200 บรรทัดแรก
تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد
....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس
اين نزديکيها چيزي برات نداريم
خوب، جاهاي ديگه رو ببين
آره، حتماً
يک چيزي پيدا ميشه- هميشه پيدا ميشه-
اگه چيزي پيدا کردي، بهم خبر بده
حتماً
هي،برادر کوچولو
ميخواي بهم شليک کني؟
يا ميتونيم بشينيم و کمي بنوشيم؟
چندتا از اون آبجو خونگيهامو آوردم
فکر کنم اين يکي از اون موقعيتهاست که ميگي کي ميخواد اول حرف بزنه
هان؟
تو با من تماس گرفتي
درسته
با آدمهايي که براشون کار ميکنم هم تماس گرفتي- - اين هم درسته
هفته گذشته تماس گرفتي و ترتيب ملاقات دادي
و سر و کلهت پيدا نشد
از اين بابت، متأسفم
همين؟
خوب، يک اتفاقي پيش اومد
يک اتفاقي پيش اومد
چي اين قدر مهم بود، راسل
که همش با من تماس ميگيري؟
دوري فکر ميکنه بايد گذشته رو پشت سر بگذاريم
من چند ماه پيش سعي کردم تو زدي توي ذوقم
خوب پس بيا بهش رسيدگي کنيم
من ميدونم تو فکر ميکني من بابا رو از اون دره انداختم پايين
من اونجا ديدمت
کالتر، من اونو هل ندادم
نميدونم اون افتاده يا
يک نفر ديگه هلش داده
اما ميدونم يک نفر ديگه
اون شب توي جنگل بود
بابا دشمن داشت، کالتر
اون يک مادر به خطاي ديوانه بود
اون توهمي بود
يعني، اون مرتيکه خيلي به ما سخت ميگرفت
مجبورمون ميکرد پوست کندن خرگوش ياد بگيريم
دقيقاً مهارتي نيست که اين روزها بهش نياز دارم
چرا بايد مامان کاري کنه باور کنم کار تو بوده؟
آره، نميدونم
دوست دارم فکر کنم هرکاري از دستش بر اومده کرده
اما مامان هم رازهاي خودشو داشت، باور کن
نميتوني تقصيرو گردن اون بندازي و خودتو توجيه کني
شب مرگ بابا، مردي که توي جنگل ديدم
قبلاً يک بار ديده بودمش
ديدم داره با مامان حرف ميزنه
داري ميگي مامان، يک ربطي به اين قضيه داشته؟
من...من نميدونم
اما وقتي بابا مرد
اون ميگفت بهترين کار اين بوده که من برم
و در مورد اتفاقي که افتاده، ساکت بمونم
تو ازش نپرسيدي چرا؟
اون گفت جونمون بهش بسته است
بخاطر اتفاقي که براي بابا افتاد؟
من بچه بودم، بنابراين رفتم
بزرگتر شدم و همچنان رفته باقي موندم
تو به ارتش ملحق شدي- آره، ثبت نام کردم، ميدوني؟-
فکر کردم براي پشت سر گذاشتن همه چيز اين بهترين راهه
ببين پسر چيزي نيست که بتونيم انجام بديم يا بگيم
تا بابا رو برگردونيم
تا زمانهاي از دست رفته رو جبران کنيم خيلي خوب؟
اتفاقي که افتاده ديگه افتاده
...آره، خوب ميدوني
فکر کنم کارمون اينجا تموم شده، درسته؟
همين؟
فکر کردم ما دوتا برادريم
که ساتورهاي جنگي قديمي خانوادگي ميخريم
ميدوني؟ آويزونشون ميکنيم
خوب، تو خيلي فکرمو مشغول کردي، نکردي؟
خوب پس در حالي که داري فکرتو ميکني
چيزي هست که توش ميتوني بهم کمک کني
تو آدمها رو پيدا ميکني، درسته؟
براي جايزه؟- آره-
دارم سعي ميکنم يک دوست قديمي از واحدمو پيدا کنم
داگ تامپسون
چه اتفاقي افتاده؟
پنج روزه که مفقود شده
همسرش گفت براي يک ماموريت رفته و ديگه برنگشته
بخاطر همينه که به جلسه نيومدم
چون داشتم اينها رو بررسي ميکردم
توي ازدواجش مشکلي داشته؟
نه، نه داگ پسر سرسختيه ...اون
تريسيو دور نميزنه
چيز ديگه اي براي ادامه دادن ميتوني بهم بدي؟
من گوشيشو توي يک پمپ بنزين خارج از روناکود رديابي کردم
توي سطل آشغال بود کاملاً منفجر شده بود
ماشينش هنوز اونجا بود
پمپ بنزينها، دوربين دارند- آره دارند-
داگ توي فيلم نظارتي بود ...تا وقتي که
از دسترس دوربین رفت
و واقعاً عجيب و غريب رفتار ميکرد
يک چيزي درست نبود
ميتونم براي کمکت بهت پول بدم
راسل
مسئله، پول نيست
خوب، خوب کمکم ميکني يا نه؟
آره، کمکت ميکنم
عاليه، مرسي
بفرماييد
قهوه مجاني از لابي
قهوه مجاني؟
آره نه، اين حقه نيست بهم اعتماد کن
اينجا زندگي ميکني؟- آره، فعلاً-
اونقدرها بد نيست اون پشت يک وان آب داغ هم دارند
اون شب با دختري اهل تالاهاسه آشنا شدم
که قبلاً چيرليدر بوده ...يعني... يکي از اون حرفهايهاش
آره
الان متخصص بهداشت دندانه
فکر ميکنم اين داستان، يک منظوري داره اما احتمالاً بايد بريم
گوش کن ميخواستم بپرسم
ما مشکلي نداريم درسته؟
يعني، چيزهايي که درباره بابا گفتمو باور ميکني؟
آره... من ... ميدوني الان نميدونم چيو باور کنم
بيا بريم پيش دوستات باشه؟
بيا بريم
...ميخواي چيزي از دوستت بهم بگي يا
حتماً داگ تامپسون
اون يکي از اون خوبهاست بيشتر از يک بار، جونمو نجات داده
من بهش مديونم اون... ميدوني واسه من، مثل خانواده است
پس شما دوتا باهم ديگه روزگاري داشتيد، نه؟
هجده سال با هم خدمت کرديم توي يک واحد
بعد چي؟
بعد از اون؟
نميدونم، اومديم بيرون باهم تماس داشتيم
توي يک گروه بوديم ميدوني که چطوريه
من... نميدونم
ميخواي کمکم کني اون يارو رو پيدا کنم
بايد يک اطلاعاتي بهم بدي
من بايد مسير اونو بدونم اين يارو چي کاره است؟ يالا
...خيلي خوب
داگ آرومه
ميدوني... بعضيها ممکنه بگند اون اخلاقش تنده
اما من با اين گروه باهاش برخورد داشتم
قراردادهاي غيرنظامي انجام ميدن و اين جور چيزها
و تو هم همين کارو ميکني؟
آره بچههاي سابق عملياتهاي ويژه اين کارو ميکنند
وقتي به زندگي غيرنظامي برگشتيم دلمون براي هيجان تنگ شده بود
و پول خيلي خوبي هم توشه
و اسم اين گروه چيه؟
بهش ميگن گروه هوريزون اما فکر نميکنم
اتفاقي که براي داگ افتاده ربطي به اونها داشته باشه
چي باعث ميشه اينو بگي؟
داگ شش ماه پيش يک تصادف کرد خيلي خوب؟
چيز بزرگي نبود اما اونو شوکه کرد
رفتارش عجيب شد ميدوني؟
توهم ميديد
خوب من فکر ميکنم شايد اون نتيجه گيري کرده که
منجر به اختلال پس از حادثه شده و
من نميدونم، شايد ترسيده و فرار کرده
و داره يک جايي مخفي ميشه
آره، شايد
همينه، آخرين خونه سمت راست اونجا آره-
تريسي، سلام
ايشون کالتره- اون کمکمون ميکنه داگو پيدا کنيم
چيه؟ چي شده؟
امروز صبح يک بسته توي ايوانم بود
اشکالي نداره ما يک نگاهي بندازيم؟
بيايد داخل
بفرماييد بشينيد- مرسي-
کي بسته تحويل داده شده؟- يک ساعت پيش-
با پليس تماس گرفتي؟- نه-
منتظر شما بودم
فکر ميکني ممکنه اين مال داگ باشه؟
نميدونم
چرا بايد يک نفر اينو براي من بفرسته؟
يک يادداشت هم باهاش بود؟- هيچي-
بيرون خونه، يک دوربين امنيتي داريد؟
داشتيم اما داگ غيرفعالش کرد
نگران بود که ممکنه مردم شبکه رو هک کنند
و جاسوسيمونو بکنند
اون اخيراً يک ذره رد داده بود
فکر ميکرد مردم دارند نگاهمون ميکنند
گفته کي؟
نه
ميدوني چرا ماشين داگ
بايد توي يک ايستگاه پمپ بنزين
که يک ساعت با شهر فاصله داره پيدا بشه؟
نه، فقط قرار بود از سوپرمارکت خرت و پرت بخره
به من هم چيزي نگفت
شايد مربوط به هوريزون باشه
ما هنوز نميدونيم اينجا چه خبره
اون هيچ حرفي از کاري که ميکنه
يا کسي که براش کار ميکنه به من نميزنه
چون نميتونه نميتونه
خودت اينو ميدوني
من فقط ميخوام بدونم حالش خوبه
من کمکت ميکنم شوهرتو پيدا کني
اين چيه؟ داريم چي کار ميکنيم؟
بهت نشون ميدم
باشه کمکم کن، ميکني؟
اونو برام پر کن
اين چيه؟ يک جور تست روانشناسي خونگي؟
ميتونم از دردسر نجاتت بدم
اوه، ميدونم ديوونهاي
ميخوام يک اثرانگشت از اين انگشت بيرون بيارم
ببينم متعلق به داگه يا نه
...اوه
No comments yet. Be the first to leave one.