İlk 200 satır.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(سوجی و اوری)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
خب، من باید جلوی همتون یه چیزی رو اعلام کنم
میخوام با معلم آ را قرار بذارم
چی؟
هی، چی گفتی؟
میدونم دیره
ولی منم تصمیم گرفتم مثل بقیه آدما زندگی کنم
جدی میگی؟
داری میگی جدی جدی میخوای باهاش قرار بذاری؟
بله، دقیقا حالا هم غذاتون رو تموم کنین لطفا
دیروز دیدم که فقط پوست و استخون شدی
معلومه
حتما میخورم باید همش رو بخورم
تصمیم درستی گرفتی وو چانگ
بهت تبریک میگم
چرا هنوز هیچی نشده بهم تبریک میگی؟
همونطور که گفتم الان فقط توی ذهنم آمادهی قرار گذاشتنم، همین
خلاصه، با اجازهتون
برای غذا ممنون
یا خدا این چه خوشمزهست
هر چقدر دلت میکشه بخور اونی
حتما
اون حرفت از کجا اومد؟
یعنی یهو دلت هوس قرار کرده؟
چیه؟ اجازه ندارم قرار بذارم؟
منظورم اون نبود
...اینکه بخوای با یکی قرار بذاری که بهش علاقهای نداری
دقیقا بیاحترامی به طرفه
خب سعی میکنم ازش خوشم بیاد
آدم خوبیه
پس اگه بیشتر باهاش وقت بگذرونم کم کم دلم براش میلرزه
باید یه تلاشی کنم بالاخره
به خاطر خاله جانگ سونه؟
چون یهویی گفت باید از خونه برین؟
...هم برای جانگ سون
هم به خاطر مامان خودته
نمیخوام بیشتر از این اذیتشون کنم
...دوتا آدمی که بیشتر از همه دوسشون دارم
به خاطر من کل روز نگرانن
نمیخوام وضعیت اینجوری بمونه
و پسر جدی میگم واقعا از تنها بودن خسته شدم
عمو وو چانگ
هی تو نباید بری سرکار؟
دیرت میشهها
بعدا دوباره حرف میزنیم، باشه؟
نصفه شبی رسیدی خونه
تونستی بخوابی؟
آره، 3 یا 4 ساعت خوابیدم
دکتر جین رو میبینم و یه برنامه میریزم
پس زیادی نگران نباش
عزیزم تو و هیونسانگ باید روی پروژهتون تمرکز کنین
روت حساب میکنم مامان
لطفا خوب مراقب سو جی باش
اگه فکر میکنی بنیاد با ورود تو میتونه این سرو صداها رو بخوابونه
اشتباه میکنی
تازه واضحه که این یه سواستفاده بوده
حالا واقعا باید پای بنیاد به این ماجراها کشیده بشه؟
یه برنامه چیدم
پس بجنبین برین سرکار
بعدا میبینمتون
اوه، دکتر جین بالاخره اومدین
صبح بخیر
صبح بخیر
راستش من نتونستم تو خونه صبحونه بخورم
برای همینم میرم بیرون بخورم
که اینطور، نوش جون
دکتر جین یه لحظه وایسا
وقتی تنها غذا میخورم دیگه اشتها ندارم
میخوای باهام بخوری؟
نه ممنون، الان گرسنهم نیست
بیخیال اینجوری نباش، فقط بیا بخوریم باشه؟
اول بشین
بشین دیگه
خیلی خب
خودم زود زود چندتا خوراکی برداشتم
ولی مامانم چیزای دیگه هم گذاشته
نمیتونم این همهرو بخورم که
لطفا یکم کمکم کن
باشه
دکتر چه، توهم اینجایی که
بله آقای هان
هیون سونگ تو اینجا چیکار میکنی؟
من یکم ساندویچ و قهوه خریدم
خانم یون گفته بود اینجایی
اوه، اینا چین؟
آها اینا
من نتونستم تو خونه صبحونه بخورم برای همینم آوردمشون اینجا
و انگاری بیشاز حد آوردم
اتفاقا همین الانم داشتم از دکتر جین میخواستم کمکم کنه باهم تمومش کنیم
...سو جی این
از یه ساندویچفروشی خیلی خوبه، تازه هم هست
دوست داری صبحها غذات ساده باشه مگه نه؟
یه جنگ صبحونه یعنی آخرش کی قلب سوجی رو میلروزنه؟
مردی که به اندازه دونجانگ خاکیه، یعنی چه او ری
یا مردی که از قلبش از سیاهچاله هم عمیق تره، هان هیونسونگ
نه ممنون، الان گرسنه نیستم
شما با خیال راحت بخورین
هی سوجی
دکتر جین- اینو باید حداقل یه گاز بزنی-
...خب حالا
تو کلی غذاهای مختلف آوردی
خودت هم هر روز اینجوری غذا میخوری؟
آره، خانوادهم درست حسابی غذا میخورن
اوه، که اینطور
میتونم منم یه لقمه بخورم؟ صبحونه هیچی نخوردم
خب مشکلی نیست
حتما بفرما
عالیه، پس یه ذره میخورم
بیا با هم بخوریم
راستش من تو خونه یه دل سیر صبحونه خوردم
میتونم این قهوه رو بخورم؟
معلومه
الان دیگه رفیق جینگ خودمی میدونی که
فکر میکنی چی میشه؟ منظورم وضعیت الانه
...خب
مشکلی نیست که زود حل بشه
ولی بنیاد و بیمارستان
سخت تلاش میکنن یه جوری جمع و جورش کنن
نظر تو چیه؟
...به نظرم راه دیگهای نیست جز اینکه
دکتر جین خودش حل و فصلش کنه
...ولی مشکل اینه که
آماده کردن ذهنش برای همچین کاری آسون نیست
...اون ترجیح میده بمیره تا بخواد
الکی عذرخواهی کنه
"عذرخواهی الکی؟"
سو جی اینو گفت؟
زیپ دهن من که از حالا به بعد بستهست
تو گفتی تو خونه یه دل سیر خوردی که
پس چرا این همه غذا با خودت آوردی؟
معلومه خب، میخوام برای ناهار بخورمش
از نگرانی که برای سوجی به عنوان همکارش داری ممنونم
ولی دیگه از اونور بوم هم نیوفت
به عنوان دوستپسرش وظیفم بود یادآوری کنم
نگران نیستم
ناخودآگاه استرس گرفتی؟
ببخشید؟
این چیزیه که اونروز گفتی
وقتی رو تخت خوابیده بودی
منم نمیخوام نگرانش باشم ولی” “ناخودآگاه استرس میگیرم
منم نمیخوام نگرانش باشم ولی
ناخودآگاه استرس میگیرم
میدونین خواب من به یه مو بنده
برای غذاهم ممنونم
چی؟
بنیاد سعی میکنه جلوی پخش شدن مقالهها رو بگیره
ولی کانال های شخصی و راههای دیگهای هم هستن
برای همینم نمیشه کاملا جلوی پخش ویدیو رو گرفت
برای همینم برنامه ریختم یه کنفرانس مطبوعاتی برگزار کنم
...فکر میکنین کنفرانس مطبوعاتی
کمکتون میکنه این مشکل رو حل کنین؟
حداقلش که باید حقیقت رو توضیح بدم بگم چرا اصلا همچین کاری کردم
و عذرخواهی کنم
کاش هیچوقت اصلا اتفاق نمیفتاد
ولی بیاین با هم کار کنیم تا شر قضیه رو بکنیم
...من رسانهها رو برای کنفرانس مطبوعاتی خبر میکنم
و اتاقش رو آماده میکنم
پس برو و آماده شو
ممنونم خانم
یه آزمایشگاه تحقیقاتی مغز و اعصاب) (و یه مرکز زیستی پیشرفته
تو همچین زمان کمی هم خوب کار کردی
ممنونم
میتونم الان برم دیگه؟
فعلا
بیرون از محیط کار دکتر جین رو ملاقات نکن
اگه خبرنگارا ببینن، عاقبت خوبی نداره
پس از حضورتون مرخص میشم
به خاطر دکتر جین
وجههی بیمارستان خراب شده
اگه میتونستم
بلافاصله بهش میگفتم استعفاش رو تحویل بده
محض اطلاعات بخاطر تو دارم رعایتش رو میکنم
تمام کارایی که برای پیشرفت بیمارستان
و زبان زد شدنش کرده رو فراموش کردین؟
یهویی از کادر خارجش میکنین؟
چطور ممکنه در مورد استعفاش صحبت کنین؟
چرا این روزا سر همه چیزی
بحثمون میشه؟ باور کردنش برام سخته
تو قبلا هیچ وقت اینجوری نبودی
مرخص میشم
نمیتونم همچین کاری رو انجام بدم ترجیح میدم بمیرم تا انجامش بدم
پس چارهای ندارم
جز اینکه خودم انجامش بدم
منظورت چیه؟
اگه نمیتونی درستش کنی
مسئولیتش رو من به عهده میگیرم
یه کنفرانس مطبوعاتی برگزار میکنم
چیکار کنم؟
چجوری میتونم جلوش رو بگیرم؟
سلام، مدیر
حتما این روزا خیلی سرت با “سرگرمی امروز″ شلوغه
ببخشید؟
کنفرانس مطبوعاتی جین سو جی؟
چه ساعتیه؟
چی؟
ویدیو ضربه زدن جین سو جی) (به کسی جنجال ایجاد کرده
باید برم و حال سوجی رو بپرسم
خیلی نگرانشم، نمیتونم آروم بشینم
احتمالا با توجه به اتفاقاتی که افتاده حتی نتونسته غذا بخوره
No comments yet. Be the first to leave one.