İlk 200 satır.
اسم من رافائل دیاز هست
اونها من رو ال گایو صدا میکنن
این من هستم که سوسا داره فکم رو میاره پائین
زود باش، تمومش کن!
من یک مبارزه فاصله داشتم
تا برای قهرمانی مشت بزنم
تنها کاری که باید میکردم این بود که برنده بشم
ولی میدونی... کارها همیشه طبق نقشه پیش نمیرن
من هفته بعد یه مکشل جدید دارم
بابا!
یک ثانیه دیگه میام
باید برم
اون دخترمه باشه مرد
فقط بهم زنگ بزن
آره، میدونم میخوای چی بگی
ولی چیکار میتونم بکنم؟
من باید زندگی خودم رو اداره کنم
سلام عزیزم، آماده ای برگردی به خونه مادرت؟
اون یارو کیه؟
اوه، اون یکی از دوستان پدرته
زود باش، بیا بریم یه اسباب بازی برات بگیریم
اینجا منطقه پائین غربیه... خونه ی من
جایی که فقط آدم های قوی دوام میارن
من اینجا به دنیا اومدم و بزرگ شدم
این یک محله نیویورک معمولیه
مگر اینکه تصمیم بگیری کار احمقانه ای انجام بدی
دارم میام لعنتی
دارم میام
دارم میام لعنتی
یوهو
داریم میایم پسر
اوه، میبینم که داری فرار میکنی!
هی هی ببین از هم جدا بشید
از هم جدا بشید باشه باشه
لعنتی!
کثافت عوضی
آروم تر برو لعنتی
دارم میام
اوه، وقتی بگیرمت فکتو میارم پائین پسر
بوم حمال!
تو داری چه غلطی میکنی
در محدوده ما مواد میفروشی؟
برو به جهنم
تو یکی از آدم های فلنگین هستی لعنتی؟
اوه لعنت! میک ها!
اوه گندت بزنن!
آه
نه نه نه ادامه بده
چیه؟
گندت بزنن
باشه، من میام اونجا
دارم میام پائین
چرا ما از این مسیر میریم؟
ها؟
من دیشب با سفید پوست ها یه مشکل کوچک داشتم
چه اتفاقی افتاد؟
من دیدم در خیابان موادفروشی میکرد
وقتی سعی داشتم ازش اطلاعات بگیرم
یه ماشین اومد و شروع کردن به شلیک کردن
کسی گلوله خورد؟
آره، یکی از اون کثافت ها گلوله خورد
اون مرده
رئیس از این خوشش نمیاد
نه، خوشش نمیاد
اون میخواد بعداً منو ببینه
درو باز کن، لعنتی
درست به موقع اومدی
چه خبر مرد؟
هی بله پسرها
هی، شنیدم دن فیلیپه شما رو جویده!
این چطور اتفاق افتاد لعنتی؟
من شما رو برای یک انتقال ساده فرستادم و یک نفر کشته شده!
ولی نه فقط هر آدمی یک پسر سفید محافظت شده
میتونی بهم توضیح بدی چه اتفاقی افتاد؟
هاویر یک پسر سفید میبینه ما میریم دنبالش
اون داشته میگفته من در این منطقه مواد میفروشم
و شروع میکنه به دویدن
من و هاویر شروع کردیم به تعقیب کردنش
اونو گرفتیم، بوم فکشو آوردیم پائین
ناگهان... دو دو دو دو
خود میک های قدیمی بودن پسر
وحشتناک بود
آدم خودشون رو زدن
این اصلاً منطقی نیست
منظورم اینه که، من میدونستم شما اینقدرها هم احمق نیستید
بیا اینجا بیا جلو
ازت میخوام چشم هاتو باز نگه داری
و تمام مدت هوشیار باشی چون این قراره منظره زشتی بشه
حالا از اینجا گم شو بیرون
و پاگنده رو با خودت ببر
اون چه جور ماشینی داره؟
اون سفید بود
آه، چارجر سفید
یک چارجر بد آره آره آره
پنجره های دودی داشت
دیوانه وار بود مرد
بهتره همه ما از این به بعد مراقب باشیم
آره، میدونی چیه؟
گور بابای اون عوضی ها، میدونی؟
این کاری نیست که من انجام میدم
ببین، من باید برم
آره، من چند تا مشتری دارم بعداً باهات حرف میزنم
در مورد اینکه حرف منو قطع نکنی بهت چی گفتم؟
ها؟
یه کمی آداب معاشرت یاد بگیر
سم دیشب گلوله خورده
چی؟
کدوم کثافتی بهش شلیک کرده؟
یکی از آدم های دون فیلیپه
در موردش مطمئنی؟
اونا گفتن یه پسر اسپانیایی قد کوتاه بوده با کلاه اسکی
ممکنه اون آشغال، هاویر باشه
همین؟
جانی، تو اینجا بمون
من میخوام رافائل رو ببینم
میتونی ترتیبش رو بدی؟
آره، حتماً رئیس
خوبه خوبه
بابا!
سلام عزیزم
صورتت چی شده؟
خوردم زمین
تو به من دروغ نمیگی، مگه نه؟
دوست پسر مامان
دوست گسر مامان اینکارو با تو کرده؟
به من گفت اگر به کسی بگم دوباره منو میزنه
هیچ کس قرار نیست تو رو بزنه، باشه؟
بابا اینجاست تا ازت مراقبت کنه
میخوای بستنی بخوری؟
بیا
هی
چطور جرات میکنی بزاری اون مرد به دختر من دست بزنه؟
اون بهش دست نزده، خورده زمین
مزخرفه، این حرفیه که الان زد
اون 5 سالشه
میخوای تمام حرف های اونو باور کنی؟
بله، و اون برای اثباتش روی صورتش کبودی داره
هرچی که میخوای باور کن
من اهمیتی نمیدم تو چی میگی
تو چی گفتی؟
گفتم اهمیتی نمیدم
منو امتحان نکن سونیا، باشه؟
از اینجا گم شو بیرون قبل از اینکه به پلیس زنگ بزنم
زود باش بهشون بگو چه اتفاقی افتاده
و من بهشون میگم تو مواد میفروشی
الی!
امروز با رافائل یه جر و بحث مفصل داشتم
حالا چی شد؟
اون کبودی روی صورتش رو دید
اوه آره؟
اون بهش گفته که کار تو بوده
اون دختر کوچولو دهان بزرگی داره
من گفتم تو هیچ کاری نکردی گفتم خورده زمین
دقیقاً همین اتفاق افتاده
میدونم عزیزم حرفتو باور میکنم
اون تا یک هفته توی خونه میمونه
اوه بله
هیچی، فقط اومدم بهتون سر بزنم
خوبه
خیلی خب مراقب خودتون باشید
شما کجا بودید؟
ما داخل ساختمان بودیم
شایعه شده یکی از بچه های ما کشته شده
ما در وضعیت قرمز هستیم
تحت هیچ شرایطی هیچ کدوم از شما تنهایی نره بیرون
دو نفری برید بیرون و مسلح باشید
اون مرده؟
آره، اون لعنتی مرده هاویر
اون فقط 17 سالش بود
لعنت
خیلی خب، اینجا الاف نگردید
الان وقت رفتار ضعیف نیست
بیاین بریم اونجا و شروع کنیم به سلاخی اون لعنتی ها
نه،فعلاً صبر میکنیم
ما زمانی بهشون حمله میکنیم که کمترین انتظار رو دارن
ما نمیتونیم دست روی دست بزاریم
و بزاریم تعداد بیشتری از افرادمون رو بکشن
گفتم صبر میکنیم
دارم بهت میگم مرد اگر رئیس کاری نکنه
من میرم اونجا و خودم بهشون شلیک میکنم
نه، اون ترتیبش رو میده
هی، اونجا رو ببین، هی!
لعنت
هی
از اینجا گم شو بیرون!
تو خوبی؟
آره
چرا به من کمک کردید؟
نگران اون نباش
یالا، برو خونه
ممنون
خیلی خب بیاین بریم
هی
تو بهم نگفتی اومدی رختشویی رفته بودم جلوی در خونتون
من دیگه قرار نیست چیزی بهت بگم
به هرحال
حالت چطوره عزیزم؟
دلت برای بابا تنگ شده بود؟
آره، خیلی
آه، من هم دلم برات تنگ شده بود
No comments yet. Be the first to leave one.