İlk 200 satır.
!به اين سردار خلجي نگاه کنيد
نميفهمم اين همه راه رو از دهلي به غزنی اومده فقط واسه خوردن و خوابيدن
شريف پاشا، اون اومده اینجا
و قصدش اینه ما رو ببره تا به سلطنت دهلي حمله کنيم
!يا خدا، حالا سردارمون ميخواد سلطان دهلي بشه
عليه سلطنت شورش کنه؟
...اين شورش نيست
همش در مورد خواستههای ماس
!بله
چند وقته داريم به سلطنت خدمت ميکنيم؟
!حالا من ميخوام روي تخت سلطنت بشينم
!آفرین
اين گستاخ کيه؟
JOnAh Balouch و میـلاد طاهـرخـانـی تـرجـمـه از
مـتيـن کـريـمي تـرجـمـه اشـعار از
!حيرت آورـه
آخرین اخبار سینمای هند را در کانال تلگرامی بالیوودهیلز دنبال کنید @BollywoodHills
علاءالدين! اين چيه آوردي؟
!عموجان، شما ازم خواستيد بيارم
من کِي ازت خواستم شترمرغ بياري؟
من هيچي يادم نيست
ولي علاءالدين هيچوقت فراموش نميکنه
،عموجان من واسه شما خيلي احترام قائلم. شما از من يک پَر شترمرغ خواستيد من بجاش واستون يک شترمرغ آوردم
...پَر؟ آها درسته! يادم اومد
!حالا يادتون اومد
!واسه شاهدختـم مهرو
!درسته واسه مهرو
!مهرو فرزندم
!مهرو فرزندم
!مهرو فرزندم
بله، باباجون؟
ببين چه تحفهاي واست آوردم
!خدايا! يک شترمرغ
!جونم به قربانت، بابا
منم همينطور
ميخوام بخاطر برآورده کردن خواهش دخترم درعوضش بهت پاداش بدم
چي ميخواي؟ بگو؟
من واسه خواسته شما زندگيمو به خطر انداختم
!حالا من زندگي شما رو ميخوام
نه...نه
من شاهدخت مهرونيسا رو به همسريم ميخوام
.باهوشي؟ واسه يک پيشکشي گرانبها يکي ديگه بجاش ميخواي
به خدا هرچيز کمياب و گرانبها فقط متعلق به علاءالدينـه
کي ميگه؟
علاءالدين
...مهرونيسا، دختر جلال الدين خلجي
همسريِ علاءالدين خلجي رو ميپذيري؟
!او قبول ميکنه
شريف پاشا، دامادـمون در مجلس نيست؟
بگو من صداش زدم
همين الان بهش ميگم
!علاءالدين
!علاءالدين
!علاءالدين چکار ميکني؟ شب دومادي توئه! حداقل امشب خودتو نگه دار
اگه سردار بفهمه، سر از بدنت جدا ميکنه
چطوري ميفهمه؟
تو ميگي؟
!تو بهش نميگي شريف پاشا، تو دوست دوران بچگي مني
تو راز دارمي
تو هرگز بهش نميگي
هرگز
هرگز
!خداي من
،اون شب مشخص شد علاءالدين طمع هرچيز گرانبهايي رو داره و اين باعث ترس آسمانها و مهرونیسا شد
...او ميپنداشت که هرچيز ناياب و گرانبهايي حق اوست
...ولي خبر نداشت، که هزاران کيلومتر آن طرف اقيانوسها...
گرانبهاترين زيباييِ روی زمين زندگي ميکند
شاهدخت سينگال
!تيرـت به هدف خورد
کسی اينجا نيست؟
کسی اينجا نيست؟
وَردان
اين موقع اينجا چکار ميکني؟
واسه مهمان ـمون، پادشاه راتن سينگ از ميوار واسه شکار اومدن
ولي از جنگل برنگشتن
پادشاه دستور جستجو دادن
به پادشاه بگيد، مهمان صحيح و سلامت توي غار استراحت ميکنه
چشم
همگي برگرديد
ميدونستي اون مرواريدها واسه من ارزش داشتن؟
ميتونستي بجاش با هديه دادن چندتا روستا خوشحالش کني
چه نيازي بود اون گردنبند رو به اون بدي؟
چي ميخواي بگي؟
من اون گردنبند رو پس ميخوام
!اون هديه دوماديت واسه عروسي ـمون بود و تو اونو دادي
ناراحت نشو، ميدم يکي مثل همون واسهـت بسازن
ميخواي واسه مرواريدها اونطرف اقيانوس بري تا مثل همون بسازی؟
اون مرواريدها رو مخصوص از سينگال آورده بودند
...نه کسی ميتونه اون مرواريدها رو گیر بياره
و نه من هرگز اون گردنبند رو دوباره بدست ميارم
اومدي واسه عذرخواهي؟
هدفگيريت عاليه
.بجاي آهو اين شکارچي رو زخمي کردي اولش با تير حالا هم با چشمات
...برخوردمون تصادفي بود ولي بعضي وقتها تصادفها زيبا هستن
درست مثل اين مکان
همه چيز اينجا مسحور کنندهست
مدتيه دارم حرف ميزنم ولي نه تو چیزی درمورد من میدونی نه من درمورد تو چیزی میدونم
تو راتن سينگ پادشاه ميوار هستي
از کجا ميدوني؟
چونکه مهمان ما هستي
و اين نحوه خوش آمدگويي به مهمون ـتونه
چي تو رو به سينگال آورده؟
واسه خريدن مرواريد
اينجا، نميتوني مرواريد بخري. پيداشون ميکني اگه شانس يارت باشه
همينطور که تو رو پيدا کردم
پس راجع به خودت بگو، کي هستي؟
اسمت چيه؟
هر برگ اينجا اسممو ميدونه
مطمئنم ميفهمي
...اون شاهدخت سينگال
پدماوتي ـه
ايشون 2روز گذشته رو از شما مراقبت کردن
پدماوتي
عذرخواهي منو بپذيريد، پادشاه راتن سينگ
پيش از اينکه از مهمان نوازي سينگال لذت ببريد پدماوتی شما مجروح کرد
دخترم اشتباه بزرگي مرتکب شد
تقصير پدماوتي نبود، پادشاه گندآرواسِن
در طول شکارم نگاهم روي پدماوتي بود
دنبالش رفتم و تير بهم خورد
من اومدم دنبال شما که برگرديم
خواهش ميکنم به کاخ برگرديد
من تمام عمرم توي کاخها موندم
از آرامش جنگل خوشم مياد
اگر ناراحت نميشيد، مايلم چند روز بيشتر اينجا بمونم
پادشاه راتن سينگ، شما به عنوان مهمان به اينجا اومدي
ولي حالا بيشتر مثل خونوادهمايي
اميدوارم مرواريدهای سينگال رو بدست بياريد و زخمي نشيد
مرواريدهاي سينگال
اينا همونايي نيستن که دنبالشون بودي؟
به چي فکر ميکني؟
حالا مرواريدهايي که ميخواستي بدست آوردي، به "ميوار" برميگردي؟
بايد برگردم
چطوری برگردی؟
زخمت هنوز خوب نشده
با من به ميوار ميايي، پدماوتي؟
به عنوان همسرم
شاهدخت پدماوتی، با دعاي خير پدرش، پادشاه گندآرواسِن
با پادشاه راتن سينگ ازدواج کرد و به همراه او به "چيتور" رفت
همگي برای خوش آمدگویی برخيزيد
افتخار میوار پادشاه راتن سينگ به دربار وارد ميشن
!درود بر ملکه پدماوتي
!درود بر پادشاه راتن سينگ
درحالي که "چتور" آمدن ملکه جديدش را جشن ميگرفت
سلسله خلجي عليه سلطنت دهلي شورش کرد و سپهسالار جلالالدين سلطنتش را بنا نهاد
و او خودش را سلطان جديد هند اعلام کرد
...سلطانِ هند، جلال الدين خلجي
!زنده باد
ولي از طرفي چشماي علاءالدين روي تخت گرانبهاي هند دوخته بود
تاج و تخت از دور زيباست، گول نخوريد
اين تاج و تخت همراه با خوشیهاش مشکلاتي هم به همراه مياره
چون ما از چهار طرف بوسيله دشمنان احاطه شدیم اما تهديد اصلي از طرف مغولهاست
سلطان، شکست دادن اين مغلوهاي خونخوار درجنگ غيرممکنه
توان ارتشـمون نصف اوناست
ولي دليريـمون بمراتب بيشتر از اوناست
تو ميخواي به جنگ مغولها بري؟
واسه خاطر خلجيها علاءالدين حتي به جنگ با خدا هم ميره
به به
علاءالدين بلند همتيـت رو واسه خودت نگه دار اینجوری خودتو زير تعداد زياد دشمن دفن میکني
گستاخي منو ببخشيد، ولي هيچ چيزي نميتونه جلوي خواستهي علاءالدين رو بگيره
من ادعاي بلندپروازانه تو رو نميخوام فقط و فقط پيروزي ميخوام
من به جنگ مغولها ميرم
سلطان، باور شما میتونه پیروزی من باشه
!حمــــــــــله
با شکست مغولها علاءالدين دلِ سلطنت دهلي رو بدست آورد
در همان زمان، ملکه پدماوتي دلها رو در "چتور" بدست آورده بود
سورج بايسا مواظب باش روزاي انجام رقص گومر تو خيلي وقته تموم شده
ممکنه کمرت بگیره
حالا ملکه جديد گومر اجرا ميکنه
ملکه من، شما بايد يک رقص گومر عالي انجام بديد
حتما سورج بايسا، چونکه من طبل و دُهُل ميزنم
درود بر ملکهي من
کانوار بايسا، پسر وراج شما دوباره زبون باز کرده
...بادَل کاري با طبل و دُهُل نداري
هيچ مَردي غير پادشاه در طول اجراي ملکه نميتونه حاضر باشه...
پسرم، تو توي عروسيت هرچي دل ميخواد ميتوني دُهُل بزني
همگي به احترام پادشاه راتن سينگ برخيزيد
اينها شما رو توي دردسر انداختن، ملکهي من؟
پادشاه، عابد سلطنتي توي معبد منتظر شماست
بريم؟
!خوش آمدي، سرورم
پدماوتي، با عابد سلطنتي میوار و مربيِ من آشنا شو، رگهاو چيتن
او پاسخ تمام سوالات ـمونه
لطفا دعاي خيرش رو بگير
!زيبايت الهي ـه
نه تنها زيبايي، بلکه همينطور به هوش عالي برکت داده شده
...هممم
پس چه چيزي واسه ملکه کوچیک مهمتره؟ زيبايي يا مهارت؟
!مراقب باش ملکهي من، داري امتحان ميشي
به سوالش جواب بده، زيبايي يا مهارت؟
مهارت
و زيبايي؟
اون دروغي در چشمان بينندهست
لطفا توضيح بده
بعضيها خدا رو در هرچيزي ميبينن درحالي که بعضيها خدا رو در چيز ديگهاي ميبينن
...همم
زندگي رو در سه کلمه توصيف کن
معنويت، عشق و فداکاري
عشق چيه؟
يک اشک خوشي که از چشم خداوند بيفته
اشک چيه؟
No comments yet. Be the first to leave one.