İlk 200 satır.
.:محمد امین:. .:Maa.Vampire:.
بهتون قول میدم
انتقام هر مادر و دختر
پدر و پسر که"طاعون سیاه"
از ما گرفت رو،بگیرم
ملکه جادوگر" اونا کسی که"
این نفرین رو بر سرزمین هامون گسترانده
و با مرگ اون نجات پیدا میکنیم
آگاه باشین،برادران
تا زمانی که قلبش میزنه
اون نابود نمیشه
بزارین ترس درونمون بمیره
راه برگشتی وجود نداره
برای اینکه چیزی برای برگشت نیست
چی شده،"دولان"؟
هکسن"بینمون هستش"
این مکان بوی مرگ میده
حواستون بهم باشه
نزدیک هم بمونین
خودشه
این"ملکه"ست
جادو ـه
عقب وایسین
با آهن وآتش
کمکمون کن
"دولان"- ملکه-
پدر آسمانی
در برابر این شیاطین از ما حفاظت کن
آرایش بگیرین،افراد
پدر
پدر
پدر،دلم واست تنگ شده بود
تو واقعی نیستی
نمیتونی باشی
شما ها مثل موش زاد و ولد میکنین
سنگ روی سنگ میزارین
و بعدش تو پلیدی خودتون زندگی میکنین
شما متجاوزان دنیای ما هستین
به همین خاطره که طاعون رو درست کردم
به همین خاطره که همه ی شما ها باید نابود بشین
با آهن
و آتش
هر کسی که دوستداری مرده
از چشمات میفهمم
آرزوی مرگ داری
امروز هر دوی ما میمیریم
تو رو با زندگی نفرین میکنم
تا هیچوقت به آرامش نرسی
تا برای همیشه تنهایی روی زمین زندگی کنی
تو هرگز نخواهی مرد
ممنونم
ببخشید،خانم؟
آقا،چه کاری میتونم برتون بکنم؟
جادو
...هی
مراقب باش
شرمنده.کاملا تقصیر من بود
ببخشید
تو"شکارچی جادو گر"هستی
اره
من کاری نکردم
بزار ببینمش
چی رو ببینی؟
زودباش
از این که خیسشون نکردی خوشحال باش
یه مدتی بود که دنبال اینا بودم
اینا نوشته های باستانی با خط رونی هستن
میتونن آب و هوا رو دستکار کنن
...بارون،باد،سرما،گرما
و تو فقط همشون رو رو هم تو کیفت ریختی؟
میدونی وقتی که تو ارتفاع 40000 پایی یه طوفان تندری با هوای تر
سرد ترکیب بشه،چه اتفاقی میفته؟
موضوع علمی ساده ای هستش
غیر قابل باره
شما جادوگر ها از قدرتی که دارین خبر ندارین
خدایا
میخوای منو به شورای جادو گرا برگردونی؟
نه؟
قراره منو بکشی؟
بکشمت
میخوام جلو تو بگیرم که خودتو به کشتن ندی
از نیویورک لذت ببر
آقا،علامت بستن کمربند روشنه
ازتون میخوام که سر جاتون بشینین
اسم من"کولدره"ـه
ازت میخوام که بری سر جات "بشینی،"کولدر
دوستدارم راجع به بزرگ شدنت تو"صفرو"بشنوم
از کجا میدونی؟
سال هاست که لهجه ندارم
تو زندگیم کلی آدم دیدم
تو متعجب میشی که داری با کی حرف میزنی
جادوگران بین ما به صورت مخفیانه زندگی میکنن
جادوی اونا به یه نژاد قدیمی برمیگرده
ضعیف شدن،نصفشون فراموش شدن اما به صورت خطرناک قدرتمندن
بعد از قرن ها جنگ یه آتش بس برقرار شد
جادوگران با پیروی از یک قانون سخت
اجازه دارن که زندگی کنن
آن هم این است که جادوی آن ها هرگز نباید بر علیه انسان ها استفاده شود
اما آتش بس یک چیز شکننده ست
کسای هستند که میخواهند
به دوران قدیم خود برگردند
به دوران قدیم که"ملکه جادوگران"حکومت میکرد
این افراد کسانی هستند که با"کولدر"سر و کار دارند
برای 800 سال اون به"اکس و کروس"خدمت میکرد
ما با هم هم مراقب بودیم و هم صلح رو پایدار نگه میداشتیم
شرمندم،پدر"دولان"اون توی جلسه ست
اوه
جلسه به پایان رسید
من با روش بسیار متفاوتی
به"اکس و کروس"خدمت میکنم
من"دولان"36 اُم هستم و سرگذشت"کولدر"رو مینویسم
من مربی اونم و اون اعتراف کننده
و من دوستدارم فکر کنم که،دوستشم
تو هیچ درکی از زمان نداری
البته که دارم.این فقط نسبت به درک تو فرق داره
فرض میکنم که ماموریتت موفقیت آمیز بوده؟
قطعه های باستانیه آب و هوا رو بدون هیچ مشکلی بازیابی کردی؟
چه بلایی سر آی پدی که بهت دادم اومد؟
به کس دیگه ای هدیه دادم
ما به اندازه تو سازگار نیستیم
میدونی،کاغذ واسه گذشته ست
به علاوه،چیزی مفیدیه که میشه روش چیزی رو یادداشت کرد
داری کار"لودویگ"رو به خاطر میاری؟
تو فاز احساساتم
اه
به خاطر بازنشستگیم؟
به خاطر همینه که برگشتی
ما اوقات خوبی باهم داشتیم
ما جند تا از انجمن های کثیف رو از بین بردیم
تو واقعا آماده ی بازنشستگی هستی؟
این فقط 50 سال بود
بالاخره داشتم بهت عادت میکردم
اوه.چیزه دیگه ی نیست؟
دلم برات تنگ میشه،بزغاله
این مال"واترمن"402 هستش
حروف اول اسمتو روش حکاکی کردم
این خیلی کمیابه
احتمالا از ارزشش یکم پایین اومده
برای من نه
تجدید نظر کن،هنوز میتونی دست به قلم باشی
فکر میکنم تو از جانشینم خوشت بیاد
تو رو دست یکی که امروزی تره میسپارم
پس عهدی که بستی چی میشه؟
من عهد بستم که تا مرگ طرف تو باشم
نه اینکه تا زمان مرگ کار کنم
35تا"دولان"قبل تو بودن
به سلامتی تنها کسی که
تو عمرم به نصیحت هاش گوش کردم
فقط به خاطر اینکه فراموش بشه
اما همیشه بهش گوش میدم
اگه تو هم بازنشسته میشدی چی؟
منظورم اینه که اگه ماموریت بعدیت
آخرین ماموریت بود چیکار میکردی؟
اما اینطور نمیشه
حالا فکر کن
هیچ شکایتی ندارم
هر روز که بیدار میشم
دنیا یکم اروم تر به خواب میره
کولدر،تو اونقدری زندگی کردی که
که من اصلا نمیتونم تصور کنم
اما از زمانی که زندگی واقعی رو حس کردی کلی میگزره
تو داری فرصت بهترین قسمت از
زندگی توی دنیا رو از دست میدی
قسمتی که تو تقسیمش میکنی
یکی رو پیدا کن که بتونی بهش اعتماد کنی
من به تو اعتماد دارم
شاید کسی که یکم بیشتر زیبایی داشته باشه
میدونم که زندگی طولانی تر و ثروتمند تری
به اندازه زندگی تو نداشتم
اما میدونم که کار های دیگه ای هم
جز رژه مهمانداری که دارن نوای زیبای آهنگ
مونلایت سوناتا"رو مینوازند،وجود داره"
حالا چه چیز های دیگه ای
راجع به مهماندار ها میدونی؟
من یه مجتهد به دنیا نیومده بودم
حالا بزار یکم کار کنیم
میدونم فکر میکنی این خسته کننده ست
اما بزار از اول شروع کنیم
میدونم که لازم نیست بگم
اما تو با احترام و منزلت زیادی خدمت کردی
اگه ممکنه،فردا که با کولدر آشنا شدم
باید خونسرد رفتار کنم دیگه،درسته؟
.تا بعد از تشریفات قهوه نخورم
راجع به سبکت نگران نباش
اون ازت بهترین کارایی میکشه بیرون
اما برات مشکلی پیش نمیاد
این"کولدره"که من نگرانشم
تو راجع به"کولدر"نگرانی؟
میدونی که بزرگ ها "اکس و کروس"
چطوری بهش اشاره میکنن؟
اونا"سلاح"صداش میکنن
زمانی که من گزارش ها رو ارائه میدم
تموم چیزی که اونا میخوان بدونن اعداد و ارقام ـه
چند تا جادوگر واسه تخلف دستگیر شدند
چند تا جادوگر واسه قانون شکنی کشته شدن
میتونی سرزنششون کنی؟ آخه چیزی که اون داره خیلی مهمه
اره،درسته اما اون فقط یه سلاح نیست
و کسایی از ماها که این قضیه رو میدونیم
در قبالش مسئولیت داریم
هر اتفاقی که بیفته،بهم که قول بده که مراقبش باشی
No comments yet. Be the first to leave one.