200 บรรทัดแรก
!گندت بزنن
!همین روزِ اولی
چیکار کردی؟
ببخشید؟
واسه چی باید بری پیش مدیر؟
خرابکاری؟
گُل کشیدن تو دستشویی مردونه؟
اسلحه آوردن به مدرسه؟ چیکار؟
نه، یه مسئلۀ شخصیـه
!اوه، پس شخصیـه
وایسا ببینم
تو همون پسرۀ تازهواردی، مگه نه؟
!مچم رو گرفتی
تونیا مایکلز هستم
فکر کن من خودم هیئت استقبالم
دنبالم بیا
حالا چی شده که اومدی ویلو فالز؟
واسه شروع، خیلی از سال تحصیلی گذشته ها، اینطور نیست؟
خب، پدر و مادرم جدا شدن
مامانم پرستاره و اینجا
تنها جایی بود که کار گیرش اومد
منظورت چیه؟
ها؟
تیکه میاندازی؟ مثلاً میخوای بگی اینجا یه دهاتِ داغونـه؟
...نه، نه، منـ - کلاست به اینجا نمیخوره؟ -
منظورم این نبود که اینجا دهاتِ داغونـه
سخت نگیر
دارم سربهسرت میذارم
خوش اومدی، تازهوارد
خیلی خایه داری که پاشدی اومدی اینجا
اکثرمون دوست داریم به هر قیمتی که شده .از اینجا بریم
آره؟ چرا مثلاً؟
خوشحال شدم که راهنمای تورت بودم
راستی تا یادم نرفته
آقای میچل
ما مفتخریم که توی این مدرسه .شدیداً به وقتشناسی اهمیت میدیم
درست نمیگم، خانم مایکلز؟
فقط مسیر رو نشونش دادم
!لطف کردی
!کلاس
فوراً
ببینید، میدونم چرا خواستین بیام اینجا
شاید بهتر باشه خصوصی .بیشتر در موردش صحبت کنیم
راستش اصلاً مسئلۀ مهمی نیست که .بخوایم در موردش حرف بزنیم
در مورد اون اتفاق با مدیر مدرسۀ قبلیت
صحبت کردم
گذشتهها گذشته و
واقعاً ممنون میشم اگه .جریانش رو باز زنده نکنیم، جناب
متوجهام
ولی بههرحال بیا در موردش صحبت کنیم
بفرما
دفترِ قشنگی دارین
« تـماس تلفنی »
« ترجمه از یاشار جماران و سینا صداقت » .:: SinCities & TAMAGOTCHi ::.
!لعنت
سلام، عزیزم
!نمیدونستم الان خونهای
ساعت 10 شیفتم تموم میشه
!اوه
آره
راست میگی
اولین شیفتت چطور پیش رفت؟
بدک نبود
گوش کن، الان واقعاً باید یهکم بخوابم
...میشه تو و پاتریکـ
!تیجی
کارمندِ بانکـه
باهم رفتیم رستوران دایری کوئین
مرد خیلیخیلی خوبیـه
حسابی ازش خوشت میاد
میشه یه لطفی کنی، عزیزم؟
ممکنه وقتی دیدیش "بابا" صداش کنی؟
خب دیگه
شب بخیر
شب خوش
« تونیا »
چکش رو بردارید و بکوبید
با مردِ قوی رقابت کنید
چکش رو بردارید و بکوبید
بیخایهها
با مردِ قوی رقابت کنید
چکش رو بردارید و بکوبید
واسه برنده شدن باید سه بار پشتسرهم باشه
خب، خب
بسه دیگه، بون جووی
بیاید اینجا. بسه دیگه
تو برنده نیستی. بازندهای
بزن به چاک - کلاهبردار -
حالا این دوستهات کیان؟ کارکنان کارناوال؟
!چه بامزه
بذار حدس بزنم
تو اون شهری که قبلاً زندگی میکردی
با دوستهات تو پارکینگ مکدونالد مست میکردین و !تکچرخ میزدین
اگه مَردین رو دست من بزنید، لاشیها
چطوری، جیگر؟
منتظر بودم ببینم کِی میای
گمشو
پیش خودم گفتم پسرۀ تازهوارد هم بیارم تا .یهکم باهم خوش بگذرونیم
اسمش کریس میچلـه
تونیا از ولگردهای آسوپاس خوشش میاد
این زَکـه
...ظاهراً آدم کیریای بهنظر میاد .ولی بعد که باهاش آشنا میشی، میفهمی واقعاً هست
قبلاً که دوست داشتی با کیرم ور بری
!حالا دیگه خودت باید باهاش ور بری
!تو خفه
میدونی با این لباسها خیلی کُس شدی؟
چجوریاست؟ دونهای یه دلار؟
آره، عزیز. دونهای یه دلار
سه بار پشتسرهم بتونی بزنی، برندهای
!لطفاً سریع بده
!از پسش برمیای
چطوره تو بزنی، پهلوون؟
سومی رو میزنی؟
!خدایا - این جناب خوشخنده هم اسمش برتـه -
خوشوقتم
منم همینطور
پشمک میخوری؟
نه، نمیخوام
...میدونی که
بریم - پشمک میخوری؟ -
آره
بعد از کارناوال میبینمتون
بیا
بیا، دوستِ من
بیا تو
بیا تو
چیکارم داری، پسر؟
میخوام آیندهت رو پیشگویی کنم، دوست من
بشین
!پول نمیدم ها
مجانیـه
بله
دستت رو بده
آره
یه مردی تو گذشتهت بوده
باید دوباره باهاش ارتباط برقرار کنی
چی میگی واسه خودت؟
زندگی طولانی و فرخندهای .خواهی داشت، دوست من
ولم کن بابا، خلوچل
معطل چیای؟
میخوای یه کام بگیری؟
آره، فکر نکنم مالِ این حرفها باشی
از مدل آبجو خوردنت معلومـه... مثل کُسخلها
باشه، بده بیاد
باید به سلامتی لورا بخوریم
داداش
!لاشیبازی درنیار
چیه مگه؟
لورا کیه؟
خواهر کوچیکِ تونیا
اوه، نگفته بودی خواهر داری
خواهر داشتم
چه به سرش اومده؟
گم شد
!گم شد
همهمون میدونیم واقعاً چه اتفاقی افتاد
ایدیت کرنستون اون رو دزدید و سربهنیست کرد
!چی؟
قبلاً مدیر یه مهدکودکی بود
یه روزی لورا اونجا بود و .بعدش دیگه هیچکس اون رو ندید
ببین، دلم نمیخواد در مورد این جریان .حرف بزنم
ردیفـه، عزیزم
ردیف نیست
!هیچوقت هم ردیف نمیشه
ببین، نمیتونیم ازش اعتراف بگیریم ولی
میتونیم اون عجوزه رو عذابش بدیم
اوه، آره
من که پایهام
فکرکنم وقتش شده باز یه سری بهش بزنیم
کجا میخوایم بریم؟
یه سنت قدیمیـه
حالا میبینی
باشه، جناب خوشخنده
خب، یهکم از این سنتتون برام بگین
حالا خودت میبینی
میریم خونۀ خونوادۀ کرنستون
خونۀ کرنستون؟ چرا؟
دوست داریم بهش یادآوری کنیم که چه هیولاییـه
آره؟
،قبلاً زیرزمین خونهش رو پر از آب کردیم .لاستیکهای ماشینش رو پنچر کردیم
یه بار دم در خونهش عن آتیش زدیم
یه حرکت فراموشنشدنی بود
میدونی... اون واقعاً یه هیولاست
!جادوگره - !داداش -
واقعاً هست
همه میدونن
...خواهرت
دقیقاً چه بلایی سرش اومد؟
درست نمیدونیم
بخش سخت قضیه همینـه
روز تولدش
تو مهدکودک کرنستون بود و
بعدش دیگه برنگشت خونه
پلیسها از کرنستون بازجویی کردن
مهدکودکش رو کلاً تعطیل کردن
ولی هیچوقت نتونستن جسد لورا رو پیدا کنن
بعد اون جندۀ مایهدار
یه وکیل کاربلد گرفت و تونست قسر دربره
متأسفم
!منم همینطور
No comments yet. Be the first to leave one.