İlk 200 satır.
.کالن
.زمستون طولانياي بوده، پسرم
.برو روي تختت دراز بکش
.يکم بخواب
.برو پي کارت، دکتر
.تو... تو واقعي نيستي
.تو واقعي نيستي
.شمعت داره تموم ميشه، کالن
.به زودي خاموش ميشه
.اين فقط باد بود
.فقط... فقط باد بودش
!برو گمشو
!برو گمشو
!برو گمشو، حرومزادهي آشغال
.گورت رو از راهآهنم گم کن
.گورت رو از راهآهنم گم کن
اسپارکي؟
Drama مترجم : آرين 'هماهنگي با نسخه وب دي ال' ImPiSH
يه سياهپوست که با يه زن با خالکوبي روي صورتشه رو ميشناسي؟
.خونهاشون پشت اين چوب بري هستش
.لعنتي
.آره
.شنيده بودم يخ زدي و مُردي
.پس مرسي که بهم سر زدي
!در رو ببند
.زن داره درد ميکشه
زايمان نزديکه؟
.اوهوم
چه تو اينجا باشي چه نباشي .بچه بالاخره به دنيا مياد
يعني چي؟
.ميخوام با من بياي نيويورک
.براي کار راهآهن
.من ديگه کاري با راهآهن ندارم
،خب، من رئيس راهآهن هستم .و اينم يه شهر حومه راهآهن هستش
يا با من بيا يا وقتي داشتم .برميگشتم از اينجا رفته باشي
.لطفا برين بيرون صحبت کنين
ميخواي من چکار کنم؟
.ازم محافظت کني
در برابر کي؟
.بعضياشون رو ميشه ديد و بعضياشون رو نميشه
.توي اون برف و بوران عقلت رو از دست دادي
.ديوونه شدي
...اتفاقا برعکس، دوست سياهپوست من
.هيچوقت مثل الان ذهنم باز و شفاف نبوده
.خدافظيت رو بکن و لباست رو تنت کن
.قطار منتظره
.خودم شنيدم
.برو
.نميتونم اينجوري ولت کنم - .حق با بوهانانه -
.بچه بهرحال به دنيا مياد
.آره
.ولي ميخوام وقتي مياد پيشش باشم - .گفتم برو -
.زايمان که کار مردونه نيستش
بهترين کاري که ميتوني بکني .اينه که يه کاري برامون پيدا کني
.هي پسر
.واگن سياهپوستا دوتا واگن پايينتره
.من بايد اينجا باشم
.مجبورم نکن از قطار پرتت کنم بيرون
.چيزي نيست. با منه
حالا چي شد که الان سروکلهات پيدا شد؟
.بارش برف قطع شد
چه بلايي سر گوشت اومده حالا؟
.کار حيووناست
.يالا
آقاي بوهانان؟
بنده "کلمنت بيل"، منشي شرکت .راهسازي "کرديت موبيلير" هستم
.خوبه، پس تلگرامم بدستت رسيده. بزن بريم
آقاي بوهانان، متاسفانه سفرتون .به اينجا بيهوده بوده
يعني چي بيهوده بوده؟
"هيئتمديرهي "کرديت موبيلير
،و معاونت وزارت راهآهن
ماه گذشتهبراي مقام "مهندس ارشد" يه .نفر ديگه رو گماردن
.سعي کردم به تلگرامتون جواب بدم
.ميدونستم که فايده نداره - .صبرکن -
خود سناتور "هاوارد" پاييز سال .گذشته، اين شغل رو بهم پيشنهاد داد
.سناتور هاوارد نتونستن دوباره در انتخابات پيروز بشن
،حقيقتش، آقاي بوهانان
خبري بهمون رسيده بود مبني بر .اينکه شما از زمستون جون سالم بدر نبردين
.خبر اشتباه بوده - ،بله، خب خدا رو شکر -
.ولي تصميمگيريها انجام شده
.حالا اومدم که تصميمهارو عوض کنم
دورانت برگشته آره؟
خير. آقاي دورانت همچنان .در زندان "هادسون" هستن
.قطار برگشت به "اوماها" رو نشونم بده
.صبرکن بابا
.منو ببر پيش دورانت
.اگه براي انتقام گيري باشه که اينکارو نميکنم
.هرچيزي هست جز انتقام گيري
.آبجوش ميخوام براي چاي
.ملاقاتي دارين، آقاي دورانت
همم؟
.خداي بزرگ
.فکر ميکردم مُردي
.حالا که اينجا وايستادم
و اينجا چکار داري؟
.نه، صبرکن، نميخواد بگي
.اومدي بهم پُز بدي - .نخير آقا -
.نه
...پُز دادن تو ذاتت نيستش
مگه نه، بوهانان؟
.چونکه بيش از حد بزرگواري
.مشکلت هم هميشه همين بوده
.اومدم تا ازت کمک بخوام
مگه نشنيدي؟
.من نابود شدم
.هيچ کاري از دستم بر نمياد
.حتي اگه خودم ميخواستم
،اتحاديه راهآهن "پسيفيک" به من پيشنهاد يه شغلي داد
.و حالا همون رو دادن به يه نفر ديگه
بايد بهشون بگي که من .همونيم که اونا دنبالش ميگردن
.ميخوام که برام پادرميوني بکني
برات پادرميوني بکنم؟
اون آدماي دوپهلويِ موزيِ ترسو
.حوصله گوش کردن به حرفهاي من رو ندارن
.تو ترسيدي
ديگه کاملا مطمئن نيستي که .ميتوني راهآهن رو اداره کني يا نه
،و روزي روزگاري
.من بهت گفته بودم که از پسش بر مياي
.براي همينم اومدي اينجا .ترسيدي
فقط اومدم تو رو بابت کارايي .که کردي، پشت ميلهي زندون ببينم
يه زماني بود که ميتونستي .از پس مديريتش بر بياي
.وقتي که من، مدافعت بودم
.وقتي که من، ازت حمايت ميکردم
.حالا يه نگاه به خودت بنداز
.داغوني
.دورهات به سر اومده
.راهآهنت بدون من شکست ميخوره
.ديگه راهآهن من نيستش
...فعلا
.هيئتمديره قبولت نميکنه
ميدوني چرا؟
.چون تو يکي از ما نيستي
.نه ماساچوستي هستي نه نيويورکي
.هميشه يه ميسيسيپي اي باقي ميموني
...تو داري از سبکسنگين کردن اشتباه احتمالات
.رنج ميبري
.مثل همهي جنوبيها، خام هستي
.و بو ميدي
چه نوع لباسي ميخوايد سفارش بدين؟
.مخصوص کار
چه نوع کاري؟
راهآهن، ولي جاي جليقه رو يه مقدار برش بده
.تا بتونم اين رو ببندم - .بسيار عالي -
يه کتشلوار فراک چطوره؟
.خوبه - ،سردست پيرهن سه چهار سانت بيرون اومده باشه -
،شلوار صاف و ساده باشه .و فضاي خالي رو هم سمت چپ بذارين
و آقاي آقا؟
چرا من الان آقاي آقا شدم؟
يعني نميتونم خودم اقاي خودم باشم؟
.راست ميگه
جنگ به سياهپوسته اين حق رو داده ...که هرچي ميخواد خودش بگه، خب
چجور کتشلواري ميخواي آقا؟
.بذار ببينيم
.پول اوني که اونجاست رو ميتونم بدم
.آره، ازش خوشم مياد
.اون يکي رو برام آماده کن
سياهپوست انتخاب ميکنه .و سفيدپوست حساب ميکنه
.انگار قيامت شده، آقاي کالير
.درسته آقاي بوهانان
شما چطور قربان؟
کدوم طرف شلوار فضاي باز داشته باشه؟
يعني چي کدوم طرفش فضاي باز داشته باشه؟
هي
.ممنون آقاي بوهانان
،و وقتي که ميخواين براي راهآهن آدم استخدام کنين
.ايرلنديها رو فراموش نکنين
،وقتي اين شغل رو گرفتم .به يه چند تاييشون نياز پيدا ميکنم
.درسته صدتا؟
.هزارتا
پس آدمي که بايد بهش سر بزنين، يه "يارويي هست به اسم "دافي سه تيکه
.که توي پايين شهر ميشينه
.اون تمام مستخدمين راهآهن رو ميشناسه
.اگه با اتحاديه راهآهن "پسيفيک" باشين، خودش پيداتون ميکنه
.اون با هيچکسي نيستش
.همين الانم به زور با منه
.اوه آقاي بوهانان
.بسوزونش
.ولي اول بهش شليک کن
.فکر کنم بايد ميدادم سمت راست جا باز کنن
.کالن بوهانان .هيئت مديره منتظر من هستش
.ايلام فرگوسن
.از اين طرف قربان
.آقاي بوهانان
.از تمام کارهايي که براي راهآهن کردين متشکريم
هم دکتر دورانت و هم خانم ليلي بل
.از تواناييها و موفقيتهاتون تعريفهاي زيادي کردن
.خب، بريم سراغ قضيه
شغل مهندسي ارشد و معاونتِ اول
.اتحاديه "پسيفيک" به يک نفر ديگه اعطاء شده
.بله قربان
و ميخوام تا قبل از اينکه از اون در برم بيرون
.دوباره اين شغل رو مال خودم بکنم
مشکل من کجاست؟ - .نوع ديدتون -
.و خلق و خويتون
هرکسي با خلق و خوي آروم ميتونه کار رو چه توي واشنگتن
.و چه توي دشت و بيابون، به انجام برسونه
تا حالا واشنگتن رفتين، آقاي بوهانان؟
.سر زدم
خب، پس ميدونين
،که حتي در بالاترين ردهها هم
No comments yet. Be the first to leave one.