200 บรรทัดแรก
= قسمت 07 =-
جونگ گو این دختر خانم کیه؟
مادرت داره ازت سوال میکنه گفتم این کیه؟
این دختر خانم دوست دخترته؟
نه همسایه جدیده
گفتی همسایه جدید
پس بخاطر این دخترخانم از هی را بدت میاد
مامان در باره چی حرف میزنی؟
زن داداش حق با من بود؟
شما اینجا چیکار دارین؟
عمه تو هم این دخترو میشناسی ؟
بله این همون دختریه که گفتم از کره شمالی اومده
همون دختره که گفتم ازش کلاهبرداری کردن
دختری که از کره شمالی اومده؟
دختر خانم شما از کره شمالی اومدی؟
ایوای
!مامان
می پونگ
موضوع چیه؟
ما قبلا همدیگرو دیدیم ...مگه نه؟
این آدمها چطوری اومدن تو خونه من؟
خیلی مسخره است
جانگ گو موضوع چیه؟
پس به گفته تو این افراد همونایین که
قبلا تو ماکئو از کره شمالی بودن؟
گفت که آره مامان اصلا گوش میدی؟
اون موقع جانگ گو با پسرشون دعواش شده بود
پسر همون زنه
خب اون موقع توی ماکائو تو گفتی خیلی پولدارن و ماشین مدل بالا دارن
چطوری به این وضع افتادن
منم کنجکاوم
الان این مهم نیست
جانگ گو برای چی منو گول زدی
و یواشکی اینها رو آوردی اینجا؟
با اون دختره قرار میذاری ...آره؟
نه مامان
نمی خواستم شمارو فریب بدم میخواستم یواش یواش بهتون بگم
میخواستم بهتون بگم اونها واقعا کی هستن
گفتم که خواهر دوستمه
دوست کدوم خریه ...کی گفته اون دوستت بوده
چطوری تونستی اونهارو بیاری اینجا باعث ناراحتی من میشه
!مامان
همه مارو ناراحت می کنن
برای اینکه از کره شمالی اومدن
اگه بگیم سختمون نیست دروغ گفتیم
قبلا اگه کسی حتی با کره شمالی ها حرف میزد دستگیرشون میکردن
در ضمن خبر نداریم توی کره شمالی چه کارا که نکردن
!مادر بزرگ
جانگ گو چرا با بی ادبی سر مادر بزرگ داد میزنی؟
به چه جراتی صداتو میبری بالا؟
یونگ چول توی ماکائو دوستم بود و با هم درس میخوندیم
هم کلاسی که با هم بازی میکردیم و درس میخوندیم
اون موقع سونگ هی نه می پونگم مثل خواهر کوچیک با ما بود
اما برادر و پدرش وقتی داشتن فرار میکردن کشته شدن
بعدش می پونگ با مادر و یوسونگ کوچولو اومدن کره جنوبی
وقتی من فهمیدم که دیدم دارن توی یه انباری کوچیک زندگی میکنن
بدون اینکه جایی برای رفتن داشته باشن چطوری میتونستم ولشون کنم
اگه همچین اتفاقی برای ما میفتاد یونگ چولم بود همین کارو برامون میکرد
...پس ازتون خواهش میکنم درک کنید
اگه جامون با اونا عوض میشد؟
اگه جای دوتا کره عوض میشد ما به کره شمالی نمیرفتیم که
موافق نیستی؟
...با شنیدن داستانشون دلم براشون سوخت
با این حال ...چرا آخه خونه ما
باورم نمیشه وکیل لی دوست سابق یونگ چول بوده باشه
باید به من میگفتی
فکر کردم اگه بهتون بگم شما ناراحت میشی
...با این حال
فکر اینجاشو نکرده بودی؟
چطور فکر کردی که بیایم اینجا؟
منم نمیدونستم اینجا خونه چانگ گو باشه
روزی که اومدیم اینجا شبش که با جانگ گو حرف زدم بهم گفت
...اولش فکر کردم امکان نداره
اما ،ما جای دیگه ای برای رفتن نداشتیم مامان
با این حال ، بهتر نیست اینجا بمونیم تا اینکه زیر پل آواره باشیم
نمی بینی چطوری اون زن تحقیر آمیز بهمون نگاه میکرد؟
زندگی اینجاکمتر از زیر پل نیست
خدای من عزیزم
دیدی مارو چطوری نگاه کرد؟
انگار ما زیر پاشیم
ای خدا
اون که طوری رفتار میکرد انگار نوک قله است
اونوقت از بین این همه جا پاشده اومده خونه ما
من میرم
بیا بیرون باید یه چیزی بهت بگم
اینقدر شوکه شدم که حتی با خوردن آرام بخش بازم آروم نشدم
چی میخوای بگی؟
آیگو هنوزم فکر میکنه از دماغ فیل افتاده
نمیخواد اینقدر ژست بگیری
هر چقدر سعی میکنم شمارو درک کنم بازم نمی تونم درک کنم...احساس ظلم میکنم
چطوری تونستی مارو گول بزنین و بیاین اینجا؟
..چونکه - میخوای بگی خبر نداشتی -
سعی نکن دروغ بگی
اسم پسر من لی جانگ گو اسمی که ازش زیاد نیست
وقتی اسمشو شنیدی باید در جا می شناختیش
من واقعا خبر نداشتم
برام مهم نیست که میدونستی یا نمیدونستی
به نظر میاد پسرم شمارو آورده اینجا
چون بخاطر وضعیت رقت انگیز شما دلش سوخته
وقتی تونستین یه جارو پیدا کنید در اسرع وقت باید از اینجا برین
منم هیچ تمایلی برای موندن توی این خونه ندارم
چی....چی گفتی؟
میگم اگه میدونستم اینجا کجاست پامو اینجا نمیذاشتم
با یه آدم خوب ملاقات کردیم و جایی برای رفتن پیدا کردیم
ولی پسر تو با دادن امید کاذب مارو کشوند اینجا
و چون اینجا پول پیش نمیخواست اومدیم اینجا
ما به زودی یه مقدار از پولمون میگیریم
وقتی پولو گرفتیم فوری از اینجا میریم بهتره نگران نباشی
داری راست میگی دیگه؟
حتی اگه التماسم کنی اینجا زندگی نمی کنم
حالا خوبه همچین خونه ای هم نداری که داری اینطوری رفتار میکنی
اگه چیز دیگه ای برای گفتن نداری باید برم
خوبه خودت هیچی نداری و اینطوری رفتار میکنی
مسخره است
خیلی مسخره است
چه جراتها ...خدای من
آیگو
مامان ، متاسفم
اگه من گول نخورده بودم این اتفاق نمیفتاد
اشتباه من بوده
نه می پونگ
چون من به اندازه کافی توانا نبودم اینطور شده
.گریه نکن
.گریه نکن
بذار پولو بگیریم سریع از اینجا میریم
بیا خیلی زود از اینجا بریم
چیزی نیست ...چیزی نیست اشکالی نداره ...گریه نکن
همه اش تقصیر منه مامان
چیزی نیست عزیزم
.چیزی نیست .چیزی نیست
جانگ سو جونم بیا بیا
فکر خوبی کردی
بهتره زودی همه چی رو در مورد اون زن فراموش کنی
برو دیدن دوستات و یه هوای تازه بخور باشه؟
یادت باشه یه اتوبوس از دست دادی یکی دیگه تو راهه
باشه
هی بیا این پولو بگیر
نمیخواد مامان بزرگ شما که خودت پول نداری
من کلی پول دارم لازم نکرده نگران بشی
داره میره دیدن دوستش ...دوستش
میخوای این ریختی بری بیرون؟ زود باش ریشات بزن بعد برو
یه زن مطلقه با دوتا بچه تحفه است که خودت به این ریخت انداختی؟
لعنتی
هی تو خیلی داری بهش سخت میگیری
اگه هی میخوای بهش غر بزنی
باید هر بار بعدش به من سی دلار بدی فهمیدی؟
اینجا غر زدن مجانی نیست
ببخشید؟
اون الان دلش شکسته چه جوری دلت میاد
تو هم هی نمک رو زخمش بپاشی
جانگ گو فقط پسرته و جانگ گو بچه یکی دیگه است؟
چون براش ناراحتم اینطوری میکنم
نباید جوونیشو حروم همچون زنی کنه
اونم نمیخواد ..نمیخواد
این کار اونم برای اینه که هنوز جوونه
در نهایت جانگ سو یه مرد بالغه
از کجا میدونی؟ شاید اون باشه که بعدا زندگی تو رو می چرخونه
لازم نکرده زندگی منو بچرخونه ، همینکه زندگی خودشو بچرخونه ممنونش میشم
...عجب زنی
هر طور شده کاری میکنم که جانگ سو موفق بشه
بهتره بعدا نخوای تلکه اش کنی
.مامان - بله؟ -
بلند شو
یه هدیه برات دارم
هدیه؟
!تادا
حدس بزن این چیه؟
چیه؟
این ...این چیه؟
این چیه؟
مامان ...برادرم نمی شناسی؟
اون پسرته ....یونگ چول
بله
پسرم
...بله ...یونگ چول من
درسته ...از کجا...از کجا این عکس آوردی؟
جانگ گو ...ما هیچ عکسی از اون موقع نداریم اونم این عکس داد به من
خدای من
چطوری میتونم تشکر کنم
می پونگ
مامان ...جانگ گو اینجاست
باشه
دیروز خیلی جا خوردین درسته باید زودتر بهتون میگفتم ...؟
معذرت میخوام
لازم نیست عذر خواهی کنی تو هم بخاطر ما در این وضعیت سخت قرار گرفی
ماییم که متاسفیم
درضمن چون دوست یونگ چولی میتونم باهات غیر رسمی حرف بزنم؟
خیلی هم عالی مادر
فکر میکنم مادرت براش سوء تفاهم شده
به هرحال فکر میکنم زندگی اینجا برامون سخت باشه
نه, .چیزی نیست من دوباره با مادرم صحبت میکنم
نه نه اینکارو نکن
فقط بهش بگو نگران نباش به محض اینکه پولمون برگشت سریع از اینجا میریم
نمیدونم چقدر طول میکشه ولی تا اون وقت باید صبر کنیم
بهش بگو تاوقتی اینجاییم نمیذار احساس ناراحتی کنه
در ضمن خیلی ممنون که عکس یونگ چول بهمون دادی
لی جانگ گو واسه چی از اونجا میای؟
...خب
بیا تو
عذر خواهی ؟
No comments yet. Be the first to leave one.