194 บรรทัดแรก
لیلی عزیز، با یه دوست قدیمی که واسه تعطیلات به شهر برگشته...
دوباره ارتباط برقرار کردم و گذشتهی پیچیدهای داریم
عمراً پالتومو بندازم دور
نه. نه
ولی خیلی کهنهست. تازه این شونهشم پارهست
میدونم، ولی پالتوی من مثل ژاکت هاگرید میمونه. جادوییه
عاشق اینم که میتونم همینطوری دست کنم توی جیبم
و ندونم چی در میارم
وای، کلوچهی کپکزده
به عنوان دوستت و رفیق پایهی بالقوهات...
شدیداً توصیه میکنم اگه امشب میخوای با کسی آشنا بشی، بذار من تیپتو عوض کنم
نه. خب راستش از قبل با یکی آشنا شدم... یه جورایی
چطور میشه با یه نفر یه جورایی آشنا شد؟
ترجمه: thetrueali
نمیدونم میشه به دختری اعتماد کرد که تو رو به چالش میکشه که روی پای، پنیر بریزی
درست نیست
آره. خب...
لیلی منحصر به فرده. از اینش خوشم میاد
پس واسه همین وادارم کردی این همه راه برای خوردن پای تا گواناس بیام
خب بازی این مدلیه
باید چالش رو انجام بدم و بعدش گزارش بدم
خیلیخب
واقعاً خوشمزهست
سوفیا، باید یه کم ازش بخوری
- مطمئنم حق با توئه - واقعاً...
واقعاً فکر میکنم... خدایی خوشمزهست
برات خوشحالم، دش
بالاخره دختر بینقص توی ذهنت رو پیدا کردی
این یعنی چی مثلاً؟
منظورم اینه که مثل اکثر پسرا...
یه دختر ایدهآل توی ذهنت داری...
و هر دختری که باهاش تو رابطهای با اون دختره مقایسه میشه
واسه همین این بازی دفترچه فکر خیلی خوبیه
منظورم اینه که اگه هرگز لیلی رو نبینی...
میتونه تا ابد همون دختر بینقص توی ذهنت باشه
نه، نه، نه. بالاخره همدیگه رو میبینیم
فقط میخوایم اول با هم آشنا بشیم
به نظرم خیلی رمانتیکه، ولی باید بهت هشدار بدم
وقتی از یه دختر تعریف کنی و ببریش بالا، سقوط میکنه
حالا دست بجنبون بریم برگدورف
باید واسه مهمونی امشب خرید کنیم
ممنون لیلی که کمکم کردی در رویارویی با گذشته انعطافپذیر باشم
تعطیلات کریسمسی رو به من دادی که خیلی هم افتضاح نیست
واسه اینکه جبران کنم، هدیهی کریسمس من بهت، اسممه
دفترچه رو میدم به خانم بازیل ای...
که صبح کریسمس زیر درخت کریسمست باشه
خب، این پسر دفترچهای همونیه که وادارت کرد بری به یه کلوب
به نظر آدم باحالی میاد، اگه تو نخ پسرایی
خب، قضیهی فیجی رو شنیدیم
خیلی متأسفم لیلی
ایرادی نداره
هنوز قطعی نشده، پس سعی دارم مثبتاندیش باشم
خب تو دکترای مثبتاندیشی داری
پس اگه کسی باشه که از پس این کار بر بیاد، اون تویی
تازه، قضیه بردبرده
عملاً داری به بهشت نقل مکان میکنی
زیادی به نیویورک بها دادن
هر کار ناتمامی داری رو تموم کن و از اینجا فلنگو ببند
خیلیخب. اینجا پنیر میریزن روی پای؟
این یه گناه الهیه
من یه جورایی ازش خوشم میاد
- پروردگارا، شیطان را از این بندهات بران - امتحانش کن
حالا که صحبت از روندن شیطان شد...
پسر دفترچهای که از اینکه بالاخره قراره اسمتو بفهمم، هیجانزدهام...
خوشحالم که تونستم کمک کنم
حس میکنم نصف زندگیم الان رو هواست
ولی تو نه
کمکم کردی در رویارویی با آینده حس بهتری داشته باشم
[ادگار: ساعت شیش و نیم میام دنبالت بریم مهمونی]
به چی زل زدی؟
تقصیر من که نیست که یه پسر دیگه قبل از تو منو به یه قرار دعوت کرد
کاتان بازی میکنی؟
سنت کریسمس
من با دروغگوها کاتان بازی نمیکنم
میدونی، محض اطلاعت من راجع به فیجی دروغی نگفتم. فقط پنهان کردم
اینا با هم فرق دارن
متأسفم که از کوره در رفتم. باشه؟
جدایی از بنی ضربهی بزرگی بهم زد و سر تو خالیش کردم
و این کار احمقانه بود، چون تو تکیهگاه منی
واقعاً کمکت به کارم میاد...
که ذهنمو از این قضیه منحرف کنم که رسماً هشتگ عشق مُرده
ببین، حتی اگه الان انقدر از دستت عصبانی نبودم...
نمیتونم بازی کنم، چون امشب قرار دارم. واسه همین...
صبر کن ببینم، با پسر دفترچهای؟
هشتگ عشق دوباره برگشته
راستش با یکی دیگهست
- نگفته بودی با یکی دیگه آشنا شدی - پنهان کردم
راستش خیلی به توصیهات برای لغو قرارم احتیاج دارم
لغو کنی؟ چرا باید لغو کنی؟ توصیهی من اینه که هیچوقت قرار رو لغو نکن
ولی با رفتن سر قرار با یکی دیگه به پسر دفترچهای خیانت نمیکنم؟
نه، داری گزینههاتو روی میز نگه میداری. این کار هیچ مشکلی نداره
اگه نخوام گزینههام روی میز باشه چی؟
از پسر دفترچهای خوشم میاد
منم ازش خوشم میاد. بیشتر به این خاطر که تشویقت میکنه که از حبابت خارج بشی
یه پسر واقعی و درستحسابیه
واقعیه دیگه، نه؟
یه پسر واقعیه؟ یه عروسک دیگه نیست؟
- حالا با عروسکها هم مشکل پیدا کردی؟ - آره
تازه، هنوز اصلاً به یه قرار هم دعوتت نکرده. اصلاً امروز میخواد چیکار کنه؟
گفت داره با یه دوست قدیمی ارتباط برقرار میکنه
مردک مارصفت
دوست قدیمی؟ این یه رمزه، به معنی دوستدختر سابق
نه بابا
دوست قدیمی. مثل یه دوستی که توی یه آسایشگاه باهاش آشنا شده
خدای من
خدای من. قشنگ معنی دوستدختر سابقو میده
و رفیقش بومر هم گفت قبلاً با یه دختره دوست بوده
دیدی؟ یه گذشته داره. تجربه داره. تو هم باید بری تجربه کسب کنی قبل از...
فیجی
ببین، میدونم که تغییر ترسناکه
ولی اگه میخوای بالاخره این پسر دفترچهای رو ببینی، بهش بگو
- سلام - عه، صداتو بیار پایین
کسی نباید ما رو با هم ببینه
- هنوز بهش نگفتی که با هم ملاقات کردیم؟ - معلومه که نه
هنوز فکر میکنه تو دفترچه رو میذاری توی قفسهی ویدیوها
گفتگوهای ما کاملاً غیررسمی و مخفیانهست
خوبه. چون به صورت مخفیانه، میخواستم بدونم که... البته مسخرهست...
ولی گفتی رفیقت قبلاً با یه دختره بوده...
خواستم بدونم ممکنه هنوز با هم در رفت و آمد باشن؟
عمراً. نه بابا
رابطهاش با سوفیا به کل تموم شده. چون اون رفت برزیل
خوبه. آخه گفت با یه دوست قدیمیش معاشرت میکنه...
و همه میدونن دوست قدیمی یه رمزه به معنی دوستدختر سابق. واسه همین گفتم...
جای هیچ نگرانی نیست
سوفیا هزار کیلومتر از اینجا دورتره
خوبه
میدونی، به من نگفته بود که با یه دوست قدیمی معاشرت میکنه...
که خیلی عجیبه
مطمئنم چیز خاصی نیست
میشه تا نظرم عوض نشده اینو بدی بهش؟
آره، امشب توی یه مهمونی میبینمش. حتماً به دستش میرسونمش
- در ضمن... - میدونم. ما همدیگه رو ندیدیم
سوفیا. برگشتی به شهر
تازه چند روزه
سویشرتتو دوست دارم
- یعنی چی؟ - دیالوگ جانسخته
تا حالا جانسخت رو ندیدی؟
- حتماً دشـه - احتمالاً دش باشه
سلام، بومر و سوفیا
سلام
شلوار تنگ و لباس یقهاسکی؟
یه نفر امشب خوشتیپ شده
یه پایـه
باید میدیدی که توی برگدورف چطور گریه میکرد...
وقتی مجبورش کردم پالتوشو بندازه دور
- گریه نمیکردم - صبر کن ببینم، با سوفیا رفته بودی خرید؟
خب به نظرم خیلی بهتر شدی و واقعاً خوشحالم که...
سوفیا مجبورت کرد بیای، چون میتونم ازت استفاده کنم
برای کلاس ادبیات پیشرفته باید یه تحلیل کتاب بنویسم و میخوام یه چیز تأثیرگذار باشه
در کمال خونسردی، در باب زیبایی، یا کافکا در کرانه
اینا کتابای موردعلاقهته دیگه. درسته؟
- درسته - خب ممنون، دش، به کمک سوفیا
و ممنون از جفتتون که دسر آوردید
صبر کن ببینم، هم رفتی با سوفیا لباس خریدی هم دسر گرفتی؟
خیلی خوشحالم که دوباره همه کنار همیم
آهای، لیلی
- سلام - سلام
صبر کن. آمادهای؟
- نه بابا. خدای من... - هیس
هیچکی توی دنیا نمیتونست یه همچین پلیوری درست کنه
ولی تو... داری میترکونی
ممنون. خیلیخب، حالا لطفاً سوار شو
- آخ - وای خدا، خوبی؟
اسکلت کردم
اسکلت کردم. خیلی خوب بود
یه روز با سوفیا معاشرت کردی و هیچی به من نگفتی؟
نه، نه، نه. چیز مهمی نیست. فقط دوست معمولی هستیم
آره، خب من بهترین دوستتم
پس وظیفهام اینه که بهت بگم که اون برات مضره
راجع به چی حرف میزنی؟ فکر میکردم از سوفیا خوشت میاد
آره، البته که از سوفیا خوشم میاد
باحالترین و دنیادیدهترین آدم جهانه
ولی به درد تو نمیخوره
دوباره باهاش داری به عادات بد سابقت برمیگردی
کدوم عادات بد؟
زمانی که با هم توی رابطه بودید، اون تیپت رو تعیین میکرد، به جات حرف میزد...
و حالا مثل یه عروسک زامبی لال کِن دوباره افتادی دنبالش
من...
از همه مهمتر، اصلاً بهت خوش میگذره؟
این گفتگو که کمکی به خوشگذرونی نمیکنه
ببین، لیلی...
باعث میشه بهت خوش بگذره
بهترین نسخهی تو رو نمایان میکنه. تو رو به چالش میکشه
حالت خوبه؟
کی، من؟ ردیفم
اصلاً واسه یه مهمونی پر از غریبه استرس ندارم
اینجا گرم نیست؟
نه اینکه عرق کرده باشم، اگه اینطور فکر میکنی
- از اینکه کتان ضخیم پوشیدم، پشیمون شدم - نگران نباش
پیش منی
آره
خیلیخب، قول میدم از این به بعد...
هرجا رفتم بهت اطلاع بدم
خوبه. و در این راستا، باید برم
No comments yet. Be the first to leave one.