İlk 200 satır.
اینجا جای امنیه.
یعنی چی؟ مامانت اینجارو اینجوری صدا میکرد.
همهجا تو شبکههای اجتماعی پُر شده که تو کُشتیش.
همهش تقصیر توئه، حالا من باید جوابپس بدم.
میخوای چیکار کنی؟ باباتو بفرستی منو بکُشه؟
احتمالاً میره از باباش بخواد با تو بخوابه.
آلانا نرفته پیش پدربزرگ و مادربزرگش تا کمکشون کنه،
اون رفته که از دست من فرار کنه.
مرگ سارا تقصیر منه.
۲۴، ۲۵ و ۲۶.
کسی میتونه بگه مایکل کجا بوده؟
آلانا؟ نمیدونم!
من پالی رو دیدم که داشت با یکی از پسرا دعوا میکرد.
'دعوا'؟ یعنی مثل جروبحث زنانه، مثل این که یه کم همدیگه رو هل دادن؟
این فقط جروبحث زنانه نبود، اونطور که تو میگی،
یه خشونت شدید بود.
کرگ، گوش کن، اینجا نیا. من سر کارم.
خواهش میکنم. اونه؟
الان میرم باهاش حرف میزنم.
اون فقط خیلی عصبانیه. عصبانی؟
لطفاً برگرد...
دستاتو از روم بردار! آخ!
این همون چیزیه که میخوای؟ کرگ، خواهش میکنم بس کن.
هیچکس نمیگه اون این کارو کرده، من اینو نگفتم،
اما دارن سؤال میپرسن.
چه جور سؤالایی؟ رفتار گذشتهش.
روری گفت مایکل رو توی یه درگیری تو زمین راگبی دیده.
من فقط دارم چیزی رو که شنیدم بهت میگم، آلانا.
بیا وسایلتو برداریم، بعد بیا پیش من بمون.
آخ! آخ، آخ!
بابا! بابا! آلانا، صبر کن!
من کاری نکردم! ببرینش تو خونه.
ببرینش تو خونه. آخ!
بابا، بابا! چیزی نیست، چیزی نیست.
آروم باش. آخ!
مسخرهست!
من هیچ کار اشتباهی نکردم!
آخ!
باید اونو دستگیر کنید، نه منو.
چارلی-ایکس-ری-سه-پنج-شش،
میشه لطفاً بگین پشتیبانی کی میرسه؟
این دیگه چی بود؟
دستت دور گردنش بود، مایکل.
زيرنويس از مهدي shine021
گــمــــشــــده
چند تا گزارش متناقض درباره اتفاق اینجا وجود داره.
چی توی اونا متناقضه؟
خب، دی استنهاپ میگه که اون اومده بود تو رو ببینه.
چیزی درباره نقد تینا بردلی تو.
من واقعاً ازش خواسته بودم نیاد.
اندی... ماچ، که گروهبان کشیک خونهس
گفت به نظر یه چیز شخصی میآد.
چیزی نیست که من راحت باشم باهاش.
با توجه به رابطهی قبلی شما و این که باید مشغول کار میبودی.
دقیقاً برای همین گفتم... و اون مایکل پولی
از خونه اومد بیرون و سعی کرد بهش حمله کنه.
دقیقاً این اتفاق نیفتاد. اون مجبور شد مایکل رو مهار کنه.
بله. این حقیقت هم هست
که مایکل پولی، دی استانهاپ رو از گردنش گرفت.
بیشتر داشت از خودش دفاع میکرد. ببخشید، کی داشت از کی دفاع میکرد؟
مایکل داشت از خودش در برابر کریگ، دی استانهاپ دفاع میکرد.
یعنی دستش رو دور گردنش ننداخت؟
البته که مرتبط هست، آنی. بله.
با توجه به نحوهی مرگ سارا. اینطوری نبود، ایوان.
مایکل پولی مظنون اصلی ما در قتل همسرشه.
با دی استانهاپ صحبت کردیم و اون تصمیم گرفت شکایت نکنه،
اما آنی، اگه همچین اتفاقی تو زمانی که تو
افسر رابط خانواده هستی، رخ بده،
باید از اون سمت برکنارت کنیم.
میخواهید منو از این سمت برکنار کنید؟
چرا؟ من چیکار کردم؟ این یه رویهی عادیه.
باید کنار بکشی. شما موقعیتت رو به خطر انداختی.
فکر میکردم نمیخوای افسر رابط باشی.
نمیخواستم، ولی اون شروع کرده به حرف زدن.
مردهایی مثل اون در بهترین حالت هم به سختی حرف میزنند،
ولی اون شروع کرده به من اعتماد کنه.
آنی... شما به من اونجا نیاز داری.
من حتی یه سری از این مکالمات رو ضبط کردم.
خب، شما نباید... الان برات پخش میکنم.
میدونم هیچ مدرکی نداره، ولی فکر نمیکنم اون این کار رو کرده باشه،
با اون جوری که داره حرف میزنه.
بذار اینو بعداً بررسی کنیم. نه. همین الان بررسی کنیم، اوکی؟
من تنها کسی هستم که اون باهاش حرف میزنه.
چرا این چیز لعنتی باز نمیشه؟
آنی، ما تو رو از پرونده برکنار نمیکنیم.
هنوز اقداماتی هست که باید از اینجا انجام بشه.
من نمیخوام اینجا کار کنم.
آنی، شما کاری رو که بهت گفته میشه، انجام میده.
چی؟ دوستپسر سابق شما اونجا چیکار میکرد؟
کریگ؟
اون بود که برات گل فرستاد؟
گفتی اگه برگردی باید سرت داد بزنم.
چرا به من نگفتی؟
آنی...
به خاطر اتفاقی که افتاد، میخواهند که من از سمت افسر رابط خانواده کنارهگیری کنم.
همین که اون شروع کرده به حرف زدن، دارن این کار رو از من میگیرند.
چارهای نداری.
باید به پلیس در مورد دفترچه خاطرات بگویید.
مامانت ترسیده بود. اینو نوشته بود.
اگه قربانی مامانت نبود چی؟
و مردی که بهش مشکوک بودی بابات نبود؟
پس میری کلانتری؟
پس تنها چیزی که باعث میشه به کلانتری چیزی نگی
اینه که اون پدرته.
همینه دیگه، پاول.
معلومه که پدرت رو دوست داری.
ولی نه تا حدی که بذاری به مادرت آسیب بزنه.
آلانا، حداقل بذار پلیس به این قضیه رسیدگی کنه.
نمیدونم در مورد چیه.
فقط گفت میخواد بعد از مدرسه ما رو ببینه.
همه واسه آخرین بازی فصل خیلی هیجانزدهن.
و هیچکس نمیخواد به اتفاقات هفتههای اخیر نگاه کنه.
قطعاً نه.
اتفاقاتی که حتماً خونه افتاده.
ولی باید راجع به کار آکادمیک دیلن بحث کنیم.
تو انگلیسی و زیستشناسی، در حد خودش خوبه.
ولی تاریخش... خب، به اونجایی که باید میبود، نرسیده.
ما میخوایم دیلن یه امتحان بده، برای ارزیابی پیشرفتش.
دوشنبه بعد از مدرسه.
این یعنی سه روز دیگه، نه؟
هلش بدید تا تو مقاله نویسیش پیشرفت کنه، وگرنه...
وگرنه راجع به راگبیاش مطمئن نیستیم.
درباره بازیکردنش تو مسابقه.
همهمون میخوایم بازی کنه،
ولی اون از لحاظ درک ماژول فعلی خیلی عقبه.
راگبی بهترین چیز برای دیلنه. اینجوری انرژیاش رو تخلیه میکنه.
اینجوری خودش رو نشون میده. چرا این کارو میکنید؟
این یه تشویقه. نه، این فقط ظالمانه است.
خانم سدویک، اگه دیلن پیشرفت نکنه،
از نظر نمرههای تخمینیاش عقب میمونه،
انتخابهای دانشگاهیاش.
این به خاطر خودشه.
با آقای ویچرچ صحبت کردم، و اون موافقه.
و آقای پالی؟
آقای پالی الان از مدرسه تعلیق شده.
'سلام، شما به تلفن آلانا پالی تماس گرفتید.
'لطفا پیام بگذارید، و من با شما تماس خواهم گرفت.'
دی استنهوپ مایل نیست شکایت کنه.
اتفاق امروز صبح، مایکل، بیرون، وقتی که بهش حمله کردی.
من بهش حمله کردم؟
اینجوری داری انتخاب میکنی که یادش بیاری، آره؟
به هر حال، الان دیگه خیلی مهم نیست.
چون اون نمیخواد شکایت کنه.
باید بدونی که دیاس کسیدی دیگه فلوی شما نخواهد بود.
دیسی هاموند سرجاش میمونه،
و ما کسی رو پیدا میکنیم که جای آنی بیاد.
کی؟ همهاش باید معلوم بشه.
و اگه من این فرد رو نخوام چی؟
اگه آنی نیست، هیچکس رو نمیخوام.
در واقع، من هیچکس رو اینجا نمیخوام.
من هر وقت پیشرفتی بود بهت اطلاع میدم.
خودتون راهنمایی کنین.
فقط میخواستم حالت رو بپرسم.
نگرانم که زیادهروی کردم.
من فقط از اون وضعی که اون از خونه زد بیرون خوشم نیومد.
گفتم نیای. گفتم نمیتونم حرف بزنم.
میدونم. به لطف تو، من دیگه (فلو) نیستم.
میدونم. و هیچکس هم هیچجا حمله نکرد، کریگ.
ببین، اگه اشتباه برداشت کردم، متأسفم.
فقط نمیخواستم بهت آسیبی برسونه. میشه لطفاً گوش کنی؟
نمیخوام خرابش کنیم. و نمیکنیم.
اَنی...
اَنی... بهت قول میدم.
قبلاً هم قولهایی دادی.
خواهش میکنم.
خواهش میکنم بذار دوباره میز رزرو کنم.
و طوری وانمود کنیم که انگار امروز هرگز اتفاق نیفتاده.
چرا نمیای اینجا تا من اون لازانیای همیشگیت رو برات بسوزونم؟
مثل همیشه که این کارو میکردم؟
تو این کارو برای من میکنی؟ منم این کارو برای تو میکنم.
آلفی لامونت در سال ۲۰۰۸ زنی رو در (لی وودز) خفه کرد.
سابقه حمله به زنها رو داره. یکیشون یه دونده بود.
آره، اَنی... صبر کن. بذار حرفم تموم شه.
یکی دیگه هم (واکر) بود. سارا پولی (واکر) بود.
و بعد از زندان آزاد شد، سال ۲۰۲۱ و حالا...
این رو امتحان کردیم... اون در (اَبِتس لی) زندگی میکنه.
آره، برادرش ادوارد اونجاست ولی آلفی لامونت در اسپانیاست.
جدی؟ از فوریه اونجاست.
تو از کجا میدونی؟ ما چک کردیم.
فقط جهت اطلاع، اَنی، ما داریم همه این کارها رو انجام میدیم.
ما داریم مجرمان سابقه دار، حملات مشابه، جنایتهای حل نشده رو بررسی میکنیم.
وقتی تو به عنوان (فلو) کار میکردی،
ما اینجا بیکار ننشستیم.
واقعا سخت کار کردیم. میدونم تو چقدر سخت کار میکنی.
راستی، اون کیف، ایوان میگه در اتاق مدارکه.
کیف؟ کیف مدارک.
باید ثبت بشه.
چیزایی که در خارج محل قتل پیدا شدن.
ایوان ازت خواسته بود که چک کنی.
فقط، اگه وقت داری.
الو؟ آره، چیه؟ من سر کارم.
ببین، باید صبر کنی تا برگردم خونه.
تو اینجا چیکار میکنی؟
قربان، اونا دارن منو مجبور به امتحان تاریخ میکنن.
قراره رد بشم... این چه ربطی به من داره؟
شما تاریخ درس میدین.
شما مربی من هستید قربان.
اگه در امتحان رد بشم، فصلم تموم میشه.
نمیتونم تو بازی نهایی بازی کنم.
کفش.
No comments yet. Be the first to leave one.