İlk 200 satır.
آرزو
از اقیانوس عمیق تر
و از نیروی جاذبه قویتره
رسیدن به آرزوها ، بستگی به اراده خودت برای تحقق بخشیدن بهشون داره
اگر تا ده روز دیگه تسویه حساب نکنی
کلیه ی دومت رو هم مثل اون یکی از دست میدی
میتونم براتون نوشیدنی بخرم ؟
من شما رو نمیشناسم
من شیفته ی نقاشی و مجسمه سازیتون هستم
و به شدت طرفدارتونم
من یواشکی تعقیبتون ... منظورم اینه که چند سالیه درباره شما تحقیق میکنم
هر اثر هنریتون کلی رنج و اندوه رو در خودش داره
میشه دلیلشو بدونم ؟
خوب ... میتونم یک سوال ساده ازتون بپرسم ؟
چرا شما همیشه لباس سیاه میپوشین ؟
من گفتم که شیفته ی کارِتون هستم
این به اون معنی نیست که به شما علاقه دارم
قربان ، دخترا اینطوری ان دیگه
اونا زود رنج هستن
اون دخترو میشناسی ؟
اگر با تو هم همین طرز رفتار رو داشت ، اون موقع میشناختیش
اونها حتما پی این هستن که ما رو بکشن
همه مون برای یک قاچاقچی الماس کار میکردیم
اسمش رودرا پراتاپ ه
هر کس اشتباهی مرتکب میشد ، به شدت از دستش عصبانی میشد
من مسئول حساب و کتابا بودم
و اون سه نفر ادمکش بودن
رودرا یک قاچاقچی حرفه ای ه
ولی خیلی مقید به اصول اخلاقیه
اون شب به آمریکا پرواز داشت
درست شب ِ همون روزی که من بازنشست شدم
رفتم سراغش که دفاتر حسابا رو تحویل بدم
رامولو، چه اتفاقی واست افتاده ؟
از من خواستن که یک فاکتور 10,000 روپیه ای رو ندید بگیرم
و چون موافقت نکردم ...
باهاشون تماس یگیر
پول موندنی نیست
ولی فکر اینکه کسی از پشت بهت خنجر بزنه ، تا ابد باهات میمونه
اون قدر وقت ندارم که کله ها و سیبیل هاتونو بزنم
دمپاییتو بگیر دستت
اگر من بزنمت
خیلی بدجور آسیب میبینی
اما اگه اون تو رو بزنه ،
برای همیشه یادت می مونه
و به خودت میای
اگر یکبار دیگه ببینمتون ،
میندازمتون بین سگهام که به شدت هارن
تو اونا رو بزرگ کردی ، درسته ؟
پس تو باید بهتر بدونی
اونا تحمل گرسنگی رو ندارن
من ، هیچ توقعی نداشتم
درحالیکه بقیه فقط پانسمان دستتو میبینن ،
من میتونم از روی این ، میزان احترامی که برام قائلی رو متوجه شم
اونا اعتمادمو دزدیدن ،
ولی تو اعتماد منو بدست آوردی
این اولین الماسیه که خریدم
اون برای من ارزش خیلی زیادی داره
و حالا ، میدمش به یک شخص با ارزش
اونا از من متنفرن ، چون من گیرشون انداختم
و بهم حسودی میکنن ، چون من همچین هدیه با ارزشی گرفتم
اونا زخم خوردن
مالکیت این شی باارزش ، باید به کسی برسه که خیلی برام با ارزشه
قربان ، من دارم میرم
میخواین شما رو جایی برسونم ؟
من یکم دیگه میخوام نوشیدنی بخورم
مراقب باش
manu : مانو ترجمه زیرنویس توسط : مانی
مانو - نیلا
یک طناب قوی
سه تا گوجه فرنگی
یک میل گرد
مقداری روغن
و یک بشکه ی آهنی
بدون درد و خونریزی
این تنها تله ای هست که بوسیله اون میشه موشها رو سالم گیر انداخت
موشها کاملا شبیه آدمها هستن
اونا خیلی حریصن
نیازی نیست که از جایی که غذا هست مطلعشون کنی
اونها بوی گوجه فرنگیها رو حس میکنن
روی طناب وول میخورن
و از بشکه بالا میرن
با کمک میله وارد سوراخ میشن
و هرگز نمیتونن از اون خارج شن
هر چقدر هم که تلاش کنن ، لیزی روغن مانعشون میشه
موشها رو اینجا گیر میندازم و یک جای دیگه از شرشون خلاص میشم
میتونم با نیلا صحبت کنم ؟
بله خودمم
اکبر هستم
من آگهیتون رو توی روزنامه دیدم
من خیلی فوری میخوام خونه تون رو اجاره کنم
آدرس توی آگهی قید شده ، سرشب اینجا باشین
- من خونه رو نشونتون میدم - چشم حتما
موشای خونخوار
دیگه نمیتونم بیشتر از این باهاشون کنار بیام
تا یک هفته پیش اینجا نبودن
این همه موش از کجا پیداشون شد ؟
سیا
جزیره ی کوچکی نزدیک دریای عرب
با شیوع طاعون کشنده ای که عاملش موشها بودن
به جزیره ی ارواح تبدیل شد
یعنی اینکه این مکان متروکه ست
جایی که فقط قاچاقچیان و دلالها ازش سود میبرن
من هنوز این مکان رو دوست دارم
دریا به خیلی از سوالهایی که از خودم داشتم جواب داده
و هنوز هم جواب میده
امواج دریا نه گذشته رو به یادم میارن
و نه منو از آینده میترسونن
همین الآن ، در همین لحظه همه چیز خوب و ممکن به نظر میرسه
به همین دلیله که من ساعتها وقتم رو صرف خیره شدن به دریا میکنم
من در بهترین حال خودم هستم
روحم رو احساس میکنم
آسمان بیکران و دریای پهناور
اونها ناچیز بودن درد و
و اهمیت الهام بخشی رو یادم میدن
نصیحتی دارم برای هر قلب بیقرار
هر جایی احساس کردی که انگار خودتو گم کردی
در ساحل دریا قدم بزن
... ماسه ، امواج
و سمفونی اونها
خود گمشده ی وجودت رو در برابرت نمایان میکنه
مردم این جزیره از مارها نمیترسن
ولی با دیدن یک موش ، فراری میشن
ترس از سرایت طاعون
با این ترفند کوچیک
میتونم آدمایی که دنبالشونم رو بکشونم بیرون
- اکبر ؟ - بله
-من آگهی رو دیدم -بله ، همین جاست
این هاله
همه ی اینها براتون فراهمه
اونجا هم یک انبار هست
خیاطی کار مورد علاقه منه
عاشقشم
اینجا حمامه
اون دوشه
همه ی امکانات اساسی فراهمه
اونجا هم دستگاه تصفیه ی آب موجوده
من ضرورتی برای اجاره دادن این خونه ندارم
به نظرم کاملا واضح باشه
ولی ، مجبورم اینجا رو ترک کنم
برای همین خونه رو برای اجاره گذاشتم
مبلغ اجاره چقدره ؟
کی میتونم اینجا منتقل شم ؟
همونطور که گفتم ، من نیازی به اجاره این خونه ندارم
به این معنیه که مساله من مالی نیست
من تو خیابون بعدی یک استودیو عکاسی دارم
اونجا کلی وسیله دارم که باید مرتبشون کنم
فعلا اونجا ساکن میشم
برای یک روز میتونین اینجا بمونید
اگر روش زندگیتون متقاعدم کرد
اونوقت میتونیم در مورد مبلغ اجاره توافق کنیم
کلیدای خونه ی بالای کابینته
خوبه
راستی ، اون عکس چیه روی دیوار ؟
عجیب به نظر میاد
من عکاسی رو دوست دارم
این دست برادرمه
منظورم سایه شه
به خاطر برق گرفتگی مرد
اون عاشق سگها بود
من از طریق این عکس ، میتونم حضورشو احساس کنم
اگر اذیتتون میکنه میتونم برش دارم
نه ، خوبه
خوب به نظر میرسه در واقع ، خاصه
برای منم یه عکس مثل همین میگیرین ؟
- البته - من
بله !
من عاشق طوطی ام
یکم برین سمت چپ
فردا نسخه ی آماده شده رو میارم
اگر هر نظری داشتین ، یادداشت کنید
فردا چک میکنم و بهشون رسیدگی میکنم
یک خواهشی دارم ...
خونه رو تمیز نگه دارین
هر چقدر احتمال پیدا کردن جواب کمتر میشه
ترس برم میداره
ترس از اینکه مبادا چیزی که دنبالشم رو پیدا نکنم
خاله ی شیطان
ملکه ی تمام جوجه ها !
فکر و خیالشم کافیه که آدمو به دیوونگی بکشه
! هی ، ای شیطون
نمیتونم خوابتو ببینم ؟
چه کاری با کلید و نقشه میتونه داشته باشه ؟
حتما یه معنی ای داره
چندتا طرح مخفی
پشت همه اینها ، یک انگیزه ای هست
مردم اغلب این سوالو ازم میپرسن که چرا همیشه سیاه میپوشم
چرا ابر باران زا به رنگ سیاهه ؟
چون درونش آب هست
چرا بعضی از زخمها سیاه میشه ؟
به خاطر اینکه سلولهای پوستی مردن
مادرم به ما خیانت کرد و ولمون کرد
پدرم از غصه خودکشی کرد
این دنیایی نیست که یک پسر ده ساله باید داشته باشه
من از درون احساس تهی بودن میکنم
من نمیتونم
اتفاقات گذشته رو فراموش کنم
خیلی زمان برد تا بتونم بعد از اون حادثه دوباره خودمو پیدا کنم
با گذشت زمان ، من به هنر رو آوردم
شروع کردم به، به تصویر کشیدن رنج طاقت فرسام روی بوم نقاشی
از هیچ رنگی خوشم نمی اومد به جز رنگ سیاه
No comments yet. Be the first to leave one.