200 บรรทัดแรก
تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد
....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس
!اينجا خوشگله
مگه چه مشکلي داره؟
چرا اينقدر ارزونه؟
داريمويد يک لطفي در حقم کرده
مگه براش چيکار کردي؟ کليه بهش دادي؟
!خودش ميدونه چيکار کرده
!من که معذرت خواهي کردم
اصلا به فکر کردن نيازي نداره هري، بايد بگيريمش
از اين گذشته، نميتونيم موکلهاي
احتماليو توي محوطه نگه داريم
چرا نميتونيم؟
گلن داره براي تازه واردها کاروئوکه شبانه رو معرفي ميکنه
محض رضاي خدا گلن؟
هي، من با مسئوليت بسيار بالايي کار ميکنم
جونز به من تکيه کرده
و من هرگز نااميدش نميکنم
...بين ما
بين من و اون جرقهاي وجود داره
فکر ميکنم من اونجام
متوجهي که جونز همجنس گراست، نه؟
واقعا؟
خوب. اين توجيه ميکنه که چرا هميشه خانمها رو ميبوسه
اوه، خوب
ببين هري آژانس تا همين الان هم
پول زيادي درمياره تا پول اين خونه رو بده
مخصوصا با اين قيمت
و ميتونيم يک منشي داشته باشيم
منشي؟
اتفاقا پتراي من هم دنبال يک کار جديد ميگرده
از ليدل اخراج شده
فقط چون يک چندتا چيزو با خودش به خونه برده
به هرحال تاريخهاشون گذشته بود
..خوب شايد نه دستگاه پنبه زني
يا وسايل برقي
پس بهش بگم براي مصاحبه بياد؟
!نه
عادلانه است
چي ميگي؟
خوب، فکر ميکنم با اين قيمت ديوانگيه که نگيريمش
آقاي کريلي قرارداد بسته شد
پس الان بيحسابيم؟
حتي بهش نزديک هم نيستيم
خيلي خوب ويکي مسئوليتش با توئه
فرانسيس مککلاسکي
پنجاه و سه ساله ساکن ويکلو
علت مرگ خيلي مشخصه
ما يک ذينفع داريم
جرد
بن فينگان
شريک کاري مرد مرده
توسعهدهندگان املاک
تا جايي که ما ميدونيم کارشون قانونيه اما هردوي اونها، پروندههاي جنايي دارند
يک زمان نسبتا کوتاه براي فينگان
و يک زنداني کوتاه براي دريافت رشوه و جرايم جزئي مواد
مککلاسکي به جرم سرقت مسلحانه، شش سال توي زندان بوده
اون پانزده سال پيش بوده اما
به نظر ميرسه از اون موقع به بعد پاکه
روز قبل از کشته شدن مککلاسکي
شنيدند که با فينيگان مشاجره شديدي داشته
شاهد نتونست بفهمه سر چيه اما مرگ مککلاسکي
فينگان تمام کسب و کارو به دست ميگيره
اين انگيزه است
...قبل از اون وينکلو رفت
تا اونو براي بازجويي بيشتر بياره. اما اون فرار کرد
فکر ميکند شايد اينجا اومده باشه
فينگان، ناشيه
اون آدمهاي اينجا رو ميشناسه بيايد بريم پيداش کنيم
کارت عالي بود، ويکي
اصلا همه اينها براي چي بود؟
سلام، اورلا؟
به کمکت نياز دارم
!اوه
چي شده؟
قضيه چارليه؟
اوه نه، اصلا اينطور نيست
...من بايد
...من بايد
...من بايد
کمي کره قرض بگيري؟
در کونم بزني؟ ديکشتري ميخواي؟ ...فقط
به کمکت نياز دارم
خوب، پس فکر ميکنم بهتره بياي داخل
يک چيزي هست که بهت نگفتم
به هيچکس نگفتم
تو يک اسکورت رده بالايي؟
چي؟
خوب، شايد نه اونقدر رده بالا نباشي
اما شايد کمي حس سلطهگري نسبت به خودت داشته باشي
!نه ندارم
من يک دوست پسر داشتم
اخيرا؟- نه-
وقتي نوزده سالم بود
اسمش بن فينينگانه و توي دردسر افتاده
شريک کاريش به قتل رسيده
و فعلا نگهبانها ميپانش
اما وقتي اومدند ببرنش !اون فرار کرده
خوب، خيلي هوشمندانه عمل نکرده نه؟
نه، قضيه بيشتر از اين حرفهاست
کسي که شريکشو کشته قاتلي از اسپانياست
خودشو ال کازارد شکارچي مينامه
از يک کمان زنبورکي استفاده ميکنه
اوه، خيلي نمايشيه
خوب، بن در اين باره با نگهبانها حرف زده؟
اوه نه و من و تو ميدونيم نگهبانها چه فکري ميکنند
خوب، از من ميخواي چيکار کنم؟
فقط ميخوام ببينيش حرفهاشو بشنوي
اوه، من ميشناسمش هري اون قاتل نيست
خواهش ميکنم ميشه اين کارو بکني؟ بخاطر من
بستگي داره
بهم بگو چرا نميخواي چارلي بفهمه؟
حتما بايد بگم؟
خوب، حالا که گفتي آره، مجبوري
و بهتره پر آب و تاب باشه
...آره
...خوب، خيلي خوب
وقتي من و بن باهم بوديم با قطار سفر کرديم و
...و روي اين سفر ، سرمايه گذاري کرديم
با فروش علف
و بعد احتمالا
...يک ذره بازداشت شدم
آره
...نشنيدم
هان؟
شايد يک ذره توي آلمان بازداشت شدم
خوب چيزي که ميشنومو باور نميکنم
يعني، هيچ وقت فکرشو نميکردم
کاري کني که نصف اين، جالب باشه
به بن گفتم وقتي دارم باهات حرف ميزنم آفتابي نشه
ميشه باهاش ملاقات کني؟
...خوب، اگه قرار باشه اين کارو بکنم
بهش بگو يک ساعت ديگه اينجا ميبينمش
...اوه، يک چيز ديگه
ميشه لطفا پاي فرگوسو به اين قضيه نکشي؟
...متاسفم... اما نه
اون همکار منه
اگه قرار باشه اين کارو بکنم با اون انجامش ميدم
جاي بحثي نداره
اما اگه به لولا بگه چي؟
نميگه
تو راجع به اون اشتباه ميکني
از اين گذشته، اونها ديگه همديگه رو نميبينند ميبينند؟
ميبينند؟
فکر ميکني هيچوقت مامانت نظرشو راجع به من، عوض کنه؟
...هوم... روش حساب نکن
مادرم خيلي نظرشو عوض نميکنه
اوضاع با مامان تو در چه حاله؟
پيش ميره
اون تصميم گرفته مالکيو تشويق کنه
تا بشينند و يک گپ و گفت آروم داشته باشند
ميبينيم
ميبينمت
فعلا اسکيتباز
ما يک دفتر داريم
اسم واقعي شکارچي الهاندرو ميرالزه
براي يک تاجر کار ميکنه روبين اورانتز
فرانسيس ميشناختش
ترتيب جلسهاي در مادريدو داد يک شراکت بالقوه
من ديدمش مودبانه لبخند زدم
به محض اينکه از اونجا بيرون اومدم به فرانسيس گفتم
چه کوفتي؟ ما نميتونيم با
دان کورلئونه ای که خونريزي داره توي رختخواب بريم
اما فرانسيس به مهموني رفته بود که اين يارو برگزار کرده بود
من توي هتل موندم
و فرانسيس زود به خونه اومد و عصبي بود
ميخواست بره
قبلا پروازهامونو عوض کرده بود
همش ازش ميپرسيدم چه خبر شده؟
اما اون بهم نميگفت
بعد اون مرده بود و من از اين شکارچي يک تماس دريافت کردم
که ميگفت ازم ميخواد چيزي که من و فرانسيس دزديدیمو پس بگيره
در غير اين صورت تيري داره که اسم من روشه
بعد اينو پيدا کردم
جلوي درب جلويي خونهام
بن فينينگان
خوب، اگه تيري که
اسمت روشه پيش توئه اون به سختي ميتونه بکشتت
فکر ميکنم يک يدک داشته باشه
تو و فرانسيس ازش دزدي کرديد؟
نه! خوب... يعني آره
فکر کنم فرانسيس کرده
اما نميدونم چيو
پس، ميخواي چيزيو پيدا کني که
نميدوني چيه
و نميدوني کجاست
فکر کنم بهتره از نگهبانها تقاضا کنی
اوه، نه نگهبانها از من محافظت نميکنند
ميخواند منو بندازند زندان
تنها اميد من اينه که بفهمم فرانسيس چيو دزديده
و پسش بدم
ببين، متاسفم که اينو براي شما مطرح کردم
اما نميدونم ديگه چيکار کنم
من درباره شما دوتا خوندم ...ارتباطت با اورلا رو ديدم
خوب، چطوري شروع کنيم دنبالش بگرديم؟
من هرجايي که ممکن بود فرانسيس چيزيو قايم کرده باشه رو گشتم
تنها جايي که نگشتم خونهشه
همسرش مورا از من متنفره
فکر ميکنه من تاثير بدي داشتم
فقط اگه ميدونست
No comments yet. Be the first to leave one.