İlk 200 satır.
ادیت و هماهنگی از سروش قائمی 1993_Soroush
ترجمه و زیر نویس از رضا مدُانلو
استیون اسپیلبرگ: از وقتی که نوجوان بودم شروع به فیلمسازی کردم
اماّ زمانی که تقریبا رویای کارگردان شدنم رو تسلیم کردم یادمه
اون موقع باید ۱۶ سالم بوده باشه
یک فیلم توی شهر اکران شد به نام "لورنس عربستان"
و همه داشتن دربارش صحبت میکردن
قبلش هیچوقت روی یه صندلی مجللّ سینمِا ننشسته بودم
بلیت ویژه نمایش دهنده ۷۰ میلیمتری
صدای استریو
و وقتی فیلم تموم شد
!دیگه نمیخواستم کارگردان شم
چون فیلم استاندارد خیلی بالایی به نمایش گذاشت
صحنه ای بود که اون خودش رو توی خنَجرش نگاه میکرد
وقتی اولّین بار ردَا بهش داده شد
و فکر میکرد که تنهاست
و با خنده شروع به قدم زدن کرد
و به سایه خودش نگاه میکرد
جایی که ردَای شفافش رو باز کرد
تا در واقع روی شنِ و سایه اش منَقوشش کنه
لحظه بزرگی بود
و بعدا ً ، وقتی در مسیر عقب نشینی ترُک ها
دوباره صورتش رو میبینید که غرق در خونه
و چاقویی که در موقعیت مشابه توی روزهای
گذشته و با شکوهش دستش گرفته بود
و به خودش نگاه میکرد که حالا به کی تبدیل شده
این اولّین باری بود که فیلمی رو میدیدم
و متوجه محتوایی در اون شدم که به روایت داستان مربوط نمیشد
اونها ریشه در دل شخصیت داشتند موضوعات ِ شخصیش بودند
دیوید لین یک پرُتره خلق کرده
و دور تا دور اون پرُتره رو با دیواری از
توجهّ و حرکت های حماسی احاطه کرده بود
اما در بطَن "لورنس عربستان"
:این سوال نهفتست من کی ام؟
من چنان عکس العمل ژرَفی برای فیلمسازی داشتم
که هفته بعد برگشتم و دوباره فیلم رو دیدم
هفته بعد از اون هم باز رفتم و دیدم
...و باز هم هفته بعدش
و متوجه شدم دیگه راه برگشتی نیست
این همون کاریه که من قراره انجام بدم
یا در راه تلاش توی این مسیر میمیرم
اما این قراره مابقی زندگی من باشه
...و بعدش سعی میکنم برسم ِبه نظر میرسه آماده به کار
مرَد: دوربین باید به سمت راست بره یه کوچولو پایین تر
همونجا خوبه، عالیه
ًآره، دوربین باید به سمت راست بره، یه ذرهّ، لطفا
برو راست
راست، راست، راست، راست مرَد: میتونی بری اونجا؟
دقیقا ً همونجا اوکیه
هربار که یه صحنه جدیدی رو شروع میکنم دستپاچه میشم
و عیِن رفتن به مدرسه و امتحان دادنه
هیچوقت به یک دیالوگ هم که از قبل صحبت میشه گوش نمیدم
نمیدونم وقتی دارم به دیالوگ ها گوش میدم قراره به چی فکر کنم
نمیدونم اصلا ً چی قراره به بازیگرا بگم
نمیدونم قراره دوربینمو کجا بزارم
و هر دفعه، دقیقا ًمشابه دفعه قبلشه
اما بهتون میگم که این بهترین حسِ دنیاست
بهتون میگم که چرا این حس خوبیه
هرچقدر بیشتر راجب چیزی
احساس اطمینان و امنیت داشته باشم
کمتر تقلاّ میکنم
هرچقدر بیشتر احساس کنم که او-اوه این قراره برای بیَان داستان
یه مشکل جدی باشه
دو شیفته کار میکنم تا با چالش روبرو شم
و کارو به سرانجام برسونم
خوب، تمومه نمیدونم اصلا ً ارزشش رو داشته باشه یا نه
درسته که من از این حس دستپاچگی متنفرم
اما تو اون لحظه لازم دارم حس کنم
از کاری که دارم میکنم واقعا ًمطمئن نیستم
و وقتی در معرض وحشت زدگی قرار میگیرم ایده های نابی به ذهنم خطور میکنه
هرچقدر بیشتر حس کنم که به گوشه رینگ رونده شدم
وقتی راه خروجم رو ازش پیدا میکنم
برام پاداش بزرگتری محسوب میشه
دوسش دارم، نمای بعدی
خوبه
دیدیش؟ - آره -
مارتین اسکورسیِزی (کارگردان): استیون رو از زمانی که در مرحله تولید "آرواره ها" بود، به خاطر دارم
واژه هایی در سطح شهر و مجلهّ لوس آنجلس تایمز برای توصیفش به کار میبردن که
این ایده احمقانست و قراره به یه فاجعه بدل بشه
ریچارد درِیِفوس (بازیگر): فیلمبرداری آرواره ها در تاریخ ۲ میِ شروع شد
من فکر کنم ۳ میِ استخدام شدم
..وقتی اولش شروع کردند
نه فیلمنامه ای داشتند، نه کوسه ای و نه عواملی
فیلنامه هیچوقت بسته نشده بود
ما بازنویسیش کردیم
همین چیزی که الان نوشته بودیمو !میخواستیم ۱۲ ساعت بعدش ضبط هم کنیم
میدونی، برای یه کارگردان ترسناکه که ندونه
اصلا ً میتونه برگه بازیگر هارو به دستشون برسونه یا نه
مرَد: آقایون، ما الان ضبَط بکن نیستیما
دست نگه دار مرَد دومّ: دست نگه دار
اسپیلبرِگ: این دومین روز من روی دریا بود
و ۵۴ روز باقیمونده داشتم
و اگه ازش جون سالم به در ببرم
چیزهای زیادی یاد میگیرم چون تمام چیزی که الان میتونم بهتون بگم اینه که
سرعت ضبط توی دریا دقیقا ً نصف سرعت کار توش خشکیه
بیل باتلرِ (مدیر تصویربرداری آرواره ها): خوب، استودیو هیچوقت قبل از این فیلمی روی دریا ضبط نکرده بود
اونها میتونن اینکارو توی دریاچه پشتی انجام بدن
میتونن توی مخزن استودیو اینکارو کنن
میتونستن توی قایق های مینیاتوری بسازنش
...میتونستن هرکار دیگه ای میتونست آسونتر باشه
تا خیس یا سردت نشه
:اما استیون گفت "من توی اقیانوس آزاد ضبطش میکنم"
صدا ضبط شه
اسپیلبرِگ: سبک این کار قرار بود هیجان انگیز باشه
بر اساس آدمایی مثل من و شما که حالا پاشونو از گلیمشون درازتر کردند
و الان مجبورن با چیزی بجنگن که هیچ درکی از نحوه تعامل باهاش ندارن
برای انجامش باید کاربلد باشی
و من فکر کردم ضبط این کار در شهرک سینماییه
استودیوی یونیورسال در شمال هالیوود نمیتونه جوابگوی این امَر باشه
پس، برای من راه برگشتی نبود
باید توی اقیانوس کار یکسره میشد
فکر میکردم قراره مثل آب خوردن باشه
اما هیچ چیزی راجب جریان آب و جزَر و مدَ نمیدونستم
نمیدونستم چجوری باد روی آب تاثیر میگذاره
چجوری رنگ آسمان رنگ آب رو تغییر میده
یا چجوری نمیتونی هرچیزی رو با یه چیز دیگری تطبیق بدی
یه کابوس تمام عیار بود بدترین اتفاقات ممکن یکی پس از دیگری
فکر نمیکردم حتیّ بتونیم کار رو به اتمام برسونیم
تازه داشتم گمون میکردم احتمالا ً از کار هم اخراج بشم
ما در وسط اقیانوس و فاصله تقریبا ً ۴۰ کیلومتری از ساحل تنها مونده بودیم
و هر روز خدا تکنولوژی بر روی هنُر سایه افکنده بود
ما یه نمای خوب داشتم، هنُری بود
اما نمیتونی هنری که از تلاش برمیاد رو تشخیص بدی
فقط داشتم سعی میکردم که کل داستان فیلم رو توی ذهنم نگه دارم
کاری بود که باید به تنهایی از پسش بر میومدم چون حقیقتا ً تو این مورد کسَی نمیتونست بهم کمکی کنه
باید تجسمّش میکردم قبل از اینکه بخوام فیلمش کنم
و این دلیلشه که چرا انقدر آرواره ها برام ترسناک بود
وقتی که نمیتونستم تجسمّش کنم تا وقتی که بالاخره تونستم
درست قبل از اینکه برای ساخت آرواره ها عازم شم به ملاقات هنِری هثَاوِیِ رفتم
:از اون دسته کارگردانای سرسخت بود و بهم گفت
لحظاتی فرا میرسن که تو سر صحنه حاضر خواهی بود
و نمیدونی داری چه گوهی میخوری
این بلا سر هممون میاد
باید واسه حفظ این رازت از جونتم مایه بزاری
نزار هیچکس بفهمه که به خودت اطمینان نداری
از همه قایمش کن
وگرنه عزتّ و احترامت رو پیش همه از دست میدی
مرَد: علامت گذاری میشه
مرَد دوّم: خون خوبیه اسپیلبرگ: و... حاظر؟
و حرکت روی آروم به پیش
میتونم آروم به جلو برم
تو باید بیای و پایین این کثافتارو با ملاقه جمع کنی
و پایین
مطلقا ً همه چی لتَ و پار شده بود
اولین باری که کوسه رو امتحان کردیم غرق شد! :))))
...باید از آب میومد بیرون و میرفت
این شکلی
میدونستم که ۳ تا ۴ هفته ازمون وقت میگیره
تا بخوایم دوباره بسازیمش
پس مجبور بودیم چیز دیگه ای فراهم کنیم
که دقیقا ً کوسه رو نشون نمیداد
اماّ حس نزدیک بودنه کوسه رو الِقا میکرد
بیارش دور و برَ بعد از اون
بشُکه هارو خدا رسونده بود
چون لازم نبود بشکه هارو تا زمانی که کوسه ها دور و بر هستند نشون بدم
چیزی که شما نمیبینید اصولا ً ترسناک تر از چیزیه که میبینید
و فیلنامه با کوسه پر شده بود
کوسه اینجا، کوسه اونجا، کوسه همه جا
ولی فیلم خیلی توش کوسه نداشت
جان ویلیامز (آهنگساز): اگه کوسه به شکل بصری قابل رویت بود
ممکن بود بعُد روانی جمیع اتفاقات رو
دستخوش تغییر کنه
وقتی صدای "بوم-بوم" رو میشنوید
شما به این فکر میفتید که زمان اومدن کوسه فرا رسیده
ولی وقتی کوسه خیلی دوره، صدا به سختی به گوش میرسه
وقتی کوسه داره آماده حمله میشه، صدا خیلی نزدیک و بلنده
ما میتونیم حضور و رفتار کوسه رو
با چگونگی مدیریت کردن نتُ ها اعلام کنیم
فقط چندتا نتُ مختصر
درِیِفوس: شما بدون اینکه کوسه ای رو ببینید مضطرب میشید
و از ترس میرینید به خودتون
چارلی، رو حرفم حساب کن
پشت سرتو نگاه نکن شنا کن، چارلی
شنا کن بیا، چارلی
دان، دان دان، دان - دان، دان
دان، دان - دان، دان، دان، دان بام، بام، بام بام، بام، بام
بیا یکم بیشتر، چارلی آماشالاااا
بیا اینجا، چارلی ماشالا، آماشالا
دیوید ادِلِستاین (منُتقد فیلم): این یه تمرین تعلیق عالیه
با تکنیکی که هر فیلمساز دیگه ای براش آدمم میکشه
اسپیلبرِگ: میدونستم که دارم از شوکرِ روی بیننده ها استفاده میکنم
هر دفعه یه جور سورپرایز ظاهر میشد
مایکل فیلیپس (تهیه کننده): مثل هیچکاک، میدونست چجوری
کنجکاوی مخاطب رو برانگیزه
اون چیزی که میخواستی ببینی رو نشونت نمیداد
وقتی تحویلت میداد که خودش میخواست
جیمز هوبرمنَ: اون قطعا ً از شکنجه مخاطب لذت میبره
!تاحالا ازش آزمایش گرفتن؟
یک هزار، دو هزار
سه هزار، چهار هزار
اسپیلبرِگ: وقتی بچه بودم همه چی منو میترسوند
همه چی
یک هزار دو هزار سه هزار
یه درختی بیرون پنجره اتاقم بود که خیلی ترسناک بود
فقط ترسناک بود
یک هزار، دو هزار
من با ترس های بسیاری لبریز شده بودم
لازم داشتم خودم رو از شرَ بعضی از اونها خلاص کنم
و چه مخاطبان بهتری برای تخلیه شیاطین درونم
به غیر از سه تا خواهرم؟
No comments yet. Be the first to leave one.