İlk 200 satır.
نیروی پلیس مسلح!
روی جسد مظنون شلیک کن، همانطور که قرار بود.
اگر واقعا موفق می شدی به موقع اینجا برسی.
خدای من!
ما با هم این کار رو انجام میدیم. بهترین راه.
تو اون آدم رو بیرحمانه به قتل رسوندی.
- در حالی که اون دوستای کوچیکت کنارش ایستاده بودن و تماشا می کردن! - این چه حرفیه؟
- مصاحبه تموم شد، دنی. - من هنوز تموم نکردم. - خب، پس ادامه بده.
ما هم.
تو میدونی چرا من انتخاب شدم - تا مطمئن شم که اقدامات ضد فساد
در دادگاه مختل نشه.
سعی نکن خودت رو قهرمان نشون بدی.
ما هر دو میدونیم که تو لیاقتش رو نداری.
اون قطعا اینطوری فکر میکنه.
تو به من نیاز داری تا تصمیمات سخت رو برات بگیرم،
چون من می بینم چی درونت هست.
ژله.
گذاشتن کیت در نقش یک مامور مخفی، یک ریسک بزرگه
بیشتر از یک مامور مخفی معمولی... من می تونم از پسش بربیام.
این همون پرونده مربوط به مظنونیه که توسط والدون بهش شلیک شد؟ بله.
ما به یک پرونده کامل نیاز داریم. این کار رو به من بسپار.
تو اون مظنون رو نمی شناختی.
نه. رونان مورفی. اسم مظنون.
یادته منو ندیدی؟
تنها چیزی که درباره رونان می تونم بگم، این بود که همهش خیلی سریع تموم شد.
«اگه اینجا مسئله بزرگتری وجود داشته باشه، دنی،
«تو نباید اون کسی باشی که جای خالی رو پر کنه.»
«بهتره بیای اینجا، اسکیپر.» دارم میام.
شلیک شد! شلیک شد!
اون چی میگه؟ چی میگه؟!
با من باش، دنی. دنی! دنی!
...خیابان ابوت. یک نفر از افسرها به شدت زخمی شده. آسیب دیدگی از ناحیه شلیک.
بیا دیگه.
بیا بریم. بذار بیان تو.
بیا، کیت. بذار همه چیز رو به حال خودش رها کنیم.
بذارید من بیام تو.
نبض ضعیفه، سمت راست.
بذارید لوله رو وصل کنیم، مسیر هوایی رو ایمن کنیم...
اونجا چه اتفاقی افتاد؟
هنوز شوکه شده، قربان.
من فقط به چند دقیقه زمان نیاز دارم تا بتونم اوضاع رو جمع و جور کنم.
هنوز در حال درک ماجرا هستم، قربان.
اونها رو ببر به ایستگاه.
تو هم، فرانسیس.
فشار رو روی ناحیه آسیب دیده سمت چپ فک پایین حفظ کنید.
افسر ارنوت، AC-12.
آیا اون حرف می زنه؟ من باید باهاش صحبت کنم.
این حادثه در داخل اتاق خواب اتفاق افتاد،
بنابراین تا زمانی که برای حفظ جان افراد لازم نباشه، ورود به آن ممنوع است.
یک آسیب دیدگی از ناحیه شلیک به گردن. ریتم سینوسی،
ولی فشار خونش افت کرده. ضربات قلبش کم شده.
فکر میکنید زنده بمونه؟
همگی آماده باشید.
باید پروندههاتون رو تکمیل کنید، بعد در موردش صحبت میکنیم.
قبل از هر کاری، تیم حقوقی همه چیز رو براتون توضیح میده.
خبر جدیدی از دنی هست؟
برادیسینوسی. ضربان قلبش متوقف شده.
ببریدش داخل.
باشه، داره از دست میره.
روی مانیتور، ضربان قلبش قطع شده و هیچ علائمی دیده نمیشه. سریع سرم وصل کنید.
- دستگاه تنفس رو خاموش کن و با کیسه، بهش تنفس بده. - احیای قلبی ریوی رو شروع کن. یک میلیگرم آدرنالین.
چهار دوره احیای قلبی ریوی انجام دادیم، ولی هیچ نتیجهای نگرفتیم.
نبض شریانی کاروتید هم نیست، ضربان قلب روی مانیتور قطع شده.
ساعت ۸:۳۴، اعلام مرگ.
ممنون، همگی. متاسفم.
باید همه چیز رو همونطور که هست، برای پزشکی قانونی نگه داریم.
دستگاه مانیتورینگ و اکسیژن رو جدا کنید...
هیچ چیز دیگه رو دست نزنید، ممکنه باعث آلودگی بشیم...
مگه کسی نیست که به من بگه دقیقا چه اتفاقی افتاد؟
وای خدا، کیت.
- یه درگیری بود. - با کی؟
همه ما درگیر بودیم.
دنی اسلحهش رو بیرون آورده بود و یهو شلیک کرد.
من صدای درگیری رو نشنیدم. تو طبقه پایین بودی. وای!
و از طبقه پایین، من هم صدای درگیری رو نشنیدم.
وقتی من بالا رفتم، هیچ کدومتون به دنی کمک نمیکردید.
دنی بهت چی گفت؟
یه چیزی زمزمه کرد، چی گفت؟
- مطمئن نیستم منظورش چی بود. - نه، میدونم، ولی چی...
دقیقا چی گفت؟
اینکه تو صدای درگیری رو نشنیدی، به این معنی نیست که اصلا درگیری وجود نداشته.
چرا هیچ کدومتون به دنی کمک نکردید؟
اون روی زمین افتاده بود.
- بهش شلیک شده بود و همه جا پر از خون بود. - ما شوکه شده بودیم!
یعنی حتی نتونستید یه کاری انجام بدید؟ نتونستید کمک بخواهید؟
ببین، آیا ما الان باید درباره این موضوع صحبت کنیم؟
من فقط تصویر دنی رو توی ذهنم دارم که روی زمین افتاده و داره خون ازش میاد.
- موضوع گزارش تو چی بود؟ - گزارش؟
- تو به دنی توی رادیو گفتی که بیاد بالا. - واقعا؟ - آره.
گفتی: "بهتره بیای اینجا، کاپیتان."
باید صدای ضبط رو بشنوم.
شما پشت به پشت هم توی کانال دوم بودید، پس هیچ صدایی ضبط نشده.
میتونی فقط... تمومش کنی؟
دارم دیوونه میشم.
میدونی، اگه قراره با این قضیه کنار بیام،
باید بدونم دقیقا دارم برای چی پوشش میدم.
باشه.
نتایج آزمایشات بالستیک نشون میده که دقیقا چه اتفاقی توی اون اتاق خواب افتاده.
آره، فکر کنم.
ساعت چنده، رئیس؟ به نظر من اونا وقت کافی داشتند.
- افسر فرانسیس. - قربان.
خب، بریم سراغ اصل مطلب.
چطور سرجوخه دانیل والدورن جان باخت؟
- او در آمبولانس فوت کرد، قربان. - میدانید منظورتان چیست.
دنی والدورن خودش را زد، قربان.
دنی اسلحه را به سمت سرش گرفت.
ما سعی میکردیم به او کمک کنیم.
اما... نتوانستیم اسلحه را از دستش بگیریم و اسلحه شلیک کرد.
وقتی وارد اتاق شدم،
دنی از شدت خونریزی داشت میمرد.
- آیا کمکهای اولیه انجام دادید؟ - کیت...
ام... ویکتور چارلی 55
و او (کیت) وارد شد و سعی کرد خونریزی را متوقف کند
تا اینکه آمبولانس رسید.
پس شما کمکهای اولیه انجام ندادید؟
خب، شما امیدوارید که بدانید در این مواقع چه کار باید کرد،
تا زمانی که زمان انجام آن فرا برسد.
آه، متوجهام.
تصویر 297. یک شبیهسازی بالستیک از مسیر گلوله.
به نظر میرسد که شلیک مرگبار از زاویهای انجام شده است
که نزدیک سینه سرجوخه والدورن بوده و به سمت بالا نشانه رفته.
- درست است، افسر؟ - بله، قربان.
اکنون، آزمایشگاه پزشکی قانونی بقایای مواد منفجره را روی دستان شما، ویکتور چارلی 54،
و دستان همکارانتان، ویکتور چارلی 52 و 53، تشخیص داد، بنابراین...
همه اینها با هم جور در میآید.
خب، پرونده بسته شد. همه میتوانیم زودتر به خانه برویم.
یک توضیح جایگزین برای این وجود دارد که چرا
شما دستتان را روی آن اسلحه گذاشته بودید.
خب، همانطور که گفتم، قربان، ما سعی میکردیم آن را از دستش بگیریم.
آیا سعی میکردید اسلحه را زیر چانه والدورن فشار دهید؟
این اتهام وحشتناکی است. ما سعی کردیم دنی را نجات دهیم.
- چه کسی اول اسلحه را گرفت؟ - هری، قربان. متاسفم.
ویکتور چارلی 54.
من حتی نمیدانستم که دنی اسلحه کشیده است
و در یک لحظه، هری با او برای گرفتن اسلحه درگیر شد
و فریاد میزد: «دنی، نه!»
و از من و رود میخواست که به او کمک کنیم!
در نهایت، هر سه نفرمان بر سر اسلحه با هم درگیر شدیم.
ما هر کاری که می توانستیم انجام دادیم تا سعی کنیم او را متوقف کنیم، اما نتوانستیم.
- آیا او حرفی زد؟ - او سعی کرد چیزی بگوید.
چه گفت؟
متاسفانه، نفهمیدم، قربان.
همانطور که میدانید، دانیل والدورن
در تیراندازی به یک مظنون در طول عملیات دمسون دست داشت.
شما و ویکتور چارلی 52 و 53 در تیم او بودید
و شاهد آنچه واقعاً اتفاق افتاد، بودید.
آیا دنی شما را مجبور میکرد که
داستان خود را تایید کنید؟
نه. من به نوار - منظورم رونوشت یک مصاحبه
با شما در 21 می اشاره دارم.
اگر در اظهارات شما درباره حادثه تیراندازی به رونان مورفی تناقضاتی وجود داشته باشد، و شما در پاسخ بگویید: «من نمیتوانم این کار را انجام دهم.»
«متاسفم، من نمیتوانم این کار را انجام دهم.»
«به هیچ وجه نمیخواهم علیه دنی والدون شهادت بدهم.»
نه. - چطور دنی والدون شما را مجبور کرد که او را پوشش دهید؟
و بعد، شما سه نفر با هم متحد میشوید
و بعد، شما به این ماجرا پایان میدهید؟ - نه، نه.
این اتفاق نیفتاد. لطفاً این حرفها را بس کنید.
این واقعاً ناراحتکننده است! - اگر دنی من را تهدید میکرد،
من حتماً او را گزارش میدادم، بدون هیچ شکی.
تنها کاری که باید میکردم، همین بود.
او ممکن است کمی بداخلاق باشد، اما در یک عملیات،
شما از همتیمیهای خود حمایت میکنید!
ما سعی میکردیم او را نجات دهیم، نه اینکه به او آسیب برسانیم.
دنی والدون خودکشی کرد، جناب، این حقیقت محض است.
اما چرا؟ او مجوز حمل سلاح خود را پس گرفت و دوباره برای ماموریتها آماده شد.
به نظر والدون، پرونده علیه او بسته شده بود.
چه کسی میداند در سرش چه میگذشت؟
من در طبقه پایین، در آدرس «آبوتس لین» بودم و شاهد ماجرا در اتاق بالایی نبودم.
مسئول مجاز سلاح، ویکتور چارلی 52،
ویکتور چارلی 53، ویکتور چارلی 54،
به نظر من، شما نتوانستهاید توضیحات موجهی در مورد وقایع
منجر به مرگ سرجوخه دنیل والدون ارائه دهید
و بنابراین، من شما را به ظن قتل او دستگیر میکنم.
در حال حاضر، نیازی نیست چیزی بگویید، با این حال،
ممکن است اگر در حین بازجویی، نکتهای را ذکر نکنید و بعداً در دادگاه به آن استناد کنید، به ضرر دفاع شما تمام شود.
و البته، هر حرفی که بزنید، ممکن است به عنوان مدرک ثبت شود.
ببین، من یک سلول برای یک افسر پلیس میخواهم، جایی که کسی او را نشناسد.
من باید برای یک افسر پلیس در یک ایستگاه، محل نگهداری را تعیین کنم
که او در آنجا ناشناس باشد. الان.
فکر میکنم اگر کمی فکر کنید، شاید به این نتیجه برسید که بهتر بود
ابتدا با من در میان میگذاشتید.
چهار افسر وارد یک اتاق شدند، اما تنها سه نفر زنده از آن بیرون آمدند.
این چیزی است که من به آن فکر کردم.
آنها یک حادثه غمانگیز و تکاندهنده را تجربه کرده بودند.
آنها اعتراف کردهاند که آنقدر دچار ضربه روحی شدهاند که حتی قادر به یادآوری
اولین کمکها نبودهاند.
نمایندگان انجمن پلیس آنها
و مشاوران حقوقی آنها استدلال میکنند که شاید
آنها خیلی زود پس از حادثه تیراندازی دامسون به محل کارشان بازگردانده شدهاند.
بازرس آنها به دلیل انحلال تیم مورد انتقاد قرار گرفته است
و من صادقانه فکر میکنم که حق با همهشان است.
اما شما بودید که با تعلیق آنها مخالفت کردید!
منظورم این است که آنها فقط به خاطر شما به محل کارشان بازگشتهاند!
چه اقداماتی انجام دادهاید تا وضعیت روانی دنی والدون را ارزیابی کنید؟
وضعیت روانی دنی والدون؟ - جدی میگویید که او خودکشی کرد؟
او سابقه اختلاف با همکارانش را داشت،
هیچ رابطه پایداری نداشت، قطعا او عوامل خطر را داشت.
و او همه این کارها را درست در مقابل تمام تیمش انجام داد.
او هیچ رابطهی پایداری نداشت، مطمئناً عوامل خطرسازی هم داشت.
و دقیقا همونطوری که میخواست انجام داد، و همهی سربازاش شاهدش بودن.
No comments yet. Be the first to leave one.