200 บรรทัดแรก
« پارک سیتی، كانزاس »
عزیزم؟
جوآن؟ ببین، من..
عزیزم؟ چیزی نیست!
نترس این فقط...
من فقط مسخرهبازی در میآوردم!
بعد از سه روز در قبر، .مسیح دوباره زنده شد
رستاخیز بدن، .زندگی جاودان روح
این پیام صلیبـه.
پیروزی زندگی بر مرگ.
« فردریکسبرگ، ویرجینیا »
خدایا، که تنها پسرت را به صلیب سپردی،
و با رستاخیز اون ما را از قدرت مرگ رهایی بخشیدی،
قدرت، سلطنت و عظمت از آن توست،
چه در زمان حال و تا ابد.
آمین.
میخوای باهاشون بازی کنی، برایان؟
کتت رو بده من. برو. .خوب بازی میکنی
آفرین.
میذاری فوتبال بازی کنه؟
بیشتر شبیه گرگم .به هواست بازیشون
پسرای بزرگتر باهاش خوب .برخورد میکنن. دیدنش خوبه
فقط نگرانم. اونا خیلی... بزرگن.
اون مشکلی براش پیش نمیاد.
راد و هریت امروز میان.
یادته مگه نه؟ .از بانک فرست کردیتـه
- وام ماشین رو جور کرد. - آره.
میخوان مزرعهشون رو بفروشن.
عزیزم، این یه مهمونی باربیکیوئه.
آره، جایی که مردم معاشرت میکنن. .املاک همهش حرفه
یکم تلاش کن.
با مردم قاطی شو.
اینا آدمای خوبیان.
من این هفته 65 ساعت کار کردم.
من دو تا جعبه آبجو دارم.
پس منم میشم یه آدم اجتماعی.
- ممنون هریت! - قابلی نداشت.
- اونجا میبینمت. - باشه.
اومد!
مامان، من فوتبال بازی کردم.
اوه، برایان!
پیرهنت رو ببین.
اون شبیه یه برندهست. .انگار خوب بازی کرده
سوار شو، برادوی جو.
عزیزم؟
- میخوای... معاشرت کنی؟ - فقط دارم کار اینا رو تموم میکنم.
باشه.
بیل؟
- بیل هستی آره؟ - بیل تنچ.
راد!
- خیلی خوشحالم که تونستی بیای. - هی.
منو کشیدن به بازی فریزبی .نیم ساعت طول کشید
خب، بیل دنبال یه نفر بود ،باهاش کبابها رو آماده کنه
پس میتونی اینجا قایم شی.
ممنون.
خونهی واقعاً قشنگی داری. کی خریدیش؟
حدود 5 سال پیش.
میشد روش یکم کار کرد. .اگه وقت داشتم
دیل رو میشناسی؟ .اون طرف مغازهی "تودر" رو داره
اون یه نفر رو میشناسه...
دیل! بیا اینجا.
- بیل تنچ. - داشتم میگفتم
که یه نفر رو داری که توی .کارای محوطهسازی کمکت کنه
دیل پیمانکاره، و نانسی یه چیزی راجع به کوانتیکو گفت؟
من تو افبیآی هستم. .بخش روان شناسی
ما روی پروندههای .ویژه کار میکنیم
فوق محرمانه؟
نه. اینجوری نیست.
من توی یه واحدی هستم که مجرمایی که جرم رو تکرار میکنن رو بررسی میکنه.
مثلاً چی؟
ما به خصوص با افرادی ...سر و کار داریم که به
جرائم وسواسی مشغولن.
اون دیگه چیه؟
مثل "پسر سم"، خفه کن بوستون، اینجور چیزا
چطور بررسیشون میکنید؟
- باهاشون مصاحبه میکنیم. - توی زندان؟ باهاتون حرف میزنن؟
بعضیاشون رو اصلاً نمیشه .جلوی حرف زدنشون رو گرفت
- با کی حرف زدی؟ به ما یه نمونه بگو. - آره. چی میگن؟
میدونید، این گفتگویی نیست که پای منقل بشه انجام داد.
بهت میگن برای چی اون کارا رو کردن؟
به طرز عجیبی بعضیاشون عاشق .اینن که راجع بهش حرف بزنن
یه نفرشون، قاتل دختران دانشجو.
رو به روی ما اون ،طرف میز نشسته بود
و با جزئیات توضیح میداد،
که چطور شیش تا .دانشجوی دختر رو کشته
باورنکردنیـه.
اونا رو کشته و مثل بوقلمون .کریسمس تیکهتیکهشون کرده
همهشون قاتل خونسرد هستن؟
بستگی داره.
وقتی با ریچارد اسپک ...مصاحبه کردیم
تو توی یه اتاق با ریچارد اسپک نشستی؟
هیچ وقت اینو به من نگفتی.
بعد از اون اتفاق من .تا یه ماه خوابم نبرد
تو چطور، هریت؟
من دوست ندارم راجع به ...این چیزا بشنوم. من
راد رو مجبور میکنم اخبار رو خاموش کنه. وگرنه خوابم نمیبره.
وای عزیزم،
هریت گفت که راد برای سه روز آخرهفته با قایقش میره تفریح.
بهش گفتم تو عاشق .ماهیگیری هستی
هر موقع دوست داشتی بیا.
خب اون چند تا کشت، هفت، هشت تا پرستار؟
- نُه نفر. - چرا انجامش داد؟ چی گفت؟
- همگی بیاین ناهار! - باور کن دلت نمیخواد بدونی.
البته که میخوایم.
بس کن. من نمیخوام راجع به این
با این آدما حرف بزنم. .فهمیدی؟ ممنون
« وكاویل، كالیفرنیا »
دکتر!
- دکتر دوباره داره انجامش میده! - آقای فورد، خواهش میکنم.
- گرفتمش. - خواهش میکنم.
مأمور فورد،
میخوام که آروم باشی.
منو ببین.
آروم نفس بکش.
همینه.
میخوام بدونم که آروم .میمونی تا آزادت کنم
خیلیخب؟
یک، دو، سه، چهار! برو! برو! بریم
زود باشید، بچهها!
« كوانتیكو، ویرجینیا »
شپرد زنگ زد.
اون کپی همهی نوارها و .رونوشتهامون رو میخواد
- میخوام بفرستمشون بالا. - فکر کنم دیگه نمیخواد باز غافلگیر شه.
نمیتونم سرزنشش کنم.
میخواد امروز عصر تو رو ببینه.
ساعت 4 و نیم.
آخر روز. اون هولدن رو خواست؟
فقط تو.
بفرما.
- هی. - دان!
این پائین چیکار میکنی؟
شنیدم که داری دکور .سرداب رو عوض میکنی
از زمانی که میرفتیم .میدونِ تیر این پائین نیومدم
- 15 سال پیش بود؟ - خب، چیز زیادی نیست،
اما ما دوست داریم بهش بگیم... زیرزمین.
حالا که حرفش شد، .هدیهی خونه نوئی برات آوردم
- سه سال زیر میزم بوده. - فکر کردم با هم دوستیم، دان.
بالاخره راهش رو به تو باز میکرد.
"بیتیكی "
بستن، شکنجه، قتل.
هر چند وقت یه بار پلیس ویچیتا زنگ میزد که مشاوره بگیره.
- برای یه مدتی قضیه راکد بوده. - آخرین قربانی سال 77 بوده.
اما یه مدت پیش قاتل اشتباه کرد.
وقتی که ویچیتا مطمئن شد .که خودشه زنگ زدن
بهشون گفتم دیگه من توی این خط نیستم. اما میدونم کی هست.
- چند نفر رو کشته؟ - ما فکر میکنیم 7 نفر.
به علاوه این قربانی بالقوه. .آنا ویلیامز 63 ساله
از یه مراسم رقص برمیگشت.
فهمید یه چیزایی نیست .و خط تلفنش بریده شده
فکر کردن دزدیـه،
بعد این شعر و گواهینامهش .رو توی نامهها پیدا کرد
یه کپی رو هم به یه ایستگاه .تلویزیونی محلی فرستاده
"زان که این نقشه عالی ،از لذت ناسالم است
بسیار جسورانه در شامگاه بهارانه.
ای آ... چرا ظاهر نگشتی؟"
- ای خدا. - با اینکه شعرش داغونه
اون یه مجرم نابغهست.
- هفت قتل خیلی موفقه. - باید اولی رو ببینی.
اونقدر بیدقت انجام شده که انگار معجزهست تونسته از زیرش در بره.
خانوادهی اُترو، سال 74.
چهار نفر، روز روشن.
پدر، دو بچه، و سگ توی خونه بودن.
خیلی چیزای متغیر وجود داشت... نمیتونست برنامهریزی شده باشه.
گرههای پیچیده.
اون چیه روی سرش؟
کیسهی پلاستیکی و دو تا تی شرت.
چند ماه بعد پلیس .اولین نامه رو گرفت
جزئیاتی رو داد که فقط قاتل ممکن بود دونسته باشه. اون موقع بود که زنگ زدن.
چی بهشون گفتی؟
که این واقعیـه. و به احتمال .زیاد دوباره آدم میکشه
میدونی که اون روزها چطور بود. داریم راجع به شب ادراری حرف میزنیم.
- نامه رو عمومی کردن؟ - بهشون توصیه کردیم نکنن.
همه میترسیدن که عمومیت بخشیدن ممکنه باعث تشویقش بشه.
از اون موقع سه بار .دست به آدم کشی زده
قتل احتمالی کاترین برایت آپریل سال 74.
قتل شرلی واین، مارچ 77.
نانسی فاکس، دسامبر 77.
بعد آخری، پرسیدن که باید به شهر بگن که
- یه شکارچی دارن یا نه. - در مورد یکیشون گفتی قتل احتمالی.
کاترین برایت.
اون هیچ وقت ادعایی بر قتلش نکرد. اما یه شاهد به جا گذاشت، برادرش.
آخرین نامهش با نامهای که به "كیاِیكیای تیوی" در سال 78 ارسال کرده مطابقت داره.
اون اسم شیش نفر از هفت قربانی رو نوشته. شماره پنج رو ببین.
" شماره پنج...
تو قربانی و انگیزه رو حدس بزن."
برایت با همون گرهها بسته شده بود، اما چاقو خورده بود،
برای همین مطمئن نیستیم.
اونا یه ستوان درواتزکی نامی رو منصوب کردن که پرونده رو به دست بگیره.
اون خیلی پیگیره، انرژی زیادی داره،
- پس شاید بهتره با اون شروع کنی. - از دیدنت خوشحال شدم، دان.
دوست دارم بشنوم .که به چی میرسی
قطعاً.
خیلیخب.
اوه بیل!
چرا نریم به دفتر من؟
ما مدت زیادی هم رو میشناختیم، برای همین میخواستم شخصاً باهات حرف بزنم،
قبل اینکه جای دیگه بشنوی.
من باید وسائلم رو جمع کنم؟
اوه. نه بابا.
بیل من بالاخره انجامش میدم.
No comments yet. Be the first to leave one.