200 บรรทัดแรก
- سال ۱۹۲۳ - .روستای ایشیوچی
"مدرسه ابتدایی ایشیوچی جینجو-کوتو"
!بیدار شو سانکیچی
!تو کلاس میخوابی؟ چه اعصابی داری والا
.شرمنده، ببخشیدم، آقا
.من تنبیه ت میکنم
.برو با یه سطل آب وایسا
!بله آقا
.یوشیتو
!بله
حق با منه؟
.بله حق با شماست
.میدوری
!بله
.نظر خودتو بگو
.کلاس برای درس خوندنه، نه برای خواب
سانکیچی، شنیدی؟
.بله! من واقعا از نظرش قدردونی میکنم
.نیازی به تشکر نیست
.متاسفم
.یه چیزی هست که باید ازت بپرسم
دیشب داشتی چیکار میکردی؟
بله! دیشب داشتم از مزرعه ی کوهستانیمون .برنج برداشت میکردم
،طوفان نزدیک بود .برای همین همه ی خانواده م کار کردند. حتی مادر بزرگم
به محض اینکه از مدرسه برگردم .بهشون ملحق میشم
.شام خودم رو توی مزرعه خوردم
شام برنج خوردی؟
.نه، گندم خوردم
تمومه شب رو کار کردی ، درسته؟
.بله! مادربزرگ برامون فانوس گرفت
چه کار کردین؟
.داشتیم برنج میچیدیم
با داس؟
!بله
.متاسفم
.برگرد سر جات
!بله آقا
کی کارت تموم شد؟
.صبح
.منو ببخش سانکیچی
.من هیچ اطلاعی از وضعیت شما نداشتم
.نباید تنبیه ت می کردم
.سانکیچی، تا هر وقت میخوای بخواب
.هرچقدر که می خوای خر و پف کن
.کشاورزها برنج می کارند اما گندم می خورند
!دووم بیارید، تیم قرمز
!برو ، برو ایچیکاوا سنسی
!اون خیلی کنده! زود باش
!ادامه بده ، معلم
!زود باش
!زود باش
!برو ، معلم میشیکو
.برپا
.برپا
.تعظیم
.برجا
.من یه اطلاعیه مهم دارم
.من فردا دارم ازدواج میکنم
.شما یه روز خود-آموزی دارید
شانس بهتون رو کرده، مگه نه؟
.بذارید از این فرصت برای معرفی عروسم استفاده کنم
.مطمئنم تو مدرسه ی خودمون کار میکنه
.شرط می بندم که خانم میشیکو هایاشی هست
.منم فکر میکنم اون باشه
،ایشون خانم میشیکو هایاشی هست .همسر آینده ی من
.من میشیکو هایاشی هستم
.تبریک میگم
.معلم شما خیلی خودانگیزه
.اون خیلی پیگیرم بود .آخر سر، تسلیمش شدم
!چقدر بی ملاحظه ای
.خیلی خجالت کشیدم
.خیلی عصبانیم
چه همسر باحالی، نه؟
"خود آموزی"
ازدواج
.یوشیتو یامازاکی ، سرکرده ی کلاس
.بله
.معلمت، آقای ایچیکاوا، همین الان با من تماس گرفت
.اون میخواد که تو الان بری خونه ش
.ممنونم که اومدی .بیا سوپ عروسی رو بخور
.باشه
.ای وای، من سرم خیلی شلوغه
.خیلی مهمون هستن که باید ازشون پذیرایی کنم
.ما یه مهمونی بزرگ و مفصل داریم
برای همین فردا هم .یه روز خود-آموزیه دیگه دارید
.کلاس از شنیدن این حرف خیلی خوشحال میشه
.بیا دیگه. همه منتظر توین
بازم میخوای؟
.نه، دیگه، دستتون درد نکنه
.معلم چیه؟-
.موهات مثل چشمای سنجاقک میدرخشه
.طبیعتا، این روغن سر، برای این جشن خیلی مناسبه
.فردا هم روز خود-آموزی هست
.من یه چیز عجیبی دیدم
چی دیدی؟
.اون موهاش رو بسته بود بالای سرش
.موهاش مثل چشمای سنجاقک داشت میدرخشید
.مثل یه سنجاقک جنی
.اون یه سنجاقک شیطانیه
خیلی ترسیده بودم .نمیتونستم به صورتش نگاه کنم
عروس چه شکلی بود؟
،خیلی عجیب بود .من اصلا اونو ندیدم
!چقدر ترسناک! چقدر ترسناک
!یه سنجاقک شیطانی
!سنجاقک! سنجاقک
.زنش حتما از فرط خستگی خوابیده بوده
!نه، من اصلا خسته نیستم
.اومدم یه سری بهتون بزنم
.فردا میام بهتون درس میدم
تاریخ ژاپنی رو از اونجا که معلم ایچیکاوا .یادتون داده، بهتون درس میدم
.پس تا فردا، صفحه ی ۶۰ رو بخونید
.و یه گشت و گذاری توی مدرسه میکنیم
.فهمیدید. پس آروم بشینید، درستونو بخونید
.من برمیگردم به مراسم عروسی
.خوش اومدید
.شرط میبندم معلم رو مثل موم تو مشتش میگیره
.کوهستان تاریخی میکاسا
...وقتی به دشت وسیع بهشت نگاه میکنم
آیا همون ماهی که در کوه میکاسا طلوع میکنه در کاسوگا هم طلوع میکنه؟
،مردی حکیم .به اسم آبه ناکامارو، توی چین تحصیل کرد
.این شعریه که اون در وصف زادگاه خودش سروده
ما روی همون زمینی ایستادیم .که اون قبلاً ایستاده بود
.اون در شعرش از ماه صحبت کرده
.ماه زیبایی که از بالای این کوه بالا میره
،معلم هایاشی توی کدوم قرن زندگی میکرد؟
.هی، شما بچه مدرسه ای ها، که اونجایید !برید کنار! سر راه مایید
چی شده؟
.شرط میبندم دارن فیلم میگیرن
!هی، وایسید
.بیاید شروع کنیم
!هی،شما! برگردید عقب
چه خبره؟
.ما اینجا داریم فیلم میسازیم
.نرید. شما اجازه ندارید تماشا کنید
کارگردان فلم .
کارگردان فیلم .بزنید بریم
متخصص مبارزات شمشیری
!آماده! شروع کنید
فیلمبردار
!ما انتقام مرگ پدرمون رو، از تو خواهیم گرفت
.چه خنده دار! هر دوتای شما رو میکشم
تو چت شده؟
.فکر کردم مُرد
.پسره ی احمق. این فقط یه فیلمه
!نقطه اوج داستان
.یک سامورایی زیبا چهره ظاهر می شود
.باید کارت رو تموم کنم
!فضولیش به تو نیومده
!کات
.چه کوفتی شد !اون کلاهه چی میگه تو صحنه
.احمق، ابله
!کله پوک
.شرمنده
.یه کلاه بوده دیگه .تو فیلمبرداری ما رو خراب کردی
.من واقعا متاسفم
میدونی این کار چه خرجی رو دستت میذاره؟
.اون معذرت خواهی کرد .تقصیر تو هم بود
.نگاه چیکارش کردی
.خفه شو، مستخدم
!دست به زنم بزنی، نزدیا
!بس کنید
باید دوباره فیلمبرداری کنیم. اگه بارون بباره چی میشه؟
!گمشو، کدو حلواییه دهاتی
چی گفتی؟
.کدو حلواییه دهاتی
!تو به مدرسه محبوب ما ایشیوچی، توهین کردی
.بشین سر جات بابا
معلم، میتونی بلند بشی؟
.در اینجا برنامه ی صبحگاهیمون به پایان میرسه
.امروز بعد از ظهر، طبق برنامه، از معبد تودایجی دیدن میکنیم
.اول، معلم رو برگردونید تو مسافرخونه
.یک، دو، سه
.به پیش
اسم فیلمتون چیه؟
اسم فیلممون هست ."انتقام ساندوگاسا"
!مردم هیروشیما عمرا اگه فیلم شما رو ببینند
.چقدر با جذبه
.من به بازیگری مثل اون احتیاج دارم
.دیگه بسمه. بیاین، واسه امروز کافیه
!یامازاکی
امتحان ورود به دوره متوسطه اول .امروز برگزار میشه
.من نرفتم
چرا نرفتی؟
.مادرم گفت که نرم
ما مجبور شدیم همه چی رو، به جز سوله ای که .توش زندگی میکنیم رو، بفروشیم
.ما هیچ پولی نداریم
.باید مادرتو ببینم
.من واقعا متاسفم
.شرمنده م که آینده ی روشن اون رو، خراب کردم
.یوشیتو، لطفا منو ببخش
.خانم یامازاکی
.یک دوره پیشرفته 2 ساله وجود داره
.اگه بتونه از پس این کار بیاد، میتونه تو هر جایی کار کنه
.نیازی نیست نگران باشید
...برادرا و خواهرای بزرگترش همه شون آماده رفتن
.به شهر هیروشیما برای کار کردن هستن
.اما اون برای این کار خیلی بچه ست
...از گفتن این حرف خجالت می کشم
.اما ما اصلا پول نداریم
.من نگران پسر بیچاره م هستم
No comments yet. Be the first to leave one.