İlk 200 satır.
فيلمي که مشاهده ميکنيد ...در جشنواره ونيز 1956
:برنده دو جايزه شده است
جايزه منتقدان بين المللي
و جايزه بهترين بازيگر زن
صبح شد
و اون هنوز برنگشته
تمام شب بيرون بوده
اين اولين بار بود
افتخار ميکردم از اينکه با جذابترين مرد اون منطقه هستم
من، يه زن شَل
به اين زودي بيدار شدي، ژروه؟
مياي رختشويخانه؟
برات يه جا نگه ميدارم
لانتير هنوز خوابه؟
آره، يکم خسته ست
هنوز اونجاست
نميترسه سرما بخوره
خيلي صبور ـه
اگه قول بدي باهاش ميري خونه ميدمش بهت
جراتمو امتحان ميکني؟ - آره -
اصلا برام مهم نيست
خداحافظ ، ويرجيني - !سفر خوبي داشته باشي -
سلام، آقاي بوشه - عليک سلام -
ميبينم که کتتو بيرون آوردي
ميبينم که خوب مُخ خانما رو ميزني
زود برو...رفت داخل
فکر نميکني داري زياده روي ميکني؟
چرا؟ از گل خوشم مياد - !برو، روباه مکار -
اومدي
ديشب کجا بودي؟ - کدوم ديشب؟ -
!پيش اون فاحشه همسايه بودي
حرفتو پس بگير
!خودتي با کي بودي؟
چرا خفه نميشي؟ - !چطور جرات ميکني با گل بياي تو؟ -
!دخترايي که با تمام محل ميخوابن
!چه دختراي خوبي
!مامان
!اونا رو خفه کن وگرنه ميرم
...اگه بخاطر اونا نبود !بچه هاي بيچاره
برامون آبرو نذاشتي - خيله خب -
...گوش کن چي بهت ميگم
!ميکشمش
!اگه مجبور بشم با همين دستاي خودم
منو هم همينطور؟
نه...تو رو نه
ممنون
بنظر خسته مياي
چرا؟ نخوابيدي؟
مگه من باهات چيکار کردم؟
!خوب تميزش کن
!اين کثيفِ - بيشتر از اين ازم برنمياد -
براي ناهار پول داري؟ - از کجا بيارم؟ -
دزدي کنم؟
اينو ببر گرو بذار - دوباره؟ -
آره
نميتونم، بايد برم رختشويخانه
باشه، دراينصورت خودم ميرم
...پس
با خودت ناهار مياري؟
از مغازه پنيرفروشي نيار هنوز بهش بدهکاريم
يه مقدار نان و گوشت بخر
نان و گوشت؟
آره
و يه شيشه شراب
قرمز؟ - معلومه -
ميبينمت
يبار ديگه بخير گذشت
تنها کاري که بايد بکنه ...اينه که يه لبخند بهم بزنه
تا منم بگم... مشکلي نيست
بايد حسابي تميز شده باشن
!ژروه
برات يه جا گرفتم
لطف کردي
بايد اونا رو خيس کني
قسم ميخورم پشت اون بچه ها دوده گرفته
يکم آب صابون ميخواد
نگران نباش آب گرم براش کافيه
خودت بهتر ميدوني خيلي وقته لباس ميشوري، نه؟
آره، از ده سالگي
خيلي وقته اومدي پاريس؟
دو ماهِ - خيلي وقته ازدواج کردي؟ -
ما ازدواج نکرديم
نبايد خجالت بکشي
اينطوري بهتره
اونقدر مرد نيست که ازم بخواد باهاش ازدواج کنم
شغلش چيه؟
ميرم يه سطل آب گرم بيارم - منم ميام -
!سلام
سلام، ژروه
اين اولين تولدش ـه
داره دندون درمياره
شغلش چيه؟
کلاهدوز
يعني بود
از وقتي اومديم پاريس تقريبا هيچ کاري نميکنه
پس مرد خوبي نيست؟
نه زياد
الان 8 ساله
نبايد از مردا زيادي انتظار داشت
سر و گوشش ميجنبه؟
چرا اين حرفو زدي؟ - دليلي نداشت -
بگو ببينم، چرا اين حرفو زدي؟
فکر کردم اينطوريِ
همينطوري گفتم
اون دوتا دختري که تو خونه ات زندگي ميکنن چي؟
ادل و ويرجيني؟
ژروه، پيش خودت چه فکري کردي؟
لازم نيست فکر کنم !مطمئنم
از چي مطمئني؟ - !يا بايد ادل باشه يا ويرجيني -
اين چه حرفيِ ...شايد تو پله ها اونا رو نيشگون بگيره، ولي
تو پله ها؟ اون تو پله ها چيکار ميکرد؟
!هيچي همينطوري گفتم تو پله ها
مثل اينکه بگم تو خيابون
گفتم تو پله ها چون وظيفه دارم اونا رو بشورم
دنبال کسي ميگردين؟ - مامانم -
مادرت کيه؟ - اسمم اتين لانتير ـه -
کارل - چيه؟ -
دوتا بچه دنبال مادرشون ميگردن
الان به همه ميگم
!دوتا بچه دارن دنبال مادرشون ميگردن
چرا کليدو برام آوردين؟ - بابا رفت -
آره، رفت ناهار بخره
گفت بياين دنبال من؟ - بابا رفت -
تمام وسايلشو جمع کرد ...و گذاشت تو يه چمدون
و با يه درشکه رفت...
توي درشکه يه زن نبود؟
تمام وسايلشو جمع کرد و رفت
حالا که گذاشته و رفته بهم بگو اون زن کي بود
حتما بهت ميگم خواهر اون بود
انگار اومده اينجا فقط صورتتو ببينه
مشکلت چيه، بي سروپا؟
!شَلم که هستي
من ازت نميترسم
نميخوام بترسونمت
!ميخوام بزنمت - مگه من باهات چيکار کردم؟ -
!خودت خوب ميدوني ...شوهرم باهاتون
" شوهرم "
کدوم شوهر؟ !اون ازدواج نکرده
توجه کنين...يه شوهر گمشده بدون قلاده...بدون پاداش
دست از سرم بردار
من کلي کار دارم
!خواهرتِ...ميدونم
آره، خودشه حالا که فهميدي خوشحالي؟
من چيزي به اون فاحشه نگفتم
!اينو بگير
يه لباس ديگه خراب شد
!اينو بگير
!و اين
!آب گرم نه
!کارل...جداشون کن
عمراً آخرين بار نزديک بود چشممو از دست بدم
!بايد جلوشونو بگيريم
!مامان
...نه، من - !مامان -
!حالا بهت نشون ميدم
!اين براي تو
!اين براي خواهرت !براي خواهر خواهرت
!براي لانتير !براي خودت
!براي خواهرت
!اينم بگير
بلند شو، ويرجيني
!هنوز اون روي سگمو نديدي، لاشي
اينم دو سنت
اگه اينطوره پس منم مبارزه ميکنم
تنهايي
با دوتا بچه هام
قبل از هرچيز ميگين که شوهر ندارم؟
چرا، دارم من ازدواج کردم
آره، ازدواج کردم
آقاي کوپو باهام ازدواج کرد
هرچند که نميتونستم با لباس سفيد مثل اون عروسي کنم
يه لباس از خواهر کوپو قرض کردم
!چه آدماي خسيسي هستن
اونا با طلا کار ميکنن زنجيرهاي کوچک درست ميکنن
انگار کار کردن با طلا آدمو بداخلاق ميکنه
هي، لوريلو - چيه؟ -
اون شبيه ترز نيست؟
همسايه مون که از ذات الريه مرد؟
يه شباهتي داره
و دوتا بچه داري؟
به برادرم گفتم چرا بايد با زني که دوتا بچه داره ازدواج کنه
بهت برنخوره !من فقط خوبيِ اونو ميخوام
تازه، بنظر نمياد از سلامت کامل برخوردار باشي
بنظر سالم نمياد، نه؟ - نه زياد -
ديگه کافيه! عروسي فرداست مجبور نيستين بياين
!معلومه که ميايم خيلي حساس شدي
پول غذاي ما دو نفرو ميخواي؟
زحمت نکش، بعدش همه دنگشون رو ميدن شب بخير
!صبر کن - ...مطمئن باش بعد از مراسم -
بايد مراقب باشيم، ممکنه ذرات کوچک طلا بچسبه ته کفش و از اينجا بره بيرون
عصباني نشو اونم مث همه ته کفششو نشون ميده
...البته اونقدرا باکلاس نبود
!ولي مرد خيلي خوبي بود
و سقف سازي شغل شريفي بود
!تو خيلي جذابي
من چي؟
!خيلي بهت مياد
ولي اين تمامش نيست
گل و لاي خيابون !يه لنگه کفشمو ازم گرفت
پس نميتونيم عروسي کنيم؟
No comments yet. Be the first to leave one.