İlk 200 satır.
شوگر عزیز
قراره یه ماه دیگه ازدواج کنم
نامزدم آدم فوقالعادهایه
اما من دوست ندارم باهاش ازدواج کنم
شوگر عزیز، من و همسرم
بهتازگی اولین خونهمون رو خریدیم
و میدونم که باید خوشحال باشم
اما بعد از اینکه اون سر کار میره
من فقط بست میشینم و گریه میکنم
شوگر عزیز
من ۲۵ ساله که همسر خوبی بودم
اما تمام مدت ۲۵ سال میخواستم از خونه برم
چیکار کنم؟ چه موقعی واسه رفتن مناسبه؟
بهنظرت باید بمونم؟
چی میخونی؟
اوه، هیچی
چطوره این بار ۵ ستاره بهم بدی؟
چطوره بری درتو بذاری؟
شوگر عزیز
من یه زن افتضاحم
دو بار ازدواج کردم
من، دروغگو
بیفکر
ناموفق
حسود
و تنها هستم
و من حق نصیحت کردن
به هیچکس رو ندارم
اوم، عزیزان؟
- اوه، خب. سلام - گندش بزنن. اوم، سلام، ری
بفرما
از طرف دایی لوکاسه. بدهیش رو پس داد
پس حالا شما عزیزان میتونید دست از دعوا کردن بردارید
یا شاید همین الانم این کار رو بکنید
خب، من نمیتونم قانع بشم
ولی یه جای کار میلنگه
چرا لوکاس باید به یکی از دوستاش اعتماد کنه
تا ۱۵ هزار دلار رو بهش بده که تحویل ما بده
اون نامه هِیز رو ندیدی؟ (هِیز نایم یک نویسنده)
من... من اونو تو یه کتاب گذاشته بودم
- و الان نمیتونم کتابو پیدا کنم - نه
من واسه استراحتگاه لازمش دارم
و حالا ری خیلی سر به زیر شده
وایسا. پیداش کردم. آه خدایا
خیلی خب، میخوام بدونم دیشب کی تو خونه من بوده
- تو نمیخوای؟ - دنی، لوکاس پولمون رو پس داد
ری دیگه سرم داد نمیزنه
واسه اولین بار بعد از چند ماه سکس کردیم
همه چی خوبه! اوضاع ردیفه!
دیشب قضیهت با اون راننده اوبر چی بود؟
اوه. این... مربوط به امی بود
خب فردا شب میبینمت
خب داری میری؟
همین الان؟ وسط این ماجرا؟
وسط چی؟
دنی، وسطی وجود نداره. ماجرایی وجود نداره
هی، همه چی خوبه
باشه؟
خوبه
- خانم، زود باش - ببخشید. سلام. سلام
چیه؟ دنبال اون نامه هِیز میگشتی؟
- سلام - سلام. سلام. سلام
- ببخشید - خیلی خب. خب گوشت خشک شده گرفتم
- آبنبات گرفتم - اوووه!
اوه، خدایا، چی شده؟
هیچی. همه چی. نمیدونم
- فقط بریم - باشه
من دیگه هیچوقت نمیخوام کتاب درسیای تو زندگیم ببینم
حداقل تا سه ماه دیگه
- اوه، ما باید جشن بگیریم - آره!
بیا بریم مکزیک
خب، تا حدودی دوره
بیخیال، مامان تعطیلات بهاریه
به رستوران دیری کویین تو مسیر ۴ راضی میشی؟
این چطوره؟
پولمون رو پسانداز میکنیم
و بعدش تعطیلات بهاری سال آخرمون
میریم یه جای عالی
آره
آره باشه، اوه، ما...
- ما دو سال فرصت داریم پسانداز کنیم - اوهوم
کجا باید بریم؟
ماچوپیچو باید عالی باشه
- خب... - مسیر سرخپوستها؟
من بیشتر از پیادهروی به مارگاریتا فکر میکنم
هی، چیکار میکنی؟
سند سازی
باشه. اوه، خب
من جس هستم
اوه، خب، تو راننده افتضاحی هستی، جس
ها! اوه، من... من رانندگی نمیکردم
درسته. تو فقط..
- تو ماشین نشسته بودی، حرکت نمیکردی - خب، پارک کرده بودم
در واقع، کی قراره این خسارت رو پرداخت کنه؟
تو داشتی رانندگی میکردی
عزیزم، ما مقصریم
نه، نه، مامان
باید دو برابر کار کنیم
تا هزینهها رو پرداخت کنیم
ما هیچوقت نمیتونیم بریم مکزیک
اوه، خب... می دونید چیه؟
پدرم یه مکانیک آشنا داره
میخوای...شمارهتو بدی؟ میتونم ببینم اگر میتونه...
نمیدونم، مثلا به همدیگه معرفیتون کنم یا چیزی
میدونی، چرا که نه؟ ارزشش رو داره
بله
مگر اینکه این فقط یه ترفند باشه...
- واسه اینکه شماره منو بگیری - نه. به هیچ وجه
فقط بهخاطر مکانیکه. اوه..
پس من واسهتون مکانیک رو جور میکنم
- خیلی خب - باشه
این استراحتگاه نویسندگان
بهترین هدیهایه که تا حالا کسی بهم داده
اوه، خب، تو فقط دو روزِ غمانگیز دیگه داری
تا به ۴۰ سالگی برسی
- اوه خدای من - پس هر چی داری رو کن
- این چیزیه که اونا میگن - اوه خدا
هیز مک کئون نویسنده افسانهای بریتانیایی
این کارگاه هوشمندانه را هدایت میکند
- اوه خدا - با حضور یک استادکار
در اوج قدرت خود کار میکند
اوه، اوج قدرت؟ خدایا
اونو همیشه واسه یه زن بهکار میبرن
هی، یه خبرهایی دارم
- چی شده؟ - اوه...
خب بالاخره مدیربرنامههام
بهم خبر دادن
اوه، ایم. خیلی خب. خیلی متاسفم
انتشارات رندوم هاوس بهم پیشنهاد داده...
اوه خدایا
- صبر کن! اوه، خدای من! - خب؟
- اوه خدای من! - اصلا اونقدر هم پولی نیست اما...
اصلا پولش مهم نیست. اوه، صبر کن
پولش اهمیتی نداره
- این فقط... - آره
فضولی نباشه، فقط چقدر...
یعنی میخوام بدونم چقدر...
فکر کنم گفتن ۸۵ هزارتا
- ۸۵ هزار دلار؟ - آره. ولی، اوم...
- لعنتی، امی! - میدونم
- و حدس بزن چی شده؟ - چی؟
فکر کنم مشتاقن که یه فیلم هم از روی کتاب بسازن
- وای! - می دونم! چی!
وای! اوه، خدایا. وایو من...
عجب
اوه خدای من. اینجا رو!
خیلی هم قدیمی نیست
خدا را شکر اونا مبلغ پرداختی رو تغییر میدن
- امی؟ امی! - اوه، خدایا
من تازه خبرشو شنیدم!
- خفه شو، خفه شو! - میدونم
- دیوونهکنندهست. دیوونهکنندهست - تو یه الهه لعنتیای
- خیلی ممنون - من فقط...
من فقط برم امضا و اینا رو بزنم یا میدونی، جامون رو چک کنم
مرسی بابت همه حمایتهات
خیلی واسهت هیجانزدهام
- سلام - سلام
من فقط اینجام که که کارهای پذیرش رو انجام بدم
کلر پیرس و امی آدلر
بله
شما تو کارگاه
صندلی خالی: نوشتن درباره رهایی هستید
آری
اوه، نه، نه، نه
ما تو کارگاه هیز مک کئون هستیم
اوه، کارگاه داستان درون
شما مطمئنا تو کارگاه رهایی هستید
نه، ما دقیقا بهخاطر هِیز اینجاییم
ولی شما دقیقا تو کارگاه صندلی خالی هستید
آره. صندلی خالی
- نه، خودشه، آره - نه، این...
گفتم که. اجازه بدید بستههاتون رو بیارم
مرسی
ببینم؟
- چرا... - خب، بسیار خب، اینجا یه، اوم...
بلیتهای کارگاه هِیز تو دو ثانیه
- فروخته شد - نه
پس، راهش این بود که
ما کارگاه رهایی رو انتخاب کنیم
میگیم خوشمون نیومده و عوضش میکنیم
میخوای کارگاه رهایی رو رها کنیم؟
اوهوم. آره
خب، کلر، کدومش؟
شراب سفید یا قرمز؟
اوم... قرمز. قرمز... قرمز بهتره
شنیدی جان؟ یکی دیگه پیدا شد که این طعمو دوست داره
امیدوارم از خوراک گوشت گاو خوشت بیاد، کلر
خوبه
عاشق نقاشیهاتون هستم
وقتی مقطع کارشناسی ارشد بودیم
تصمیم گرفتیم سالی یه اثر هنری بخریم
هنر خیلی بیقاعدهست
اوه، مادر کلر هم یه جورایی هنرمنده
- آره؟ - نه، نه به اون معنا
بیخیال. در واقع...
هر چیزی که کلر داره در حقیقت دستساز مادرشه
در واقع در اصل اون خونهتون رو ساخته
صبر کن ببینم. اون معماره؟
نه، او پیشخدمته
منم موقع دانشگاه پیشخدمت بودم
No comments yet. Be the first to leave one.