200 บรรทัดแรก
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
سلام، اسم من جیله.
سلام، من جوآن هستم.
اسم من…
صبح بخیر.
- اینا، درسته؟ - مامان، کدوم عطر رو بزنم؟
- میتونم از یکی از خودت استفاده کنم؟ - هر چی دوست داری عزیزم. بله.
اما فقط یه کم.
اون لباس دیگهاش قشنگتر بود.
آره، ممنون عشقم. و اون پیراهن سفید دکمهدار؟
اوه… عوض کردم. یه چیز دیگه میخواستم.
- بد به نظر میرسه؟ - خیلی خوشتیپی.
- آره؟ مطمئنی؟ - بیا دیگه. بریم عزیزم، بیا.
فکر کنم زیادی دعوت کردیم.
- همه چی خوب میشه. خوش میگذره. - مم.
- ببینش. - آخ پسر من، چه خوشگل شدی.
اینقدر شیک و خوشتیپ.
وای! باورم نمیشه که واقعاً فامیل هستیم.
اینو نگو!
مثل دوتا قطره آب به هم شبیهایم.
هی.
ممنون. خیلی برام ارزش داره.
- ما یه تیمیم. - یه تیم.
یه تیم.
ممنون. متشکرم!
- چطور اینقدر خجالت نمیکشی؟ - خجالت میکشم.
ممنون بچهها! ممنون!
چه خوبه همه رو میبینم.
ممنون که اومدید.
امروز بیست سالگی ازدواج رو جشن میگیریم.
و تو این سالها، خاطراتی ساختیم که هیچچیز جایگزینشون نمیشه.
و از همه مهمتر، بچههای قشنگمون.
اما لحظات سختی هم داشتیم.
مثل هر زوج دیگهای.
چون عشق… بینقص نیست.
یا قرار نیست آسون باشه.
اما عشق واقعی وقتیه که تو، اوه، تصمیم میگیری بمونی،
و بارها و بارها همدیگه رو انتخاب میکنی.
ممنونم عشقم، برای این مسیری که رفتیم.
و اینکه همیشه برای ما جنگیدی.
پس یه بار دیگه، تو رو انتخاب میکنم،
تا تا آخر عمرمون خاطرات بیشتری بسازیم. ممنون.
- احسنت! - زنده باد عشق!
وو!
- دوستت دارم. - دوستت دارم.
به سلامتی!
مامانت کجاست؟
- اونجاست. - آه.
- لوسرو، بهترین دوستم. - شاید دفعه بعد بیام.
تبریک!
وای چه شکلی شدی.
شما دو تا آخرین امید عشق واقعی تو این دنیایید.
نه، واقعا، نور میباری.
آخ مرد، چه روزگاری داری. چی شده؟
آره، درسته.
روزگار سختی داریم، نه؟
- آره، حتماً. - مم.
میشه یه وقت دیگه حرف بزنیم؟ فقط خواهش میکنم اینجا نه.
لوسرو، من دادستان شهر مکزیک هستم.
- باید کمکم کنی. - میکنم.
- باشه. - اما… ولی الان نه.
فردا خونهی تو حرف میزنیم.
آره، جونم. خونهی من؟
مالنا انداختهم بیرون.
گیر کردی؟ تو یه هتل لعنتی موندم. سه روزه نخوابیدم.
- باید کمکم کنی. - باشه، گفتم که کمک میکنم.
- هی، تبریک فرناندو. - ممنون، چی خبر؟
- چطوری؟ - خوبم، خوبم.
یه شامپاین و یه ویسکی بهم بدید، لطفاً.
- خب چی شده؟ - مم؟
آلما.
راز عشق ابدی چیه؟
رازی نداره.
فقط صبوری.
این رو بفهمی که… یه چیزایی هست که بیشتر از یه بار سرش بحث نمیکنی.
اوم…
و همیشه وقتی بهت نیاز داره کنارش باشی.
توی هر چیزی که زندگی جلوش میذاره کمکش کنی.
هر کاری از دستم بربیاد بکنم تا آرزوهاش برآورده بشه.
فرقی نمیکنه این برام چه معنیای داشته باشه.
کجا میشه یه مردی مثل تو پیدا کرد؟
خیلی خوش گذشت.
خوشحالم که راضی بودی.
این داره برام سختتر و سختتر میشه.
چطور مگه؟ تو که ذاتاً این کارهای.
فقط دارم بازی در میارم.
خب، خیلی هم خوب بلدی.
یه معلم عالی داشتم.
آلما خیلی قشنگ بود، نه؟
خیلی قشنگ.
این چندوقت خیلی مرموز رفتار کرده.
انگار یه رازی داره.
دیدم که تمام بعدازظهر چشم از تو برنمیداشت.
بهت علاقه داره.
اون یه جورایی اینجوریه.
آهان؟ خب، تو آلما رو دوست داری؟
لازم نیست دروغ بگی.
من تو رو دوست دارم.
آره، ولی…
آیا تو اون رو دوست داری؟
بیا دعوتش کنیم خونهمون؟
به من نگو که هیچ وقت بهش فکر نکردی.
فکر کنم این تویی که بهش فکر کردی.
اشتباه میگم؟
ها؟
چیزی که واقعاً میخوام خودتی.
اما، من فقط… چند وقته من و تو…؟
فکر میکنی نمیدونم؟
اما واقعاً میخوای الان راجع بهش حرف بزنی؟
خب، پس به من بگو کِی.
باید با تو وقت بگیرم؟
باشه، عالیه.
بیا حرف بزنیم.
تو… داری پیشنهاد میدی با یکی دیگه بریم؟
جدی، این چیزیه که میخوای؟
راست میگی. امروز روز شلوغی بود.
فردا حرف میزنیم.
مامان، یادت نره فردا مسابقهی زماندار دارم.
- باشه؟ - باشه.
نه، ممنون. یه ثانیه صبر کن.
- اوه، عزیزم؟ - مم؟
میشه قطرههای چشمم رو پر کنی؟ وقت نمیکنم برم داروخونه.
- ببخشید خاوی. - یه کم آب بیشتر ریختم.
وقت نمیکنم بخورمش. میشه بذاریش یخچال؟
- خاوی، نمیخوام دعوا بشه… - باید برم.
نه، نه، اینطور نیست.
- داری میری؟ - آره.
- قرار بود حرف بزنیم راجع به… - حرف میزنیم.
دارم میرم باشگاه، چند تا تأمینکننده منتظرم. ببخشید.
بچهها، منم دارم میرم. بعداً میبینمتون، باشه؟
- مامان، هی، امروز از شنای من بیا دنبالم. - باشه.
خداحافظ.
توی بار هتل منتظرم. ورودیش یه کم مخفیه.
جای خیلی خصوصیه. از پذیرش بپرس.
اونجا میبینمت.
- …دقیقاً همون اندازه است. - با پنج تا سگم؟
پنج تا سگ؟ تو… تو رزرو نبوده. یه لحظه.
- ببخشید خانم. - میفهمم.
خانم؟
- ببخشید. بار کجاست؟ - ببخشید، یه لحظه.
بچههای من الان دارن گریه میکنن چون این هتل حیوانات قبول نمیکنه…
- ببخشید، بار کجاست؟ - همین راهرو تا انتها.
اوه! سلام.
ببخشید، گم شدم. دنبال بار هستم
آه، بله. تا آخر راهرو برو سمت چپه.
آه! عالی. ممنون.
هی.
ببخشید.
چه جای عجیبی. خیلی سخت پیداش کردم.
اوه.
- آره. - چطوری؟
- حالت هم چندان بهتر نیست. - نه؟ معلومه.
- دو تا دیگه، لطفاً. - یکی.
- اوه، بیخیال. - نه.
اینجا بود که اونو آوردی؟
- خدایا، باورم نمیشه، تو اینقدر حرومزادهای. - آهان؟
و خودت چند ساله ازدواج کردی؟
- بیست سال. - بیست سال.
و میخوای به من بگی بیست سال روابط جنسی خوب داشتی؟ ها؟
- آره. - آره؟
مم-هم.
بیخیال لوسرو.
چیزای بیشتری هست.
نمیتونی تمام زندگیت رو از خونه به محل کار، از محل کار به خونه،
و یکشنبهها پیش خانوادهی همسرت بگذرونی.
باید تو لحظه زندگی کنی. رمانس، شور و اشتیاق، و سکس.
همه چیزایی که یه مرد بهش نیاز داره.
اوه، نه. لطفاً اینارو به من نگو، چون زنها هم بهش نیاز دارن.
دقیقاً! زن و مرد…
…هر دو میخوان نیازهاشون برآورده بشه. من فقط گیر افتادم.
یه اشتباه محاسباتی بود.
اشتباه محاسباتی؟
- چت شده؟ - ها؟
به کی نگاه میکنی؟
هیچکی، فقط…
مدام میترسم الان دنبال من بیان.
فقط یه نفس عمیق بکش.
مشکلی نیست. همه چی درسته.
همه چی خوب میشه.
اوه، لوسرو، دخترا رو از من میگیرن.
کمکت میکنم. واقعاً. از این قضیه رد میشیم.
دخترات رو از دست نمیدی.
اون پدرشون رو ازشون نمیگیره. فقط خونه رو میخواد.
باشه خوب، و؟ اون یه عوضیه، عصبانیه و به حق.
ببین. به من اعتماد کن، ها؟
بهت اعتماد دارم.
ببخشید.
ببخشید عزیزم، باید برم. یه چیزی پیش اومده که باید درستش کنم.
حتماً، مشکلی نیست. منم باید برم.
حالت خیلی بده. یه اصلاحی بکن، یه کاری بکن. دوش بگیر.
ممنون. ممنون، آره. خداحافظ.
- آره؟ - دوربینهای امنیتی رو دیروز نصب کردیم.
- برنامهی مونیتورینگ رو نصب کنم؟ - بله، میشه؟
ممنون، لائو.
عوضش کردم، و الان فوتومتر نشون میده.
یه لحظه. کامیل، گلدونها رو لطفاً از راهرو بردار.
No comments yet. Be the first to leave one.