İlk 200 satır.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
اونی
میشه منم بیام؟
ولی میخواستم تنهایی قدم بزنم
آره، حتماً
وای، هوای صبحم خوب حال آدمو جا میاره ها
خانم جونگ، امروز حالت چطوره؟
بد نیستم
پیادهروی صبحگاهیت چطور بود؟
،میخواستم تنهایی قدم بزنم
ولی اینطور بود که یه بیمار دیگه مزاحمم شد
سعی کردی بهش بگی نه؟
خب اونجوری بهش بر میخورد
تو نگران اینی که بقیه چه حسی دارن؟
آره
دلم میخواد آدمای اطرافم خوشحال باشن
خودت چی خانم جونگ؟
تاحالا خودتو خوشحال کردی؟
باید غم خودم رو کنار میذاشتم
تا بتونم غم مادرم رو مدیریت کنم
منم همونو میخواستم
بیا، بگیرش
ممنونم
من همیشه خواستههای دوستامو تو اولویت میذارم
!هی جونگدا
خیلی معذرت میخوام، گیرکردم تو ترافیک
بليطا رو برا خودمون گرفتم
یه فیلم ترسناک، مورد علاقهم
پاپکورن هم گرفتم
ایول، پاپکورن کاراملی خیلی خوشمزهست
هرچند همیشه زیر و روی سلیقهی دوستامو میدونستم
هیچوقت حتی به خودم زحمت ندادم ببینم سلیقه واقعی خودم چیه
خیلی بهت سختی دادم، مگه نه؟
خدای من، نه اصلاً شما هیچ اشتباهی نکردین آقای کیم
لطفاً اشتباهات دیگران رو به دوش نکش
سونگجه
باید دارو مصرف کنی
این یه بیماری نیست که بتونی ...به سادگی شکستش بدی
اینا همون کتابایی هستن که دنبالشون بودی؟
،ممنونم که هر وقت به خودم شک کردم ثابت نگهم داشتی
با این حال، من از سلامت خودم غافل شدم
من بیمار نیستم
!بهم دست نزن
...الان، تنها کسی که به نجات نیاز داره
منم
میخوام خوشحال باشم
باید چیکار کنم؟
چطوره از این به بعد یه زندگی خودخواهانه داشته باشی؟
دیگه نگران این نباش که کارات چه اثری رو بقیه میذارن
و فقط هرکاری که دلت میخواد انجام بده
اونی، میتونم از اونجا استفاده کنم؟
من از اونجا خوشم میاد
اتفاقا منم از اینجا خوشم میاد
باشه پس
ولی فردا میتونم ازش استفاده کنم دیگه، درسته؟
البته
الان چه حسی داری؟
احساس خوبی دارم انگار که یکم از عقدههام تخلیه شدن
نشونه خوبیه
...پس چطوره که
یه دفتر خاطرات تعریف داشته باشیم؟
دفتر خاطرات تعریف؟
درباره تعريف کردن از خودته
حتی در مورد بی اهمیت ترین مسائل
هروقت چیزی به ذهنت رسید تا میتونی بنویس
...بهخاطر اینکه یاد گرفتم چطور
به بقیه "نه" بگم، از خودم تعریف میکنم
...همچنین، بخاطر مرتب کردن کفشهای خونگیم
و کثیف نشدن لباسام موقع غذاخوردن از خودم تعریف میکنم
و در آخر، بهخاطر تعریف کردن از خودم از خودم تعریف میکنم
یاد گرفتم که تعریف کردن از خودم
خیلی بیشتر لذت بخشه تا اینکه بقیه ازم تعریف کنن
...شروع کردم به منتظر شدن
برای دیدن طلوع آفتاب هر روز صبح
::::::::: آيـــ( دوز روزانـــهی آفتــاب )ـــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
!کافیه دیگه سونگ ئه شین
ئه شین
توروخدا تمومش کن، باشه؟
جیغ نزن
عیبی نداره
اونا نمیخوان بهت آسیب بزنن
خواهرت به زودی میاد اینجا پس مشکلی نیست
مشکلی نیست
کلاهش رو دربیار
بله
عزیزکم
احتمالاً لازمه موهاتو بشوری
اگه با آب گرم بشوری راحت میره
بیا بریم ئه شین
اینم از این
بیا
ئه شین
چیزی نیست، بیا اینجا
بعد از اینکه کامل تمیز شدی کلاهتو دوباره میذارم سرت، بیا
میشه یکمی به عقب خم شی؟
آروم
آفرین دختر خوب وای کارت عالیه
خیلی تمیز میشورمت
...کارت حرف نداره
باشه ئه شین، موهاتو نمیشورم
آیگو، خانم شما خیلی عالی از پسش بر اومدین
تست خیلی خوب پیش رفت
ممنون میشم برش گردونی به اتاقش
حتماً
آیگو
حوله ندارین؟- یدونه اینجا داریم-
سردتون نیست؟
نه بابا خوبم
باید لباستونو عوض کنین خانم
درسته، ممنونم
مطمئنم همگی شوکه شدین
سونگ ئه شین خواهر کوچیکمه
من خبر نداشتم چون به عنوان قیمش ثبت نشده بودین
قیمها والدینمونن
فقط برگه ها رو امضا کردن و مستقیم رفتن خونه
با کشاورزی توی روستا سرشون شلوغه
چرا به ما نگفتی؟ بیشتر حواسمان بهش میبود
آیگو همینجوریشم کلی براش زحمت کشیدین
میدونم اینجا همه چقدر به فکر بیمارا هستن
حتی اعضای خانواده هم اینطور نیستن
تمام این مدت حتما براتون خیلی سخت بوده
برای ئه شین سختتر بود
اون دلیل پرستار شدنمه
خیلیا رو میشناسم که بهخاطر داشتن یه بیمار تو خونشون، پرستار شدن
فکر میکنم مردم به مراقبت از کسی عادت کردن
جوری که براشون طبیعیه به عنوانِ شغل درنظر بگیرنش
درست میگی
اولش فکر میکردم فقط یه بچه ی حساسه
تا وقتی رفتم دانشکده پرستاری نمیدونستم شیزوفرنی* داره (روان گسیختگی: اختلال روانی شدید همراه با جنون، هذیون، توهم و کنارهگیری اجتماعی)
و اون موقع بود که روانپزشکی رو انتخاب کردم
،اگه زودتر میفهمیدم
میتونستم خیلی زودتر ببرمش بیمارستان
زود دیر شده بود
بیخیال
بیشتر خانوادهها اینجورن
،چیزی در این باره نمیدونن
و حتی مطمئن شدن ازش هم آسون نیست
اصلا خبر نداشتم داروهاشو نمیخوره
گذاشتم وضعیتش بدتر بشه همهش تقصیر منه
درگیر اسبابکشی و این چیزا بودم
دارین اسبابکشی میکنین خانم؟
برنامه دارم یه جای خوش آب و هوا برم حتی اگه یکم از اینجا دور باشه
برای ئه شین خیلی خوب میشه
هی، من خوبم
چی شده؟ داروها مشکل دارن؟
!حتماً دوباره دُز اشتباه فرستادن
به داروخونه زنگ زدی؟
همون بهانه های همیشگی
"داروها رو بیارین اگه چیز دیگه میخواین"
"فرم تعویض رو پرکنین و ثبتش کنین"
اینگار داری با دیوار حرف میزنی
داری فرم پر میکنی؟
الان که دستم بنده، ولی هیچ راه دیگهای برای تهیه داروهای بیمارا وجود نداره
پرش نکن- جان؟-
خودتون شخصاً میرین اونجا؟
آره، همگی برگردین سرِ کارتون
خانم سونگ- خانم سونگ-
صبرکنین خانم- خانم سونگ-
بخش تخصصی پرستاری فرم تعویض ارسال کرده؟
نه هنوز
نباید اول داروهای جدیدو بفرستیم؟
انگار خیلی عجله داشتن
ولشون کن
اگه خیلی براشون ضروری باشه میان
خدای من
چی باعث شده خودتون شخصاً بیاین خانم؟
این
...اوه، درسته، خب، لازم نبود خودتون
میتونستین پرستار تون رو بفرستین
سرشون شلوغ بود
میدونستم شما همگی هم سرتون شلوغه
پس شخصاً اومدم
همین تازه در حال ارسال یه دسته جدید بودیم
کی؟ بعد اینکه فرم تعویض و داروهای اشتباه رو پس گرفتین؟
خب، خانم
همونطور که هردومون میدونیم بیمارستانها طبق یه قانون و مقرراتی اداره میشن
،اگه بدون اطلاع قبلی داروی جدید بخواین
باید سفارش داروی بقیه بخشها رو کنار بذاریم
بعدم اونا شکایت میکنن
پس لطفاً شرایط مارو هم درک کنین
درسته، بله معلومه متوجهم
ممنونم
ولی چرا حس میکنم این بحث قانون و مقررات فقط بهانهست؟
"تو تنها فرد پرمشغلهای؟"- جان؟-
"!منم سرم شلوغه"- درسته-
شبیه یه دعوای بچگونه نیست؟
از اونجا که همگی بزرگسالیم
نباید اولویتمون بیمارامون باشه به جای اینکه اینقد بهم بپریم؟
کی مسئولیتش رو به عهده میگیره اگه بیمارا داروهاشونو به موقع نخورن؟
برنامه داری وقتی اون اتفاق افتاد دعوا راه بندازی؟
بیاین دیگه وقت همدیگه رو تلف نکنیم و بیخیالش بشیم
!هرچی نباشه، خیرسرمون بزرگسالیم
مگه نه؟
درست نمیگم؟
چرا، همینطوره
بیاین همه شاد و خوشحال کار کنیم
هی، داروها
مشکلی نیست، منم معذرت میخوام
باشه، خدانگهدار
خدای من
No comments yet. Be the first to leave one.