200 บรรทัดแรก
آنچه در شاینینگ ویل گذشت...
قرصهاتو بخور و من میان داخل تو
باشه، رزماری
من با آدرال کتابم رو تمام کردم بفرما!
گور باباش من میخوام یه مهمونی بگیرم
فقط وقتی عجیب میشه که خودت عجیبش کنی
رزماری، من واسه جلسه مشاوره دیرم شده
کنسلش کردیم چون اوضاع دوتامون خیلی خوبه
اگه شیطان باشه...
باید همین حالا ترتیبش رو بدی
فکر کردم مهمه که...
رقیبمون رو بشناسیم نظرت راجع به اون پسره بلیک چیه؟
من بدم نمیاد با خودم ببرمش خونه
چکار کردی؟
من فقط میخوام یه خانواده معمولی باشیم
تری، ما فلپس هستیم ما همه کاری میتونیم بکنیم
مگه بازیکن غیرحقیقی نیستی؟
من دیزیام من قبلا اینجا زندگی میکردم
مامانم همیشه گردنبندشو گردنش میانداخت
اما زمانی که فوت کرد گردنش نبود
من از تو نمیترسم
باشه
خب، پایین رو نگاه نکن پایین رو نگاه نکن
بیخیال پت
خدای من
لعنتی
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکههای اجتماعی دنبال کنید DigiMoviez@
زیرنویس از پرولیــــــتور Prolator@
هیس!
راکسی، مامان داره یه کاری انجام میده
هیس! راکسی!
مامان، زدی راکسی رو کشتی؟
عزیزم باید این راز بین خودمون باشه
تو که یادت هست چطور راز نگهدار باشی، نه؟
بابا!
مامان راکسی رو کشت داره توی حساط پشتی چالش میکنه
آه، جیک
داری شوخی میکنی؟
گینور، اونطور که فکر میکنی نیست
جدی؟
چون بنظر میاد بالاخره عقلتو پاک از دست دادی
هرزۀ روانی
هی، فکر کردم یه لحظه صدات رو شنیدم
این بیل مال منه؟
اینا بچههای مان؟
گور باباش
خدای من
راکسی، تو زندهای
نباید با زندگیِ سگ کسی شوخی کنی!
نگاه کن! انگار فقط یه تیکه اسکلت پشمالویی
اینجایی پس!
فکر نمیکنم تا حالا راکسی رو خیس دیده بودم
- تری، دیشب بدترین خواب رو دیدم - جدی؟
خواب دیدم که تو و راکسی و بچهها...
همگی توی حیاط پشتی دفن شدین
بعدش وقتی بلند شدم دیدم تمام هیکل راکسی پر خاکه
فکر کردم شماها مردین
راکسی رفت بود تو باغچه... صبر کن ببینم!
تو فکر کردی منو بچهها مردیم...
اما اول رفتی راکسی رو حمام دادی؟
آخه واقعا کثیف شده بود
من...
منم دوست دارم در مورد دیشب باهات صحبت کنم
نه ممنون. من خوبم
من نیستم. یه اتفاقی افتاد
و من میخوام تو رو در جریان بذارم راستش، روی کاغذ نوشتم
میخواستم کلماتم رو خیلی، خیلی به دقت انتخاب کنم
ببین، پت...
شرمندهم که بگم دیشب...
پیمان ازدواجمون رو شکوندم
- چی؟ - میدونم
فقط عزیزم بذار تا آخر بخونم باشه؟
اگرچه اکثر سالی که گذشت شرایط از «بد»...
به واقعا «افتضاح» سوق پیدا کرد من متعهد و صادق بودم
- نه، خدای من - بله، بدتر هم میشه
دیشب به واسطۀ مقدار زیادی مشروب...
اوه
و همینطور بخاطر عدم داشتن احساس به صورت کلی از طرف تو
دربارهش حرف زدیم بین من و همکارم...
کاترین دان، بوسهای رد و بدل شد
- خدا لعنتت کنه - میدونم
ببین، بعد تمام اتفاقاتی که...
دیشب افتاد. شرایطی عجیبی بود
میدونی من میخوام اعتماد رو دوباره بوجود بیارم. باشه؟
میخوام برای این موضوع بجنگم بگو چکار کنم؟
- پت! - چیه؟
هیچ مشکلی بینمون نیست من بهت اعتماد دارم
تو چه زن فوق العادهای هستی
نه، نه واقعا نیستم
من باید برم
مامان، یه ثانیه وقت داری؟
نه، واقعا ندارم
خدایا، فقط یه ثانیه ازت وقت خواستم
بهت گفتم وقت ندارم
پس یه جوری رفتار نکن که انگار به من اهمیت میدی
اونا هم کفشای منن هرزۀ روانی
فکر نکنم بدونی داری با کی حرف میزنی
مامان، میشه این شمشیر رو با خودم ببرم مدرسه؟
چی؟ نه
همین الان هم پرونده داریم چون با خودت پورن بردی مدرسه
اوه، جیک
این کلیدهای لعنتیِ من کجان؟
- این شمشیر منه. بهش میگن اِپه
راستش زمانی که توی دانشگاه شمشیربازی میکردم ازش استفاده کردم
میخوامش برای وقتی که دان برگرده
دان؟ تو مدرسه کسی اذیتت میکنه؟
پس باید فن پِساتو-سوتو رو یادت بدم
این دانـه
اینو بده به من
چرا نمیتونی مثل بچههای معمولی باشی؟
پت، آروم باش
چی شد؟
معذرت میخوام عزیزم. ببخشید
برای چی؟
من باید برم. واقعا باید برم
خب، فقط من اینطور فکر میکنم یا...
یا مامان از مواقع دیگه دیوونهتر شده؟
زث، تسخیر شدم.
اوه، باشه، الان دارم با کی حرف میزنم؟
پت فلپس
مگه چند تا زن تسخیر شده...
اینجا میان؟
آروم باش.
با آرامش و لحن دلنشین میخواییم صحبت کنیم
از آخرین باری که دیدمت چه اتفاقاتی افتاد؟
من شیطان رو به داخل بدنم دعوت کردم
یه مهمونی گرفت یکم کوکائین مصرف کرد
بعدش با یکی از مهمونا سکس کردم
و یه چیزی تو مایههای ژلۀ بوقلمون درست کرد
خب...
تا حالا سعی کرده به لحاظ فیزیکی به خودت یا اعضای خانوادهت صدمه بزنه؟
منو برد روی لبۀ ساختمان
و همسایهمون خودشو پرت کرد روی نردههای خونهمون
و گردنبندشو توی یکی از کشوهام پیدا کردم
بله
شیاطین دوست دارن یه یادگاری ار قربانیاشون داشته باشن
- فکر کردم قاتلهای سریالی اینکارو میکنن - ها، ها، ها
راستش این، موضوع رمان منه
اشباح قاتل سریالی
راستش، دوست ندارم همچین درخواستی کنم ولی میشه...
یه چیز کوتاه برای جلدش بنویسی؟
نمیخوام چیزی واسه کتاب کوفتیت بنویسم
- من تسخیر شدم! - امم؟
باشه، منو از شر این شیطان خلاص کن منم میذارم یه چیزی از من نقل کنی
عالی شد
خب میتونیم جنگیری انجام بدی ولی باید بری...
واتیکان و تقریبا یک سال هم طول میکشه
تا اونموقع دیگه مثل عنکبوتها از پلهها پایین میام
- دیگه چی؟ - شیاطین یه میزبان لازم دارن
میشه میزبان رو نابود کرد
منظورت منم؟
درسته
یعنی باید خودمو بکشم؟
این یا اینکه با خودت عهد میبندی یه زندگیِ پاک، بدون دلهره...
عصبانیت، استرس و دارو داشته باشی
پس باید خودمو بکشم؟
میدونم که میخواد کتاب رو تمام کنه
- چطوره بذارم اینکارو کنه؟ - نه، نه، نه
وقتی با شیاطین معامله میکنی...
اگه کاملا به تعهدت عمل کنی...
دیگه برای همیشه صاحب تو میشن
پس داری میگی من به گا رفتم؟
یه کاری هست که میتونیم انجام بدیم
شیطان، از من فاصله بگیر
دشمن بدون شک فرار خواهد کرد
من حفاظت و حمایت به دست آوردم
چهرۀ خبیثت رو از اینجا ببر!
- برو بیرون! - چه اتفاقی افتاد؟
من اینکارو کردم؟
فقط برو بیرون!
میتونست خیلی بدتر بشه
لااقل هنوز زندهای
برو بیرون
خب شیطان. داستانت تمام شد
لعنتی
پاتریشا، داری چکار میکنی؟
ما یه قراری داشتیم و خوب نیست زیر قولت بزنی
خب تو هم ازدواجم رو بگا دادی
و احتمالا هم فکم رو
پس فکر میکنم بیحساب شدیم
سلام، کم
سلام. تیریش. بد موقع که نیست؟
دیگه بدتر از این نمیتونست باشه
من چند تا خبر خوب...
و چند تا خبر بد دارم
دیگه چی شده؟
ما کتابتو برای تابستون میخواییم
قراره بشه انتشار ویژۀ انتشاراتمون
خب، خبر خوب چیه؟
این خبر خوب بود
پس کتاب کلر چی شد؟
خیلی عجیبه
روز بعد از مهمونیِ تو به کما رفت
- اوه، لعنتی! - میدونم
ولی ما هم باید در این موارد عملگرا باشیم
شاید کلر هم همین رو میخواست
کم، ببخشید، نمیتونم انجامش بدم
پتبازی در نیار شغل من در خطره
No comments yet. Be the first to leave one.