İlk 200 satır.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(انـتـقـام ازدواج عـالـی)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
کارکنان از امنیت بازیگران کودک) (در حین فیلمبرداری این سریال تضمین حاصل کردند
::::::::: آيــــ(قسمت هفتم)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
سلام، رئیس لی
سلام
نمیخواین به مهمون من سلام کنین؟
،خانم هان
چه خبره؟
…ما
داریم باهم قرار میذاریم، مادر
چی؟- چی گفتی؟-
خانم هان و من باهم قرار میذاریم
و دربارهاش جدی هستیم
چی؟
تو و خانم هان چطوری باهم آشنا شدین؟
اوه، درسته
اون تقریباً توی خیابون توسط یه مرد مورد حمله قرار گرفت
من اتفاقی اون رو دیدم و کمکش کردم
بعدش متوجه شدم که اون خواهر یی جو هست
اگه از قبلش میدونستیم، شروع به قرار گذاشتن نمیکردیم
…ولی
،ازونجایی که میدونین
احساسات رو نمیشه کنترل کرد
وایسا
…یورا، داری میگی
نباید ازت انتقاد بشه که دوتا برادر رو دوست داری؟
چی؟- ای بابا، من میشناسمت-
خیلی خوب میدونم که از مردا خوشت میاد
ولی اشتباهه که خانوادهی من رو به این شلوغ بازار بکشونی
موافق نیستی؟- دونا-
حواست باشه چی میگی
!یورا اول شروع کرد چرت گفتن
به حرف بابات گوش کن
،اگه چون بقیه اونطوریان تو هم بی ادبی کنی
تو هم هم سطحشون میشی
عزیزم
جونگ ووک
تو واقعاً اون رو دوست داری؟
چرا؟
…یورا
دوستم داره، برای همینه
اینه دلیلات؟
برای من، این میتونه یه فرصت یه بار توی طول عمرم باشه
اینکه فکر میکنین چیز خاصی نیست قلبم رو به درد میاره
…هر مردی نمیتونه
مثل دو گوک پیش زن ها پرطرفدار باشه
باید با حقیقت روبرو بشم، با اینکه به دردم میاره
موافق نیستین؟
…چطور میتونی با حقیقت روبرو بشی
وقتی هنوز اونقدر روی پات که بیست سال پیش آسیب دیده تمرکز میکنی؟
چی گفتی؟
"من با این زن ازدواج میکنم، چون اون منو دوست داره"
...آخه
،داری مسئولیت خودت رو روی دوش اون میندازی
دقیقاً مثل کاری که با من توی گذشته کردی
دو گوک
نمیخوام صدام رو جلوی خانواده بلند کنم
،تو اون رو گفتی
و بازم این کار رو انجام دادی؟
من اون رو نمیخرم
...ای موشِ
ولش کن
جونگ ووک
خانم هان رو ببر خونه
و شماها هم باید برین خونه
،کاری که میگم رو انجام بدین
وگرنه دیگه حق ندارین پاتون رو توی این خونه بذارین، هر دوتون
مامانبزرگ
نذارین حرفم رو تکرار کنم، چیکار میکنین؟
سعی داری چیکار کنی؟
اینا همش تقصیر توئه
جایگاهت رو فراموش کردی و پات رو از گلیمات دراز تر گذاشتی
برای همین اینجوری شد
چی؟ من جایگاهم رو فراموش کردم؟
جایگاهم مگه چیه؟
جرأت نکن به داشته هام چشم داشته باشی
از ادای واقعی بودن رو در آوردن دست نگه دار
کی میگه من واقعی نیستم؟
چطور جرأت میکنی؟- چی؟-
بیا، بریم
اون ارزش وقتت رو نداره
جونگ ووک، من ازت ناامید شدم
چرا؟
چطوری تونستی جلوی همه با دو گوک دعوا کنی؟
باید هرجور شده بزرگتر ها رو شکست میدادیم تا بهمون اجازه بدن
خب؟ الان برنامه چیه؟
فکر میکنی بتونی رئیس لی رو متقاعد کنی؟
من چرا متقاعدش کنم؟ اون کار توئه
چی؟
ما یه تیم ایم
،من گروه تهجا رو میگیرم
و تو بزرگتر ها رو متقاعد میکنی که بتونیم ازدواج کنیم
ما نقش های متفاوتی داریم که باید بازی کنیم
…بهم نگو که فکر کردی میتونی با رئیس بعدی گروه تهجا
ازدواج کنی، بدون اینکه حتی به خودت زحمت بدی
چی؟ "بدون اینکه به خودم زحمت بدم"؟
مامانم بهت پول رو داد
اون مامانت بود، نه تو
چیه؟- عزیزم-
چطور میتونی اون رو بگی؟
من؟ چی گفتم؟
به دونا گفتی که خودش رو به سطح پایین اونا نکشونه
جونگ ووک یکی از "اونا"ست؟
اونم پسرته، باید حتماً اونطوری بیان میکردی؟
پس بذار ازت این رو بپرسم
چرا طرف جونگ ووک رو گرفتی؟- چی؟-
به این فکر کن که دو گوک چقدر غافلگیر شده
اون یه دختری رو آورد که قبلاً خودش رو به دو گوک میچسبوند و گفته بود میخواد باهاش ازدواج کنه
حداقلش باید جونگ ووک رو سرزنش میکردی
باورم نمیشه که نگران احساسات اونی
خدای من
مشکل اینه که تو هنوز با جونگ ووک مثل یه بچه رفتار میکنی
،فرقی نداره، چه مشکل خانوادگی باشه ،چه مربوط به کار باشه یا هر چی
وقتی بحث جونگ ووک باشه هیچوقت واقعگرایانه نیستی
این رفتار از تو میاد
تو هم واقعگرایانه نیستی
برای تو، دو گوک تنها پسرته
چی؟
!عزیزم
خدایا
ماه قبل چطور بودیم؟ تعداد فروش ها چجوریاست؟
نسبت به ماه قبلش، تعداد 20٪ افت داشتن
باید چیکار کنیم؟
اول، بیا قیمت کالکشنهای موجود رو کم کنیم
و یه راه برای هر چه بیشتر فروختن پیدا کنیم
شاید یه نمایشگاه ویژه همراه با یه رویداد ترتیب بدیم
بله
خب، به نظر میاد زیر فشار استرس زیادی هستی
باید فروش گالری رو افزایش بدین تا برای پدرم جذابیت داشته باشه
یه راه ساده و مطمئن بهتون بگم؟
تو؟
چیه؟
من
چی؟- خانم هان، داخلین؟-
اونجایین؟ خانم هان
چرا اینجایین؟
اینجام تا خانم هان یی جو رو ملاقات کنم
خوش اومدین، همگی
من هان یی جو هستم- سلام-
سلام- خوشوختم-
ایشون رئیس گالری هان هستن
همینطور مادرم هستن
هستم MDN من پارک جین یونگ از اخبار
سلام، من لی جونگ هی هستم
من تحت تأثیر اینکه چطور علاقهتون ...رو از شاهکارهای کلاسیکی
که گالریتون بهش معروف بود و باهاش شناخته شده بود، تغییر دادین
این ایده شما بود که خانم هان رو ...در خارج از کشور به عنوان آرتیست گمنام
مورد توجه قرار بدین؟
…بله، خب
همه اینا به لطف تصویر بزرگ مادرم ممکن شد
من خیلی بابتش ممنونم
برنامه هاتون برای آینده چیه؟
از داخل کشور شروع میکنم
من معتقدم بهتره میزان سهام رو افزایش بدیم
چطوری افزایشش بدین؟
پس، میخوای چی رو نقاشی کنی؟
چیزی که بتونم به عنوان کارهای اصلیم ازش نام ببرم
من از بوم های بزرگتر و رنگ های بیشتری استفاده میکنم
اونوقت بیشتر نمیفروشن؟
میخوای با یه تیر دو نشون بزنی؟
چی؟- ،چیزی که توی حراج به دست میاری-
به پدرت میگی که با زحمت خودت به دست آوردی
نیمی از سود به هنرمند میرسه
تو هم میخوای به جیب بزنی
دروغ میگم؟- من به پول اهمیت نمیدم-
چی؟- ...در عوض-
چیز دیگهای میخوام
قطعه اصلی گالری ما رو میخوای؟
از بین این همه آدم واسه سون جین؟
دارم پیشنهاد یه معامله رو میدم
اگه فکر میکنی این به ضررته، میتونی نه بگی
چی؟
یورا گفت که با سو جونگ ووک ازدواج میکنه؟
اون رو پیش همسرم آورد
سر و صدای زیادی به پا کرد
مطمئن نبودم باید بهتون بگم یا نه
اما به نظر من سو جونگ ووک مرد خوبی نیست
دوست دارم با یورا صحبت کنین
ممنون از نگرانیت
از وقتی ازدواج کردی خیلی بزرگ شدی
منم دارم پیر میشم
اینو جلوی بابات نگو
شما باید مراقب خودت باشی
هانوول تازه شروع کرده
،درسته. راستی
مجوز کسب بانک پس انداز داره انجام میشه؟
البته، معلومه که انجام میشه
برای تایپ بیانیه باید نیرو بگیرین
درسته
شما موهای سفید زیادی دارین
یکمش رو براتون میچینم
چرا انقدر دیر اومدی خونه؟
خیلی کار داشتم
در حال برنامه ریزی یه رویداد برای گالریتم
بیخیال اون بشو و آروم همه چیز رو تعطیل کن
تعطیل کنم که چی بشه؟
گفتی صبر کن و ببین
فروش بالا میره
گالری کمترین مشکل ماست
No comments yet. Be the first to leave one.