İlk 108 satır.
:باستر کیتون در بی عرضه
اولین فیلم بلند و اولین نقش اول باستر کیتون در تاریخ سینماست
فیلم اقتباسی است از نمایشنامههای موفق برادوی «The Henrietta» (۱۸۸۷) و «The New Henrietta» (۱۹۱۳) که بازیگر مشهوری مثل داگلاس فربنکس را به شهرت رسانده بود
خود داگلاس فربنکس بود که باستر کیتون را برای بازی در این نقش که قبلاً خودش آن را ایفا کرده بود، به تهیهکنندگان معرفی کرد
این فیلم یک کمدی-درام معمولی و ملودراماتیک است که برای نمایش استعدادهای ویژهٔ کیتون در حرکات آکروباتیک و بداههپردازی طراحی نشده بود
کوچهای کوچک که در آن پول همه چیز است و همه چیز پول
نیکلاس فون آلستاین با لقب «نیکِ پیر خیابان» شناخته میشد؛ هم محبوب بود و هم از او میترسیدند
منشی بسیار خصوصی نیک پیر آقای ماسگریو
به او بگو جیم هاردی از آریزونا اینجاست
من با این پیرمرد در غرب رفیق بودم
چی شده که به شرق آمدی جیم
«معدن هنریتا، بزرگترین معاملهایست که تا حالا دیدم.»
جیم تو از هرکسی روی زمین به جز من در مورد معدن بیشتر میدونی
«یه کارگزار میخوام — واتسون فلینت رو خبر کن.»
اگه میگی هنریتا اینقدر بزرگه پس ببین چطور برایش قمار میکنم
مارک ترنر موفق شده بود با دختر نیک پیر ازدواج کنه
اما هیچوقت در هیچ کار دیگهای موفق نشده بود
مارک ترنر کارگزار
نامههای صبحگاهیاش مثل همیشه همه قبض بود و هیچ معاملهای
یه دختر بیرونه که میخواد شخصاً با j, حرف بزنه
درمانده و بسیار بیمارم باید تو رو ببینم هنریتا رینولدز
همسرتون بیرونه قربان
برگرد و بهش بگو تا یکی دو روز دیگه از من خبر میشنوه
اومدم دعوتت کنم به ناهار
«میترسم همراهی با من خیلی کسلکننده باشه.»
مثل یه برده کار میکنم رز, اما به جایی نمیرسم
کارمزدهای پدرت برای یه کارگزار یه ثروته
اما هیچوقت به من پیشنهاد نمیده
بعد از ظهر که خونه اومد با بابا دربارهات حرف میزنم
قلعه نیک پیر
برتی فون آلستاین اسکوایر امید و افتخار پدرش عنوان اشرافی است Esquire
صبحانه را بعد از ظهر میخورد
میخوام با تو دربارهٔ رفتارت با مارک حرف بزنم
درمانده و بسیار بیمارم باید تو رو ببینم هنریتا رینولدز
تو دور باش من میرم پیشش و سعی میکنم نامههات رو پس بگیرم
اگه حرف زدن رو قطع کنی تا ببینم برای مارک تو چه کاری میتونم بکنم
برتی سالها عاشق بود و تصمیم گرفت باید کاری کرد
اگنس تحتحمایت نیک دختری بود که برتی دوستش داشت
این را به خواهرش و پیشخدمتش گفته بود اما هرگز به خودش نگفته بود
اگنس تلگراف زده که امروز از مدرسه میاد خونه
هیجان زده نباش وقت زیادی برای ملاقاتش داری قطار تا شش و نیم نمیرسه
مال تو برای همیشه هنریتا
این روزا چت شده؟ سر صبح میرسی خونه
و عکس هنریتا رقاصه تو اتاقته
یک زندگی عیاشی دارم — دارم سقوط میکنم — چون عاشق اگنس شدم
چگونه دختر مدرن را به دست آوریم نوشته جودیت بلیکلی
چگونه دختر مدرن را به دست آوریم
دختر مدرن به مرد قدیمی نیازی ندارد
او ورزش را به تقدس ترجیح میدهد
امروزه تعداد کمی از دختران در برابر یک شیطان جذاب قمارباز و اهل شراب مقاومت میکنند
قرار بود اگنس به گرند سنترال برسه
بنابراین برتی رفت تا در پنسیلوانیا به استقبالش بره
شش و نیم گرند سنترال
اگنس یتیم بود که نیک مثل فرزند خودش بزرگش کرده بود
کسی به استقبالم نیومد
ای بیعرضه! فکر کنم کلاً تو رو فراموش کرده
از هاتچینز بخواه به محض ورود آقای برتی به من خبر بده
آقای برتی هیچوقت قبل از سه صبح به خونه نمیرسه خانم
منتظر کسی بودم اما نیومد
زباله
خیابان سفید شاد
نتوانست برتی را شاد کند دوستانش کوچههای فرعی را امتحان میکنند
شانس بدی دارم چند هزار تا به من قرض بده
ارزش این چیزا دو هزار دلاره؟
از چی درست شدن
از این کار خیلی خسته شدم خیلی ناراحت میشی اگه دست بکشم؟
برد شما آقای وی سی و هشت هزار
مطمئنی که میتونی ببخشیاش
برتی شانسی میبینه برای به دست آوردن شهرت واقعی به عنوان یک عیاش
?میشه لطفاً من رو دستگیر کنی
صبح
یورش به قمارخانه
پسر نیکلاس فون آلستاین در میان حاضران
به پسران خانوادههای سرشناس سواری رایگان تا کلانتری داده شد
اومدن و بردنش زندان
درسته که تو اون جای وحشتناک بودی؟
اونجا بودم چون اگنس رو دوست دارم
اگه اگنس رو دوست داری چرا به استقبالش نرفتی؟
رفتم ولی نیومد
برتی یه جورایی عوض شدی
شنیدم به رز گفتی که دوستم داری و من هم دوستت دارم
تو رو فریب دادم تا عاشقم بشی حالا که حقیقت رو میدونی
میترسم دیگه به من اهمیت ندی
به من بگو
من خوبم
سعی کردم ازش خلاص بشم اما نمیتونم و هر روز صبح قبل اینکه بخوابم دعا میکنم
برتی هنریتا کیه؟
عکسش رو خریدم ولی هیچوقت ندیدمش
اگنس بهتره بری
باید بری بیرون و به فکر خودت باشی
این آخرین چکیه که از من میگیری
بانک تراست ده هزار دلار نیکلاس فون آلستاین
چطور میتونی اینقدر سنگدل باشی من برتی رو دوست دارم
خواه تو بخوای یا نه من همسرش میشم
اگه جسارت کردهای از اگنس بخوای با تو ازدواج کنه
فکر کنم باید کمی بیشتر بهت بدم
بانک تراست یک میلیون دلار
نه یک ریال بیشتر
نه یک کلمه بیشتر دربارهٔ ازدواج با اگنس تا وقتی که بری سر کار
و از خودت یه چیزی بسازی
بیچاره برتی با یه میلیون به اتاقهای فروتنانه در ریتز نقل مکان کرد
واتسون فلینت کارگزار نیک و دوست خانواده
مثل تو و مارک ترنر باید برم تو کار
عزیزترین اگنس تو خواستی برم تو کار پس رفتم
یه صندلی در بورس خریدم به قیمت صد هزار دلار
صد هزار دلار برای یه صندلی
خب این روزا قیمت مبلمان خیلی بالاست
میخوام حلقهٔ نامزدی رو بهت نشون بدم
No comments yet. Be the first to leave one.