200 บรรทัดแรก
« آنچه گذشت »
میریم مخفی میشیم وقتی به اونجا برسیم
برای فراهم کردن غذا و دارو به کمکت احتیاج پیدا میکنم
اینجا یه مخفیگاهه
باید ساکت باشی
نباید راه بری یا حرف بزنی کلا نباید جیکت در بیاد
آقای فرانک چهطوره؟ - خوبه -
شنیدم دارن یهودیان رو سرکوب میکنن حتما باید ترسناک باشه
میشه یهکم بیشتر بدی؟ یهکم بیشتر گوشت به استخونش داشته باشه
بیا، یهکم پنیر بیشتر برای مادر طفلکت
چهطوری غذای بیشتری جور کنیم؟
این بچهها رو میشناسین؟ - کی بچهها رو آورده اینجا؟ -
یه مامور اساس آوردشون پیش میپ و یان
و گفت بهتره وقتی برمیگرده اینجا نباشن
این کار رو واسه من بکن و من هم با بچههات بهت کمک میکنم
آپارتمان 214 توی قفسهی کشودار گذاشتنش
یه بسته از کاغذهای مهم - یه بسته کاغذ -
چرا بهم نگفتی؟ اگه میذاشتمتش اونجا چی؟
و دارن نوههام رو میبرن
باید امشب برن میپ و من میبریمشون
[ این سریال بر اساس واقعیت است بعضی از حوادث، مکانها ]
[ و شخصیتها بهمنظور اهداف نمایشی خلق شده یا تغییر یافته است ]
« بارقه امید »
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @FilmKio
هدیه برای روز سینت نیکولاس؟ - اره، برای برادر و خواهر زادههام -
این ایام مورد علاقهمه
مورد علاقهت نیست؟ - امسال خیلی سخت شده اوضاع، نه؟ -
ولی وقتی بچه بودم عاشقش بودم
قبلا شب قبلش کفشهام رو بیرون میذاشتم
صبحش زود از خواب بیدار میشدم
و زود میرفتم بیرون ببینم سینت نیکولاس چی برام گرفته
راستش رو بخوای، هنوز هم انجامش میدم - چیزی برات گذاشته؟ -
آره، نامههای عاشقونه
ولی از طرف شوهرمن
میبینی، حتی توی یه سال سخت هم راهی برای جشن گرفتن پیدا میکنیم
آره
یه کم پول کم دارم ولی سر کارم یهمقدار پول کنار گذاشتم
میشه یهکم اینها رو برام نگه دارین؟
زود برمیگردم، فقط یه سر باید برم دفتر
البته
:کانال زیرنویسهای فیلمکیو @SubKio
« مترجم: سینا اعظمیان » .:: Sina_z ::. زیرنویس درخواستی رایگان در تلگرام ::. @SublimeTitle .::
اوه، نه
نه، خدای من
لطفا اونجا باشین
سلام، آقای فرانک
...چی
...لطفا حالتون خوب باشه، کجا
اوه، نه
آقای فرانک؟
خدای من، کجائن؟ آهای؟
میپ
خدای من - دیشب چندتا مرد دزدکی وارد اینجا شدن -
همه چیز رو از آشپزخونهی دفتر شنیدم
دریچههای هواکش از اتاق من رد میشه
سعی کردن وارد اینجا بشن هی دستگیرهی در رو میپیچوندن
خدا رو شکر در قفل بود
و خدا رو شکر که تو اومدی و امروز یکشنبهست
دفتر رو زیر و رو و غارت کردن
فکر کنم احتمالا پول رو برده باشن - تموم پول رو بردن؟ نه -
اوه، نه اون پول رو نه - آره -
صبرکن، کدوم پول؟ - هیچی، چیزی نیست -
پول هدیههای جشن حانوکامون
حانوکا؟ - مارگو -
خب، گوش دارم میشنوم دیگه - منظورش از حانوکا چیه؟ -
حانوکا؟ الان نگران حانوکائین؟
بهم گفتین اینجا امنه مثل یه دژ نظامیه
آقای ففر همه صبرشون لبریز شده
دکتر ففر، خانوم فرانک - آره -
شاید بقیه چیزهام رو از دست داده باشم
ولی باید اصرار کنم دیگه حداقل این رو ازم نگیرین
باشه
تنها چیز که جلوی لو رفتنمون رو گرفت
این بود که دزدها مهارت بازکردن قفل در رو نداشتن
و درمورد اون، از کجا مطمئن باشیم
که اصلا دزد بودن؟ شاید دنبال یهودیها بودن
دکتر، لطفا - یه دژ نظامی، ولمون کن بابا -
حرفتون رو باور کردم
آره، و ما پذیرات شدیم پس لطفا مهربونیمون رو
با مشوش کردن بچههامون جواب نده - بچههات، باشه، خب -
بچهی من با برادرم توی انگلیس زندگی میکنه
و احتمالا تا الان دیگه من رو فراموش کرده و لاتیم هم دیگه کم کم فراموشم میکنه
...فقط اون برام مونده، اگه
اگه قرار باشه اینجا جام امن نباشه پس بهتره برم با اون زندگی کنم
کجا داری میری؟ - دکتر ففر -
تا وسایلم رو جمع کنم برمیگردم خونه
نه - این ممکن نیست -
میتونی جلوم رو بگیر - ...امن نیست، اگه تو حرف بزنی -
جیکم در نمیاد
!میپ
!ساکت
لطفا بشین
هیچس هیچجا نمیره ولی حرفت بهجاست دکتر
انگار مخفیگاهمون خیلی هم مخفی نیست
فقط یه دره، هرکسی میتونه بازش کن باید یه فکری به حالش بکنیم
احتمالا این شوربختی به این دلیل برامون پیش اومده
تا جلوی اتفاق افتادن حادثه خیلی بدتری در آینده رو بگیره
فقط یه یهودی میتونه یه مصیبت رو به اتفاق فرخنده تبدیل کنه
نه فقط پول هدیهها بلکه پاکت نامهای
که توش کوپنهای جیره غذایی رو نگه میداشتم رو هم بردن، کلا هرچی بوده رو بردن
درست میشه
چهطور؟ دیگه غذایی ندارن؟
میتونست خیلی بدتر بشه
ممکن بود یه همسایه خیرخواه با پلیس تماس میگرفت
تو هم این کار رو نکن
چی کار؟ - نمیشه یهکم عصبانی باشم -
قبل از اینکه نیمه پر لیوان رو ببینم؟
به محض اینکه تونستم اومدم حالشون چهطوره؟
دارن استراحت میکنن کل شب رو بیدار بودن
خدای من
باید یه کاری درمورد درِ خونه پشتی بکنیم
نمیدونم بپوشونیمش؟
و نمیدونم ففر رو چی کارش کنیم؟
مگه ففر چه چهشه؟ - نمیدونم خیلی داره با خودش کلنجار میره -
و نمیدونستم بچه داره چهطور این رو نمیدونستم
همیشه به اَن آرامش میدادم وقتی بهش میپرید
با خودم میگفتم " اون یه قلدره "که بچهها رو درک نمیکنه
ولی درک میکنه، یه پسر داره اون تنها و غمگینه
و هیچوقت حرف مهربانهای بهش نزدم
میپ، این تقصیر تو نیست - میدونم تقصیر من نیست -
تقصیر نازیهاست ولی نمیتونم سرشون داد بزنم، میتونم؟
خدای من
حالت بهتر شد؟ - اوهوم -
راستش خیلی حال داد
واقعا متاسفم، آقای کوگلر
درسته
باشه، خب من میتونم در ورودی رو تعمیر کنم
کلایمن بهزودی میرسه اینجا و امشب رو اینجا میمونیم
محض اطمینان اگه دزدها برگردن
منطقی نیست همهمون اینجا بمونیم شما دوتا میتونین برین
بهخاطر اینکه سرت داد کشیدم میخوای این کار رو بکنی؟
اصلا یادم رفت بود - مطمئنی اشکال نداره اگه ما بریم؟ -
کاملا، پاشین برین
از روز تعطیلت ببر من از دوستامون محافظت میکنم
خب... الان یه روز بدون هیچکاری داریم
یادم نمیاد قبلاها یکشنبهها چی کار میکردم تو یادت میاد
چون قبلاها هیچ کاری نمیکردیم
خب، پس بیا همین کار رو بکنیم
تو گفتی یه سری خرید داری من هم گفتم میرم داداشم رو ببینم
خب، هفته پیش دیدیش
اره، میدونم ولی سر کار به مشکل برخورده
اون پنیر درست میکنه چه سختیای میتونه داشته باشه؟
سختیهاش غافلگیرت میکنه - منم باهات میام -
کارم توی کمک به مردم و حلِ سختیهاشون خوبه، نه؟
از داداشم متنفری - ازش متنفر نیستم -
هستی، بهش میگی "رئیس پنیرها"
خب، چون همیشهی خدا در مورد پنیر حرف میزنه تاریخچهی پنیر
بافت پنیر، دمای ایدهآل پنیر
توی مغازه، من که قدیس نیستم یان
برو خونه، زودی میام
خب، توی تخت منتظرتم
پس خیلی زود میام
خدافظ
میدونین دوستان فکر کنم با اطمینان میشه گفت امسال
خیلی از ماها از لذتی که معمولا کریسمس بههمراه داره لذت نمیبریم
و ماموران مقابله با حملات هوایی که قانونهای خاموشی رو بهمون تحمیل میکنن
و ما رو محروم از چراغی که به خونهمون رواست می کنن
دیگه در این مورد نیاز به بهکار بردن استعاره نیست
این روزها ایام سختی برای حاملان نور و امیده
میپ
خدای من چی شده؟
یان گفت داره میره داداشش رو ببینه
ولی از راه اشتباهی رفت پس تعقیبش کردم
اون حرومزاده داره بهت خیانت میکنه؟ - نه بدتر از اونه -
به کلیسا میره
خندهدار نیست
بیخیال، شوهرت پاشده رفته کلیسا
و تو یه جوری رفتار میکنه انگار دنیا به آخر رسیده
خندهداره - آدم مذهبیای نیست -
فکر کنم الان هست
ولی من و خانوادهم مذهبی نیستیم
اونها یه مشت سوسیالیستن که اگه از من بپرسی مذهبی حساب میشه
یه فرقهست - فرقهایه که عاشقشم -
و فکر میکردم یان هم دوست داشت
گفتم صدات رو شنیدم - سلام -
چهطوری عشقم؟ - خب، حالش افتضاحه -
چون شوهرش با عیسی بهش خیانت کرده
نه، خفهشو، به حرفش گوش نکن حالم خوبه
شوهرم یواشکی به کلیسا میره و باعث شد حس عجیبی بهم دست بده
شوهر کلیساییای گیرت اومده میتونه چیز خوبی باشه
البته من که نمیدونم همیشه خیانتکارها رو انتخاب میکنم
دیگه نذار از بابای تس برات بگم - نه، نمیخواد بگی ولش کن -
ولی این فرشته کوچولو رو بهم داد نه؟
دیگه مثل کف دستم میشناسمت
خب، تنهاتون میذارم
میپ، بیشتر پیش ما بیا - میام، خوشحالم شدم دیدمت -
خدافظ
چهطوره؟
خب، مثل سابقه
آره
پرتو درمانی جواب نمیده
دنیل میگه شنیده یه دکتر آلمانی هست که از مواد شیمیایی استفاده میکنه
پس نمیدونم داریم درموردش تحقیق میکنیم
ببخشید که زیاد در کنارت نبودم
تقصیر تو نیست. مامانم داره میمیره
خیلی افسرده کنندهست
بعضی روزها حتی دوست ندارم اینجا باشم
باعث میشه آدم مزخرفی باشم؟
نه
فکر کنم میشه
No comments yet. Be the first to leave one.