İlk 199 satır.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید FilmKio@
کانال زیرنویسهای فیلمکیو: SubKio@
چطوری، لینا؟
چطوری، لینا؟
اسم من لینا نیست
برگرد!
هی! هی!
هی!
کمکم کن! کمکم کن!
«فرزند عزیز»
«خانه»
نه!
بله! البته که میدونستم، لعنتی
چه خاکی باید به سرم میریختم؟
میخواستی تمام روز ول بچرخم...
و منتظر کسی بمونم تا شاید بهم مجوز بده تا...
وقتی پسرک رو پیدا کردیم، اونوقت میتونی با خیالت راحت منو تعلیق کنی و برام مهم نیست!
نه! نه، به هیچ وجه. همین الان به واحد خنثیسازی بمب نیاز داریم
بلافاصله!
چون در محل خطر آنی وجود داره!
بله. بله
البته تا اون موقع وارد ساختمون نمیشیم
ولی اگه اون بچه این اطراف در حال راه رفتن باشه...
و منفجر و تیکه پاره بشه چی؟
اون دوربین ـه، پس میتونیم و رود و خروج رو ببینیم
چیز دیگهای لازم داری؟
مایلی چیزی بخوری یا بنوشی؟
سوالی داری؟
پس میذارم استراحت کنی، باشه؟
دختر بزرگیم
همه چیزو دقیقا به یاد دارم
همه چیزو درست انجام دادم
تشنهای، لینا؟
اول موهاتو رنگ میکنیم
و بعدش آب میخوری
باشه
کلی وقت داری بهش فکر کنی
این یعنی بله؟
بله
پس بیا خوشگلت کنیم، لینا
اون زخم روی دستت؟
وقتی لینا ده سالش بود...
انبر رو از روی کبابپز داغ برداشت
و تازه توی جشن تولد من بود
تقریبا عالی شده، لینا
فقط یه چیز کم داره
باشه، همگی جمع بشین
باشه
فهمیدم
وقتی تیم خنثیسازی بمب گفت امنه با سگها میریم تو
این یعنی تیمهای چهار نفره با آرایش بسته باید برن تو، باشه؟
ممنونم
مقام رسمی در پایگاه ناتو گفت که امکان نداره مینها مال اونا باشه
قبل از اینکه این منطقه بسته بشه، تیم پاکسازی منطقه رو تمیز میکنه
همچنین...
ازم خواست بهش اسم تو رو بدم
اوهوم
- ببخشید - برای چی؟
میدونی...
برای همه چیز
رسیدیم، خانم
میشه ۱۸۳ یورو ۷۰ سنت
ماتیاس؟
چی کار میکنی؟
- اتاق لینا رو آماده میکنم. - برای چی؟
برای هانا. اگه یه موقع اومد دیدن ما
اون همه مدت توی بیمارستان منتظرت نشستم. نگران شدم
مجبور شدم با تاکسی برگردم اینجا!
هوم
خداحافظ، مامان. توی پاریس خوش بگذره
و نگران نباش، حواسم به همه چی اینجا هست
یه چیز خوشگل برام بگیر، باشه؟
نظرت چیه؟
به نظرت هانا خوشش میاد؟
فکر کنم بهتره رنگش کنم
حتی نمیدونیم دختر لینا هست یا نه
البته که هست
تا وقتی که نتیجه آزمایش دیانای...
نیازی به آزمایش دیانای ندارم تا نوه خودمو بشناسم
چطور شد که تو رو شناخت؟
چطور شد؟
چون یه چیزی رو حس کرده
منم همینطور. حسش کردم. دختر لیناست
- بلافاصله فهمیدم - ماتیاس، چطوری تو رو شناخت؟
کنترل...
نظم میاره
قوانین...
نظم میاره
نظم مهمترین چیز در زندگیه
از الان به بعد، از قوانین اطاعت میکنی
شفافیت
نظم و ترتیب
صداقت
احترام
وقتی وارد اتاق میشم، باید بایستی و دستهاتو بگیری جلو...
تا بلافاصله بتونم ببینمت
از دستشویی ساعت هفت صبح...
سر ظهر...
ساعت پنج...
و ساعت هشت شب استفاده میکنی
من به بهداشت شخصیت کمک میکنم
لینا مراقب باش! اون لباس مورد علاقهته!
- دستاتو بگیر بالا! - میخوام برم خونه!
- دراز بکش. - میخوام برم خونه
- میخوام برم خونه - خونهای، لینا
میخوام برم خونه. میخوام...
اینجا در امانی
چه روزیه؟
چه روزیه؟
سهشنبه، ششم سپتامبر
اسمت چیه؟
پنج ماه
پنج؟
پنج ماه تمام...
آها
دختره، هانا، اون...
تمام مدت اونجا بود؟
یه پسر هم بود؟
یوناتان
بیداری؟
یوناتان، اینقدر بیرحم نباش
فقط میخواستم ببینم استراحتش تموم شده یا نه
میبینین؟ مامان دوباره برگشته
سلام، مامان
خوشگل شدی
بچههات خیلی دلتنگت شدن
کمکم کن
باشه. تقریبا ساعت هشت شده. وقتشه بری دستشویی
قبل از اون بچهها رو ببر تا بخوابن
اونا بچههای من نیستن
بله، لینا
اینا بچههاتن
منم شوهرتم
یه خونواده شادیم
ولی بچههای من...
دیگه کسی رو نداری
فقط ماییم
وقتی اینو متوجه بشی حالت بهتر میشه
بگردین. بگردین
وایستین!
سگ یه چیزی پیدا کرده
بله؟
- هنوز پیش بیماری؟ - آره، هنوز اینجام
الان بهوش اومده؟
آره، بیداره
فکر کنم خونه رو پیدا کردیم
هنوز نمیدونیم کسی داخلش سعی داره کل ساختمون رو بترکونه یا نه
به غیر از اون پسر، کسی دیگه ممکنه داخل خونه باشه؟
اون مرد
زدمش
با گوی برفی زدمش
یه بار زدم توی پیشونیش
- باشه، داریم میریم تو - منتظرم
- پلیس! کسی تکون نخوره! - واحد یک، حرکت کن!
- پلیس! - پلیس!
- امنه! - پلیس! کسی تکون نخوره!
پلیس! روی زمین جسده!
- اتاق یک، وضعیت! - اتاق یک، امنه!
- پلیس، تکون نخور! - امنه، کسی در ساختمون نیست
- پلیس! - پلیس!
جسد روی زمینه
- اتاق دو، امنه! - اتاق سه، امنه!
اتاق چهار، امنه!
آیدا؟
آیدا؟
چیز...
مظنون...
صورتش...
صورتش له و داغون شده
پسره چی؟ میبینیش؟
آیدا؟
تخت، اتاق بچهها
زیر تخت توی اتاق رو ببین
توی اتاق بچهها، زیر تخت
پیداش کردم
هی
آیدا هستم
یوناتان همه کارش درست بود
باید اینو بهش بگی
شنیدی؟
یوناتان، هر کاری کردی درست بود
گرفتمش
پسره رو گرفتن
و مرده؟
مُرده
اسم من یاسمین ـه
لینا، برخلاف قوانینه
یاسمین گرس
میدونی مجبور میشم به خاطر این حرف تنبیهت کنم
اهل کجا هستی، یاسمین/
- فرایبورگ - چرا این کار رو میکنی، لینا؟
خب، یعنی از دوسلدورف
آدم بد و ناسپاسی هستی
یاسمین، کسی هست که بتونیم از طرف تو باهاش تماس بگیریم؟
پدرم
اولریک گرس
باشه
No comments yet. Be the first to leave one.