İlk 200 satır.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
این چیزی نیست که برات مهمه، نه؟
موضوع درباره این هست که کی وارث میشه
،هر کسی هم که باشم الان بهم نیاز دارید، درسته؟
آنچه در "سرگذشت آسدال: شمشیر آرامون" گذشت
شاهزاده ربوده شده
چی؟
این پسر واقعا پسر تاگونه؟
منو اینجا احضار کردی؟
...پس نامهی توی آستینم
بله، من بودم
اینجا جایی هست که آرامون خوابیده
فقط افراد انتخاب شده توسط پیشگویی میتونن
شمشیر، زنگ و آینه
پس، شما دوتا باید بازش کنید
شمشیر، زنگ و آینه چی هستن؟ و ماموریت چیه؟
یه پیشگویی قدیمی از آسداله
گفته شده که شمشیر، زنگ و آینه دنیا رو به پایان میرسونن
اونسوم، تو شمشیر هستی
آرامون ایگوتو بود
،قبل غروب آفتاب تنها بیا به تپه تساری، تاگون
،اگه میخوای پسرت رو نجات بدی باید زندگی خودت رو فدا کنی
تاگون ایگوتوعه
آروک- آروک-
زنده است
یک قدم برو عقب
ایگوتو
الان
که آرامون قدرت و طبیعت رو دستش گرفته
...آیروجو خون بنفش از آرامون مقدس رو
به عنوان مدرک رحمت ابدی
به وارثان آسدال بخشیده
تانیا نیروها تاییدش کرد
کاهن اعظم نیروها تایید آیروجو رو اعلام میکنه
اونا دعاهای خیر تانیا نیروها اند
خون بنفش آرامون بهشون انتقال داده شده
من اعلام میکنم
که سلسله آرامون
اولین سلسله آسدال، شروع شده
تانیا نیروها
هورا
هورا
درود
درود بر تانیا نیروها
درود بر تانیا نیروها
درود بر تانیا نیروها
عالیجناب- عالیجناب-
تاگون
نیروها
،زخم پادشاه عمیقه
ولی وقتی که درمان بشن سریعاً خوب میشن
خوبه
با اینحال، مردم زیادی دیدن که پادشاه از حال رفتن
این خبر رو به عموم مردم بگید
،که پادشاه زخمی شده ولی هنوز زنده است و حالش خوبه
متوجه شدم، نیروها
من به مقبره آرامون میرم تا دعا کنم
،به کاهن ها بگید یک چراغ نفتی یک بخورسوز، شراب و یک جام بیارن
بله، نیروها
شما باعث شدید آرزو طولانی مدت قلوب کوه قلهی سفید برآورده بشه
ولی این درباره تغییر افکار قدیمی مردم هست
نباید هیچ فرصتی بذاریم برای ضعف
ما باید مثل طوفان همه چیز رو بهم بپیچیم
بله، نیروها
آرامون از هسولا
پیامرسان آساشین
کسی که به عنوان ایگوتو اومد و با باد به تخت بهشت رفت
آرامون از هسولا
پیامرسان آساشین
کسی که به عنوان ایگوتو اومد و با باد به تخت بهشت رفت
آرامون از هسولا
یک مقبره از آرامون هست؟
پس چه اتفاقی برای ایگوتوها میوفته؟
قلوب کوه قلهی سفید درست میگفتن؟
حتما درسته
چه اتفاقی داره میوفته؟
میخوان به یک ایگوتو به عنوان پادشاه خدمت کنم؟
خدایا
واقعا باید به یه ایگوتو به عنوان پادشاه خدمت کنیم؟
قلوب کوه قلهی سفید- این درسته آخه؟-
...خون بنفش- یک ایگوتو پادشاه میشه؟-
درسته؟
...اینجوری
چه اتفاقی برای ایگوتوها میوفته؟
اون ایگوتو بود؟
خدایا، من باید به یک ایگوتو به عنوان پادشاه خدمت کنم؟
قلوب کوه قلهی سفید درست میگفتن؟
من چیکار کردم؟
به یک ایگوتو به عنوان پادشاه خدمت کنم؟
ممنون
ولی من هر چی هم که باشه گوش میدم
چطور مردم میتونن اینکارو کنن؟
چی رو؟
از وقتی که به دنیا اومدیم، یاد گرفتیم که ایگوتوها کثیف و پلیدن
...ولی با یک کلمهی کاهن اعظم
قلوب کوه قلهی سفید تنها کسانی هستن که هیجان زدهان
همین الان دیدی
،داشتن مجسمه آرامون رو بنفش میکردن
ولی کسی جلوشون رو نگرفت
پس چرا تو جلوشون رو نگرفتی؟
،خب
حقیقتا من مخالفشون نیستم
ملکه، شما این نقشه رو با کاهن اعظم نیروها ریختید از قبل؟
نه
کاهن اعظم اینکارو کرد بدون اینکه بدونه
پادشاه ایگوتوعه؟
پس هم آدم ربایی و هم حادثه مقبره آرامون
اتفاقی بودن
!شاید تانیا نیروها واقعا یک خداست
چی شده، ملکه؟
بریم پیش آروک
به خاطر طمع و خواسته هاش شکست نخورد
،وقتی ورقشون میزنید
به آرزوها و امیدهای پرشور تبدیل میشن
تصمیم گرفتم تا خواسته های زشت و خودخواهانه قبیله آگو رو در نظر بگیرم
و به عنوان صدای خدا به اینایشینگی تبدیل بشم
اولین نسل از آساشین
حرف دومین نسل از آساشین رو میشنوه
نمیدونم کدوم نسل داره این سوال رو میپرسه
چیزی نیست، نیروها
نمیتونم بگم
هر چی میخوای بگی مشکلی نداره
فقط بهم بگو
"نوادگان آساشین؟"
"مسخره نباش"
"در آخر، برده ها ارزششون از پشه هم کمتره"
"یکی مثل من از نسل آساشینه؟"
"بهش بگو تا دروغ گفتن رو تموم کنه"
"اگه مزخرف گفتن رو ادامه بده، میکشمش"
این چیزی بود که گفتن
،در آخر صدای خدا، صدای مردم بود
صدای هر موجود زنده
که با صدای بلند گریه میکرد
در حقیقت، خدا
هیچوقت صحبت نمیکنه
این چیه؟
آرامون وقتی زنده بود داخل تابوت گیرافتاده بود
و قبل از اینکه بمیره، این رو حک کرده
نیروها
وزرا برای دعا اومدن
این آخرین پیشگویی آرامون هسولا هست
وقتی درخت نارون ترک بخورد" "و شمشیر من آشکار بشود
"آرامون ماموریتش را خواهد فهمید"
وقتی درخت نارون ترک بخورد" "و شمشیر من آشکار بشود
"آرامون ماموریتش را خواهد فهمید"
معنیش چیه؟
مثلا رفتم اونجا تا بفهمم باید چیکار کنیم با دنیایی که یک شبه عوض شد
خیلی نگرانم که چه اتفاقی ممکنه بیوفته
و اینکه قراره خوب باشه یا نه
چجور ممکنه مردم یه خبر انقدر شوک کننده رو قبول کنن؟
خون یک ایگوتو یک شبه مقدس شد
چرا هیچی نمیگین؟
یک داستان بامزه بگم؟
چی؟
من یازده نفر رو بعد اتفاق امروز دیدم
اونا وزرا، کاهنها، باچیها، نگهبانها و حتی یک هاهو بودن
همشون از من یک سوال پرسیدن
چی پرسیدن؟
"چطور مردم"
"یک شبه"
"یه خبر انقدر شوکه کننده رو"
"قبول میکنن؟"
این سوالی بود که پرسیدن
تو دوازدهمین نفری هستی که این سوال رو میپرسی
بجز قلوب کوه قلهی سفید
مطمئنم بیشتر از صدنفر همین سوال رو دارن
پس، مردمی که این خبر رو یک شبه قبول میکنن دقیقاً کیان؟
مطمئن نیستم
ملخها با پرندهها فرق دارن
،ملخها رهبری ندارن ولی به یک جا میرن
،اگه یکیشون رو بگیری و بپرسی "چرا اونجا داری میری؟"
همه ملخها یک جوابه یکسان میدن
چی میگن؟
"مطمئن نیستم"
"همه اون سمتی میرفتن"
الان چی گفت؟
فکر کنم داره میگه تانیا نیروها ما رو به ملخ تبدیل کرده
خدایا
حتما خیلی شوکه شدی
حالت چطوره؟- بله-
من خوبم
ترسیده بودی؟
ترسیده بودم
منم ترسیده بودم
شما هم ترسیده بودی، مادر؟
فکر کردم هر چیزی که خودم درست کردم
قراره نابود بشه
ترسناکترین لحظه زندگیم بود
ولی خوشحالم که همه چیز خوب پیش رفت
تانیا نیروها نجاتمون داد
آروک- بله، مادر-
کسی نمیتونه نجاتمون بده
فقط خودمون میتونیم خودمون رو نجات بدیم
،ولی از الان به بعد
نیازی نیست رنگ خونم رو مخفی کنم
آروک، ما با قدرت خودمون این رو به دست نیاوردیم
کسی که قراره پادشاه بشه نباید برای چیزی که بهش داده شده ممنون باشه
باید بهش شک بکنه
،کی بهت داده ،چرا بهت داده
و اینکه اصلا برای تو هست یا نه
No comments yet. Be the first to leave one.