İlk 200 satır.
نامش سونياي سرخ بود در دنيايي وحشي و در عصر خشونت زندگي ميکرد
جنگجويي شجاع با موهايي سرخ همچون آتش
در سرزمين پادشاهي هيبوريها تلاش وي براي عدالت و انتقام، يک افسانه شد
اين داستان، سرآغاز آن افسانه است
سونيا
سونيا
سونيا
سونيا
تو در عذاب هستي، سونيا
اما انتقام از آن تو خواهد بود
انتقام از ملکه گدرين
که تو را براي خويش ميخواست
تنفرت از او واضح بود
براي همين، گدرين خانوادهات رو قتلعام کرد
سربازانش به بدنت دستدرازي کردند
اما در سفرت براي برقراري عدالت و انتقام
به قدرت زيادي نياز خواهي داشت
چراکه شمشير تو بايد بيهمتا باشد
من آن قدرت را به تو ميبخشم
سونياي سرخ
مترجم : فـرهاد اميـن
وارنا، شاه هريکانيا کجاست؟
تشريف نياوردن، سرورم
بايد براي نابودي طلسم ميومدن
ولي نميتونيم بيشتر صبر کنيم بدون ايشون ادامه ميديم
اي خداي خدايان
به طلسمي بنگر که توسط آن جهان و هر چه که در آن است، خلق کردي
..اي خداي خدايان
اين طلسم براي ما بسيار قدرتمند است
و پيش از آنکه دنيا را به نابودي بکشاند ما بايد آن را نابود کنيم
ما را ببخش که آن را از نور
که منشا قدرتش است دور کرده
و راهي تاريکي ابدي ميکنيم
ما را ببخش
بيا اينجا ببينم
پس اين ميتونه دنيا رو بسازه
يا با طوفان و زلزله نابودش کنه
بلندش کنيد
بلندش کنين
لمسش کن
لمسش کن
گفتم لمسش کن
پس حقيقت داره که فقط زنها ميتونن بهش دست بزنن
روش رو بپوشونين
ببرينش بيرون
ملکه اعظم، با زندانيها چي کار کنيم؟
- نه - نه
بياين
اسبها حاضرن
طلسم رو دزديدن
اون طلسم بايد نابود بشه
بايد خواهرم رو پيدا کنيم منو ببر پيشش
ميدونم اون کجاست، خواهش ميکنم
عالي بود
ديگه چيزي نيست که ياد بگيري، سونياي سرخ
تو استاد استادان هستي
هرگز کسي رو قويتر از تو نديدم
سونيا
بايد ياد بگيري يه کم از مردها خوشت بياد
همشون که بدجنس نيستن
هر کسي بايد با تجربههاي خودش قضاوت کنه، استاد بزرگ
ميدونم
ولي زندگي که همش شمشيربازي نيست
نفرت از مردها در وجود يه زن دوستداشتني
ممکنه باعث سقوط تو بشه
من از تمام مردها متنفر نيستم، استاد بزرگ
اگه 30 سال پيش بود ازين حرفت خيلي خوشحال ميشدم
بيا
يه شمشيرباز عالي بايد يه شمشير عالي داشته باشه
انتخاب کن
يه هديه از طرف استاد بزرگ
سونيا
سونيا
چي شده سونياي سرخ؟
من دنبال سونياي سرخ ميگردم
سونيا منم - خواهرت داره ميميره -
بيا، ميبرمت پيشش
وارنا
وارنا
سونيا
خداروشکر
به اندازه کافي زنده موندم
طلسم دزديده شده
تمام راهبهها قتلعام شدن
..ما مبارزه کرديم - استراحت کن وارنا، بعدا حرف ميزنيم -
وقت نداريم، گوش کن
اون طلسم، قدرت وحشتناکي داره
که با نور زياد ميشه
ميتونه توي 13 روز دنيا رو نابود کنه
با طوفان و زلزله
تو بايد طلسم رو نابود کني، سونيا
و اون رو به تاريکي بفرستي قسم بخور اين کار رو ميکني
قسم ميخورم
کي اونو برده؟
نميدونم
يه زن با نقاب طلايي
و سربازهاش
آخه کجا بردنش؟ شمال؟ جنوب؟
وارنا
اون ديگه مرده، ما که زندهايم کلي کار داريم
کار اون و کار من به تو ربطي نداره
اصلا تو کي هستي؟ - اسم من کاليدوره -
من با خواهرت دوست شده بودم، يادت رفته؟
الان دوست تو هم هستم
از لطفي که به خواهرم کردي ممنونم پاداشت رو ميگيري
من مزدور نيستم، کسي بهم پول نميده
اگه فکر کنم کسي بهم بدهکاره خودم ازش ميگيرم
يه نفر داره از طلسم استفاده ميکنه
اونجا کجاست؟ - هابلاک، شهر بزرگيه -
کجا داري ميري؟
هابلاک
واستا، منم باهات ميام
واسه چي؟ به تو که ربطي نداره
منم به تو ربطي ندارم
شايد توي جفتش داري اشتباه ميکني
ميدونم دختر شجاعي هستي ولي من خطر رو خوب تشخيص ميدم
اگه خطري باشه خودم ميفهمم
منو عصباني نکن، کاليدور
من به کمک هيچ مردي احتياج ندارم
اينقدر تکونش ندين احمقا، ثابت نگهش دارين هيچ کاري بلد نيستين؟
تکونش نده احمق
دارم سعي ميکنم، اعليحضرت
احمق بيشعور تنبل به دردنخور حيوون
زودباشين بياين، بياين پيش من
به من دستور نده، برده وگرنه از پا آويزونت ميکنم
اصلا اين خيلي ليزه
نکنه ميخواي بيفتم توي اون گل داغ؟ آره احمق؟
من سعي ميکنم بچرخونمش
تکون نخور پسرجون - پسر؟ -
پسر؟
تکون نخورين سرورم، تکون نخورين
بپر ديگه
عه.. پس من چي؟
خودت بيا اينطرف، اينقدر مسخرهبازي درنيار
اطاعت ميکنم پادشاه دنيا، دارم ميام
شانس آوردي اين شخص پيداش شد
بهش پاداش بده و بگو من کي هستم
اعليحضرت همايوني شاهزاده تارن، ارباب بزرگ هابلاک
صاحب تاج و تختهاي جهان
فيل بزرگي که جهان را ..با ادرار خود حاصلخيز
مگه نگفته بودم ديگه اينو نگو؟
يه بار ديگه بگيش، آويزونت ميکنم
خب پاداشش رو بده ديگه الاغ
شاهزاده با وضعيت قلمروي شما گمونم خودتون بيشتر به اين احتياج دارين
منظورش من بودم؟
چه اتفاقي افتاده؟
ميخواستي چي بشه؟ ملکه گدرين بهمون حمله کرده
گدرين؟ ملکه گدرين؟
بعله
با يه سلاح جديد، نصف شهر رو خراب کرد به ما هم گفت تسليم بشيم
ارتش من فرار کردن
مگه ميخوان تا ابد زنده بمونن؟
من تسليم نشدم
واسه همين زد نصف ديگه شهر هم خراب کرد
فالکن، حالا که همه يا مردن يا در رفتن
فردا تو بايد منو ببري کوهستان
يه ارتش جديد به پا ميکنم
بعدشم حق اون گدرين رو ميذارم کف دستش
کجا ميتونم اين ملکه گدرين رو پيدا کنم؟
توي بورکابين، سرزمين تاريکي
چطوري برم اونجا؟
يه راه طولاني خوشمنظره داره يه راه کوتاه هم از جاده برايتگ داره
از همون جاده برايتگ ميرم کدوم طرفيه؟
بايد بري سمت شمال خودت پيداش ميکني
ولي ارزش امتحان کردنش رو داره
فالکن
ازين زن بپرس ميخواد وارد ارتش من بشه؟
احتمالا يه آشپز لازم داريم
اعليحضرت خيلي لطف دارن ولي من تنها سفر ميکنم
اون زن رو مرخص کن، فالکن يک ساعت ديگه بايد شام بخورم
فالکن
ميشه يه توصيه بهت بکنم؟
يه فس کتک به اين بچه بزن تا کمي ادب ياد بگيره
راستي احيانا روميزي که همرات نيست، هست؟
برايتگ
برايتگ، بيا اين دروازه رو باز کن
کجا با اين عجله، کله سرخ؟
بيا اين بالا که بتونم بهتر ببينمت
من وقت ندارم، برايتگ
ولي من کلي دارم، گفتم بيا بالا
بيا جلو زنيکه - واسه چي بيام؟ -
چون من برايتگ هستم اينجا هم زمين منه
هر کي بخواد ازينجا رد بشه بايد اداي احترام کنه
چقدر ميخواي برايتگ؟ - کي حرف از پول زد؟ -
من گفتم احترام
محبتي که همه زنها به برايتگ ميکنن
فکر کن من نميکنم
فکر کن به جاش ميزنم اون شکم چاقت رو جر ميدم
شنيدين چي گفت؟
..ميخواد بزنه شکم چاق منو
زن، من با 177 نفر جنگيدم
فقط يکيشون زنده موند که اونم پا نداره
اونوقت تو جرات ميکني با برايتگ اينطوري حرف بزني؟
نيازي به جرات نداره
اما وقتي تو رو بکشم، جنگجوهات ميذارن بدون دردسر ازينجا برم؟
وقتي منو بکشي؟
وقتي اين زنيکه منو کشت ميذارين راحت بره، مگه نه؟
بله
ديدي؟
خب زنيکه
No comments yet. Be the first to leave one.