200 บรรทัดแรก
داور اسمیت ادعا کرده که تصمیم ایشون در بازی عادلانه بوده
ورزشکاران جوان مجبور شدن بار گمانه زنی های احساسی رو به دوس بکشن
چیزی که باید لحظه خوشحالی می بود به یه زخم سوزناک تبدیل شد
خبرگذاری یو بی اس، بائک یی جین
خیلی خوشحالم که طرف اون رو گرفت
از چی خوشحالی؟
وای، ترسیدم
چرا داری این اخبار قدیمی رو می بینی
مامان بزرگ حتما اون موقع واسه شما خیلی سخت بوده
هوم؟
خب داشتم یه نگاهی به چیزای قدیمی می انداختم
و فهمیدم مامان واسه مدال طلای رقابت های آسیاش
یه یه سری مشکل بر خورده بوده
دیدم تو اخبار به مدال طلاش
به عنوان "مدال طلای دزدیده شده" یاد کردی
ولی تو فقط یه مامان نبودی
بلکه خبرنگار هم بودی
حتما خیلی قلبت شکسته بوده
وای
مامان چیزی رو که یه بچه پونزده ساله الان می فهمه رو اون موقع نفهمید
اون اصلا تلاش نمی کنه خودش رو بذاره جای بقیه
می دونم
این طوری نیست که من خودم خواستم اون خط رو تو اخبار بگم
می دونی از اینکه مجبور بودم به دخترم بی احترامی کنم چه حسی داشتم؟
اون روز، روزی بود که
واسه اولین بار از حرفه ی اخبارگوییم پشیمون شدم
کاملا درک می کنم
چطور هی دو دختر باهوشی مثل تو نسیبش شد؟
نا سلامتی مامان منم نسیب شما شد
دوستت دارم مین چائه
دوستت دارم یی جین
لطفا این لحظه رو به یاد داشته باش
خیلی دوستت دارم
چی؟
منم دوستت دارم دا ئون
تو خیلی دا ئون رو دوست داشتی
چرا داری به این گوش میدی؟
پس این توصیح میده وقتی هی دو تو اتاق پخش بود چی کار می کرد
همش به خاطر این بود که یهویی ناپدید شده بودی
هی
انقدر راحت باهاش حرف نزن معذب میشم
بذار برم دستشویی
ممنون از همتون که واسه نجاتم اومدین
ترسیدم
منم، توقع نداشتم اینجا تو اتاق مردا پیدات کنم
ببخشید
هی دو
این رو با خودت همه جا می بری؟
بابام بهم گفت
گفتش یه جنتلمن همیشه باید دستمال داشته باشه
ممنون
ولی تو الان نباید تو گیونگ جو باشی؟
از ان تی سی پرتم کردن بیرون
گفتن تا وقتی که تربیت یاد نگرفتم بمونم خونه
اینجا خونه توئه؟
اگه برم خونه باید مامانم رو ببینم
نمی خوام
پس می خواستی کل شب رو اینجا بمونی؟
چرا انقدر کله خر
میشه تمومش کنی؟
وقتی با منی غر می زنی
ولی با داور مصاحبه کردی و تو اخبار زنده پخش شد
کاری که داری می کنی با عقل جور در نمیاد
ممنون
نمی خواد ازم تشکر کنی
هر کسی بود همین کارو می کردم
خب که چی؟ خودم می دونم
ولی بازم
واسه من این کارو کردی
وای هی دو انقدر من رو نگران نکن
اون نمی ترسه؟
چطور به فکرش زد که اینجا بخوابه؟
اگه بخوای مدال طلا ببری باید همین طوری فکر کنی
فکر کنم انقدر درگیر شمشیربازی بوده که هیچی از روح دستشویی نمی دونه
روح دستشویی؟
از یکی از اعضای گروهم شنیدم
نصفه شب صدای گریه یه نفر از طبقه چهارم
داخل اون دستشویی بی انتها میاد
و اگه بری نزدیک تر تا ببینی کیه
یه دست بی رنگ از زیر در ظاهر میشه و این جوری مچ پات رو می گیره
این داستان ترسناک خیلی کلیشه ایه
تعجبی نداره که باورش نکردین
درسته، شما درباره اش نمی دونستین
ولی سئونگ وان
چی؟
الان
نصفه شبه
چی شد؟
هیچی
پس چرا دوییدی؟
چون ترسناکه
وای چقدر خسته کننده
منم دوستت دارم دا ئون
پس خودشه
اون ها مثل پر های پرنده به همدیگه وصلن
این خودشه
پارک دا ئون
چرا موهاش رو این طوری کرده؟
اصلا نمی دونم الان دارم چی کار می کنم
ولی از یه چیز مطمئنم
الان خیلی اعصابم خرده
من فقط دو روز قرار گذاشتم و نهایت کارم این بود که همدیگه رو با اسم مستعار صدا کردیم
و حتی بائک یی جین بخاطرش من رو مسخره کرد
خیلی خب
اون قبلا عمیقا عاشق بوده پس احتمالا نتونسته جلوی خودش رو بگیره
منم دوستت دارم دا ئون؟
منم دوستت دارم دا ئون
این خیلی رو مخه، من واقعا ناراحتم
خیلی خوب به نظر میاد
پسر بزرگ مدیر بائک؟
بله آقا
چطوری؟
خودت اومدی خونه یه طلبکار؟
می خواستم این رو بهتون بدم
من یه شغل پیدا کردم و یکم پول جمع کردم
می دونم در قبال پولی که پدرم بهتون بدهکاره این چیزی نیست
ولی این مستقیما از قلب منه
پس لطفا این رو به شهریه دخترتون اضافه کنین
ببخشید
دیگه میرم
تو قول دادی
گفتی هیچوقت خوشحال نمیشی حتی واسه یه لحظه
اون قول رو نگه ندار
این ذهنم رو خیلی درگیر کرده بود
الکی تو رو اذیت کردم با وجود اینکه هیچکدوم اینا تقصیر تو نبود
به عنوان یه پدر که یه فرزند داره نباید اون کارو می کردم
ولی اون لحظه تمام کاری که می تونستم بکنم همین بود
می فهمم
شاید سخت باشه، ولی نهایت تلاشت رو بکن
تا شادی رو پیدا کنی
دختر من بورسیه شده
تلاشم رو می کنم
این چیه؟
بهم حقوق دادن
وای خدای من، گوشت گاوه
چرا همچین چیز گرونی خریدی؟
می خواستم بابت پیش غذا ازت تشکر کنم
تو پسر بزرگ خیلی خوب و درستکاری هستی
مطمئنم پدرت هم خیلی دلش برات تنگ شده
من می خوام موفق بشم و خانواده ام رو دور هم جمع کنم
چی؟
مامان از الان به بعد اون رو راه نده
چرا انقدر ناراحته؟
یو ریم
یه چیزی خریدم که خیلی دوست داری، بیا
من از دبستان به بعد دیگه از اینا نخوردم
دیگه بچه نیستم
درسته
اون بچه بود ولی سال بعد بیست سالش میشه
حتی خیلی گرسنه ای بشین یه کم توکبوکی بخور
شنیدم از ان تی سی انداختنت بیرون
این رو هم از هی دو شنیدی؟
چرا همه چیز رو از اون می شنوی؟
باید حداقل یه کوچولو با اون راه بیای
کل دنیا الان داره به هی دو گیر میده
من شکایت کردم
چون واقعا از اون سریع تر بودم
نمی دونستم بخاطر شکایت و استرس من
کل دنیا از اون انتقاد می کنن
فقط به عنوان یه ورزشکار کاری رو که می تونستم انجام دادم
هیچ وقت همچین جوابی رو تصور نمی کردم
این یعنی خیلی بیش تر از چیزی که فکرش رو می کنی
آدمایی هستن که طرفدارتن
و اگه این به سرزنش کسی ختم بشه
یه همچین حمایتی رو نمی خوام
تصمیم گیری این با تو نیست
این زندگی یه ستاره ست
منظورت از ستاره چیه؟ من فقط یه ورزشکارم
تصمیم گیری این هم با تو نیست چیزی که تو واسش تصمیم می گیری
بذار ببینم
اینه که این توکبوکی رو می خوری یا نه همش همینه
داری سعی می کنی بگی زندگی اون جوری که ما می خوایم پیش نمیره؟
من رو ببین
من یهویی خبرنگار شدم
خب، الان کجا می مونی؟
تو یه استودیو کوچیک رو به روی یو بی اس
ولی این هفته دارم اسباب کشی می کنم تو هم میای کمکم کنی، مگه نه؟
کجا می خوای بری؟
می خواد بر گرده؟ اینجا؟
پرسید این اتاق هنوز قابل اجاره ست یا نه
به خاطر همین منم بهش گفتم سریعا بیاد
شنیدم الان خبرنگار تلویزیونه
خاله ممنون بابت همه چیز
و مراقب باش سئونگ وان
اینجا تنها اتاقیه که تو سئول می تونه بگیره؟
چرا اصرار داره بیاد اینجا
حدس می زنم اینجا رو دوست داشته
صاحب خونه بخشنده ست وضعیت خونه خیلی خوبه
و به ایستگاه تلویزیون هم نزدیکه
دلیلی نداره که جلوش رو بگیریم
و همه مستاجرا هم نمی تونن خونه رو به تمیزی اون نگه دارن
ولی خاله وای ترسیدم
چطور تونستی بدون مشورت با من این تصمیم رو بگیری؟
من می تونم تا فارغ التحصیلی خونه شما بمونم؟
وای شایعات درباره ما مثل آتیش سریع پخش میشه
مردم ده ساله درباره ما شایعه درست می کنن
دیگه وقتشه مردم راجع به باهم زندگی کردنمون هم شایعه در بیارن
سر بحث ها بودن حال میده ولی نه الان
ممکنه یو ریم رو ناراحت کنه
پس چیزی بین شما دو تاست؟
No comments yet. Be the first to leave one.