İlk 200 satır.
...آنچه در آلکاتراز گذشت
سال 63 اي ها
بدترين جنايتکاراني که اين کشور به خودش ديده
.دارن برميگردن
پدربزرگ نگهبان نبود .اون يه زنداني بود
.خودشه
.اون همکارمو کشت !پليس
پس ما بايد اين سال 63 اي ها .رو پيدا کنيم
.ما بايد بفهميم کي اونا رو برده
از 50 سال پيش تا الان
کجا بودي؟
.نميدونم
ميتونم کمکتون کنم, قربان؟
صبح بخير, آماندا
ميخوام يه نگاهي به صندوق امانتم بندازم
حتماً
.لطفاً, دنبالم بيا
.بايد عجله کنيم
اونا خاموشن, ها؟
فکر کردي ميخوام رئيسم ببينمون؟
ايناهاش
داستانت چيه؟
!صبرکن! صبر کن
خواهش ميکنم
نکن .من خانواده دارم
!خواهش ميکنم نکن
گوشاتو باز کن, بچه
.چون فقط يکبار ميگم
.به گوشم, آقاي سوويني
همه حواسم به کارمه
...خشکشوي زندان ممکنه
,سربازها, رئيس, نگهبانها, زنداني ها هم باشن
همه شون از طرف او ميله هاي لعنتي .ميان سراغمون
حالا, ميفهمي که جيبهاي اين شلوارهاي کثيف
سوراخ سُمبه هاي اين صندلي هاي خاکي
به عنوان وسيله ي انتقال کالا هاي قاچاق ورودي هستن
که هر هفته به زنداني ها
.به صورت تصادفي داده ميشه
.شروع کن, بچه
الان يه کم دست و بالم تنگه
ميتونم هفته ي ديگه تصويه حساب کنم؟
.آره, مشکلي نيست , پينکنِر
,هفته ي بعد .قيمت سه برابر ميشه
با اين کارايي که داري ميکني, سوويني
مشتري چه جوري فراهم کنه؟
واقعاً ميخواي سه برابر ازش بگيري؟
.معلومه که آره
.و اون هفته ي بعدش سه برابر ديگه
,ببين, ممکنه به نظرت ساده بياد
...اما من خطر ميکنم .پس خطرهاشم به جون ميخرم
لحظه اي که بزارم کسي براي پول زير آبي بره
و به زور ازش نگيرم براي حقوق
,کاريم
.اون منو ضعيف فرض ميکنه
.فکر ميکنه شايد اونم بتونه خطر کنه
.پس تو بايد سرسخت باشي
.بدون احساس, بچه
.بايد اينجوري باشي
.نميتوني نگران کسي يا چيزي باشي
به محض اينکه که يه نقطه ضعف ازت ببينن
.پوست از سرت ميکنن
,اگه ميخواي ازت محافظت کنم
.اين درس شماره يکه
خيلي خُب, گرفتم آقاي سوويني
.به ذهنم سپردم
خودتو به دل درد بزن, سوويني
.اوضاع سلولت داره خراب ميشه
تيلِر؟
کجاست؟
کجاست؟
.من بايد با آقاي تيلِر صحبت کنم
صبح بخير, ربکا
.صبح بخير ليلي چطوري؟ خوبم
تو چطوري؟ .خوبم, ممنون
از هرکدوم دوتا
...دوتا هم از
باشه
هيچي براي صبحانه مثل .کلوچه هاي نرم مغزدار نيست
.لذت ببرين
...خُب, من بايد بپرسم
,چطور کسي که دو تا مدرک دکترا داره
کارش به مغازه کتاب کميک ميکشه؟
اگه بهت بگم, ميتونيم جايي بريم که نوشيدني هم داشته باشه؟
مدرکها رو براي ساکت کردن ,پدر و مادرم گرفتم
اما اسمم
براي انتشاريه پيشرفت بزرگ
در تئوري پيشگيري از جرم
,براي ژورنال ملي جرم شناسي .رفت تو ليست سياه
و توسط اون انجمن آکادميک رَد شد؟
همينطوره اگه, مدل آماريِ شهريت
.براساس شهر گوتام باشه
بَتمن؟ .ممنون, اين يکي رو ميشناسم
,پس خودتو کوچيک کردي
به جاي اينکه, تو روي پدر و مادرت وايستي و ولشون کني؟
.تقريباً قابل ستايشه
.اين يه رابطه ي پيچيده ست
مَدسِن
.داريم ميايم
يه نفر به صندوق امانات تو کِلونيال ليبِرتي
.دستبرد زده
به گاوصندوق هم دستبرد زدن؟
.نه, فقط صندوق ها چرا؟
.خداي من .کال سوويني
باشه, کال سوويني ديگه کيه؟
A-Z-2-1-1-2.
تو 50 سال اخير به 20 تا .بانک دستبرد زده
به صندوق هاي امانات دستبرد زده
,اگه همه چي طبق برنامه پيش بره .به يه مگس هم آسيب نميرسونه
.مدير بانک بايد غافلگيرش کرده باشه
هيچ ايده اي نداري که چرا صندوق ها رو بُرش داده
ولي چندين تُن پول نقد رو که
سه فوت باهاش فاصله داشته رو نبرده؟
در سال 1950, همه اشيا قيمتيشون رو
.تو صندوق امانات نگه ميداشتن
پول نقد و اوراق قرضه FDIC تحت پوشش بيمه بودن
.ولي صندوق ها نبودن
بنابراين فقط خسارت مالي بوده
.نه يه جنايت فِدِرال FBI نه
.واقعاً زيرکانه ست
به شش صندوق دست بُرد زده شده
ولي هيچ تلاشي براي دسترسي .به گاوصندوق, نشده
چه نوع اسلحه اي بوده؟
.اسلحه ي گاو کشي
.براي کُشتن گاو در کشتارگاه استفاده ميشه
.دوربين هاي نظارت خاموش بودن
.پس يکي بهش کمک ميکرده
.توي فروشگاه ديدمش
هر دومون يه نوع غذاي يخ زده توي .سبد خريدمون بود
و شروع به حرف زدن باهام کرد
.درمورد همه چي
.بعدش فقط لبخند زد
ميدوني , وقتي چشمات به کس ...ديگه اي نگاه ميکنه
(خوردن جوجه ي آلفردو(نوعي جوجه .هم يادش ميره
.اون اينو گفت
بعدش اون ازم خواست تا باهاش تو راهروي يخچال ها
.شام بخورم
تا حالا به خونه اش رفتي؟
.هميشه به خونه ي من ميرفتيم
.خونه اش نيمه کاره بود
ماشين داشت؟ آره
.اما براي فروش گذاشته بود
حقيقت نداره, مگه نه؟
.اينو بهم داد
.گفت مال مادربزرگشه
.همه ي ماجرا رو برام تعريف کرد
ممنون
.گولش زده
تو گفتي کال ( کال سوويني) دو روز پيش
.به بانک دستبرد زده .بر طبق روزنامه
پس اون 2 روز رو .صرف گرو گذاشتن چيزايي که دزديده کرده
بهتره که يه ليست از تمام اشيا دزديده شده رو
.به تمام امانت فروشي ها و دلال هاي منطقه بديم
,اگه بخواد اونا رو به پول تبديل کنه .ميتونيم ميگيريمش
بانک ها پيگيري نميکنن که مردم چه چيزي رو
.تو صندوق امانتشون نگه ميدارن
.آره, ولي صاحباش ميدونن
.بله
آقاي بِيلي پيتر کار
بانک کلونيال ليبِرتي
.خبراي بدي براتون دارم
امروز صبح به صندوق امانتتون .دستبرد زدن
دستبرد زدن؟
اگه بتونم يه ليست از اشياي ,مَسروقه بگيرم
.ميتونيم با ادعاي شرکت بيمه شروع کنيم
بيايد تو
در 21 مارس
.آلکاتراز رسماً بسته شد
.تمام زنداني ها از جزيره خارج شدن
اين تنها اتفاقي نبود که افتاد
.هرگز
::.:: Hamed_ترجمه و زيرنويس از 255::.:: Morteza و mydatir گروه
علاوه بر وصيت نامه
,و سند خونه تون
چيز شخصي ديگه اي هم بوده؟
بله, يه گردنبند با ياقوت کبود
و ميتونيد توصيفش کنيد؟
گردنبندي از طلاي سفيد بود که يه ياقوت کبود داشت
و گردنبند متعلق به کي بود؟
همسرم من براي 25 امين
.سالگرد ازدواجمون بهش دادم
...ياقوت کبود آبي ويژگي خاصي
هم داشت؟
ماه تولدش بود
چرا؟
شما دوتا کجا همديگه رو ملاقات کرديد؟
ببخشيد؟
...دارم ميپرسم
کجا همسرت رو ملاقات کردي؟
چرا بايد اونو براي فرم هاي بيمه مون بدوني؟
.براي فرم ها نميخوام
.براي خودم ميخوام بدونم
.الان به بانک زنگ ميزنم
...چيزي که من ميخوام داستان
داستاني که باعث شده .اين گردنبند برات مهم شده
و داستاني که با جايي که
.همسرتو ملاقات کردي, شروع بشه
,ميخوام تَر و تميز باشه سيلور
.ميبينم که دعوتم رو قبول کردي
.تو سلولم رو به هم ريختي
بعضي ها هيچي به جا نميزارن
No comments yet. Be the first to leave one.