200 บรรทัดแรก
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی "فیلامینگو" تقدیم میکند
دانته
توی لوس آنجلس کار دارم باهام بیا
بریم زودباش
لعنت به این بچههای آمریکایی
توی خیابون برای آبنبات التماس میکنن
... وقتی همسن اینا بودم
با کامیون پدربزرگت هندونه جابهجا میکردم
یه روز، هرچیزی که اون ساخته مال تو میشه
اما اول قبلش باید بزرگ بشی
دیگه بازی نمیکنی
شنیدم دوتا از عمده فروشهامون توی واتز دستگیر شدن
شوگر توماس و راستین ترنر
سیاه پوست بودن
بهشون اعتماد داری که لو مون ندن؟
اگه مُرده باشن آره
!هدیه یا حقه
مردم همینطوری بهشون آبنبات میدن؟
بچههای توی مکزیک هم این کارو میکنن
اگه پدرت میذاشت از مزرعه خارج بشی میفهمیدی
میخوای ببرمت؟
برو درست همونطوری که یادت دادم
هی
هدیه یا حقه
اوه، یه هیولا
ممنون - هالووین مبارک -
ببین عمو باورم نمیشه انقدر ساده بود
دنیا خیلی بزرگتر از چیزیه که بابات میزاره متوجهش بشی
بیا بریم
ممنون عمو
!خیلی خوبه عمو
هندونهست؟
خوشت اومد؟
عاشقشم
عمو خوان گفت وسطش آدامسه
واقعا؟
میتونم ببینم؟
بیا، امتحان کن
هیچوقت چیزی که عاشقشی رو به کسی نده
بهش سخت نگیر داداش اون یه بچهست
!هی
میخوای اون بهجای من پدرت باشه؟
اگه اینو میخوای فقط کافیه بهم بگی
مال خودت
!بابا
!بابا
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی "فیلامینگو" تقدیم میکند
ترجمه و زیرنویس توسط اپلیکیشن فیلامینگو Overhaul :مترجم
چی میخوای پیرمرد؟
یه چاقو بیار پسر
چی شده؟
نمیخوام این لباسهای مسخرهای که عموت مجبورت میکنه بپوشی لک بشن؟
من میخوام رئیس پلازا باشم فکر میکنی چطور ممکنه به اونجا برسم؟
تو به حرف رئیس خانواده گوش میدی
تو پسر اون نیستی
این پلیسه اینجا چی کار میکنه؟
خودم بهش رسیدگی میکنم
اه، بزن تروخدا
اینطوری یه لطفی به منم کردی
اینجا چی کار میکنی؟
کارم
از اینجا به بعدش رو بسپرید به من
هی، اگه میخوای اون تفنگها رو پیدا کنم
باید ببینم خاوی چی کار کرده
میخوای بری آمریکا؟
تفنگها از سمت شمال میان نه برعکسش
باید برم سن دیگو
اما برای رفتن به اونجا نیاز به اجازه دارم
اجازه داری
منظورم اجازه از برادرت بود
درمورد اون تفنگها هیچی به برادرم نگو
فلفلش باید بیشتر باشه - باشه -
سلام خانم
ببخشید مزاحم میشم
... اومدم که
بیا داخل
خیلیخب
لطفا دنبالم بیا
شوهرم توی دفترشه
از این طرف
... ببخشید که مزاحم
مهمونیتون شدم
مهمونی نیست
شام با خانوادهست
... خب، ام
... صحبت از خانواده شد
چی شده بن؟
همسر سابقم و دختر بهخاطر ... کاری که خواهرزادهات کرد
اصلا حال و روز خوبی ندارن
باید پیششون باشم
گفتم بهعنوان یه مرد خانواده دوست، درک میکنی
پس میخوای بری سمت شمال و خبر رو بهشون بدی؟
و چطور میخوای این کارو بکنی؟
با بردن جسد فرنک با خودم
توی چمدون؟
توی صندوق عقب ماشین؟
اون خاک شده میخوای از زیر خاک درش بیاری؟
اگه مجبور باشم آره
و بعد چی؟
... مطمئن میشم که
پلیس سن دیگو پیداش کنه
... ببین، هرچی دیرتر پیدا بشه
بیشتر برای همه دردسر درست میکنه
... خیلی دوست دارم بدونم وقتی یه تیم
افبیآی بیاد جلوی خونهات خانمت چه حسی پیدا میکنه
تو هنوز دوستش داری
همسر سابقت رو مگه نه؟
کار درست همینه
هوم
شما آمریکاییها یه دید خیلی خاص به خانواده دارید
توی اتاقهای جدا تلویزیون تماشا میکنید
پدر و مادرتون رو میفرستید خونه سالمندان تا بمیرن
و ظاهرا، از کسایی که دوستشون دارید طلاق میگیرید
عشقم
پیشغذا آمادهست
الان میام عزیزم
... میتونی بری خانوادهات رو ببینی
اما اون مرد مُرده همینجا میمونه
حالا اگه میخوای یه خانواده واقعی ببینی
میتونم بهت نشون بدم
و مُرد
اقای کلمنز، دوست دارم با مادربزرگم آشنا بشی
از دیدنتون خوشحالم - از دیدنتون خوشحالم -
خواهرم و مانوئل
سلام - خوشبختم -
همسرم پالوما رو که دیدی
و فکر کنم دخترعموم رو هم میشناسی
آره، قبلا همو دیدیم
عه، باید برم
مطمئنی نمیخوای بمونی؟ غذا به اندازه کافی هست
نه ممنون
بن
بن صبرکن لطفا
اصلا باورم نمیشه
اینا خانواده تو ان
دست ما نیست که کجا به دنیا میایم
... فقط چون باهاشون نسبت دارم
به این معنی نیست که هرکاری میکنن، منم بخشی ازش هستم
از کاری که با شهرم کردن متنفرم
خاوی چی؟
تا جایی که من میدونم ... تو بودی که اون رو
وارد خانوادهات کردی
برو به درک
کجا میرید؟ - خونه -
مادرت کجاست؟ - تلفن حرف میزنه -
خیلی خوبه که اومدی اینجا
... جیل، من
یعنی فرنک کجاست بن؟
من فقط ... متوجه نمیشم
آخرین حرفی که بهم زد این بود که "شب میبینمت"
جیل
نمیدونم چی بگم - پس چیزی نگو -
باشه؟ ... از دست آدمایی که
میگن نگران نباشم، همهچیز درست میشه باید ایمان داشته باشم، خسته شدم
... میدونم همه میخوان کمک کنن
اما از این وضع خسته شدم
واقعا خسته کنندهست
ببین، باید یکم استراحت کنی
باشه، باشه
بهم بگو چطور باید این کارو بکنم؟
... اونم وقتی که هردفعه چشمام رو میبندم
خواب میبینم یه بلای وحشتناک سر فرنک اومده
پلیس چی گفت؟
... اونا
... اونا متوجه شدن روزی که فرنک گم شده
از حسابش چند هزار دلار
برداشت شده
... و بهم نمیگن که کار خودش بوده
یا یه دزدی یا آدم ربایی یا چیز دیگهای بوده
حتی ازم پرسیدن "ممکنه دلیلی وجود داشته باشه
"که فرنک توی خونه خوشحال نبوده باشه؟
فرنک خوشحال بود ما خوشحال بودیم
اون هیچوقت اینطوری نمیرفت
نه، نه
اصلا بهنظر نمیومد از اون سبک آدما باشه
عزیزم
بهت گفتن به کسی مظنون هستن یا نه؟
دارن با کارمندهای توی مطبش صحبت میکنن
میدونی، آخرین بیمارش یه یارو به اسم ایان بوده
... خب
مطمئن پلیس هرکاری از دستش بر بیاد رو انجام میده
من انتظار داشتم همچین تماسی رو درمورد تو دریافت کنم بن
نه درمورد فرنک
و تو اینجایی و اون گم شده
متاسفم
... اگه کاری هست که میتونم بکنم، من
ببین، نیازی نیست بمونی، خب؟
نمیخوام ازم مراقبت کنی بن، باشه؟
دیگه وظیفه تو نیست
جیل هستم
بهمون ملحق میشی برادر؟
وقتی گوشت درست بشه میام
به اندازه کافی غذا داریم
اگه حتما باید گوشت کباب کنی بقیه میتونن برات انجامش بدن
ترجیح میدم با دستهای خودم درستش کنم
صددرصد همینطوره
اما روش تو بدون خطر نیست، درسته؟
زندان افتادن میتونست خیلی برامون متفاوت تموم بشه
میخوای توضیح بدی چی انقدر مهمه که حاضری براش خانواده رو به خطر بندازی؟
من بهت نمیگم کی انگورها رو بچینی
No comments yet. Be the first to leave one.