Poison

Poison

Farsi Persian Altyazısını İndir

Sürüm bilgisi

Poison 2023 1080p 10bit WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
Poison 2023 720p 10bit WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
Poison 2023 1080p WEBRip 700MB DD5 1 x264-GalaxyRG
Poison 2023 720p WEBRip 400MB x264-GalaxyRG
Poison 2023 1080p NF WEB-DL DDP5 1 DV HDR10 H 265-WDYM
Poison 2023 1080p NF WEB-DL DDP5 1 H 264-WDYM
Poison 2023 720p NF WEB-DL DDP5 1 H 264-WDYM
Poison 2023 1080p NF WEBRip DDP5 1 x264-HUZZAH
Poison 2023 720p NF WEBRip DDP5 1 x264-EDITH
Şunun yorumuyla CinemaDreamingChannel
🟦 Cinema Dreaming • حامی مغیثی 🟦

Etiketler

webrip
web
BRip
1080
x265
HEVC
720p
720
x264
Web-DL
web-dl
WEB-DL
HD
Yayınlandı: 2023-09-30
İndirmeler: 60
İşitme Engelliler: No

Farsi Persian altyazı önizlemesi

İlk 147 satır.

‫قوی‌تر از همیشه باشید ‫به امید ایرانی آزاد

‫[برگرفته از داستان کوتاهی ‫به قلم رولد دال]

‫«زهر»

‫وقتی به خونه برگشتم ‫نیمه‌شب شده بود.

‫در حالی که به در اصلی خانه ییلاقی می‌رفتم، ‫چراغ‌های جلو رو خاموش کردم،

‫تا نور از پنجره وارد خونه نشه ‫و هری پاپ رو از خواب بیدار نکنه.

‫متوجه شدم نیازی نبود. ‫چون چراغ اتاقش روشن بود.

‫ماشین رو پارک کردم ‫و به سمت ایوان حرکت کردم،

‫هر قدمم رو توی تاریکی می‌شمردم ‫که وقتی به ایوان رسیدم،

‫قدم اضافه‌ای برندارم. ‫یک، دو، سه، چهار.

‫وارد اتاق هری شدم. آروم در رو باز کردم ‫و نگاهی به داخل انداختم.

‫بیدار بود و روی تخت دراز کشیده بود. ‫نه تکون می‌خورد و نه سرش رو حرکت می‌داد.

‫شنیدم که با صدای خفه‌ای ‫داره زمزمه می‌کنه...

‫کمک.

‫«کمک»؟

‫در رو باز کردم تا به انتهای اتاق برم.

‫وایستا.

‫گفت «وایستا»؟ ‫به سختی می‌تونستم بشنوم.

‫انگار داشت برای تولید صدا ‫خیلی به خودش فشار می‌آورد.

‫- کمک. ‫- «کمک»؟

‫چی شده هری؟

‫کفش‌هات رو دربیار.

‫«کفش‌هات رو دربیار»؟

‫یاد وقتی افتادم که جرج بارلینگ ‫از ناحیه شکم تیر خورده بود،

‫و روی صندوقی لم داده بود،

‫از درد به خودش می‌پیچید ‫و مدام از خلبان ژاپنی غر می‌زد.

‫هری هم با همون حالت زمزمه‌وار ‫داشت صحبت می‌کرد.

‫البته جرج بارلینگ بعدش خم شد...

‫و فوت کرد.

‫کفش‌هات رو دربیار.

‫«کفش‌هات رو دربیار»؟

‫متوجه منظورش نمی‌شدم، ‫ولی نخواستم اعتراضی بکنم.

‫- چی شده هری؟ ‫- دست نزن.

‫به پشت دراز کشیده بود و روش ملحفه‌ای بود ‫که سه چهارم بدنش رو پوشونده بود،

‫پیژامه راه‌راهی به تن داشت ‫و بدجور عرق کرده بود.

‫شب گرمی بود. خودم هم عرق کرده بودم، ‫ولی به اندازه هری نبود.

‫کل صورتش از عرق خیس بود ‫و بالش رو نم‌دار کرده بود.

‫انگار مبتلا به مالاریا شده بود.

‫- چی شده هری؟ ‫- کارایت.

‫- چی؟ ‫- کارایت.

‫- «کارایت»؟ ‫- مار.

‫کارایت نیشت زده؟ کجات؟ ‫چند وقت گذشته؟

‫نه.

‫چی؟

‫هنوز نیش نزده.

‫از این حرفش گیج شدم. ‫با قیافه جاخورده‌ای نگاهش کردم.

‫روی شکمم کرایته. خوابیده.

‫به عقب پریدم. دست خودم نبود.

‫به شکمش نگاه کردم ‫که ملحفه روش افتاده بود.

‫نمی‌شد به وضوح دید ‫که زیرش چیزی هست یا نه.

‫یعنی منظورت اینه مار کرایتی ‫روی شکمته و خوابیده؟

‫آره.

‫چطوری سر از اینجا درآورده؟

‫البته نباید سوالی می‌پرسیدم. ‫باید بهش می‌گفتم ساکت بمونه.

‫دراز کشیده بودم. کتاب می‌خوندم. ‫روی سینه‌ام حسش کردم. پشت کتاب.

‫غلغلکم داد.

‫با گوشه چشمم کارایتی دیدم ‫که روی پیژامه‌ام می‌خزید.

‫کوچیکه. تقریبا بیست و پنج سانته.

‫نباید تکون می‌خوردم. ‫بی‌حرکت بهش نگاه کردم.

‫گفتم شاید از روی ملحفه بره.

‫هنری لحظه‌ای سکوت کرد.

‫می‌خواست مطمئن بشه زمزمه‌هاش ‫موجودی که اون زیر بود رو بیدار نکرده.

‫زیر ملحفه رفت.

‫حرکاتش روی شکمم رو از روی ‫پیژامه حس کردم.

‫بعد وایستاد. الان هم اونجا خوابیده.

‫منتظر موندم.

‫- چند وقته؟ ‫- چند ساعته.

‫چندین و چند ساعت آزگار گذشته.

‫زیاد نمی‌تونم ثابت بمونم. ‫سرفه‌ام گرفته.

‫راستش رو بخواین،

‫چنین رفتاری بین مارهای کارایت ‫کار عجیبی نیست.

‫توی خونه مردم می‌چرخن ‫و نقطه دنجی رو انتخاب می‌کنن.

‫بخش تعجب‌آورش اونجا بود ‫که هنوز هری رو نیش نزده بود.

‫زهرش به شدت کشنده است، ‫مگر اینکه بعد نیش خوردن،

‫فورا پادزهرش دم دستتون باشه.

‫مارهای باریکی به این شکل هستن.

‫حتی ممکنه با احتیاط،

‫برای مثال از در نیمه‌باز ‫اتاق بچه‌ای به داخل برن.

‫یک بار مدیر چایخانه‌ای می‌گفت پای عقب ‫گوسفندی رو نیش زده بودن.

‫وقتی لاشه گوسفند رو باز کرد ‫دید خونش عین قیر سیاه شده.

‫گفتم «خیلی‌خب هری». ‫من هم داشتم زمزمه می‌کردم.

‫تکون نخور و تا حد امکان صحبت نکن.

‫تا نترسه نیش نمی‌زنه. ‫درستش می‌کنیم.

‫پابرهنه و آروم از اتاق بیرون رفتم،

‫و چاقوی تیز کوچیکی از آشپزخونه برداشتم.

‫توی جیبم گذاشتم تا اگه هری کاری کرد ‫که کارایت نیشش بزنه، ازش استفاده کنم.

‫آماده بودم جای نیش هری رو ببرم ‫و زهرش رو بیرون بکشم.

‫گفتم «هری، به نظرم بهترین کار...»

‫«اینه که آروم ملحفه رو برداریم ‫و نگاهی بهش بندازیم».

‫ای احمق.

‫هیچ احساسی توی صداش نبود. ‫هر کلمه رو با مکث زیاد ادا می‌کرد.

‫بیشتر با چشم‌هاش و گوشه دهنش ‫احساس منتقل می‌کرد.

‫نور می‌ترسونش. من رو می‌کشه.

‫راست می‌گی.

‫می‌خوای خیلی سریع ملحفه رو بکشم ‫و یک لحظه...

‫برو دکتر بیار.

‫جوری نگاهم کرد که فهمیدم ‫باید از اول به این فکر میفتادم.

‫راست می‌گی، دکتر میارم. ‫دکتر گاندربای رو میارم.

‫روی نوک پا از اتاق بیرون رفتم، ‫دنبال شماره دکتر گاندربای گشتم،

‫گوشی رو برداشتم و به اپراتور ‫گفتم عجله کنه.

‫- سلام دکتر گاندربای، سوپروایزر وودزم. ‫- سلام آقای وودز، هنوز نخوابیدین؟

‫لطفا اینجا بیاین و با خودتون سرم بیارین. ‫واسه زهر کارایت.

‫سرم واسه زهر کارایت؟ ‫کی رو نیش زده؟

‫سوالش انقدر تعجب‌آور بود ‫که انفجاری توی مغزم شکل داد.

‫هیچ‌کس. هنوز کسی رو نیش نزده.

‫هری روی تخت خوابیده ‫و ماری زیر ملحفه‌اش رفته.

‫به مدت سه ثانیه سکوتی ‫بین مکالمات ما حکمفرما شد.

‫ولی به آرومی و بر خلاف سوال قبلیش، ‫دکتر گاندربای گفت...

‫نه باید تکون بخوره، نه حرف بزنه. ‫متوجه شدی؟

‫- چشم دکتر. ‫- الان میام.

‫تلفن رو گذاشتم و به اتاق برگشتم.

‫هری با نگاهش حرکاتم رو دنبال می‌کرد.

‫دکتر گاندربای داره میاد. ‫گفت هیچ تکونی نخور.

‫- خیال کرده تا الان چیکار می‌کردم؟ ‫- جفتمون نباید صحبت کنیم.

‫خفه شو دیگه.

‫بعد این جمله عضلات صورتش ‫که برای خندیدن به کار می‌اومد،

‫با تحرک کوچیکی شروع به پریدن کرد،

‫بعد از گفتن آخرین جمله‌اش ‫تا مدتی این پرش ادامه داشت.

‫اصلا خوشم نیومد. ‫از لحنش هم خوشم نیومد.

‫ماشین دکتر گاندربای جلوی خونه ایستاد.

‫بیرون رفتم تا ازش استقبال کنم.

‫- کجاست؟ ‫- دکتر گاندربای توقف نکرد تا جوابم رو بده.

‫از کنارم رد شد و به هال رفت. ‫کیفش رو روی میزی گذاشت.

‫دمپایی با کف‌پوش نرم پوشیده بود.

‫بی‌سروصدا روی زمین حرکت می‌کرد، ‫حرکاتش عین گربه‌ای محتاط بود.

‫هری با گوشه چشم نگاهش می‌کرد.

‫دکتر گاندربای به تخت رسید، ‫به هری نگاه کرد و لبخندی زد،

‫با اعتماد سرش رو تکون می‌داد، ‫انگار می‌خواست بگه...

‫اصلا نترس. هیچ مشکل بزرگی نیست. ‫بذار دکتر گاندربای حلش کنه.

‫به آشپزخونه رفت و من هم دنبالش رفتم.

‫کفش رو باز کرد.

‫اول باید سرمی بهش تزریق کنیم. ‫ولی نباید کوچکترین حرکتی بکنه.

‫سرسوزنی توی یک دست، ‫و بطری کوچیکی توی دست دیگه‌اش بود.

‫سرسوزن رو قرار داد ‫و مایع زرد کم‌رنگی بیرون آورد.

‫- بعد دست من داد. ‫- فعلا دستت باشه.

‫به اتاق برگشتیم.

‫چشم‌های هری کاملا باز بود.

‫دکتر گاندربای بدون اینکه ‫دست هری رو تکون بده،

‫آستینش رو تا آرنج بالا زد.

‫با فاصله کمی از تخت ایستاد. ‫زمزمه کرد...

‫قراره بهت دارویی تزریق کنم. ‫سوزن کوچیکه. تکون نخور.

‫تکون نخور و عضلات شکمت رو منقبض نکن. ‫بذار شل بمونه.

‫هری نگاهی به سرنگ انداخت. ‫دوباره پرش عضلات صورتش شروع شد.

‫دکتر گاندربای لوله‌ای پلاستیکی برداشت ‫و محکم دور جلو بازوی هری بست.

‫اسفنجی آغشته به الکل رو روی ‫نقطه کوچیکی از دست هری مالید.

‫سرنگ رو به سمت نور گرفت، ‫اندازه مایع داخلش رو درست کرد،

‫چند قطره مایع زرد بیرون ریخت.

More Farsi Persian subtitles for Poison

Yorumlar

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left