200 บรรทัดแรก
«تیم ترجمه ی کُریا تایمز با افتخار تقدیم میکند»
ای پدر ما که در آسمانی، نام تو مقدس باد
پادشاهی تو بیاید، اراده ی تو، چنان که در آسمان انجام میشود، بر زمین نیز به انجام رسد
نان روزانه ی ما را امروز به ما عطا فرما
و قرض های ما را ببخش
چنان که ما نیز قرضداران خود را میبخشیم
آمین
پدر ما که در آسمانی نام تو مقدس باد
پادشاهی تو بیاید، اراده ی تو، چنان که در آسمان انجام میشود، بر زمین نیز به انجام رسد
نان روزانه ی ما را امروز به ما عطا فرما
و قرض های ما را ببخش چنان که ما نیز قرضداران خود را میبخشیم
گفتم که فهمیدم، لازم نیست هی بگی
گفتم حواسم هست
از این به بعد اسمت اون هیونگه، نه بویونگ
کیم اون هیونگ از بیمارستان امید
این آخرین شانسته
یه حلقه ی الماس هست که اون پیرزن همش قایمش میکنه
حداقل 30 میلیون دلار میارزه، حتما پیداش کن
اگه پیداش کنی، همه ی قرض هاتو میدم
چقدر بخشنده ای
هی دختر، خوب حواستو جمع کن
باید همیشه منو در جریان بذاری، اگه دوباره بهم بی محلی کنی
اینجا، اینجا - ایناهاش -
ایناهاش، اینجاست
خدای من
آروم
یعنی یه قاتل داره واسه خودش آزاد میگرده؟
اینجوری نگو، بدشانسی میاره
چرا این همه راهو اومد تا اینجا، که آخر و عاقبتش اینجوری شه؟
تا الان چند تا شدن؟
نمیدونم، یه چندتایی
چه بد، چه اتفاقی داره میوفته
جدید اومدی تو شهر؟
اینجا جای غریبه ها نیست
واسه چی اینایی که هیچی نمیدونن پا میشن میان اینجا و این همه مشکل درست میکنن؟
بدشانسی رو باش
حواست باشه، لیزه
گفتم که، مراقب باش
بچه ها، مواظب باشید
برید کنار لطفا، از سر راه برید کنار
منو میترسونه
اونجا چی کار میکنی؟
کیم اون هیونگ، متولد 1989، 34 سالته؟
سه ماه آزمایشی میخوای کار کنی؟
بله
مادربزرگ واقعا خیلی حالشون بده؟
چرا؟
فکر میکنی از پسش برنمیای؟
همین الان بهم بگو اگه نمیتونی، حوصله بگو مگو و مشکل ندارم
نه موضوع این نیست
اینکه چقدر بهشون اهمیت بدم و ازشون مراقبت کنم بستگی به این داره که چه قدر مریض ان و بهم نیاز دارن
باشه
من تمام تلاشمو میکنم
به هر حال
تو که قرار نیست بچه ای چیزی تو این خونه بیاری؟
معلومه که نه
میدونم که مادربزرگ از بچه ها خوششون نمیاد
انگار یه نشتی بیرون بود
آره، فاضلاب نشتی داره، به یکی خبر دادم بیاد درستش کنه
اما طرف فرار کرد - فرار کرد؟ -
خاله ی من آدم خیلی سختیه
ولی حداقل
اِشتهای خیلی خوبی داره
حالا حالاها اتفاقی واسش نمیوفته
حتما داخل خیلی نَم داره
میدونی، از اینجا متنفرم
انگار حتی خونه هم مریضه و شبا گریه میکنه چندشه
اگه خاله ام نبود
هیچوقت نمیومدم اینجا
اون نمیخوابه و نصف شبها شروع میکنه اینور اونور رفتن
اوه
که اینطور
خیلی آسونه
خالهام مشکل اعتماد داره و دوست داره وسایلش رو قایم کنه
باهاش مهربون باش
تو هیچوقت نمیدونی اما
ممکنه حتی شروع کنه دنبال گنج گشتن
گنج؟ - میدونی -
میگن وقتی دچار جنون میشی تبدیل به یه بچه میشی
اوه، درسته
چیز دیگه ای هم هست که باید بدونم؟
خاله، بازم آبُ ریختی زمین؟
بهت گفتم اینکارو نکن
یه دستشویی دیگه هم تو طبقه دوم هست اما قدیمیه و همش نشتی داره
ما فقط از دستشویی طبقه اول استفاده میکنیم
چقدر انرژی داره
عین یه بچه دردسرسازه
بله
حتما براتون سخت بوده
آره، پس بمون
سختمه هر دفعه آدم جدید استخدام کنم
من هر یکشنبه سر میزنم بهش، پس مراقبش باش
راستی، اگه حتی واسه یه لحضه هم حافظه اش برگشت
سریع بهم خبر بده
حتما
دا جونگ
اومدی بیرون؟
خوب تونستی مقاومت کنی، آفرین
هیس
دا جونگ
یه پیرزن خیلی ترسناک اینجا زندگی میکنه
چی کار کنیم که گیر نیوفتیم؟
آن دا جونگ
دا جونگ، خونه عروسکی دوست داری؟
اگر بتونی 100 امتیاز کامل بگیری، برات یه خونه عروسکی میخرم
هروقت که یکی میاد اینجا
اگه بتونی تا هروقت که میشه خودتو مخفی کنی به ازای هر نفر 10 امتیاز گیرت میاد
فهمیدی؟
مرسی که درک میکنی
گیگیلی، گیگیلی، گیگیلی
همش تقصیر توئه
میخوای دا جونگ بمیره؟
همش تقصیر توئه - مامان -
مادربزرگ، خوشمزه ست؟
واسه مغزت خوبه انگار، طبیعی هم هست
چند وقت اینجا زندگی کردی؟
خونت خیلی بزرگ و قشنگه
مادربزرگ
این یه رازه، ولی من یه چیز خیلی ارزشمند آوردم اینجا
تو جایی رو میشناسی که بتونم اونجا نگهش دارم؟
یه چیز ارزشمند؟ - آره -
یه چیز خیلی باارزش
مادربزرگ
جایی رو داری که اینجور چیزا رو اونجا نگه داری؟
جدید اومدی اینجا؟
خوشگلی
نترس
کسی رو با خودت آوردی؟
اینا همش تو ذهن توئه
هی، خوب مخفی نگهش دار تا کسی پیداش نکنه
مادربزرگ، هیچکس دیگه اینجا نیست
مادربزرگ
بیا یکم حرف بزنیم لطفا، میشه؟
بابا
آرومتر، آرومتر برو، وایسا تا منم بیام
برو برو
مادربزرگ
دنبال کی میگردی؟
فقط منو تو اینجاییم
فقط منو تو اینجاییم
اینجا خیلی خاک گرفته ، باید تمیزش کنم
مادربزرگ، میتونی بری تو اتاقت منتظر بمونی؟
سریع میام پیشت
قطعا
هیچ راهی نیست که بتونم انقدر زود پیداش کنم
موندم دا جونگ کجاست
سو یونگ؟
کلی چیز باحال اینجا دیدم
باید از این به بعد اینجا بازی کنی
میخوای بیشتر دنبالشون بگردیم؟
اگه یه چیز خیلی براق پیدا کنی، بهت 100 امتیاز میدم
نظرت چیه؟ خوبه، نه؟
دا جونگ
دا جونگ، دا جونگ
اه، بیخیال
الو - منم -
اوضاع چطوره؟ چندتا دستورالعمل تازه دارم برات
بنویسشون - صبر کن -
اوکی، دارم مینویسم
اول از همه، تهویه خونه رو روشن نگه دار
کاغذ دیواری ها همش خراب میشن چون خونه خیلی نَم داره
دوم اینکه اجازه نده هیچکس بیاد تو خونه
مخصوصا بچه ها
حتما، اصلا نمیذارم
خوبه، آخه همش دارم شایعه های مسخره میشنوم
میدونی که خالهام جنون داره
آخریش هم اینکه، اصلا سمت دریاچه نرو، خیلی خطرناکه
هربار یکی اونجا غرق میشه محلی های احمق شروع میکنن میگن کار خاله منه
الو؟ الو؟
دیگه نباید اینجوری رفتار کنی
کی میخوای شروع کنی حرف بزنی؟
هیچوقت میخوای حرف بزنی اصلا؟
ازت عصبانی نیستم
فقط اینکه اگه گیر بیوفتیم از اینجا ام میندازنمون بیرون
ببخشید
بیا فقط مراقب باشیم، باشه؟
سرما میخوری، بیا بریم تو
دا جونگ، یکم دیگه حموم آماده ست
بیا لباساتو دربیاریم
دا جونگ، دست بهش نزن
چه خبره؟
دا جونگ، همینجا وایسا، سریع برمیگردم
تو کی هستی؟
تو الان تو خونه بودی؟
تو باید جدید باشی
هان؟ - میشه بیام تو؟ -
نه، نمیتونی
تو نمیتونی بدون دعوت همنیجوری بری خونه یکی
میخوام باهاش بازی کنم
با کی؟
اینجا فقط من و اون پیرزن زندگی میکنیم - دروغگو -
این طرفا زندگی میکنی؟ قبل از اینکه مامان و بابات نگرانت بشن برو خونتون
اونی که باید بره خونهاش، تویی
البته اگه بدونی که چی واست خوبه
یک
دو
سه
تو ششمی
چی داری میگی؟ - تو ششمین زنی هستی که اومدی اینجا -
نباید اینجا باشی
No comments yet. Be the first to leave one.