İlk 200 satır.
ساخته شده بر اساس افسانه ان دال در کتاب تاریخ سه ایالت
شخصیت ها، حادثه ها و تاریخ ها با واقعیت های تاریخی مطابقت ندارند
قسمت دو
تشکر لازم نیست
هوی
نمیتونی همینجوری ول کنی بری
چیکار میکنی؟
من تورو میشناسم
گفتم من تورو میشناسم
اونوقت از کجا منو میشناسی ؟
قاتل
چی؟
" شیطانی که ادم هارو میکشه "
ما هیچوقت همو ندیدیم چرت و پرت نگو
این ادما جلوت تقریبا رفتن اون دنیا و برگشتن ولی تو کَکِتم نگزید، همین باعث میشه فکر کنم قاتلی
به هرحال، کی هستی تو؟
من تو قصر کار میکنم
رفتم دیدن خانوادم ولی توراه برگشت راهمو گم کردم
خداروشکر
اگه دختری به خوشگلی تو ... قاتل از اب درمیومد
من واقعا ناراحت میشدم
اگه همینجوری ول کنی بری ... تبدیل میشی به یه قاتل
! نه یه کسی که تو قصر کار میکنه
حداقل باید به این بدبختا یه نگاهی بندازی
!اگه همینجوری بری ممکنه واقعا بمیرن
من از اطراف کوه یه سری گیاه خیلی کمیاب و ارزشمند چیدم
باید اونارو له کنیم و بعدم بذاریم رو زخماشون
اینقدر اینجا واسه این گوزنه .... سر و صدا راه انداختی
گفتم حتما میخوای دفنش کنی
اینکارو کردم چون نمیخواستم زجرکُشِش کنن
به هرحال ما به شکارکردن نیاز داریم
راه بقا و طبیعت هم همینه دیگه
اوه ، فکر کردم کارم تموم شده دیگه
! تکون نخور بینم
تکون نخور
برو
دارم بهت میگم برو- چشم . ممنونم-
تقریبا مرده بودم . صبرکن
خوشالی الان؟
هوی
چیکار میکنی؟
ایگو، تو خودتم که زخمی شدی
بیا
... از این به بعد به بقیه اسیب نرسون
و از خودت به خوبی محافظت کن
زندگیت خیلی ارزشمنده
ترسوندیم
! احمق کدوم قبری بودی؟
برات از همون گوشتایی که دوست داری اوردم
! بیا اینجا ! بیا نزدیک
این که بو خونِ ادمه
کسی رو دیدی؟
خون ادم دیگه چیه ؟
این خون گوزنه
... داشت از درد مینالید
منم تصمیم گرفتم بزرگواری کنم و از اون مرگ دردناک نجاتش بدم
... اونوقت من
توعه احمق اخرش منو به کشتن میدی
باور کن حقیقت همینه که گفتم
هرلحظه ممکنه بهمون حمله کنن
باید سریع از اینجا بریم
دارم میگم هیچکسیو ندیدم
شکارچیای غیرمجاز هم ادمن دیگه
اگه برن و گزارشمونو بدن چه غلطی کنیم؟
... اون بیرون یه عالمه کشاوزی گوگوریویی هست که
زمین و همه چیزشونو از دست دادن و سرگردون شدن
یکم ماه دیگه سالگرد فوت پدرته
میدونم
مگه قسم نخوردی که چشم و گوشتو ببندی و خودتو تو دردسر نندازی ؟
به هیچ عنوان نباید این قسمِتو فراموش کنی
... به خاطر پدرتم که شده
تا آخر عمرت باید مثل یه احمق زندگی کنی
گفتم که فهمیدم دیگه
تورو نخواستم که . اون گوشتو رد کن بیاد میخوای منو از گشنگی به کشتن بدی؟
ایگو ... صبرکن یکم
یه خوشمزشو برات میپزم
شنیدم چندتا شکارچیو گیر انداختی
خبرا چه سریع میرسن
خیلی عجله داشتیم براش ولی بازم دیر شد
خودت تنهایی گرفتیش؟
خیلی داری کنجکاوی میکنی دیگه
برای پرسیدن این چرتو پرتا اومدی اینجا؟
بابام منو فرستاد
ما یه خونه ی خالی داریم
تو و بانو سا میتونید به دره شبح برید
ایندفعه دیگه نه نیار
همین الانشم که داریم تو کوه مخفیانه زندگی میکنیم
اینجا به همون خوبیه دره اشباح هست
من و مادر هردومون خیلی راحتیم اینجا
میدونستم اینو میگی
این چیه؟ فقط همینارو گیر اوردی؟
این روزا پیدا کردن حیوون های وحشی و گیاه های دارویی خیلی سخت شده
... راستی ، پیل گو میگفت که
کوه سونگ هاک خیلی جای خوبیه
کلی گیاه های دارویی اونجا ریخته
کوه سونگ هاک؟
مثل اینو دیگه نمیتونین پیدا کنین
بیاید یه نگاه بندازید
به چه دلیلی مالیات بیشتری میخوان؟
اونا دارن قلعه جانگان رو میسازن
میگن همه مردم عادی هم باید تو ساخت لباس کمک کنن
خدای من شاه چقدر بی رحمه
ساخت لباس؟
دو روز دیگه هم میگه باید پوستمونو بِکنیم بدیم
من دیگه نمیدونم
این روزا کارش شده نوشیدنی خوردن با زن ها
حتی به امور کشور هم نمیرسه
فقط کاری رو میکنه که به نفع رؤسای پنج قبیله ست
لعنت به این زندگی
از بین تمام اربابان گوگوریو
الان حتی یک نفر هم به امپراطور وفادار نیست
گفتین اونا چون جوبانگن؟
به لطف مهاجرها ...از شر خاندان شاه خلاص شدیم
بدون اینکه حتی دستمون به خون آلوده شه
فقط اونایی که تو قصرن باقی موندن؟
مقدمات، همه از قبل آماده شدن
منظورتون از این حرف چیه؟
واقعا میخواین در طول مراسم حمله کنین؟
دِدِرو تائید نشده
واسه همینم ما این نقشه رو ریختیم
...ولی- بیاید دیگه درموردش حرف نزنیم-
گو وونپیو گوچوگای قبیله گیرو
امپراطور پیونگ ون بیست و پنجمین امپراطور گوگوریو
امپراطور گوگوریو همیشه از اون آدمای مشکوک بود
از وقتی ملکه ش مرده حتی مشکوک تر هم شده
مشکل اینه که اون کلی اتاق خواب داره
و هر شب تو یه اتاق جدید میخوابه
ما نمیتونیم بگیم امشب دقیقا تو کدوم اتاق قراره بخوابه
محافظاش هم همیشه در حالت آماده باشن
...تنها فرصتمون وقتیه که
میره به کوهنوردیِ کوه سونگ هاکِ چون جِدان
من دقیقا قبل از شروع مراسم با پیشگوی اعظم ارتباط برقرار میکنم
شبیه یک دختر خدمتکار لباس بپوشید ...و بعد از مراسم
خودتون رو به جای پیشگو جا بزنید
مکانی که در برگه هست معبده
معبد
صبر کن
کجا داری میری؟
همراه شاهزاده میرم به تالار مگنولیا
هدیه ای برای خواهر آماده کردیم که در مراسم بهش بدیم مادر
!شما خواهری ندارید
شاهزاده خانم پیونگ گانگ خواهر واقعی شما نیست
اون حاصل رابطه ی کثیفیه
که ملکه ی فقید انجامش دادن
...پس لازم نیست به فکر مراسم برای
اون موشِ مرده باشید
بریم
ببرش به تالار مگنولیا
تالار مگنولیا اتاق شاهزاده خانم پیونگ گانگ
تو کی هستی؟
معذرت میخوام بانوی من
ولیعهد فرمودن این رو به اتاق بیارم
بزارش روی اون میز کوچیک
شاهزاده خانم؟
دیدید اون خدمتکار الان کجا رفت؟
خدمتکار؟ کدوم خدمتکار؟
کسیو ندیدید؟
احتمالا اشتباه دیدی
این باغ، گلهای زیبایی داره
چطوره من بیام تو تالار مگنولیا اقامت کنم؟
اوه بله- شوخی کردم بابا-
شاهزاده خانم؟
شاهزاده خانم"؟"
خواهرم واقعا مرده؟
فردا مراسم بدرقه شه
مراسم ختمش
به نظرت روزی میرسه که چنین مهمونی هایی برای زندگی کردن برگزار کنیم؟
نجیب زاده ها مجبورم کردن حین برگزاری مراسم اینجا بشینم
فردا آخریشه
ولی کسی که جسدش رو پیدا نکرده
شاید زنده باشه
شاهزاده خانم پیونگ گانگ مرده
پدر- ...دیگه-
در موردش حرف نزن
کوه سونگ هاک
وای سرورم دوباره نوشیدنی میل کردید؟
مراسم که بدون نوشیدن کامل نمیشه
بیاید زودتر تمومش کنیم و برگردیم به قصر
باید همه مون نوشیدنی رو امتحان کنیم
گو گون، ارباب قلعه سونگ هاک به امپراطور عرض ادب میکنم
خیلی وقت بود ملاقاتی نداشتیم
باید به پسر ارشدت افتخار کنی
من بهش دستور دادم امروز در حالت آماده باش باشه
یعنی باور کنم حرفشو؟
...متاسفم ولی
راستش من فقط سربازی هستم که به امر پدر، به مراسم اومدم
شما باید بیشتر به محافظان خودتون اعتماد کنید تا به سربازان من
مگه اونها مردانی نیستند که به تنهای صد مرد رو شکست میدن؟
چقدرم خوب بلدی حرف بزنی
پسرت خیلی بهتر از توعه
پیشگو به پادشاه حمله خواهد کرد
باید مراسم رو متوقف کنیم
چرا؟
یکی از پیشگوها قصد حمله داره
احتمالا آدم کُشه
مطمئنی از حرفت؟- بله-
...اون با لباس مبدل وارد شده
و داخل گروه مخفی شده
صبر کن
پدر
No comments yet. Be the first to leave one.