İlk 200 satır.
خوبه
منظورت چيه؟
خوشگله
چي؟ دختر خوشگلي داري
دختر خوانده باشه
و زنم، دوستش نداري؟
اوه آره، اونم همينطور البته
جونا چي؟
اسمش جوناست زنت؟
نه، اون نه
متوسط تو چنده؟ 3.8
خيلي آرومه ميدونم
تو چي؟ 8.3
خوبه نظري نداري؟
خوبه
به چيز فکر کن که خوب نگهت داره، روش تمرکز کن
فقط روي اون
تو صبرکن
بعد تفنگ رو بيار بالا و نشانه بگير
دستت ثابته، مثل سرت خوبه
روي شماره تمرکز نکن، فقط احساسات
و وقتي که فکر ميکني قادر به انجام چيزي هستي
به چيزي فکر کن، به کسي که خوب شدنت رو دنبال کنه
تو اون لحظه شليک کن
تو ممـــ
به چي فکر ميکني؟ به همه جور چيز
ارائه اي از وي دي وي دي پي
به اون باحالي اي که ذکر کردي فکر کردم
به صورت عمومي به مردم فکر کردم
اونا واسه همديگه چقدر خوبن، هان؟
بعدش در مورد سگم فکر کردم ماه پيش خريدمش
حتي واسش پول هم نخواستن، خيلي ضعيف بود
ناتوان بود، پس فکر کردي "حفاظت و خدمت" درسته؟
سل آوردش خونه، من بهش گفتم خاکي
يا پسر گرد و خاکي
تو چي فکر ميکني؟
«بدون لمس»
زود اومدي
خب دارم ميرم کجا؟
مدرسه
منتظر باش ايگور ميبرتت
نه لازم نيست، با اتوبوس ميرم بقيه هم ميرن
اوه بيخيال، اون ميتونه برسونتت سر راهشه به موقع ميرسي
و اينکه مطمئن ميشم که رسيدي اونجا
چرا نبايد برسم اونجا؟
فقط ميخوام با اتوبوس برم، گفتم که چرا
برو بخواب، لازم نيست در مورد من نگران باشي
البته که نگرانم، مسئله اين نيست که بهت اعتماد ندارم
فقط ميخوام مطمئن باشم و نگران نباشم باشه؟
برو بخواب، ايگور خوشحال ميشه که نره
چي؟ ميدوني چيه؟
همينجا منتظر بمون
خدافظ حونا
گفتم صبرکن
عسلم
...عسلم، جونا رو ميبري مدرسه؟
خونريزي داري، بذار ببينم
چيزي نيست، من يه بچه کوچيک نيستم
البته که ميبرمش
کمک اوليه ميارمش
فقط يه تصادف بود باشه؟
آره
آره، دانيل
تصادف خيلي احمقانه اي بود
تو شيريني، کس ديگه اي حتي فکر پرسيدن هم نميکنه
ممنون، من واقعا يه مرد دست و پا چلفتي هستم
واسه همينه که من دارمت
يه نفر بايد منو جمع و جور کنه
بيا اينجا
ممنون
جونا، صبرکن
درو ببنند
ميتوني رو من حساب کني
دختر ويژه اي هستي
اينو ميدوني؟
برو
حالا بيشتر مياي خونه؟
واسه همينه که ميگن خدا ميونه چه اتفاقي خواهد افتاد
کاپيتان ازم خواست که فردا بيشتر حرف بزنه، اونموقع بيشتر ميفهمم
سلام
سلام کل روز کجا بودي؟
با دوستام
اونا نيازي به خونه رفتن ندارن؟
امکان نداره، واقعا؟
جدي؟
ديدي، خيلي محشره، خيلي خوبه که شما دوتا باهم بگرديد
چند تا بچه به دنياي مياريد و يه خانواده خوشحالي ميشيد
قهوه، عسلم؟
ميخوام ولي نه الان، بايد برم
ولي ميتونم يکي برات درست کنم نه، خودم بعدا ميتونم بکنم
نه واقعا، نيازي نيست
آروم باش دنيل
يه سيگار ديگه بزن
آره، حق با توئه
ببخشيد
ببخشيد من ناراحتم بيا آسون بگيريم باشه؟
واسه همه يکم زياديه، مخصوصا مادر تو
وقتي که رفتي و ما مونديم و کارهاي خونه
و تمام اون چيزاي کوچولو، قدر تورو بيشتر ميدونيم
فقط وقتي که رفتي
کاملا ازت قدرداني ميکنم
بايد برم لباس عوض کنم
ميتونم برم؟
سل ميتونه بره بذار ببينم
خيلي خوشحالم که تورو دارم
بالاخره يکي داره منو خوشحال ميکنه بيرون ميبينمت
واو، لوکاس تصميم گرفته اميور با ما قدم بزنه؟
آره، اگه ناراحت نشي، تو جونا هستي درسته؟
چي؟
باهات ميام
شايد اونطوري به نظر نياد، ولي من واقعا بهت اهميت ميدم
واقعا، خيلي
مادرت، اون فرق داره، نگراني هاي خودش رو داره، ميدوني؟
اون بازي رو باهاش بازي کردم پس تنهات ميذاره
اون تورو نميشناسه
هيچ کس نميشناسه
هيچ کس نميدونه تو مثل چي هستي
ميدوني تو چه شکلي هستي؟
فقط همينطوري، منحصر به فرد، واقعي
تو نميتوني بهش کمک کني
ميخواي اونقدر داد بزني که يکي صدات رو بشنوه
...اتفاقي که افتاد
بايد بهت اطمينان ميدادم که صدات رو ميشنوم
اگه خواستي، من خونه بغلي دارم تلوزيون ميبينم
...من بهت
بهت دست نميزنم
تو به من اعتماد نداري؟
دارم
خب پس بهم بگو
خوبه خب ازش خوشت مياد؟
..پس شما دوتا باهم هستيد
لوکاس، بيا اينجا زود باش
بيا اينجا، من يه سوال دارم
صبرکن، ميخوام از اون بپرسم چه خبر؟
از جونا خوشت مياد؟
ميخواي...ميدوني که منظورم چيه؟
نميخوام که جوري تظاهر کنيم که انگار چيزي نشده
قبلا...با مامانم حرف زدي؟
بيشترش در مورد مامان تو بود
در مورد کي فکر کردي؟
يه نفر تو مدرسه؟
تو ازم ميترسي؟
الان ديگه از همه يز ميترسم
تا حالا کسي با من اينطوري حرف نزده
مثل يه بزرگسال
بزرگسالها اينطوري حرف نميزنن
بايد بزنن
...جونا
کس ديگه اي نيست
تو کسي رو نداري
من نميخوام بهت آسيب بزنم
ميخواي با مادرت همينطوري ادامه بدم؟
فکر ميکني اينطوري دوست دارم؟
فکر ميکني دوست دارم نگهش دارم؟
و تو نه؟
...جونا
تو نميتوني اينو عوض کني
...جونا
وقتي که صبرح از خواب بيدار شدي ميخوام يه روز عادي داشته باشي
تا وقتي که برگردي خونه مامانت دوباره ميره
سلام، ممنون که منو آوردي بيرون
خب، ديروز چطور بود؟
بهم بگو، چيکار کردي؟
الان خوبي؟
چه خبر؟ ازم عصبي هستي؟
فکر ميکني بايد از معذرت خواهي کنم؟
فکر نکنم
ميخواستي يه چيزي بهم بگي آره؟
مهم نيست چي؟
من نميتونم تو سرت رو ببينم، ولي اگه ميخواي يه چيزي بگي
پس از اينکه بهم نميگي عصباني نباش
مريضي؟ آره
واقعا؟ واقعا
سر من داد نزن، برو به معلم بگو
مامانت زنگ ميزنه ميان دنبالت آره؟
ارائه اي از وي دي وي دي پي
جونا
برو
چي؟
برو، برو در کونت بذار، اگه نميخواي اينجا باشي
تقصير اون نيست، بذار بهت دست بزنه
من بهت دست نميزنم
...نگران نباش جونا
نگران نيستم
اگه مقاومت نکنم، فکر کنم بخوام آره؟
من واقعا کسي رو ميخوام
که منو بفهمه و بدونه که کي هستم
من تورو ميشناسم
بايد بهشون بگم؟
من چيزي رو قايم نميکنم
من شوهري بودم که تو ميخواستي
با ملاحظه، با محبت
که ميتونه زندگي هردوي شمارو فراهم کنه
من بهت همه چيز دادم
چرا؟ چرا اين کارو کردي؟
تو نميفهمي
تو از اون خوشت نمياد
اگه من بخوام بفهمم چي؟
ميخوام همه چيز مثل قبل باشه
جونا، برو بيرون و در رو ببند
No comments yet. Be the first to leave one.