200 บรรทัดแรก
SiGMA ترجمه از علیرضا ابراهیمی و ارمیا
خب...
تو اونو کشتی
اون مُرده. تو جونشو گرفتی. میافتی زندان
باید فرار کنی. اون تورو میکُشت
همسلولیهای مادر و دختر
باید شهر رو ترک کنم. اون مُرده. باید مخفی شم
نمیتونی مخفی شی. باید تقاص کارتو پس بدی
باید قصاص شی! اون به مادرت آسیب زد
تو دوباره مرتکب قتل شدی
تصادفی بود. باید یه کاری کنی شبیه...
...خودکشی بهنظر بیاد
آخرین نفری که باید جونِش رو بگیرم، خودمم. - «دیل هالیدی»
بس کن
صبح عالی متعالی. آمادهی صبحانه هستی؟
سکوت نشانهی رضاست
میخوای کُل روز رو لجبازی در بیاری و حرف نزنی؟
یا میتونیم به احترام متقابل برسیم و قضیه رو با صلح ختم بهخیر کنیم؟
- دیل کجاست؟ - بالاخره به حرف اومد
فکر میکردم دیل مسئول پروندهی منه
شانس آوردی. نیومده سر کار
تخممرغهاتو تا سرد نشدن بخور
این عادیه؟ که اون نمیاد سر کار؟
اون یه آدم عادی نیست
چیه؟ من بهاندازه کافی خوب نیستم؟
مخالفش
خب، پس بیا از روز مرخصیاش لذت ببریم
تخممرغ؟
میشه قبل از اینکه صبحانهام رو بخورم یه زنگ بزنم؟
میخوای از معلم ذخیره سوءاستفاده کنی؟
نه، نه، فقط...
دخترم دیشب با یه مرد غریبه رفته سر قرار، میخوام مطمئن شم سالم رسیده خونه
من هر روز با دخترم حرف میزنم، چه دلش بخواد چه نخواد
هیچوقت نمیشه حس مادری رو کنار گذاشت، میشه؟
هرگز
لعنتی
شما تماسی از طرف یک زندانی
از زندانی در نیویورک دارین
برای پذیرفتن، دکمهی یک را فشار دهید
برای رد کردن، دکمهی دو را فشار دهید یا تلفن را قطع کنید
جسیکا؟ پشت خطی؟
اون صداهای تقتق یعنی ما تنها نیستیم
میدونم. فقط... میخواستم صداتو بشنوم
میشه بعداً حرف بزنیم؟ الان اصلاً وقت مناسبی نیست
امروز یه نگهبان جدید دارم
دیل نیومد سر کار
جایگزینش آدم خوبیه
گذاشت بهت زنگ بزنم
باشه
پس... دیشب رفتی سر قرار؟
چی؟
رفتی بیرون؟
آره
آره، رفتم بیرون
نمیخواستم اینکارو کنی
و من باید به حرفت گوش میکردم
حالت خوبه؟
جسیکا؟
آره، من خوبم. فقط...
اوضاع طبق برنامه پیش نرفت، باشه؟
تمیز کردی؟
آپارتمان رو؟ همیشه بچهی نامرتب و ژولیدهای بودی
بلدم چجوری تمیز کنم
خوبه
خوبه
من بهت خیلی افتخار میکنم
فقط خوب باش، مامان
منم بهت افتخار میکنم
اخاذی. جعل اسناد
و حالا قتل
آیا جُرمی هست که جسیکا جونز برای رسیدن به اهدافش...
مرتکب نشه؟
خیابون اصلی،
خیابون بیرچ،
- جادهی هیگینز... - جادهی هیگینز
- کوچهی کوبالت - کوچهی کوبالت
من تمام خیابونهای عجیب ذهنت رو میشناسم، جسیکا
تکتک کوچههای تاریک رو
من فقط باید بخوابم
من توی رویاهات هم خواهم بود. تا ابد درونت هستم
کارل؟
کُشتنش خیلی مفیدتر بود
تو اینجا نیستی
خب، کارل هم نیست
برگرد به همون گورستونی که ازش اومدی
من در خدمت یه هدف باارزشم
- دیوونهکردن من؟ - آروم کردن ذهنت. گفتن "همهچیز خوبه"
"من خوبم. تو خوبی" اینو یه بار روی یه کارتپستال خوندی
بهوضوح تاثیرشو گذاشته
من کلی کار دارم
اومدم کمکت کنم
اول از همه، تخت مرتبه. یعنی اینجا نخوابیده
کُتش رو جا گذاشته. عجیبه
وسایلش رو تقریباً جمع کرده بوده
منتظر تو بوده؟
افکار یه ذهن پیچ در پیچ
حتماً رفته تا دیوونهبازیهای بیشتری در بیاره
نه بدون کلید اتاقش
یکی برش داشته؟
اوه، مامان دیوونه میشه. خب، دیوونهتر
دیوونه نمیشه. چون من پیداش میکنم
و کارشو یکسره میکنی. الان دیگه حرفهای شدی. تاحالا سه نفر رو کُشتی و این داستان ادامه داره
امروز توی اتاق استراحت قضیه رو شنیدم
پسر، بوی خیانت میاد
حداقلش دیگه مجبور نیستیم از اون دستور بگیریم
یارو قاطی بود
یه دیوونهی تمام عیار
فکر کنم اگه ولش میکردن، مغز خودش رو هم توی پیادهرو پخش میکرد
من افسر توسانت هستم. تو دختر کوچولوی آلیسا هستی
مادرت امروز دائماً داشت دربارهات غر میزد
آره، ممنون
- مریلین هم یه دختر داره - توی دانشکدهی پلیس
شنیدم یه چیزایی دربارهی نظم و قانون میدونی. مجلهی «پرایوت آی»، درسته؟
خرجیم رو در میاره
جسیکا کسی بود که منو تحویل پلیس داد
نورمن راکول اونو نقاشی نکرده
قضیههای مادر و دختر. پیچیدهست
میشه چند لحظه با دخترم تنها باشم؟
خلاف قوانین جدیده
دوربینهای امنیتی تمام مدت حواسشون به ما هست
یه دنیا برام ارزش داره، مریلین
بیرون در منتظر میمونیم
ده دقیقه
ببین یه نگهبان چه تغییراتی ایجاد میکنه!
حالت خوبه؟
نخوابیدم
میترسی بیاد توی خوابت؟
کی؟
دیل
منم روح میبینم
ولی زود ناپدید میشن
همیشه نه
اون یه عوضیِ شرور بود. از فکرش بیا بیرون
پس، من تو این فکر بودم که...
کارل هیچ دوست یا کسی که...
دوست؟ چرا؟
قضیهی مهمی نیست
اون فقط... اون دیشب رفت بیرون، و من...
- به پذیرش هتل خبر داده؟ - نه
ناراحت نشو. من فقط کنجکاوم بدونم کجا ممکنه رفته باشه
اوراقش رو با خودش برده؟
من سعی داشتم تحویلشون بدم
اون بدون اوراقش جایی نمیره. هیچجا نمیره
نگران نباش. پیدا کردن آدما، شغل منه
به تریش گفتی کجا بوده؟ میدونست؟
نه، معلومه که نه
حتماً کار تریش ـه
تریش میخواست من اونو تحویل پلیس بدم. منِ ابله کوچولو
کار تریش نیست
با اون لقب نجیبزادهی ساختگیش
تریش خبر نداره، باشه؟
قسم میخورم، اگه کار اون باشه، کلهی بلوند قوطیشکلش رو میشکنم
مامان، من اون یکی مشکلت رو حل کردم، درسته؟
اینم حل میکنم
بهم اعتماد داری؟
آره. بهت اعتماد دارم. اعتماد دارم
قول میدم همه چی روبهراه میشه
بهتره اینطور باشه
اوه، حرفای مامانت نکتهی خوبی داشت
تریش اخیراً یهکم خُلوضع شده
چون مواد میزنه
به لطف محصول اعتیادآور یه دکتر تمامعیار که اخیراً غیبش زده
هیچوقت به یه شیرهای اعتماد نکن. مخصوصاً به یه حقبهجانبش
تریش اونقدرا هم بهگا نیست
حداقل تو رو توی سرش نداره
آره، اون فقط میخواد عدالت براش محقق بشه
خواهش میکنم. فقط یک راه برای رسیدن به عدالت حقیقی وجود داره
- که تو بهخوبی داری ازش پیروی میکنی - لعنتی!
تریش. لطفاً باهام تماس بگیر
گمشو!
حالا دیگه فقط من و توییم
از اولش همینطوری باید میبود
اگه به این باور داشتم، یه گلوله تو مخم خالی میکردم
پس به یه تفنگ نیاز داری
کارل احتمالاً جاش پیش تریش امنتره
تریش هیچوقت آدم نمیکشه
مثل تو توی دیانای ـش نیست
توی دیانایِ لعنتیِ منم نیست
قبول کن دیگه
تو دیل رو کشتی، و حالا...
داشتم از خودم دفاع میکردم، پستفطرت
انکارش نکن. قبول کن
اون یه آدم قاطیِ سادیسمیِ الاغ بود که لیاقتش همین بود
مثل تو؟
آره! درست مثل من!
کشتن من همونقدر شاعرانه بود که تعریفِ عدالت هست!
تو مادرت رو انداختی زندان
پس بهخاطر تو بود که مادرت توسط دیل شکنجه میشد
اون مشکل رو حل کردی. به مامانت کمک کردی
کارت همینه دیگه، مگه نه؟ کمک کردن به آدمها
هی، من فقط یه فکرم!
باید کارل رو پیدا کنم
این چه کوفتیه؟
کی داشته از کامپیوترت استفاده میکرده؟
حالا فهمیدی خیانت رخ داده، مگه نه؟
اونا باهمن، معلومه که باهمن
زبونشون رو توی اعضای بدن همدیگه فرو میکنن
مایعاتشون رو جابجا میکنن
ممنون که برام تصویرسازی کردی
- یادآور خاطرات خودمونه - نه
No comments yet. Be the first to leave one.