İlk 200 satır.
حرفهایترین اپلیکیشن پخش آنلاین ایرانی «فیلامینگو» تقدیم میکند
آنچه گذشت... این خواهرمه.
راسته که بابات
موادفروش بوده؟ پدر و مادرمون
وقتی نوجوان بودیم با هم ازدواج کردن،
بعد هم خیلی بد تموم شد.
در حد یورش افبیآی بد.
من رو قضاوت میکنی.
میگی اگه فقط بتونی
برای بچههات الگوی خوبی باشی،
همهشون بینقص از آب درمیآن
مثل اسکای. اسکای رفته ترک.
ما یه خانواده بودیم و چون هیچ نسبت خونی نداشتیم،
وقتی پدر و مادرمون جدا شدن، ما هم از هم جدا شدیم.
ولی حالا اینجاییم.
دعوا میکنیم.
عذرخواهی میکنیم.
تقریباً مثل خواهرهای واقعی.
هی برچ. داداش، بیدار شو.
بگو با ۹۱۱ تماس بگیره.
منی، چی شده؟ درست مثل برچ.
آزمایشهات مقدار قابلتوجهی مسمومیت با آفتکش نشون میده.
بگین اردوگاه رو آزمایش کنن.
استخدام شدم. اسم اون شرکت دوباره چی بود؟
شرکت آکسالتا.
فهمیدم چی باعث شیوع شده.
آب. منبع چاهمون از تالابهای واسپاره.
پس میفهمیم زمین مال کیه. آره.
برای هلدینگ بینالمللی آکسالتا کار میکنم.
همون شرکتی که وکیل فرستاده
سراغ چند آتشنشان.
افسر کارسون. باید دربارهٔ آزادی مشروطت حرف بزنیم، بُدی.
میخوام بدونم چرا
با مجرمهای شناختهشده معاشرت میکنی.
پیتزا رسید.
میخوای بازش کنی؟ حتماً.
گفتم چقدر خوشحالم دوباره توی زندگیمی؟
فقط دائماً.
دیگه یه کم داره عجیب میشه.
اوه. تو پیتزا نیستی.
نه. و نمیمونم.
هی، میک. اوه. تو هم پیتزا نیستی.
آره، همین رو تازه گفتیم.
یعنی چی نمیمونی؟
کجا میری؟
بابام زنگ زد. سرگیجه داره و...
اونجا میخوان دوازده دلار بگیرن
فقط برای اینکه فشار خونش رو بگیرن، پس...
نمیدونستم شما دو تا برنامهٔ خواهرانه دارین.
آره، به مشاورهٔ تخصصی من نیاز داره.
آره، فردا با شرکتی جلسه دارم
که تری راک رو مسموم کرده،
و اون توی سروکلهزدن با آدمبدها خیلی خوبه.
نباید بذاری ببینن دستپاچهای، میدونی؟
باید خونسرد بمونی.
خب، این یکی قرار نیست اتفاق بیفته.
اِم... کلانتریِ خفنبازیها چطوره؟ خوبی؟
زندگی عالیه. همهچیز عالیه.
کاملاً خوب و عالی.
خوب به نظر نمیآی.
یه کم عجیب و عصبیای.
نهخیر.
پیتزا.
آره.
خوبم.
ولی واقعاً عجیب و عصبی به نظر میآی.
نه.
باشه، اسکای دوباره لغزش کرده.
اوه خدا، متأسفم. باشه. دوباره رفته مرکز ترک.
اشکالی نداره. همهچیز خوبه.
هی، میک.
این آقا میگه تو رو میشناسه.
آزی، اینجا چیکار میکنی؟
گفت یه خواهر داری.
تو شارونی؟
نمیدونم. هستم؟
ببین، من برنمیگردم اون بالا.
کاری که میکنه خلاف قانونه و من کلانترم.
اون نمیخواد تو رو ببینه. میخواد اون رو ببینه.
سوار شو.
شوخی میکنه؟
به نظرت قیافهش شبیه شوخیه؟
نه.
هی، بابا.
فکر... فکر نمیکردم دوباره بیای این بالا.
نمیذاشتم تنهایی این کار رو بکنه.
هی، فشفشه.
من رو «فشفشه» صدا نکن، وس فاکس!
میخوای من رو ببینی، بعد
دست راستت رو میفرستی من رو بندازه پشت
یه ون باری، انگار گروگانم؟
وقتی اینطوری میگی، واقعاً عجیب به نظر میآد.
و میگه قبل از اینکه ون داشته باشی،
میذاشتیش توی صندوق عقب؟
یه بار. اوه.
ببین، فقط پنج مایل آخر بود.
باشه.
مردم فکر میکنن ماریجوانای غیرقانونی میکارم.
نمیکارم.
ولی هنوز دوست دارم جای خونهم مخفی بمونه.
مخصوصاً از کلانتر.
دختر خودت کلانتره.
خب، میبینی چه موقعیت بدی برام درست میکنه.
اون وانت جدیده، بابا؟
باز شروع نکن دربارهٔ وانتهام.
بیا. یه غافلگیری برات دارم.
شارون، تو با من بیا.
آزی، تو و میکی اون یکی رو بیارین.
کجا میریم؟
میریم بانک.
افسر آزادی مشروط مهربونت اومده
برای یه تست مواد سرزده.
پاکم.
خوبه. و دیگه برای اون پرورشدهندهٔ علف کار نمیکنی؟
ببین مرد،
دارم سعی میکنم به خانوادهم کمک کنم.
برای پدربزرگم کلی خرج داریم.
راههای زیادی برای پول اضافه درآوردن هست.
تمام کاری که میکنم اینه که به وس کمک میکنم
بوتهها رو پاک کنه و درختها رو بندازه.
برام مهم نیست داری کمکش میکنی سرطان رو درمان کنه.
اگه به کار برای وس فاکس ادامه بدی، برمیگردی زندان.
اوه، این دیگه چیه؟
بابا، من نباید این رو ببینم.
چشمهات رو ببند. چقدر توشه؟
نیم میلیون.
بفرما، رئیس.
ببین، دربارهٔ والتر شنیدم.
و میخوام این رو داشته باشی.
اوه، هی، من... نمیتونم قبولش کنم، وس.
پنجاه هزار دلار.
من میتونم قبولش کنم؟
نه.
میدونی، بهترین بخش ازدواج با مادرت
این بود که یه دختر اضافه هم نصیبم شد.
وقتی طلاق گرفتیم، کاش...
کاش بیشتر تلاش کرده بودم ارتباطمون رو نگه دارم.
پول راه منه برای اینکه بگم متأسفم.
خیلی سخاوتمندانهست، وس.
بالاخره باید یه کاری باهاش بکنم.
نمیذاره به اسکای کمک کنم.
اوه، ظاهراً متوجه طنزش نیست
که داره هزینهٔ ترک رو با پول مواد میده.
از کجا میدونی پول مواده؟
من محصولات زیادی میکارم.
آره، با فروش گوجهفرنگی این همه پول نقد درنمیآد.
بحث پول نیست!
حتی نمیذاره با نوهم حرف بزنم.
نه، به مرکز ترک گفته من «آدم امنی» نیستم.
باشه بابا، اگه از من عصبانیای، با خودم حرف بزن، نه شارون.
خب، نمیدونستم اجازه دارم باهات حرف بزنم یا نه.
شاید تحریک بشی.
نه. این کار رو باهاش نکن. داره از بچهش دفاع میکنه.
ببین، اسکای الان خیلی آسیبپذیره.
میدونم، و دارم سعی میکنم کمکش کنم.
با گفتن اینکه مشکل منم؟ اینکه همهچیز رو بیماری میبینم؟
اون گفت، نه من.
داشت خالی میکرد.
داشت درد دل میکرد و من... میخواستم بدونه
من طرفشم.
چطوره یه بار طرف من باشی؟
دیگه بهش نگو من آدمبدم.
د... دیگه بهش نگو من آدمبدم.
تو مواد غیرقانونی میکاری! عملاً خودت آدمبدی!
باشه، با آدمبدها خونسرد میمونیم.
ببین، میخوام ببینمت، میخوام بیام این بالا، واقعاً،
ولی بعد این چیزهای دیگه رو میبینم
که اصلاً نباید ببینم.
مثل بوتان پشت ونهات
برای استخراج روغن حشیش،
و این همه وانتی که میخری تا پولت رو بشوری.
واو، من فقط یه وانت خیلی باحال دیدم.
من کلانترم، بابا.
حرفم اینه که من رو توی موقعیت بدی میذاره.
مجبورم میکنه چشمپوشی کنم.
و وقتی پای دخترم وسطه، نمیتونم چشمپوشی کنم.
اون تحتتأثیر همهٔ این چیزها قرار میگیره.
ماشینهای گرون، پول راحت و خودت.
میتونی توی زندگی من باشی.
ولی نمیذارم اون تبدیل به تو بشه.
بریم.
هی، آزی، میشه... میشه ما رو برسونی؟
وقتی بمیرم، همهٔ اینا رو برای اسکای میذارم.
به وکیل میگم رسمیش کنه.
پس تو... تو میتونی کنار بکشی.
اسکای نمیتونه!
نمیذارم، نمیذارم، نمیذارم اینطوری بشه.
هی.
چه... چه خبره؟ همه کجان؟
اِم، دیشب اومدن و همه رو منتقل کردن.
شارون امروز با وکلا جلسه داره.
میخواد منم اونجا باشم.
بعدش میان و من رو هم منتقل میکنن.
کجا؟
نمیدونم.
یه اردوگاه آتشنشانی دیگه؟
هیچوقت حس میکنی دنیا افتاده به جونت؟
اوه، دخترم.
من نزدیک بود بمیرم.
ولی نمردم.
No comments yet. Be the first to leave one.