خاطر دلایل شخصی منتقل شده اینجا.
که اینطور...پس آدمه... خدارو شکر!
غذاهای مورده علاقهش همه نوع شیرینیه.
و از مارماهی بیشتر از هر چیزی متنفره.
مارماهی؟ اینو از کجاش درآورده؟
میدونی هارو.
دلیل اینکه دیروز از جلوت غیبش زده...
به خاطر اینه که از شدت خوشگلیش کلهت داغ کرده.
و وقتی تو فضا بودی اون رفته.
هارو-کون این دقیقا چیزیه که اتفاق افتاده.
یه جورایی غیر ممکن نیست...
مثل همیشه مدل کلاه بردارایی هاجیمه-چان.
گفتم که نگو "چان" فویونو-چان.
اونی-چان؟!
دقیقا چه رابطهای با این دختره مامیا داری؟
ر-رابطه؟
هر وقت پای داداشی وسط باشه مایکا کنترلشو از دست میده.
خونوادهش چه طورین؟ خودش چه شکلیه؟
ببینم عاشق همدیگهاید؟
هیکلش چجوریه؟ بد هیکل که نیست؟
پدر و مادرشو دیدی؟ نامزد کردین؟
لطفا ازدواج نکن!
هوی، این جوجه دیگه کیه؟
به نظرت جیگر نیست؟
بیا ببریمش.
تو مدرسه نمیتونی از این کارا بکنی احمق.
اینا از گروه ارازل دبیرستانن.
یومی با آدمای بدی درگیر شده.
دردم میاد! موهامو نکش!
کسی نمیره کمکش کنه؟
به نظر کسی نمیخواد کمکش کنه.
خب عجیبم نیست،
کسی نیست که جرأت داشته بشه با اونا دربیفته.
ولی...با این که میدونم ازم بدش میاد...ولی...
هی از این طرف.
دردم میاد!
لطفا بس کنید.
ها؟ تو دیگه کدم خری هستی؟
بهتره ولش کـــ
اونی-چان!
آخ...
No comments yet. Be the first to leave one.